توسط: حامد سلیمان پور
1,038 بازدید
1397/11/3
ساعت:18:00
بابا!
بابا!
آن «ديوار» ، همانكه «چشم» هات، به آن است، و دوخته اى بر آن ، چه «كوتاه» است!
چرا؟!
آه!
دختركم!
«به فلك بر شده ديوار بدين كوتاهى» بابا!
از اين هم، «كوتاهتر» ، «ديوار» ى ، هست؟!
نه...!
نه...!
نيست، دخترم!
يعنى، نبود!
نبود؟!
بابا!
مى گريى؟!
از چه؟!
گريه نكن بابا!
دختركم!
پاك كن!
چهره بابا به سر زلف ز اشك و رنه اين سيل دمادم بكند بنيادم!
بابا!
چرا؟!
چرا گريه؟!
دختر بابا!
چه كنم!
گر نكنم ناله و فرياد و فغان!
آخر، چرا؟!
«چند پوشيده بماند سخن پنهانى» بابا! مرا بازگوى!
دخترم!
دلم ، «خون» است!
خون؟!
از چه بابا؟!
آخ!
ماجراى دل خون گشته نگويم با كس و اى واى، بابا!
اينجا كجاست؟!
مى بينى، آن «يكى» را؟!
او هم رويش به ديوار است!
او چرا ديگر؟! و چه مى گريد!
«حرف» هاش، مى شنوى؟! و چه جانسوز مى گويد:
«جان فداى تو كه هم جانى، و هم جانانى» آى!
دردانه!
در گرانمايه!
«سرسرى از سر كوى تو نيارم برخاست» اى تو!
دلرفته ام!
دلشده ام!
مباد! تا نروى از يادم! تا ندهى بر بادم! تا نبرى بنيادم! تا نكنى ناشادم!
«سرمكش! تا نكشد سر به فلك فريادم»!
دسته بندی: فاطمه واژه بی خاتمه
سوره بقره آیه 254-251
1402/7/20
تفسیر قطره ای قرآنفَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿۲۵۱﴾ ترجمه : پس آنان را به اذن خدا شكست دادند و...
مَنْ زارَ أخاهُ فی اللّهِ طَلَبا لاِنْجازِ مَوْعُودِ اللّهِ، شَیَّعَهُ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَک، وَ هَتَفَ بِهِ هاتِفٌ مِنْ خَلْفٍ ألا طِبْتَ وَ طابَتْ لَک الْجَنَّةُ، فَإذا صافَحَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ.
هرکس به دیدار دوست و برادر خود برود و برای رضای خداوند او را زیارت نماید به امید آن که به وعده های الهی برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشایعت خواهند کرد، و نیز هاتفی از پشت سر ندایش در دهد که بهشت گوارایت باد که از آلودگی ها پاک شدی. پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه کند رحمت فرایش خواهد گرفت.