ادعیه - هیئت زنجیر زنی قاسمیه شتربان تبریز

ادعیه

ادعیه (10)

01 adieh

امام رضا ، از پدرانش ، از امام سجاد ، و او از پدرش امام حسين عليهم‏ السلام نقل مى‏كند:
روزى در خدمت حضرت على عليه‏ السلام نشسته بودم كه مرد عربى وارد شد و گفت: اى اميرالمؤمنين مردى هستم عيال وار و از مال دنيا چيزى ندارم.
امام عليه‏ السلام فرمود: اى برادر عرب چرا استغفار نمى‏كنى تا حالت اصلاح شود، مرد عرب گفت: اى اميرالمؤمنين من بسيار استغفار مى‏كنم و حالم تغيير مى‏كند، امام فرمود:
خداوند مى‏فرمايد :
«اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ اِنَّهُ كانَ غَفّارا  يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْرارا  وَ يُمْدِدْكُمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ اَنْهارا»
از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او بسيار  آمرزنده است بارانهاى پربركت آسمان را پى‏ درپى بر شما فرو مى‏فرستد و اموال وفرزندان شما را افزون مى‏كند و براى شما باغهاى‏ خرم وسر سبز ونهرهاى آب جارى قرار مى‏دهد.
اينك من استغفارى به تو ياد مى‏دهم كه هنگام  خواب آن را بخوان تا خداوند روزيت را زياد گرداند. آنگاه حضرت امير  عليه ‏السلام استغفارى را نوشت و به مرد عرب داد و فرمود: هنگامى كه خواستى بخوابى و به بستر  بروى اين استغفار را با حالت گريه بخوان و اگر گريه‏ ات نيامدخود را به حالت گريه كنندگان در آور.
امام حسين  عليه‏ السلام مى‏فرمايد: در سال بعد، مرد عرب نزد پدرم  آمد و گفت: اى اميرالمؤمنين خداوند نعمتش را بر من تمام نموده تا آنجا كه جائى براى نگهدارى مال وحيوانات خود ندارم، امام عليه‏ السلام فرمود:

اى برادر عرب، سوگند به خدائى كه محمد را به حق به رسالت برگزيد، هيچ بنده‏ اى اين استعفار را نمى‏خواند جز آنكه خداوند گناهانش را آمرزيده و حوائج مشروعش را بر آورده مى‏سازد، و به بركت اين استغفار مال و فرزندانش را افزايش مى‏ يابد. الصحيفة العلويّة الجامعة، ص 164 دعاى شماره 70 تأليف سيد محمد باقر ابطحى، چاپ: قم ـ  مؤسّسة الإمام المهدى.

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلَّ ذَنْبٍ قَوِىَ عَلَيْهِ بَدَنى
پروردگارا ! طلب بخشش مى‏كنم از هرگناهى كه در اثر سلامتى كه به من دادى بر آن
بِعافِيَتِكَ، اَوْ نالَتْهُ قُدْرَتى بِفَضْلِ نِعْمَتِكَ، اَوْ بَسَطْتُ
گناه نيرو گرفتم و بوسيله نعمتهاى تو بر آن گناه، توانمند شدم و يا در اثر فراوانى
اِلَيْهِ يَدى بِسابِغِ رِزْقِكَ، اَوْ اِتَّكَلْتُ فيهِ عِنْدَ خَوْفى
روزى به گناهان جرأت يافتم و به هنگام ترس از گناه به مهلتى كه به من داده بودى
مِنْهُ عَلى اَناتِكَ اَوْ اِحْتَجَبْتُ فيهِ مِنَ النّاسِ بِسِتْرِكَ،
تكيه زدم و يا در سايه پرده پوشى تو، گناهم را از مردم مخفى كردم
اَوْ وَثِقْتُ مِنْ سَطْوَتِكَ عَلَىَّ فيهِ بِحِلْمِكَ، اَوْ عَوَّلْتُ
و از قهر و غضب تو، به حلم و بردبارى تو خاطرجمع شدم و بر كرم و بخشش تو
فيهِ عَلى'كَرَمِ عَفْوِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ
دل بستم. پروردگارا ! طلب بخشش مى‏كنم از هر گناهى كه در امانت خويش
خُنْتُ فيهِ اَمانَتى، اَوْ بَخَّسْتُ بِفِعْلِهِ نَفْسى، اَوْ
خيانت كردم و يا خود را در برابر گناه به اندك لذت نفسانى فروختم
اِحْتَطَبْتُ بِهِ عَلى بَدَنى، اَوْ قَدَّمْتُ فيهِ لَذَّتى، اَوْ
و يا بدن خود را هيزم آتش دوزخ ساختم و يا لذتهاى نفسانى خود را بر اوامر مقدّم
اثَرْتُ فيهِ شَهْوَتى، اَوْ سَعَيْتُ فيهِ لِغَيْرى، اَوْ
داشتم يا شهوت خود را بر رضاى تو ترجيح دادم و يا بخاطر ديگران كوشيدم
اِسْتَغْوَيْتُ‏اِلَيْهِ مَنْ تَبَعَنى اَوْ كايَدْتُ فيهِ مَنْ مَنَعَنى،
و يا دنباله روندگان خود را گمراه ساختم يا آن ممانعت كنندگان خود را فريب دادم
اَوْ قَهَرْتُ عَلَيْهِ مَنْ عادانى، اَوْ غَلَبْتُ عَلَيْهِ بِفَضْلِ
و يا خوار كردم آنكه با من دشمنى كرد و با انواع مكر و حيله به دشمنانم چيره شدم
حيلَتى، اَوْ اَحَلْتُ عَلَيْكَ مَوْلاىَ، فَلَمْ تَغْلِبْنى عَلى
و با تو نيز از در مكر و حيله بر آمدم ولى مرا دچار غضب خود نساختى
فِعْلى، اِذْ كُنْتَ كارِهالِمَعْصِيَتى فَحَلُمْتَ عَنّى، لكِنْ
آنگاه كه از گناهانم ناراحت بودى، بردبارى نمودى. آرى!
سَبَقَ عِلْمُكَ فِىَّ بِفِعْلى ذلِكَ، لَمْ‏تُدْخِلْنى يارَبِّ فيهِ
از روز ازل از گناهانم آگاه بودى و اين آگاهى تو مرا به گناه مجبور نساخت
جبْرا، وَلَمْ‏تَحْمِلْنى عَلَيْهِ قَهْرا، وَلَمْ‏تَظْلِمْنى فيهِ شَيْئا
و به زور بر من اين گناهان را تحميل نكرد و بر من ستم روا نداشتى
فَاَستَغْفِرُكَ لَهُ وَلِجَميعِ ذُنُوبى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ
از آن گناه و تمام گناهانم، طلب مغفرت مى‏كنم. پروردگارا ! استغفار مى‏كنم
لِكُلِّ ذَنْبٍ تُبْتُ اِلَيْكَ مِنْهُ وَاَقْدَمْتُ عَلى فِعْلِهِ
از هر گناهى كه از آن توبه نمودم ولى دوباره مرتكب آن شدم
فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْكَ وَاَنَا عَلَيْهِ، وَرَهِبْتُكَ وَاَنَا فيهِ
واز تو حيا نمودم ولى آلوده شدم واز تو مى‏ترسيدم، ولى اجتناب نمى‏كردم
تَعاطَيْتُهُ وَعُدْتُ اِلَيْهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ
و به تو قول ترك گناه دادم ولى دوباره برگشتم. پروردگارا ! استغفار مى‏كنم براى هر
كَتَبْتَهُ عَلَىَّ بِسَبَبِ خَيْرٍ اَرَدْتُ بِهِ وَجْهَكَ فَخالَطَنى
گناهى‏كه بر من نوشته‏اى به سبب كار نيكى كه بخاطر تو آغاز كردم ولى با نيت غير تو
فيهِ سِواكَ وَشارَكَ فِعْلى ما لا يَخْلُصُ لَكَ اَوْ وَجَبَ
مخلوط گرديد و آميخته شد كار من با چيزى خالص براى تو نبود و يا با عملى كه بر من
عَلَىَّ ما اَرَدْتُ بِهِ سِواكَ، وَكَثيرٌ مِنْ فِعْلى مايَكُونُ
واجب بود، غير تو را اراده نمودم و اكثر كارهاى من اين چنين است.
كَذلِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ تَوَرَّكَ عَلَىَّ
پروردگارا ! طلب مغفرت مى‏كنم بر هر گناهى كه بر من تحميل شده
بِسَبَبِ عَهْدٍ عاهَدْتُكَ عَلَيْهِ اَوْ عَقْدٍ عَقَدْتُهُ لَكَ، اَوْ
به سبب عهدى كه با تو بستم و يا قولى كه به تو دادم و يا
ذِمَّةٍ واثَقْتُ بِها مِنْ اَجْلِكَ لاَِحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ، ثُمَّ
پيمانى كه بخاطر تو با يكى از مخلوقات تو بستم ولى
نَقَضْتُ ذلِكَ مِنْ غَيْرِ ضَرُورَةٍ لَزِمْتَنى فيهِ، بَلْ
تمامى اين عهد و پيمانها را شكستم بدون آنكه مجبور بشوم بلكه
اِسْتَزَلَّنى اِلَيْهِ عَنِ الْوَفاءِ بِهِ الاَْشَرُ وَمَنَعَنى عَنْ
طغيان من باعث لغزش و بى‏وفايى من شد و كور دلى من مانع
رِعايَتِهِ الْبَصَرُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ رَهِبْتُ
وفادارى من شد. پروردگارا ! من طلب مغفرت و بخشش مى‏كنم براى هر گناهى كه از
فيهِ مِنْ عِبادِكَ وَخِفْتُ فيهِ غَيْرَكَ وَاسْتَحَيَيْتُ فيهِ مِنْ
بندگان تو واهمه داشتم و از غير تو مى‏ترسيدم و از مخلوقات تو حيا مى‏كردم
خَلْقِكَ ثَمَّ اَفْضَيْتُ بِهِ فِعْلى اِلَيْكَ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ
ولى تمام آن كارها را در برابر تو مرتكب مى‏شدم، خداوندا ! طلب مغفرت مى‏كنم
لِكُلِّ ذَنْبٍ اَقْدَمْتُ عَلَيْهِ وَاَنَا مُسْتَيْقِنٌ اَنَّكَ تُعاقِبُ
از هر گناهى كه به آن اقدام كردم با اينكه يقين داشتم كه تو مرتكب آن گناه را
عَلَى ارْتِكابِهِ فَارْتَكَبْتُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ
كيفر خواهى داد ولى مرتكب شدم. پروردگارا ! استغفار مى كنم براى هر گناهى كه
ذَنْبٍ قَدَّمْتُ فيهِ شَهْوَتى عَلى طاعَتِكَ وَ اثَرْتُ
شهوت و خواسته‏هاى نفسانى خود را بر اطاعت تو مقدم داشتم و محبت
مَحَبَّتى عَلى اَمْرِكْ، وَاَرْضَيْتُ فيهِ نَفْسى بِسَخَطِكَ
خود را بر دستور تو ترجيح دادم و نفس خويش را با غضب تو راضى كردم
وَقَدْ نَهَيْتَنى عَنْهُ بِنَهْيِكَ، وَتَقَدَّمْتَ اِلَىَّ فيهِ بِاِعْذارِكَ
و حال آنكه از همه اينها مرا نهى نموده بودى و راه هرگونه عذر را بر من بسته بودى
وَاحْتَجَجْتَ عَلَىَّ فيهِ بِوَعيدِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ
و با تهديدهاى خود، حجّت را بر من تمام كرده بودى، خدايا ! استغفار مى‏كنم
لِكُلِّ ذَنْبٍ عَلِمْتُهُ مِنْ نَفْسى، اَوْ ذَهَلْتُهُ اَوْ نَسيتُهُ اَوْ
از هر گناهى كه آگانه و يا ناخود آگاه و يا از روى فراموشى،
تَعَمَّدْتُهُ اَوْ اَخْطَأْتُهُ، مِمّا لا اَشُكُّ اَنَّكَ سائِلى عَنْهُ،
و يا عمدى و يا اشتباهى، مرتكب شدم و هيج شكى ندارم كه تو بازخواست مى‏كنى
وَاَنَّ نَفْسى مُرْتَهَنَةٌ بِهِ لَدَيْكَ، وَاِنْ كُنْتُ قَدْ نَسيتُهُ اَوْ
و جان من، در گرو اين گناهان است، اگرچه فراموش كرده‏ام و يا
غَفَلْتْ نَفْسى عَنْهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ
غفلت نموده‏ام. پروردگارا ! طلب بخشش مى‏كنم از هر گناهى كه
واجَهْتُكَ بِهِ وَقَدْ اَيْقَنْتُ اَنَّكَ تَرانى، وَاَغْفَلْتُ اَنْ
در برابر تو انجام داده‏ام و يقين دارم كه تو در حال گناه، مرا مى‏ديدى و غفلت كردم
اَتُوبَ اِلَيْكَ مِنْهُ، اَوْ نَسيتُ اَنْ اَتُوبَ اِلَيْكَ مِنْهُ، اَوْ
از اينكه توبه كنم و يا فراموش نمودم از آن گناه برگردم يا
نَسيتُ اَنْ اَسْتَغْفِرَكَ لَهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ
فراموش كردم كه از آن گناه استغفار نمايم. پروردگارا! استغفار مى‏كنم از هر گناهى
دَخَلْتُ فيهِ، وَاَحْسَنْتُ ظَنّى بِكَ اَنْ لاتُعَذِّبَنى عَلَيْهِ
كه داخل آن شدم و به تو خوش بين بودم كه مرا بخاطر آن، عذاب نخواهى كرد
وَاَنَّكَ تَكْفينى مِنْهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ
و مرا مورد عنايت خويش قرار خواهى داد. پروردگارا ! استغفار مى كنم از هرگناهى
اسْتَوْجَبْتُ بِهِ مِنْكَ رَدَّ الدُّعاءِ، وَحِرْمانَ الاِْجابِةِ،
كه بخاطر آن، مستحق شدم دعاهايم قبول نشود و از اجابت محروم گردم
وَخَيْبَةَ الطَّمَعِ، وَانْفِساخَ الرَّجاءِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ
و به آرزوهايم نرسم و اميدهايم گسسته شود. پروردگارا ! طلب بخشش مى‏كنم
لِكُلِّ ذَنْبٍ يُعَقِّبُ الْحَسْرَةَ، وَيُورِثُ النَّدامَةَ،
از هر گناهى كه باعث حسرت وافسوسى من شود و موجب پشيمانى‏ام گردد
وَيَحْبِسُ الرِّزْقَ، وَيَرُدُّ الدُّعاءَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ
وروزى مرا باز دارد و دعاهاى مرا ردّ كند. پروردگارا ! طلب مغفرت مى‏كنم
لِكُلِّ ذَنْبٍ يُورِثُ الاَْسْقامَ وَيُعَقِّبُ الضَّناءَ وَيُوجِبُ
از هر گناهى كه باعث بيمارى و مريضى طولانى من شود و موجب
النِّقَمَ وَيَكُونُ آخِرُهُ حَسْرَةً وَنِدامَةً اَللّهُمَّ اِنّى
مكافات من و عاقبت جز افسوس و پشيمانى نداشته باشد. پروردگارا !
اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ مَدَحْتُهُ بِلِسانى، اَوْهَشَّتْ اِلَيْهِ
طلب بخشش مى‏كنم از هر گناهى كه زبانم آن را ستود و نفسم از آن خوشنود
نَفْسى، اَوْ اِكْتَسَبْتُهُ بِيَدى وَهُوَ عِنْدَكَ قَبيحٌ تُعاقِبُ
گرديد و به دست خود آن را مرتكب شدم و حال آنكه آن گناه، نزد تو زشت بود و بر
عَلى مِثْلِهِ وَتَمْقُتُ مَنْ عَمِلَِهُ‏اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ
همانند آن كيفر مى‏دهى ومرتكب آن را دشمن مى‏دارى. پروردگارا ! استغفار مى‏كنم
ذَنْبٍ خَلَوْتُ بِهِ فى لَيْلٍ اَوْنَهارٍ، حَيْثُ لايَرانى اَحَدٌ
براى هر گناهى كه در شب يا روز ، در خلوت و در جائى كه كسى مرا نمى‏ديد
مِنْ خَلْقِكَ، فَمِلْتُ فيهِ مِنْ تَرْكِهِ بِخَوْفِكَ اِلى اِرْتِكابِهِ
بجاى ترك آن گناه، بسبب ترس از تو، آن را مرتكب شدم واين بخاطر خوش گمانى
بِحُسْنِ الظَّنِّ بِكَ، فَسَوَّلَتْ لى نَفْسِى الاِْقْدامَ عَلَيْهِ
من به تو بود آرى نفس من آن را برايم زينت داد و مرا وادار كرد به ارتكاب گناه
فَواقَعْتُهُ، وَاَنَا عارِفٌ بِمَعْصِيَتى لَكَ فيهِ اَللّهُمَّ اِنّى
در حاليكه مى‏دانستم آن عصيان، نافرمانى توست. خدايا! از تو
اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اسْتَقْلَلْتُهُ اَوِاسْتَصْغَرْتُهُ، اَوِ
آمرزش مى‏خواهم براى هر گناهى كه آن را كوچك دانستم و يا سبك شمردم
اسْتَعْظَمْتُهُ وَتَوَرَّطْتُ فيهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ
يا بزرگ انگاشتم ، ولى مرتكب آن گرديدم، خدايا از تو آمرزش مى‏خواهم براى هر
ذَنْبٍ ما لَئْتُ فيهِ عَلى اَحَدٍ مِنْ بَرِيَّتِكَ، اَوْ زَيَّنْتُهُ
گناهى كه در آن، به يكى از بندگانت يارى كردم ، يا براى خود آن را تزيين دادم،
لِنَفْسى، اوْ اَوْ مَأْتُ بِهِ اِلى غَيْرى، وَدَلَلْتُ عَلَيْهِ
يا آن را به ديگرى اشاره نموده و ديگران را به آن راهنمايى كردم ،
سِواىَ، اَوْ اَصْرَرْتُ عَلَيْهِ بِعَمْدى، اَوْ اَقَمْتُ عَلَيْهِ
يا عمدا بر آن اصرار ورزيدم، يا با حيله ومكر بر انجامش ادامه
بِحيلَتى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اسْتَعَنْتُ عَلَيْهِ
دادم. خدايا! از تو آمرزش مى‏خواهم براى هر گناهى كه با مكر وحيله يارى جستم
بِحيلَتى بِشَىْ‏ءٍ مِمّا يُرادُ بِهِ وَجْهُكَ، اَوْ يُسْتَظْهَرُ بِمِثْلِهِ
بوسيله كارى كه براى رضاى بايد انجام مى‏گرفت ، يا به مانند آن بر طاعت تو بايد
عَلى طاعَتِكَ، اَوْ يُتَقَرَّبُ بِمِثْلِهِ اِلَيْكَ، وَوارَيْتُ عَنِ
يارى جسته مى‏شد، يا به مانند آن به تو بايد نزديك مى‏شد، و آن گناه‏را از مردم پنهان
النّاسِ وَلَبَّسْتُ فيهِ، كَاَنّى اُريدُكَ بِحيلَتى، وَالْمُرادُ
داشتم و امر را بر آنان مشتبه گرداندم، گويا با حيله مى‏خواستم بنمايانم كه قصدم
بِهِ مَعْصِيَتُكَ وَاَلهَوى فيهِ مُتَصَرِّفٌ عَلى غَيْرِ طاعَتِكَ
رضاى توست، در حاليكه نافرمانى تو بود، هواى نفس آن كار رابراى نافرمانى‏تو انجام
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ كَتَبْتَهُ عَلَىَّ بِسَبَبِ
مى‏داد. خدايا! از تو آمرزش مى‏خواهم براى هر گناهى كه آنرا برايم نوشته‏اى، به سبب
عُجْبِ كانَ بِنَفْسى اَوْ رِياءٍ اَوْ سُمْعَةٍ، اَوْ خُيَلاءَ اَوْ
خودپسندى نسبت به خود ، يا بخاطر رياء يا به خود نمايى يا تكبّر ،
فَرَحٍ اَوْ مَرَحٍ، اَوْ اَشَرٍ اَوْ بَطَرٍ، اَوْ حِقْدٍ اَوْ حَمِيَّةٍ، اَوْ
يا ناسپاسى، يا شادمانى بى مورد، يا طغيان در نعمت يا كينه ، يا تعصّب
غَضَبٍ اَوْ رِضًى، اَوْ شُحٍّ اَوْ بُخْلٍ، اَوْ ظُلْمٍ اَوْ خِيانَةٍ،
يا غضب ، يا از خود راضى شدن، ياتنگ نظرى، يا بخل ،يا ظلم ، يا خيانت،
اَوْ سِرْقَةٍ اَوْ كِذْبٍ، اَوْ لَهْوٍ اَوْ لَعْبٍ ، اَوْ نَوْعٍ مِنْ اَنْواعِ
يا دزدى ، يا دروغ، يا كارهاى بيهوده ، يا هوسرانى، يا به نوع از انواعى كه بمانند
ما يُكْتَسَبُ بِمِثْلِهِ الذُّنُوبُ، وَيَكُونُ بِاجْتِراحِهِ
آن گناه انجام مى‏گيرد و با ارتكاب آن، انسان به هلاكت مى‏رسد
الْعَطَبُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ سَبَقَ فى
خدايا! از تو آمرزش مى‏خواهم براى هر گناهى كه در علمت مقدّر شده
عِلْمِكَ اَنّى فاعِلُهُ فَدَخَلْتُ فيهِ بِشَهْوَتى وَاجْتَرَحْتُهُ
كه من آن را مرتكب مى‏گردم، و با ميل نفسانى خودم بر آن گناه وارد شده و به اراده
بِاِرادَتى، وَقارَفْتُهُ بِمَحَبَّتى وَلَذَّتى وَمَشِيَّتى، وَشِئْتُهُ
خود آنرا مرتكب گرديدم، و با محبت و لذت آنرا انجام داده، و آن گناه را خواستم
اِذْ شِئْتَ اَنْ اَشاءَهُ، وَاَرَدْتُهُ اِذْ اَرَدْتَ اَنْ اُريدَهُ،
زيرا تو خواستى كه آنرا بخواهم، و اراده نمودم آنگاه كه اراده نمودى تا آنرا اراده
فَعَمِلْتُهُ اِذْ كانَ فى قَديمِ تَقْديرِكَ وَنافِذِ عِلْمِكَ اَنّى
نمايم، و آنرا مرتكب گرديدم زيرا در تقدير ازلى و علم نافذ تو مقدّر شده بود كه آنرا
فاعِلُهُ، لَمْ تُدْخِلْنى فيهِ جَبْرا، وَلَمْ تَحْمِلْنى عَلَيْهِ
انجام دهم، به اجبار مرا در آن گناه وارد نساختى، و به زور بر من تحميل ننمودى،
قَهْرا، وَلَمْ تَظْلِمْنى فيهِ شَيْئا، فَاَسْتَغْفِرُكَ لَهُ وَلِكُلِّ
و در ارتكار آن گناه بمن ستم روا نداشتى، پس براى آن گناه و هر گناهى كه علم تو به
ذَنْبٍ جَرى بِهِ عِلْمُكَ عَلَىَّ وَفِىَّ اِلى آخِرِ عُمْرى
آن تعلق گرفته كه تا آخر عمر آنرا مرتكب مى‏شوم از تو استغفار و طلب آمرزش دارم
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ مالَ بِسَخَطى فيهِ عَنْ
خدايا! از تو آمرزش مى‏خواهم براى هر گناهى كه بوسيله غضبم مرا از خشنوديت دور
رِضاكَ، وَمالَتْ نَفْسى اِلى رِضاكَ فَسَخِطْتُهُ، اَوْ
ساخت، و قلبم به خشنوديت مايل گرديد ولى از آن بدم آمد ، يا
رَهِبْتُ فيهِ سِواكَ، اَوْ عادَيْتُ فيهِ‏اَوْلِياءَكَ، اَوْ والَيْتُ
از غير تو در آن هراس داشتم ، يا در آن با اولياى تو به دشمنى پرداخته، يا با دشمنانت
فيهِ اَعْداءَكَ، اَوِ اخْتَرْتُهُمْ عَلى اَصْفِياءِكَ، اَوْ خَذَلْتُ
دوستى برقرار نمودم، يا دشمنانت را بر برگزيدگانت ترجيح دادم، يا دوستانت را خوار
فيهِ اَحِبّاءَكَ اَوْ قَصَّرْتُ فيهِ عَنْ رِضاكَ يا خَيْرَ
گرداندم، يا در آن از بدست آوردن رضايت تو كوتاهى كردم، اى بهترين
الْغافِرينَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ تُبْتُ اِلَيْكَ
آمرزندگان. خدايا! از تو آمرزش مى‏خواهم براى هر گناهى كه از آن بسويت توبه
مِنْهُ ثُمَّ عُدْتُ فيهِ، وَاَسْتَغْفِرُكَ لِما اَعْطَيْتُكَ مِنْ نَفْسى
نموده ولى دوباره آن را مرتكب شدم، از تو آمرزش مى‏خواهم براى پيمانهائى
ثُمَّ لَمْ اَفِ بِهِ، وَاَسْتَغْفِرُكَ لِلنِّعْمَةِ الَّتى اَنْعَمْتَ بِها
كه با تو بستم ولى وفا ننمودم، و از تو آمرزش مى‏خواهم براى نعمتهائى كه بمن عنايت
عَلَىَّ، فَقَوَّيْتُ بِها عَلى مَعْصِيَتِكَ، وَاَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ
نمودى و به وسيله آن نعمتها بر گناهت يارى جستم، و از تو آمرزش مى‏جويم براى
خَيْرٍ اَرَدْتُ بِهِ وَجْهَكَ فَخالَطَنى ما لَيْسَ لَكَ وَ
كارهاى نيكى كه قصدم رضاى تو بود ولى غير تو در آن داخل شد.
اَسْتَغْفِرُكَ لِما دَعانى اِلَيْهِ الرُّخَصُ فيَما اشْتَبَهَ عَلَىَّ
و از تو آمرزش مى‏خواهم از آنچه مجوّزات تو در امور مشتبه مرا به كارهايى وا داشت
مِمّا هُوَ عِنْدَكَ حَرامٌ، وَاَسْتَغْفِرُكَ لِلذُّنُوبِ الَّتى
كه نزد تو حرام بود، و از تو آمرزش مى‏خواهم از آن گناهانى كه
لايَعْلَمُها غَيْرُكَ وَلايَطَّلِعُ عَلَيْها سِواكَ، وَلايَحْتَمِلُها
جز تو بدان آگاه نيست و از آن مطلّع نمى‏باشد، و جز بردبارى تو چيزى آن را تحمّل
اِلاّ حِلْمُكَ وَلايَسَعُها اِلاّ عَفْوُكَ وَاَسْتَغْفِرُكَ وَاَتُوبُ
نمى‏كند، و جز عفو گسترده تو چيزى آن را فرانمى‏گيرد، پروردگارا از تو آمرزش
اِلَيْكَ مِنْ مَظالِمَ كَثيرَةٍ لِعِبادِكَ قِبَلى، يا رَبِّ فَلَمْ
خواسته و به سويت توبه مى‏كنم از ظلمها وحقوق بسيارى كه از بندگانت نزد من هست
اَسْتَطِعْ رَدَّها عَلَيْهِمْ وَتَحْليلَها مِنْهُمْ، اَوْ شَهِدُوا
چون نيستند نمى‏توانم آن حقوق را به آنان بر گردانم و از خود راضى كنم ، يا هستند
فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْ اِسْتِحْلالِهِمْ وَالطَّلَبِ اِلَيْهِمْ وَاِعْلامِهِمْ
ولى خجالت مى‏كشم از آنان حليّت بگيرم و از آنان طلب بخشش نمايم وآ نان را به
ذلِكَ، وَاَنْتَ الْقادِرُ عَلى اَنْ تَسْتَوْهِبَنى مِنْهُمْ
اين حقوق آگاهشان سازم و تو قادرى از آنان بخواهى كه مرا ببخشند
وَتُرْضِيَهُمْ عَنّى كَيْفَ شِئْتَ، وَبِما شِئْتَ يا اَرْحَمَ
از من راضى گردند، بهر گونه كه بخواهى و در مقابل هرچه كه بخواهى، اى
الرّاحِمينَ وَاَحْكَمَ الْحاكِمينَ وَخَيْرَ الْغافِرينَ اَللّهُمَّ
مهربانترين مهربانان ، و بهترين حكم كنندگان ، و بهترين بخشندگان خداوندا!
اِنَّ اسْتِغْفارى اِيّاكَ مَعَ الاِْصْرارِ لَوْمٌ، وَتَرْكِىَ
اين استغفار من با اصرار بر گناه، مايه سرزنش و توبيخ من است، و ترك استغفار
الاِْسْتِغْفارَ مَعَ مَعْرِفَتى بِسَعَةِ جُودِكَ وَرَحْمَتِكَ عَجْزٌ،
با شناختى كه از گستردگى جود و رحمتت دارم مايه ناتوانى من است، پروردگارا چه بسيار بمن
فَكَمْ تَتَحَبَّبُ اِلَىَّ يا رَبِّ وَاَنْتَ الْغَنِىُّ عَنّى، وَكَمْ
محبت‏ها مى‏نمايى در حاليكه از من بى‏نيازى، و چه بسيار باتو دشمنى مى ورزم در حاليكه به تو
اَتَبَغَّضُ اِلَيْكَ وَاَنَا الْفَقيرُ اِلَيْكَ وَاِلى رَحْمَتِكَ، فَيامَنْ فَعَفا،
و به رحمتت نيازمندم، پس اى آنكه وعده نمودى و وفا كردى ، و تهديد نمودى و از آن
اِغْفِرْلى خَطاياىَ وَاعْفُ وَارْحَمْ وَاَنْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ
گذشتى،خطاهايم را ببخش و از من در گذر و مرا مشمول رحمتت قرار ده، و تو بهترين مهربانانى.


ترجمه: سيد محمد حسينى قزوينى

02 adieh

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِيمِ

پروردگارا اى رب نور حقيقى وجود كامل

وَ رَبَّ الْكُرْسِيِّ الرَّفِيعِ

و خداوند كرسى با رفعت

وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ

و خداوند درياى احسان

وَ مُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ

و اى نازل كننده كتاب آسمانى تورات موسى (ع) و انجيل عيسى (ع) و زبور داود (ع)

وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الْحَرُورِ

و اى پروردگار سايه و آفتاب گرم

وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ

و اى نازل كننده قرآن عظيم الشأن

وَ رَبَّ الْمَلاَئِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ

و اى پروردگار ملايك مقرب

وَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ‏

و پيغمبران و رسولان

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ

پروردگارا همانا از حضرتت درخواست مى‏كنم به نور جمال بى‏مثالت كه عالم به آن روشن است

وَ مُلْكِكَ الْقَدِيمِ

و به ملك قديم و سلطنت ازليت

يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ‏

اى زنده ابدى و اى پاينده سرمد

أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ

از تو درخواست مى‏كنم به حق آن اسمى كه آسمانها و زمينها را به آن اسم نور وجود بخشيدى

وَ بِاسْمِكَ الَّذِي يَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ‏

و به آن اسمى كه اولين و آخرين اهل عالم را به آن اصلاح و تربيت دادى

يَا حَيّاً قَبْلَ كُلِّ حَيٍّ

اى زنده پيش از هر زنده اى

وَ يَا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَيٍّ

وزنده ابدى بعد از هر زنده اى

وَ يَا حَيّاً حِينَ لاَ حَيَ‏

و ای زنده هنگامى كه احدى زنده نبود

يَا مُحْيِيَ الْمَوْتَى وَ مُمِيتَ الْأَحْيَاءِ

اى زنده كننده مردگان و ميراننده زندگان عالم

يَا حَيُّ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ‏

اى زنده بالذات كه غير تو خدايى نيست

اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلاَنَا الْإِمَامَ الْهَادِيَ الْمَهْدِيَّ

پروردگارا تو بر مولاى ما حضرت امام عصر هادى امت و مهدى آل محمد

الْقَائِمَ بِأَمْرِكَ

قيام كننده به فرمان تو

صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِينَ‏

كه درود خدا بر او و بر پدران پاك گوهر او باد

عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ

ازطرف تمام مردها و زنهای اهل ايمان

فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا

كه در مشرق و مغربهاى زمين هستند

سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا

و در صحرا و كوه و بر و بحر عالمند

وَ عَنِّي وَ عَنْ وَالِدَيَّ مِنَ الصَّلَوَاتِ

از من‏و پدر و مادر من بر او درود و تحيتى فرست

زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ‏

برابر عرش خدا و به قدر مداد(کشش) كلمات حق

وَ مَا أَحْصَاهُ عِلْمُهُ وَ أَحَاطَ بِهِ كِتَابُهُ

و آنچه كه علم خدا احصاء و كتاب آفرينش حق احاطه بر آن نموده است

اللَّهُمَّ إِنِّي أُجَدِّدُ لَهُ فِي صَبِيحَةِ يَوْمِي هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَيَّامِي عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقِي‏

پروردگارا من در صبح همين روزم و تمام ايامى كه در آن زندگانى كنم با او تجديد مى‏كنم عهد خود و عقد بيعت او را كه بر گردن من است

لاَ أَحُولُ عَنْهَا وَ لاَ أَزُولُ أَبَداً

كه هرگز از اين عهد و بيعت برنگردم و تا ابد بر آن ثابت قدم باشم

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ

پروردگارا مرا قرار بده از انصار و ياران آن بزرگوار

وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِينَ إِلَيْهِ فِي قَضَاءِ حَوَائِجِهِ‏

و از آنان كه از او دفاع مى‏كنند و از پى انجام مقاصدش مى‏شتابند

وَ الْمُمْتَثِلِينَ لِأَوَامِرِهِ

و اوامرش را امتثال

وَ الْمُحَامِينَ عَنْهُ

و از وى حمايت كرده

وَ السَّابِقِينَ إِلَى إِرَادَتِهِ

و بجانب اراده‏اش مشتاقانه سبقت ميكنند

وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ‏

و در حضور حضرتش بدرجه رفيع شهادت ميرسند

اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِي جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً

پروردگارا اگر ميان من و او موت كه بر تمام بندگانت قضاى حتمى قرار داده‏اى جدايى افكند

فَأَخْرِجْنِي مِنْ قَبْرِي

پس مرا از قبر برانگيز

مُؤْتَزِراً كَفَنِي

در حالى كه كفنم را ازار خود كرده باشم

شَاهِراً سَيْفِي

و شمشيرم را از نيام بركشيده باشم

مُجَرِّداً قَنَاتِي

و نیزه ام را به دست گرفته ام

مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدَّاعِي فِي الْحَاضِرِ وَ الْبَادِي‏

و لبيك گويان دعوتش را كه بر تمام مردم شهر و ديار عالم لازم الإجابه است اجابت كنم

اللَّهُمَّ أَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشِيدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ

خداوندا! آن طلعت رعنا و آن صورت زيبا را بمن بنما و از پرده غيب پديدار كن

وَ اكْحُلْ نَاظِرِي بِنَظْرَةٍ مِنِّي إِلَيْهِ‏

و با نگاهى كه به وى ميكنم ديدگانم را روشن گردان.

وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ

و فرج آن حضرت را نزديك و خروجش را آسان ساز

وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ

و توسعه در طريق وى عطا فرما

وَ اسْلُكْ بِي مَحَجَّتَهُ

و مرا در میان حجج و براهین او سلوک ده و راه ببر

وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ

و فرمان آن حضرت را نافذ گردان

وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ‏

و پشت او را قوى ساز

وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلاَدَكَ

و اى خدا شهر و ديارت را بوجود او معمور ساز

وَ أَحْيِ بِهِ عِبَادَكَ

و بندگانت را بواسطه او زنده ساز

فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُ‏

چون تو خود فرمودى و كلام تو حق و حقيقت است

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ‏

فرمودى در دريا و خشكى فساد آشكار شده است بسبب آن چه كه دستهاى مردم انجام داده‏ است

فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِكَ‏

پس تو اى پروردگار ولى خود و پسر دختر پيغمبرت را كه مسمى به نام پيغمبرت است بر ما از پرده غيب ظاهر فرما

حَتَّى لاَ يَظْفَرَ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ إِلاَّ مَزَّقَهُ

تا آنكه بر هر باطل ظفر يابد و آن را محو و نابود سازد

وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ‏

وحق را ثابت و محقق گرداند

وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبَادِكَ

و آن حضرت را اى پروردگار فريادرس بندگان مظلومت قرار ده

وَ نَاصِراً لِمَنْ لاَ يَجِدُ لَهُ نَاصِراً غَيْرَكَ‏

و ناصر و ياور آنان كه جز تو ناصر و يارى ندارند

وَ مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْكَامِ كِتَابِكَ

و مجدد احكامى از قرآن مجيدت كه تعطيل شده

وَ مُشَيِّداً لِمَا وَرَدَ مِنْ أَعْلاَمِ دِينِكَ

و رفعت و استحكام بخش كاخ شعاير آيينت را

وَ سُنَنِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏

و سنن پيغمبر اكرمت صلى الله عليه و آله

وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدِينَ‏

و او را اى پروردگار از بيداد ستمكاران در حفظ و امان خود بدار

اللَّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْيَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلَى دَعْوَتِهِ

پروردگارا و پيغمبر اكرمت حضرت محمد صلى الله عليه و آله را شاد و مسرور گردان به ديدار او و پيروانش كه دعوت حضرتش را اجابت كردند

وَ ارْحَمِ اسْتِكَانَتَنَا بَعْدَهُ‏

و اى خدا بر حال زار پريشان ما بعد از او ترحم فرما

اللَّهُمَّ اكْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ

اى خدا غم و اندوه دورى آن بزرگوار را بظهورش از قلوب اين امت برطرف گردان

وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ‏

و براى آرامش دلهاى ما به ظهورش تعجيل فرما

إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَرَاهُ قَرِيباً بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‏

كه مخالفان بعيد دانند و ما فرج و ظهورش را نزديك مى‏دانيم اى خدا اى مهربانترين مهربانان عالم

پس سه مرتبه دست بر ران راست خود مى‏زنى و در هر مرتبه مى‏گويى‏

الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا مَوْلاَيَ يَا صَاحِبَ الزَّمَان‏

تعجيل و شتاب فرما اى مولاى من اى صاحب الزمان‏

01 adieh

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

شرحی بر دعا


مقدمه:
دعای اللهم کن لولیک از ادعیه جلیله ای است که شیعیان از زمان امامان پیشین علیهم السلام تا کنون، به قرائت آن مداومت داشته، به عنوان انجام وظیفه در قبال مقام ولایت و خلافت الهی وقت، از قرائت آن حظّ معنوی برده اند. این سنّت سنیّه، به لطف حق تعالی، کماکان در میان شیعیان جهان باقی است، و عموم محبّان اهل بیت، روزی را بدون قرائت این دعای شریف، به انجام نمی رسانند. از آنجا که توجّه به مفاهیم دعا، به هنگام تلاوت آن، بر اثر معنوی و تأثیر ملکوتی آن می افزاید، بر آن شدیم تا شرحی مختصر بر این دعای شریف بنگاریم، تا عموم شیعیان عالم، محبان اهل بیت عصمت و طهارت و منتظران ظهور مهدی آل محمد – علیه و علیهم السلام – را در این ارتقای معنوی مفید افتد. این مقاله، در هفت بخش تنظیم شده که به ترتیب بیان می شود:

سند دعا 

این دعای شریف را، ثقة الاسلام محمد ابن یعقوب کلیمی (م329) در کتاب ارزشمند خویش (کافی، کتاب الصیام، باب الدعاء فی العشر الاواخر، حدیث 4) به نقل از صحابی بزرگوار امام هادی علیه السلام، جناب محمد بن عیسی بن عبید، به نحو مرسل از ائمه اطهار علیه السلام، بدون نقل نام شریف امام علیه السلام، طی روایتی طولانی در ادعیه شب های ماه مبارک رمضان نقل فرموده است. (کافی 4/162)
همین دعای شریف را به نحو مبسوط تر، دانشمند جلیل، جناب سّید ابن طاوس (م 664) در دو کتاب گرانقدر دعای خویش اقبال الاعمال و مضمار السّبق که تکمله ای بر «مصباح المتهجّد شیخ طوسی» است به نقل از کتاب «عمل شهر رمضان» تألیف شیخ جلیل القدر ابوالفرج محمد ابن علی، معرف به ابن ابو قرّه (از بزرگان و محدثان شیعه در قرن پنجم) به سند او، از علی بن حسن ابن علی بن فضّال، از محمد بن عیسی بن عبید (راوی سند قبل)، از ائمه اطهار علیهم السلام نقل فرموده است (اقبال الامال / 85).
محدّث مشهور، شیخ تقی الدین ابراهیم ابن علی کفعمی (م 905) نیز همین دعا را به همین سندولی با لفظی مختصر تر – در دو کتاب خویش «جنة الأمال الواقیة (مشهور به مصباح کفعمی) و بلد الامین آورده است (مصباح / 779 – بلد الامین / 203
بنابر این دعای جلیل القدر، در اکثر مصادر اصلی دعا و حدیث، به نقل از صحابی گرانقدر، جناب محمد ابن عیسی، از ائمه اطهار علیهم السلام نقل گردیده است.

متن دعا

همانطور که اشاره کردیم متن دعا،در نقل جناب کلینی، اندکی با نقل مرحوم سیّد کفعمی متفاوت است. لذا هر شش مورد را ذیلاً نقل می کنیم :
الف) کلینی می فرماید: در شب 23 ماه رمضان در حال سجود، ایستاده و نشسته و در هر حال و در تمام ماه مبارک رمضان، و هر گونه که برایت امکان پذیر است، و هر زمان که به خاطر آوردی، این دعا را پس از حمد خدای تبارک و تعالی و صلوات بر پیامبر صلی الله و علیه و آله،  بدین گونه (مکرّراً ) قرائت کن:
اللهم کن لولیک فلان بن فلان فی هذه الساعة و فی کلّ ساعة ولیّاً و حافظاً و ناصراً و دلیلاً و قائداً و عوناً (و عیناً) حتّی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فیها طویلاً.

ب) جناب سید ابن طاووس، پس از نقل زمان تلاوت دعا به نحوی که فوقاً بیان شد، دعا را این گونه نقل می نماید:
اللهم کن لولیک القائم بأمرک،  الحجة محمد ابن الحسن المهدی علیه  علی آباعة افضل الصلوة و السلام فی هذه الساعة و فی کلّ ساعة ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و مؤیداً، حتّی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فیها طولاً و عرضاً، و تجعله و ذریته من الأئمة الوارثین.
اللهم انصره و انتصر به، و اجعل النصر منک له و علی یده، و اجعل له و الفتح علی وجهه، و لا توجه الامر الی غیر.
اللهم اظهر به دینک و سنة نبیک حتی لا یستخفی بشئ من الحق مخالفة احد من الخلق. اللهم انی ارغب الیک فی دولة الکریمة، تعزّّ بها الاسلام و اهله و نذلّ بها النفاق و اهله، و تجعلنا فیها من الدعاة الی طاعتک و القادة الی سبیلک. و آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة و قنا عذاب النّار و اجمع لنا خیر الدّارین، و اقض عنّا جمیع ما تحبّ فیهما، و اجعل لنا فی ذلک الخیرة برحمتک و منّک فی عافیة، آمین ربّ العالمین. و زدنا من فضلک و یدک الملائ فان کل معط ینقص من ملکه و عطائک یزید فی ملکک.

ج) شیخ کفعمی نیز پس از بیان مقدمه دعا، به نحو فوق، دعا را اینگونه نقل می نماید:
اللهم کن لولیک محمد ابن الحسن المهدی فی هذه الساعة و فی کلّ ساعة ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتّی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فیها طویلاً.

د) شیخ سمنانی نیز در اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان، این دعا را با مقدمه مؤخره اي متفاوت اینگونه نقل کرده است:
اللهم یا ذا المجد الشامخ و السلطان الباذخ صلّ علی محمد و آل محمد و کن لولیک و این ولیک محمد بن الحسن المهدی فی هذه الساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً  معیناً، حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً.

ه) شیخ عباس قمی در اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان پس از بیان مقدمه ای در زمان تلاوت، دعای مربوطه را اینگونه روایت نموده است:
اللهم کن لولیک فلان بن فلان (تقول عوض فلان بن فلان، الحجة ابن الحسن) صلواتک علیه و علی آبائه، فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً، حتّی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فیها طویلاً.

و) حضرت رضا علیه السلام این دعا را در خواب به شخصی تعلیم فرمودند:
اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کلّ ساعة ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتّی تسکنه ارضک طولاً (طوعاً) و تمتّعه فیها طویلاً و هب لنا رأفته و اشرکنا فی دعواته و صل علیه و عجّل فرجه و اجعلنا مسلّمین لامره.
     
کلیات مفاتیح الحاجات (سید محمد رضا حسینی غیاثی) / 11 و 12
 
شرح دعا

    
از آن رو که آنچه در این ایام، از این دعا بر زبان شیعه جاری است، به نقل جناب کفعمی نزدیکتر می باشد، و غرض ما از شرح، استفاده مردم از آن به هنگام خواندن این دعای شریف است، لذا با شرح 17 عنوان از الفاظ دعا به تفسیر این دعا بنا بر روایات کفعمی می پردازیم:

اللهم:
اللهم در اصل «یا الله» بوده است. الله بنا بر روایات ما، مرکب از «ال» و «اله» است و چون «اله» از ریشه ی «وله» به معنای حیرت و سرگردانی است پس "الله" یعنی آن معبودی که همه در معرفت او متولّه و حیرانند، ولی به معرفت وهبی موجود در فطرت خویش او را می شناسند.

کن:
کن فعل امر، از باب کان یکون، یعنی «باش». این کلمه بیانگر درخواست ما از خدای متعال در جهت تقاضایی است که برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه داریم.

لولیّک:
در «لولیّک»، لام، لام اختصاص است. «ولیّ»، صفت مشبّه از «ول ی» به معنای سرپرستی و متصرف است. پس «ولیّ» یعنی سرپرست و متصرّف.
حرف «ک» در این کلمه، اشاره به حق متعال دارد. پس «ولیّک» یعنی: آن آقا و سرپرستی که تو قرار دادی و منصوب کردی، یعنی ولایت حضرت مهدی علیه السلام، از جانب خداست و خدای متعال، آن حضرت را به امامت منصوب فرموده است.

الحجة ابن الحسن:
بنا بر آنچه در نقل کافی آمده که اقدم نقل هایی است که به دست ما رسیده است در این موضع، نام مقدّس حضرت بقیّة الله، اختصاصاً قرار نداشته، بلکه «فلان بن فلان» بوده، تا شیعه هر زمان با قرار دادن اسم امام زمان خویش، این دعای شریف را بعنوان انجام وظیفه نسبت به مقام امامت و ولایت عصر خویش، درباره ی معصوم آن زمان بخواند.
در نقل مرحوم سیّد، «الحجة محمد بن الحسن المهدی»، و در نقل کفعمی، «محمد بن الحسن المهدی» قرار داده شده است. این نکته نشان می دهد که چه بسا این دو عبارت بوسیله محدّثان، به جای عبارت «فلان بن فلان» بکار رفته است، لقب شریف حضرت مهدی علیه السلام، و «محمد بن الحسن» اسم مبارک آن حضرت است، که چه بسا با توجه به روایات «نهی از تسمیه»، بهتر آن باشد که لفظ «حجّة ابن الحسن» به جای «فلان بن فلان» به کار رود.

صلواتک:
«
صلوات» جمع مؤنث سالم صلاة از ریشه «صلو» به معنای دعا و رحمت است. صلوات خداوند، رحمت بیکرانه ی الهی است که موجبات تقرّب بیشتر و کمالات افزونتر را فراهم می آورد.

علیه و علی آبائه:
«
علی» یا ظرف، و یا حرف جرّ، به معنای معیّت و مصاحبت است. حر «ه» در هر دو عبارت، اشاره به حضرت مهدی علیه السلام دارد. و لفظ «آباء» جمع «اب» به معنی پدر است، که در معنی جدّ نیز استعمال می شود، و غرض از آن، پدران و اجداد طاهر و معصوم آن حضرت، از امام حسن عسکری تا رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد.

فی هذه الساعة و فی کل ساعة:
«
ساعة» از ریشه «سوع» به معنی جزئی از زمان و وقت است. یعنی خدایا این تقاضا ها را در این زمان و در هر زمان دیگر شامل حال آن حضرت بگردان.

ولیّاً:
ولیّاً خبر کان بوده همانطور که گفتیم ولیّ به معنای «سرپرست» و «متصرّف در امر» است: یعنی خدایا! ولایت و سرپرستی آن حضرت را به عهده بگیر.

و حافظاً:
«
حافظ» از ریشه ی حفظ به معنی نگهداری از هر خطر و صدمه و اتفاق است.
این لفظ، بیانگر یکی از حقایق معارف الهی است، و آن اینکه: حجج الهی، به جهت آنکه الگوی زندگی بشری عادی باشند، در عین داشتن علم و قدرت وهبی الهی، از زندگانی بشری نیز برخوردار بودند، غذا می خوردند، ازدواج می نمودند، در معرض حوادثی چون بیماری، تب، لطمات بدنی در جنگ، ضعف، پیری و مرگ قرار داشتند و چنانکه عموم آنها به دست دشمنانشان شهید شدند. از همین رو در این فقره از دعا، از خدا درخواست می کنیم که وجود مقدس امام عصر، علیه الصلوة و السلام را از جمیع بلیّات ممکنه حفظ فرماید.

و قائداً:
«
قائد»، از ریشه «قود» به معنی رهبری و زعامت است، یعنی خدایا تو رهبری آن حضرت را به عهده بگیر.
و ناصراً:
«
ناصر» از ریشه ی «نصر» به معنی کمک و یاری است.
و دلیلاً:
«
دلیل» از ریشه ی «دلالت» به معنی راهنمایی است و راهنما را «دلیل» گویند. پس معنای دعا این می شود: خدایا تو راهنمای آن حضرت باش.
و عیناً:
«
عین» به معنی دیده بان و مراقب است.
حتّی:
«
حتی» حر جرّ و بیانگر انتهاء و غایت، و شاید در مقام تعلیل است.
تسکنه ارضک:
«
تسکن»، از ریشه ی «سکن»، از باب افعال، و منصوب به ان مقدره بعد «حتی» است به معنی اسکان دادن. «ارض» به معنای زمین مفعول به یا مفعول فیه و «ه» مفعول به، به آن حضرت اشاره دارد.
طوعاً:
«
طوع» ضد اكراه، مصدر جامد به معنای انقياد و فرمانبرداری از سر رغبت و میل بوده نحواً برای ارض حال می باشد. یعنی: تا او را در زمین خود ساکن گردانی در حالی که زمین فرمانبردار او باشد.
هدف از این جمله، حکمت و زعامت آن بزرگوار پس از ظهور موفور السّرور حضرت اوست که تمام زمین در حیطه فرمانروایی آن بزرگوار (عجّل الله فرجه) در آمده، به انقیاد حکومت او در می آید.
و تمتّعه فیها طویلا:
این کلمه از ریشه‌ی «متع»،‌ از باب تفعیل، به معنی «بهره مند ساختن است».
«
فیها» متعلق به فعل بوده،‌اشاره به «ارض» دارد. و «طویلا» مفعول فیه برای تمتّع یا صفت برای مفعول مطلق (؟؟؟) محذوف است. در این جمله،‌عمر طولانی و حکومت آن حضرت را از خدای متعال طلب می کنیم. این عبارت نشان می دهد که مقدار حکومت حضرتشٰ‌به هر مقدار که مقدّر شده باشد: 7 سال،‌9 سال،19 سال،‌40 سال،‌70 سال،‌309 سال بنا به روایات گوناگون که روایت شده است، بداء پذیر و قابل افزایش است.

***

این فقره از دعا، که حاوی هشت تقاضا از خدای تعالی برای حضرت مهدی صلوات الله علیه است، قسمت اصلی دعا را تشکیل می دهند و منظور نهایی از دعا است. تقاضاهای ما از خدای متعال برای آن حضرت،‌در این دعا،‌عبارت است از:
1-    
سرپرستی و ولایت الهی بر حضرت مهدی علیه السلام.
2-    
حفظ و نگهداری خدای تعالی برای حضرت مهدی علیه السلام.
3-    
قیادت و رهبری حق تعالی برای آن حضرت علیه السلام.
4-    
یاری و نصرت خدای سبحان برای حضرتش علیه السلام.
5-    
راهنمایی و دستگیری آفریدگار مهربان به آن حضرت صلوات الله علیه.
6-    
مراقبت و توجّه خدای منّان به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه.
7-    
بر پا داشتن حکومت جهانی امام عصر عجّل الله تعالی فرجه.
8-    
طول حیات  بقاء حکومت الهی موعود منتظر صلات الله علیه.

نکته مهم:
نا گفته پیداست که درخواست چنین تقاضاهایی از حق متعال درباره‌ی امام زمان علیه الصلوة و السلام، به این معنی نیست که –  نعوذ بالله – خدای متعال،‌ امور آن حضرت را رها کرده و یا اینکه آن حضرت را محتاج دعای ما ساخته است!
این گونه دعا ها به این معنی است که لطف  فیض حق بی نهایت بوده،‌محدود به حدی نیست. لذا به هر اندازه که خداوند متعال، ولایت، ‌حفظ، قیادت، نصرت، دلالت و مراقبت خویش را بر آن حضرت اعمال دارد، ‌از آن جهت که فیض او بی پایان و لطف او بی کرانه است، همه‌ی آن الطاف، قابل افزایش، و همه‌ی آن افعال، ‌قابل ازدیاد می‌باشد.
این مسئله، درست به مانند صلوات بر رسول خدا و آل او - صلی الله علیهم اجمعین – است که، رحمت و لطف الهی است. و با صلوات که دعایی مستجاب و غیر قابل رد است، خداوند تعالی، لطف و عنایت خویش را بر آن بزرگواران – علیهم السلام – افزونی می بخشد.
این قبیل دعا ها، حقیقتی توحیدی را نیز نشان می دهد و آن اینکه انسان،‌ هر چند که انسان کامل، نبی خاتم، رسول خدا صلّی الله علیه و آله باشد که جبرئیل و میکائیل، بیش از غلامی حلقه به گوش در برابر عظمت وجود او نیستند، باز هم مخلوق حق است وابسته به عنایت الهی و نیازمند به خدای تعالی است.
خدای تعالی می فرماید:
«
یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید» (فاطر 15)
ای مردم شما نیازمند خدا هستید و خدا بی نیاز  شایسته ستایش است.
لذا همه – اعم از نبی و امت او – همگی محتاج به خدا و فقیر درگاه او هستند. دعای ما، در حق اهل بیت علیهم السلام به معنی احتیاج آن بزرگواران به ما نیست، بلکه نیاز آنها به خدای تعالی را نشان می دهد.
این حقیقت توحیدی والا، چنانچه گفتیم در صلوات بر رسول خدا صلّی الله علیه  آله نیز نمودار است، که خدای تعالی، خود امر فرموده است:
«
یا ایها الذین آمنوا صلو علیه و سلموا تسلیماً» (احزاب 56)
ای کسانی که ایمان آورده اید، بر رسول خدا صلوات و سلام فرستید.
این صلوات، موجب ترفیع رتبه‌ی پیامبر صلّی الله علیه  آله می شود، در عین اینکه آن حضرت، از صلوات ما، بی نیاز است، همچنان که خدای تعالی به عبادت ما هیچ نیازی ندارد.
در امر به دعا برای حضرت مهدی صلوات الله علیه و در خواست هایی که در این دعای شریف می خوانیم نیز همین گونه است. یعنی: ما با این دعا نه فقط موجبات نزول لطف بیشتر خدای سبحان را بر آن حضرت فراهم می نماییم، بلکه با این دعا، توجه و دلبستگی و محبت خود به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام را نیز بیان می‌داریم.

معنای دعا

ترجمه‌ی ظاهر این دعا چنین است:
بار خدایا! در این زمان و در هر زمان دیگر و در هر زمان دیگر، برای ولی خود، حجت ابن الحسن – که رحمت تو بر او و پدرانش باد – سرپرست و نگهدار و رهبر و پیشوا و راهنما و دیده بان باش، تا او را در زمین خود ساکن گردانی، در حالی که (اهل) زمین فرمانبردار او باشند، و در زمین در زمانی طولانی او را بهره مند نمایی.

زمان تلاوت دعا

همانطور که در بخش دوم این گفتار بیان شد این دعا از اعمال مخصوصه شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان «از لیالی شریف قدر» است. ولی در مقدمه دعا فرموده اند که «در تمامی ماه مبارک رمضان» و «هر زمان که به یاد آوردی» نیز این دعا را مکرر بخوان. به همین دلیل، این دعا، گرچه از اعمال مخصوصه شب بیست و سوم ماه مبارک است، اختصاصی به آن نداشته، در تمام ایام و لیالی سال باید قرائت گردد.
همچنین فرموده اند: «در حال سجده، ایستاده، نشسته، در هر حال» و هر گونه برایت امکان پذیر است، آن را مکرر بخوان، پس این دعا اختصاص به وقت مشخص از روز نداشته، در سجده نماز، در قنوت، در تعقیبات نماز، در نوافل و ... و در هر وقت دیگری قابل قرائت و تلاوت آن مطلوب است و به آن امر فرموده اند.
و به دلیل آنکه فرموده اند: «مکرر بخوان»، پس وظیفه ما، به یک بار خواندن این دعای شریف، به انجام نمی‌رسد و شیعه باید هر روز آن را مکرر بخواند. چنانچه مرحوم آیت الله خویی در سال 1357 شمسی به یکی از علمای تهران فرموده بودند: «من الان 50 سال است که در قنوت تمام نماز های یومیه، این دعای شریف را می خوانم».
(
کتاب: حضرت بقیة الله، تألیف حاج عباس راسخی نجفی(


آداب تلاوت


در متن این حدیث شریف، آداب خاصی برای تلاوت این دعای مبارک نقل نشده است. و صرفاً گفته شده که این دعا، پس از حمد  ثنای حق تعالی و صلوات بر پیامبر اکرم صلّی الله و علیه و آله تلاوت شود.
لذا شایسته است که تلاوت این دعا با جمله ای به یاد خدا (مثلاً بسم الله الرّحمن الرّحیم)، و صلوات بر محمد و آل محمد (علیهم السلام) آغاز شود.

 
آثار تلاوت دعا
این دعا که عمدتاً حاوی یاد امام زمان علیه السلام و دعا برای آن حضرت و صلوات بر آن بزرگوار است آثار عدیده ای دارد که به برخی از آنها در این گفتار اشاره می شود:
الف) افزایش مودّت: از آنجا که ثمره ی ارتباط زیاد با هر کس، ایجاد علقه ی قلبی و محبت درونی نسبت به اوست، طبعاً مکرر خواندن این دعا در رسوخ محبت قلبی نسبت به این خاندان و ازدیاد محبت نسبت به امام زمان علیه السلام که سرّ نجات و رستگاری اخروی اوست، نقش بسزا دارد.
در روایتی که حضرت رضا علیه السلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله روایت کرده اند، پیامبر خاتم فرمودند:
    
من احبّ ان یلقی الله، و قد کمل ایمانه و حسن اسلامه، فلیتولّ الحجة صاحب الزمان المنتظر....
)
بحار الانوار 36/296 حدیث 125)
کسی که بخواهد خدا را در حالی ملاقات کند که ایمان او کامل و اسلام او نیکو باشد، پس باید حجّت خدا حضرت صاحب الزمان را که مردم در انتظار اویند، دوست بدارد.

ب) ایجاد پیوند: از آن رو که خواندن این دعا،‌یاد کردن از مولای زمان حضرت مهدی علیه السلام است و یاد کردن از او و ارتباط قلبی با او، از وظایف هر مسلمان نسبت به امام زمان خویش می باشد، پس تلاوت این دعا، نقشی مهم در انجام وظیفه نسبت مقام ولایت ایفاء می کند. در دعای ندبه می خوانیم:
    «
بنفسی انت من مغیب لم بخل لم یخل منا، بنفسی انت من نازح ما نزح عنا»
جانم فدای تو، که غایبی ولی مجالس ما خالی از یاد تو نیست. جانم فدای تو، که از ما دوری، ولی هرگز (یاد) حضرتت از ما دور نیست.

ج) بداء در مقدرات آن حضرت: این دعا، دعا برای امام زمان علیه السلام و حفظ و مراقبت و یاری برای آن حضرت تا لحظه ی ظهور است و از سویی، دعا، زمینه قبول و استجابت و بداء و تغییر در مقدّرات الهی است.
بنابر این، با این قبیل دعا ها، حفظ و مراقبت و یاری و توجه حضرت ربوبی، عزّوجلّ، نسبت به ذات مقدس حضرت بقیة الله صلوات الله علیه افزایش می‌یابد و خطرات و صدمات و ناراحتی ها از وجود مقدس آن حضرت دور می‌شود، و حکومت الهی حضرتش، در زمان بیشتری بر جهان استقرار خواهد داشت، و این کمترین وظیفه ای است که هر محبّی نسبت به محبوب خویش دارد، بخصوص آنکه خداوند تعالی، محبّت این خاندان را به عنوان مزد رسالت بر هر مسلمانی واجب ساخته است.

د) دعا و خشنودی آن حضرت از ما: سلام و دعای ما برای امام زمان حضرت بقیة الله صلوات الله علیه، طبعاً جواب آن حضرت را به دنبال خواهد داشت. زیرا که این خانواده، کریم و بزرگوارند. و سلام و دعا و خشنودی ولی خدا، حضرت بقیة الله علیه السلام بر افرادی چون ما نعمتی بس بزرگ است.
در دعای ندبه می خوانیم:
«
خلقته لنا عصمة و ملاذاً و اقمته لنا قواما و معاذا، و جعلته للمؤمنین منّا اماماً، فبلّغه منّا تحیه و سلاما، و زدنا بذالک یا ربّ اکراماً»
خدایا، او (حضرت مهدی علیه السلام) را برای ما پناهگاه آفریدی، و برای ما قوام و پناهگاه بر پا داشتی، و برای مؤمنان از ما آن حضرت را امام قرار دادی، پس از جانب ما تحیّت و سلام به حضرتش برسان،  بدین وسیله خدایا گرامیداشت ما را زیاده فرما.

***

پس بر همه ی ما لازم است که از تلاوت و تکرار قرائت این دعا در هر روز غفلت نورزیم، و با خواندن این دعا و التجاء و استغاثه به حضرت ربوبی «جلّ و عزّ» بهترین تقدیرات الهی را به سوی حضرت بقیة لله ارواحنا فداه، جلب کرده، مشکلات، آلام، مصائب، بیماری ها، و سختی ها را از آن حضرت بکاهیم. و در غربت آن حضرت، با یاد حضرتش و درود و سلام بر آن بزرگوار «عجّل الله تعالی فرجه» دل ایشان را شاد و خاطر حضرتش را خرسند سازیم.

02 adieh

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ

سـتـایـش خـاص خـدایـى اسـت کـه نـیـسـت بـراى قضا و حکمش جلوگیرى و نه براى عطا و بخششش مانعى و نه مانند ساخته اش

صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ
ساخته هیچ سازنده اى و او است بخشنده وسعت ده که آفرید انواع گوناگون پدیده ها راو

بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَیْهِ الطَّلایِـعُ وَلا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ

بـه حکمت خویش محکم ساخت مصنوعات را طلایه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نیست و امانتها در نزد او ضایع نشود

جازى کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ

پـاداش دهـنـده عمل هر سازنده و سامان دهنده زندگى هر قناعت پیشه و مهربان نسبت به هر نالان ، فروفرستنده

الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ

هـر سـود و بهره و آن کتاب جامع که فرستادش بوسیله نور آن نور درخشان و او است که دعاها را شنواست

وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَیْرُهُ وَلا

و گـرفتاریها را برطرف کند و درجات را بالا برد و گردنکشان را ریشه کن سازد پس معبودى جز او نیست و

شَىْءَ یَعْدِلُهُ وَلَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُاللَّطیفُ الْخَبیرُ

چیزى با او برابرى نکند و چیزى همانندش نیست و او شنوا است و بینا و دقیق و آگاه

وَهُوَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَیْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ

و او بر هرچیز توانا است خدایا من بسوى تو اشتیاق دارم و به پروردگارى تو گواهى دهم

مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَیْکَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ

اقـرار دارم بـه ایـنـکه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پیش از آنکه باشم

شَیْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً

چیز قابل ذکرى و مرا از خاک آفریدى آنگاه در میان صلبها جایم دادى و ایمنم ساختى

لِرَیْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ

از حوادث زمانه و تغییرات روزگار و سالها و همچنان همواره از

صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْیّامِ الْماضِیَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِیَةِ لَمْ

صلبى به رحمى کوچ کردم در ایام قدیم و گذشته و قرنهاى پیشین

تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ

و از روى مـهـر و راءفـتـى که به من داشتى و احسانت نسبت به من مرا به جهان نیاوردى در دوران حکومت پیشوایان

الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

کـفـر آنـان کـه پـیـمان تو را شکستند و فرستادگانت را تکذیب کردند ولى در زمانى مرا بدنیا آوردى که

سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ یَسَّرْتَنى وَفیهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ

پـیـش از آن در علمت گذشته بود از هدایتى که اسبابش را برایم مهیا فرمودى و در آن مرا نشو و نما دادى و پیش از

رَؤُفْتَ بى بِجَمیلِ صُنْعِکَ وَسَوابِـغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ

ایـن نـیـز بـه مـن مـهـر ورزیدى بوسیله رفتار نیکویت و نعمتهاى شایانت که پدید آوردى خلقتم را از منى

یُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ

ریخته شده و جایم دادى در سه پرده تاریکى (مشیمه و رحم و شکم ) میان گوشت و خون و پوست

تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَیْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

و گـواهـم نـسـاخـتـى در خـلقتم و واگذار نکردى به من چیزى از کار خودم را سپس بیرونم آوردى بدانچه

سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیا تآمّاً سَوِیّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً

در عـلمـت گـذشـتـه بـود از هـدایـتـم بـسـوى دنـیـا خـلقـتـى تـمـام و درسـت و در حال طفولیت و خردسالى

صَبِیّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ

در گـهـواره مـحـافـظـتـم کـردى و روزیـم دادى از غـذاهـا شـیـرى گـوارا و دل پرستاران را

الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ

بر من مهربان کردى و عهده دار پرستاریم کردى مادران مهربان را و از آسیب جنیان

وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَیْتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ حتّى

نـگـهـداریـم کـردى و از زیـادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى

بخشاینده تا

اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّیْتَنى

آنگاه که لب به سخن گشودم و تمام کردى بر من نعمتهاى شایانت را و پرورشم دادى

زایِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ

هـرسـاله زیـادتـر از سـال پـیـش تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شد و تاب و توانم به حداعتدال رسید واجب کردى

عَلَىَّ حُجَتَّکَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ

بـر مـن حـجـت خود را بدین ترتیب که معرفت خود را به من الهام فرمودى و بوسیله عجایب حکمتت به هراسم انداختى

وَاَیْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ

و بیدارم کردى بدانچه آفریدى در آسمان و زمینت از پدیده هاى آفرینشت

وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ

و آگاهم کردى به سپاسگزارى و ذکر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجب کردى

وَفَهَّمْتَنى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَیَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ

و آنـچـه رسـولانـت آورده بودند به من فهماندى و پذیرفتن موجبات خوشنودیت را برایم آسان کردى

عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَیْرِ الثَّرى لَمْ

و در تـمام اینها به یارى و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اینکه مرا از بهترین خاکها آفریدى

تَرْضَ لى یا اِلهى نِعْمَةً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ

راضـى نشدى اى معبود من که تنها از نعمتى برخوردار شوم و از دیگرى منع گردم بلکه روزیم دادى

وَصُنُوفِ الرِّیاشِ بِمَنِّکَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ الْقَدیمِ

از انواع (نعمتهاى ) زندگى و اقسام لوازم کامرانى و این بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و بزرگترت بود بر من و آن احسان دیرینه ات بود

اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَمیعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ

نـسـبـت بـه من تا اینکه تمام نعمتها را بر من کامل کردى و تمام رنجها و بلاها را از من دور ساختى

لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَیْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما یُقَرِّبُنى

باز هم نادانى و دلیرى من بر من جلوگیرت نشد از اینکه راهنماییم کردى بدانچه مرا به تو نزدیک کند

اِلَیْکَ وَوَفَّقْتَنى لِما یُزْلِفُنى لَدَیْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُکَ

و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد که اگر بخوانمت پاسخم دهى و اگر بخواهم از تو

اَعْطَیْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنى کُلُّ ذلِکَ

به من عطا کنى و اگر اطاعتت کنم قدردانى کنى و اگر سپاسگزاریت کنم بر من بیفزایى و همه اینها

اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ

بـراى کـامـل سـاختن نعمتهاى تو است بر من و احسانى است که نسبت به من دارى پس منزهى تو، منزه از آن رو که آغازنده

مُعیدٍ حَمیدٍ مَجیدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ فَاءَىَُّ نِعَمِکَ ی ا

نعمتى و بازگرداننده و ستوده و بزرگوارى بسى پاکیزه است نامهاى تو و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى

اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَىُّ عَطـایاکَ اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِىَ یا

مـعـبـود مـن کـدامـیـک از نعمتهایت را بشماره درآورده و یاد کنم یا براى کدامیک از عطاهایت به سپاسگزارى اقدام کنم در صورتى که آنها

رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ یُحْصِیَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ یَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ

اى پروردگار من بیش از آن است که حسابگران بتوانند آنها را بشمارند یا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا

ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى

آنـچـه را از سختى و گرفتارى از من دور کرده و باز داشتى بیشتر بوده از آنچه برایم آشکار شد

مِنَ الْعافِیَةِ وَالسَّرّآءِ وَاَنـَا اَشْهَدُ یا اِلهى بِحَقیقَةِ ایمانى وَعَقْدِ

از تـنـدرسـتـى و خـوشى و من گواهى دهم خدایا به حقیقت ایمان خودم و بدانچه تصمیمات یقینم بدان بسته است

عَزَماتِ یَقینى وَخالِصِ صَریحِ تَوْحیدى وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمیرى

و توحید خالص و بى شائبه خود و درون سرپوشیده نهادم

وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساریرِ صَفْحَةِ جَبینى وَخُرْقِ

و رشته هاى دید نور چشمانم و خطوط صفحه پیشانیم

مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاریفِ مارِنِ عِرْنینى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى

و رخنه هاى راههاى تنفسم و پرده هاى نرمه بینیم و راههاى پرده گوشم

وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَیْهِ شَفَتاىَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ

و آنـچـه بـچـسـبـد و روى هـم قـرار گـیـرد بـر آن دو لبـم و حـرکـتـهـاى تـلفظ زبانم و محل پیوست کام

حَنَکِ فَمى وَفَکّى وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى

(فـک بـالاى ) دهـان و آرواره ام و مـحـل بـیـرون آمـدن دنـدانـهـایـم و محل چشیدن خوراک و آشامیدنیها

یموَحِمالَةِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُورُ

و رشـتـه و عصب مغز سرم و لوله (حلق ) متصل به رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را

صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتینى وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى

قفسه سینه ام و رشته هاى رگ قلبم و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و کنار

کَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ

جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هایم و سربندهاى استخوانهایم و انقباض

عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى

عضلات بدنم و اطراف سر انگشتانم و گوشتم و خونم و موى بدنم و بشره پوستم

وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَمیعُِ جَوارِحى وَمَا

و عصبم و ساقم و استخوانم و مغزم و رگهایم و تمام اعضاء و جوارحم و آنچه بر اینها

انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَیّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى

بافته شده از دوران شیرخوارگیم و آنچه را زمین از من بر خود گرفته و خوابم

وَیَقَظَتى وَسُکُونى وَحَرَکاتِ رُکُوعى وَسُجُودى اَنْ لَوْ حاوَلْتُ

و بیداریم و آرمیدنم و حرکتهاى رکوع و سجود من (گواهى دهم ) که اگر تصمیم بگیرم

وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُکْرَ

و بکوشم در طول قرون و اعصار بر فرض که چنین عمرى بکنم و بخواهم شکر

واحِدَةٍ مِنْ اءَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاّ بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ

یـکى از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود که آن خود واجب کند بر من

شُکْرُکَ اَبَداً جَدیداً وَثَنآءً طارِفاً عَتیداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنـَا

سپاسگزاریت را دوباره از نو و موجب ستایشى تازه و ریشه دار گردد آرى و اگر حریص باشم من

وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ اءَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما

و حسابگران از مخلوقت که بخواهیم اندازه نعمت بخشیهاى تو را از گذشته و آینده

حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَیناهُ اَمَداًهَیْهاتَ اءنّى ذلِکَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى

بـه حساب درآوریم نتوانیم بشماره درآوریم و نه از نظر زمان و اندازه آنرا احصاء کنیم ! هیهات ! کجا چنین چیزى میسر است

کِتابِکَ النّاطِقِ وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ الله لا تُحْصُوها

و تو خود در کتاب گویا و خبر راست و درستت خبر داده اى که ((اگر بشمارید نعمت خدا را احصاء نتوانید کرد))

صَدَقَ کِتابُکَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِیآؤُکَ وَرُسُلُکَ ما اَنْزَلْتَ

خـدایـا کـتـاب تو و خبرى که دادى راست است و رساندند پیمبران و رسولانت هرچه را بر ایشان از وحى خویش فروفرستادى

عَلَیْهِمْ مِنْ وَحْیِکَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دینِکَ غَیْرَ اءَنّى یا اِلهى

و آنچه را تشریع کردى براى آنها و بوسیله آنها از دین و آیین خود جز اینکه معبودا

اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى وَاءَقُولُ مُؤْمِناً

من گواهى دهم به سعى و کوششم و به اندازه رسائى طاعت و وسعم و از روى ایمان

مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً فَیَکُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ

و یقین مى گویم ستایش خدایى را سزاست که نگیرد فرزندى تا از او ارث برند و نیست برایش

شَریکٌ فى مُلْکِهِ فَیُضآدَُّهُ فیَما ابْتَدَعَ وَلا وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ فَیُرْفِدَهُ فیما

شـریـکـى در فـرمـانـروایـى تـا بـا او ضدّیت کنند در آنچه پدید آورد و نه نگهدارى از خوارى دارد تا کمکش کند در آنچه

صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا

بوجود آورد پس منزه باد منزه که اگر بود در آسمان و زمین خدایانى جز او هر دو تباه مى شدند و از هم متلاشى مى گشتند

سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ

منزه است خداى یگانه یکتاى بى نیازى که فرزند ندارد و فرزند کسى نیست و نیست

لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً یُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِی آئِهِ

برایش همتایى هیچکس ستایش خداى را است ستایشى که برابر ستایش فرشتگان مقرب او و پیمبران

الْمُرْسَلینَ وَصَلَّى الله عَلى خِیَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَآلِهِ

مـرسـلش بـاشـد و درود خـدا بـر بـهـتـریـن خـلقـش مـحـمـد خـاتـم پـیـمـبـران و آل

الطَّیـِبـیـنَ الطـّاهـِریـنَ الْمـُخـلَصـیـنَ وَسـَلَّمَ

پاک و پاکیزه و خالص او باد و سلام

پـس شـروع فـرمـود آن حـضـرت در سـؤ ال و اهتمام نمود در دُعا و آب از دیده هاى

مبارَکَش جارى بود پس گفت :

اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

خدایا چنانم

اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقویکَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِیَتِکَ

ترسان خودت کن که گویا مى بینمت و به پرهیزکارى از خویش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانیت بدبختم مکن

وَخِرْلى فى قَضآئِکَ وَبارِکْ لى فى قَدَرِکَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجیلَ ما

و در سـرنـوشـت خود خیر برایم مقدر کن و مقدراتت را برایم مبارک گردان تا چنان نباشم که تعجیل آنچه را

اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْیَقینَ

تـو پـس انـداخته اى بخواهم و نه تاءخیر آنچه را تو پیش انداخته اى خدایا قرار ده بى نیازى در نفس من و یقین

فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصیرَةَ فى

در دلم و اخلاص در کردارم و روشنى در دیده ام و بینایى در

دینى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَیْنِ مِنّى

دیـنـم و مـرا از اعـضـا و جوارحم بهره مند کن و گوش و چشم مرا وارث من گردان (که تا دم مرگ بسلامت باشند)

وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فیهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ

و یاریم ده بر آنکس که به من ستم کرده و انتقام گیرى مرا و آرزویم را درباره اش به من بنمایان

عَیْنى اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطیَّئَتى

و دیده ام را در این باره روشن کن خدایا محنتم را برطرف کن و زشتیهایم بپوشان و خطایم بیامرز

وَاخْسَاءْ شَیْطانى وَفُکَّ رِهانى وَاْجَعْلْ لى یا اِلهى الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِى

و شـیـطـان و اهـریـمـنـم را از مـن بران و ذمه ام را از گِرو بِرَهان و قرار ده خدایا براى من درجه والا در

الاْ خِرَةِ وَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَمیعاً

آخرت و در دنیا خدایا حمد تو را است که مرا آفریدى و شنوا

بَصیراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِیّاً رَحْمَةً بى وَقَدْ

و بـیـنا قرارم دادى و ستایش تو را است که مرا آفریدى و از روى مهرى که به من داشتى

خلقتم را نیکو آراستى در

کُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِیّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى رَبِّ بِما

صورتیکه تو از خلقت من بى نیاز بودى پروردگارا به آنطور که مرا پدیدآوردى و در خلقتم اعتدال بکار بردى پروردگارا به آنطور

اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى

کـه بـوجـودم آوردى و صـورتـم را نـیـکـو کردى پروردگارا به آنطور که به من احسان کردى و

عافَیْتَنى رَبِّ بِما کَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنـَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَیْتَنى

عـافـیـتـم دادى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه مـرا مـحـافظت کردى و موفقم داشتى پروردگارا آنچنانکه بر من انعام کرده و هدایتم فرمودى

رَبِّ بِما اَوْلَیْتَنى وَمِنْ کُلِّ خَیْرٍ اَعْطَیْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى

پـروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از هر خیرى به من عطا کردى پروردگارا آنچنانکه مرا خوراندى

وَسَقَیْتَنى رَبِّ بِما اَغْنَیْتَنى وَاَقْنَیْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى

و نـوشـانـدى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه بـى نـیازم کردى و سرمایه ام دادى پروردگارا آنچنانکه کمکم دادى و عزتم بخشیدى

رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ الصّافى وَیَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِکَ

پروردگارا آنچنانکه مرا از خلعت باصفایت پوشاندى و از مصنوعاتت به حد

الْکافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ

کـافـى در اخـتـیـارم گـذاردى (چـنانکه این همه انعام به من کردى ) درود فرست بر محمد و آل محمد و کمکم ده بر پیش آمدهاى ناگوار روزگار

وَصُرُوفِ اللَّیالى وَالاَْیّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْیا وَکُرُباتِ

و کشمکشهاى شبها و روزها و از هراسهاى دنیا و اندوههاى

الاْ خِرَةِوَاکْفِنى شَرَّ ما یَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَْرْضِ اَللّهُمَّ ما اَخافُ

آخـرت نـجـاتم ده و از شر آنچه ستمگران در زمین انجام دهند مرا کفایت فرما خدایا از آنچه مى ترسم

فَاکْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى وَفى نَفْسى وَدینى فَاحْرُسْنى وَفى سَفَرى

کفایتم کن و از آنچه برحذرم ، نگاهم دار و خودم و دینم را

فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفیما ر

01 adieh 

سيّد بن طاوس در مهج الدّعوات از حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام نقل كرده است كه حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله اين دعا را تعليم من نمود و امر كرد مرا كه براى هر شدّت و رخا اين دعا را بخوانم و تعليم نمايم به خليفه بعد از خود و ترك ننمايم اين دعا را تا حقّ تعالى را ملاقات نمايم وفرمود كه يا على هر صبح و شام اين دعا را بخوان كه گنجى است از گنجهاى عرش الهى پس ابىّ بن كعب التماس كرد كه حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله فضيلت اين دعا را بيان فرمايد حضرت بعضى از ثواب بسيار آنرا فرمود هر كه طالبست رجوع به كتاب مهج نمايد و دعا اين است:

 

اَلْحَمْدُ للَّهِ‏ِ الَذى‏ لااِلهَ ‏اِلاَّ هُوَ، الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبينُ، الْمُدَبِرُّ بِلا وَزيرٍ، وَلا

ستايش مخصوص خدايى است كه نيست معبودى جز او پادشاه بر حق آشكار آن مدبرى كه وزير و كمك‏كارى ندارد و نه‏

خَلْقٍ مِنْ عِبادِهِ يَسْتَشيرُ، الْأَوَّلُ غَيْرُ مَوْصُوفٍ، وَالْباقى‏ بَعْدَ فَنآءِ الْخَلْقِ،

با مخلوقى از بندگانش مشورت كند، آغازى كه به وصف درنيايد و آنكه پس از فناى خلق‏

الْعَظيمُ الرُّبُوبِيَّةِ، نُورُ السَّمواتِ وَالْأَرَضينَ، وَفاطِرُهُما وَمُبْتَدِعُهُما، بِغَيْرِ

باقى است آن خدايى كه مقام ربوبيتش بس‏بزرگ‏است‏روشنى‏آسمانهاوزمينهاوآفريننده آنهاست‏وپديدآورنده‏آنهاست بدون‏

عَمَدٍ خَلَقَهُما، وَفَتَقَهُما فَتْقاً، فَقامَتِ السَّمواتُ طآئِعاتٍ بِاَمْرِهِ، وَاسْتَقَرَّتِ‏

پايه و ستون آنها را آفريد و به نحو خاصى آنها را از هم گشود پس آسمانها مطيعانه به امرش ايستادند و زمينها

الْأَرضَوُنَ بِاَوْتادِها فَوْقَ الْمآءِ، ثُمَّ عَلا رَبُّنا فِى السَمواتِ الْعُلى‏، اَلرَّحْمنُ‏

نيز با ميخهايش (كوهها) بر زير آب مستقر شدند سپس برآمد پروردگار ما در آسمانهاى بلند آن بخشاينده‏

عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏، لَهُ ما فِى السَّمواتِ وَما فِى الْأَرْضِ وَما بَيْنَهُما وَما

كه بر عرش مستولى است از آن اوست هر چه در آسمانها و هر چه در زمين و هرچه مابين‏

تَحْتَ الثَّرى‏، فَاَنَا اَشْهَدُ بِاَنَّكَ اَنْتَ اللَّهُ لا رافِعَ لِما وَضَعْتَ، وَلا واضِعَ لِما

آن دو و آنچه در زير كره خاك است پس من گواهى دهم كه براستى تويى خدايى كه هر چه را پست كردى كسى بلندش نتواند كرد و هر چه را

رَفَعْتَ، وَلا مُعِزَّ لِمَنْ اَذْلَلْتَ، وَلا مُذِلَّ لِمَنْ‏

بلند كردى كسش پست نتواند كرد هر كه را خوار كردى كسش عزت نتوان داد

اَعْزَزْتَ، وَلا مانِعَ لِما اَعْطَيْتَ، وَلا مُعْطِىَ لِما مَنَعْتَ، وَاَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ

و هر كه را عزت دادى كسى خوارش نتواند آنچه را دادى جلوگير ندارد و آنچه را جلوگيرى كردى كسى نتواند بدهد و تويى خدايى كه معبودى‏

اَنْتَ، كُنْتَ اِذْ لَمْ تَكُنْ سَمآءٌ مَبْنِيَّةٌ، وَلا اَرْضٌ مَدْحِيَّةٌ، وَلا شَمْسٌ مُضيئَةٌ،

جز تو نيست بودى تو هنگامى‏كه نه آسمان ساخته‏اى بود و نه زمين گسترده‏اى و نه خورشيد درخشنده‏اى‏

وَلا لَيْلٌ مُظْلِمٌ، وَلا نَهارٌ مُضيئُ، وَلا بَحْرٌ لُجِّىٌّ، وَلا جَبَلٌ راسٍ، وَلا نَجْمٌ‏

و نه شب تاريك كننده‏اى و نه روز روشنى دهنده‏اى و نه درياى موّاجى و نه كوه استوارى و نه ستاره‏

سارٍ، وَلا قَمَرٌ، مُنيرٌ وَلا ريحٌ تَهُبُّ، وَلا سَحابٌ يَسْكُبُ، وَلا بَرْقٌ يَلْمَعُ،

سير كننده‏اى و نه ماه تابناك و نه بادى وزان و نه ابرى بارنده و نه برقى درخشنده‏

وَلا رَعْدٌ يُسَبِّحُ، وَلا رُوحٌ تَنَفَّسُ، وَلا طآئِرٌ يَطيرُ، وَلا نارٌ تَتَوَقَّدُ، وَلا مآءٌ

و نه رعدى به تسبيح غرنده و نه جانى كه دم زند و نه پرنده‏اى كه پرواز كند و نه آتشى كه روشن گردد و نه آبى كه‏

يَطَّرِدُ، كُنْتَ قَبْلَ كُلِّشَىْ‏ءٍ، وَكَوَّنْتَ كُلَّشَىْ‏ءٍ، وَقَدَرْتَ عَلى‏ كُلِّشَىْ‏ءٍ،

روان گردد بودى تو پيش از هر چيز و همه را تو هستى دادى و بر هر چيز قادر و توانا

وَابْتَدَعْتَ كُلَّشَىْ‏ءٍ، وَاَغْنَيْتَ وَاَفْقَرْتَ، وَ اَمَتَّ وَاَحْيَيْتَ، وَاَضْحَكْتَ‏

گشتى همه اشياء را تو پديد آوردى توانگر كنى و فقير گردانى و بميرانى و زنده كنى و بخندانى و

وَاَبْكَيْتَ، وَعَلَى الْعَرشِ اسْتَوَيْتَ، فَتَبارَكْتَ يا اَللَّهُ وَ تَعالَيْتَ اَنْتَ اللَّهُ الَّذى‏

بگريانى و بر عرش مستولى هستى پس منزهى تو اى خدا و برترى، تويى خدايى كه‏

لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ الْخَلاَّقُ الْمُعينُ، اَمْرُكَ غالِبٌ، وَعِلْمُكَ نافِذٌ، وَكَيْدُكَ غَريبٌ،

معبودى جز تو نيست آن آفريننده مددكار فرمانت پيروز و دانشت نافذ و كيد و مكرت عجيب و غريب‏

وَوَعْدُكَ صادِقٌ، وَقَوْلُكَ حَقٌّ، وَحُكْمُكَ عَدْلٌ، وَكَلامُكَ هُدىً، وَوَحْيُكَ‏

و وعده‏ات راست و گفتارت درست و حُكمت عدل و داد و كلامت هدايت و ارشاد و وحيت‏

نوُرٌ، وَرَحْمَتُكَ واسِعَةٌ، وَعَفْوُكَ عَظيمٌ، وَفَضْلُكَ كَثيرٌ، وَعَطاؤُكَ جَزيلٌ،

نور و رحمتت پهناور و گذشتت بس بزرگ و فضل و كرمت بسيار

وَحَبْلُكَ مَتينٌ، وَاِمْكانُكَ عَتيدٌ، وَجارُكَ عَزيزٌ، وَبَاْسُكَ شَديدٌ،

و رشته توسل به تو محكم و امكان (وسائل جور كردن) تو مهيا است پناهنده به تو نيرومند و انتقام و كيفرت سخت‏

وَمَكْرُكَ مَكيدٌ، اَنْتَ يا رَبِّ مَوْضِعُ كُلِّ شَكْوى‏، حاضِرُ كُلِّ مَلَاءٍ، وَشاهِدُ

و مكر و كيدت زيركانه است تو اى پروردگار من مرجع هر شكايت و حاضر در هر انجمن و مطلع‏

كُلِّ نَجْوى‏، مُنْتَهى‏ كُلِّ حاجَةٍ، مُفَرِّجُ كُلِّ حُزْنٍ، غِنى‏ كُلِّ مِسْكينٍ، حِصْنُ كُلِ‏

از هر سخن درگوشى، حد نهايى هر حاجت، برطرف كننده هر اندوه، توانگرى هر بينا، دژ محكم هر فرارى،

هارِبٍ، اَمانُ كُلِّ خآئِفٍ، حْرِزُ الضُّعَفآءِ، كَنْزُ الْفُقَرآءِ، مُفَرِّجُ الْغَمَّآءِ،

امان بخش هر ترسناك، پناهگاه ضعيفان، گنج فقيران، غمگشاى غمزدگان‏

مُعينُ الصَّالِحينَ، ذلِكَ اللَّهُ رَبُّنا، لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ، تَكْفى‏ مِنْ عِبادِكَ مَنْ تَوَكَّلَ‏

ياور نيكان و نيك‏رفتارانى اين است خدا پروردگار ما كه معبودى جز او نيست هر بنده‏اى از بندگانت كه بر تو توكل كند

عَلَيْكَ، وَاَنْتَ جارُ مَنْ لاذَ بِكَ، وَتَضَرَّعَ اِلَيْكَ عِصْمَةُ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ ناصِرُ

او را كفايت كنى و تويى پناه كسى كه به تو پناه آورد و تضرع و زارى به درگاهت كند، نگهدار آنى كه ازتونگهدارى‏خواهدويار آنى‏

مَنِ انْتَصَرَ بِكَ تَغْفِرُ الذُّنُوبَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَكَ جَبَّارُ الْجَبابِرَةِ، عَظيمُ‏

كه از تو يارى طلبد، بيامرزى گناهان كسى را كه از تو آمرزش خواهد، مسلط بر همه گردنكشان برتر (از همه) برتران بزرگ‏

الْعُظَمآءِ، كَبيرُ الْكُبَرآءِ، سَيِّدُ السَّاداتِ، مَوْلَى الْمَوالى‏، صَريخُ‏

همه بزرگان آقاى آقايان سرور سروران دادرس دادخواهان غم‏زداى‏

الْمُسْتَصْرِخينَ، مُنَفِّسٌ عَنِ الْمَكْروُبينَ، مُجيبُ دَعْوَةِ الْمُضْطَرينَ، اَسْمَعُ‏

غمندگان اجابت كننده دعاى درماندگان شنواترين‏

السَّامِعينَ اَبْصَرُ النَّاظِرينَ، اَحْكَمُ الْحاكِمينَ، اَسْرَعُ الْحاسِبينَ، اَرْحَمُ‏

شنوندگان بيناترين بينايان عادلترين حاكمان سريع‏ترين حسابگران مهربانترين‏

الرَّاحِمينَ، خَيْرُ الغافِرينَ، قاضى‏ حَوآئِج الْمُؤْمِنينَ، مُغيثُ الصَّالِحينَ،

مهربانان بهترين آمرزندگان برآرنده حاجات مؤمنان و فريادرس نيكان و شايستگان‏

اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، رَبُّ الْعالَمينَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَنَا الْمَخْلوُقُ، وَاَنْتَ‏

تويى خدايى كه معبودى جز تو نيست اى پروردگار جهانيان تويى آفريننده و منم آفريده شده تويى‏

الْمالِكُ وَاَنَا الْمَمْلوُكُ، وَاَنْتَ الرَّبُّ وَاَنَا الْعَبْدُ، وَاَنْتَ الرَّازِقُ وَاَنَا

مالك و منم مملوك تويى پروردگار و منم بنده تويى روزى ده و منم‏

الْمَرْزُوقُ، وَاَنْتَ الْمُعْطى‏ وَاَنَا السَّآئِلُ، وَاَنْتَ الْجَوادُ وَاَنَا الْبَخيلُ، وَاَنْتَ‏

روزى خور تويى دهنده و منم خواهنده تويى بخشنده و منم بخيل و خسيس تويى‏

الْقَوِىُّ وَاَنَا الضَّعيفُ، وَاَنْتَ الْعَزيزُ وَاَنَا الذَّليلُ، وَاَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَنَا الْفَقيرُ،

نيرومند و منم بنده ناتوان تويى عزيز و منم زبون و ذليل تويى توانگر و منم گداى نيازمند

وَاَنْتَ السَّيِّدُ وَاَنَا الْعَبْدُ، وَاَنْتَ الْغافِرُ وَاَنَا الْمُسيئُ، وَاَنْتَ الْعالِمُ وَاَنَا

تويى آقا و منم بنده تويى آمرزنده و منم بدكار (شرمنده) تويى دانا و منم نادان، تويى‏

الْجاهِلُ، وَاَنْتَ الْحَليمُ وَاَنَا الْعَجُولُ، وَاَنْتَ الرَّحْمنُ وَاَنَا الْمَرْحُومُ، وَاَنْتَ‏

بردبار و منم شتاب كار تويى بخشاينده و منم مستوجب رحمت تويى‏

الْمُعافى‏ وَاَنَا الْمُبْتَلى‏، وَاَنْتَ الْمُجيبُ وَاَنَا الْمُضْطَرُّ، وَاَنَا اَشْهَدُ بِأنَّكَ أَنْتِ‏

عافيت‏بخش و منم (بنده) گرفتار تويى اجابت كننده و منم بنده درمانده و من گواهى دهم كه براستى تويى‏

اللَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، الْمُعْطى‏ عِبادَكَ بِلا سُؤالٍ، وَاَشْهَدُ بِاَنَّكَ اَنْتَ اللَّهُ الْواحِدُ

خدايى كه معبودى جز تو نيست به بندگانت بدون سؤال عطا كنى و گواهى دهم كه براستى تويى خداى يگانه‏

الْأَحَدُ الْمُتَفَرِّدُ الصَّمَدُ الْفَرْدُ، وَاِلَيْكَ الْمَصيرُ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ‏

يكتاى تنهاى بى نياز فرد، و بازگشت همه بسوى تو است و درود خدا بر محمد و اهل بيت‏

الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ، وَاغْفِرْلى‏ ذُنُوبى‏، وَاسْتُرْ عَلَىَّ عيُوُبى‏، وَافْتَحْ لى‏ مِنْ لَدُنْكَ‏

پاك و پاكيزه‏اش باد و بيامرز گناهانم را و بپوشان بر من عيبهايم را و باز كن براى من از نزد خود

رَحْمَةً، وَرِزْقاً واسِعاً، يااَرْحَمَ الرَّاحِمينَ، وَالْحَمْدُ للَّهِ‏ِ رَبِّ الْعالَمينَ،

درى از رحمت و روزى فراخ اى مهربانترين مهربانان و حمد مخصوص پروردگار جهانيان است‏

وَحَسْبُنَا اللَّهُ وَنْعِمَ الْوَكيلُ، وَلا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ.

بس است ما را خدا و نيكو وكيلى است و جنبش و نيرويى نيست مگر به خداى والاى بزرگ

02 adieh 

از ادعيه معروفه است وعلامه مجلسى(ره) فرموده كه آن بهترين دعاها است و آن دعاى خضرعليه السلام است حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آنرا تعليم كميل كه از خواصّ اصحاب آن حضرت است فرموده در شبهاى نيمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده مى‏شود و براى كفايت از شرّ اعداء و فتح باب رزق و آمرزش گناهان نافع است و شيخ و سيّد آنرا نقل نموده‏اند و من آنرا از مصباح المتهجّد نقل مى‏كنم و آن دعاء شريف اين است:

اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ‏بِرَحْمَتِكَ الَّتى‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَىْ‏ءٍ، وَبِقُوَّتِكَ الَّتى‏ قَهَرْتَ‏

خدايا من از تو مى‏خواهم‏ بحق آن رحمتت كه همه چيز را فرا گرفته و به آن نيرويت كه همه چيز را بوسيله آن مقهور

بِها كُلَّشَىْ‏ءٍ، وَخَضَعَ لَها كُلُّ شَىْ‏ءٍ، وَذَلَّ لَها كُلُّ شَىْ‏ءٍ، وَبِجَبَرُوتِكَ الَّتى‏ غَلَبْتَ‏

خويش كردى و همه چيز در برابر آن خاضع و همه در پيش آن خوار است و به جبروت تو كه بوسيله آن چيره گشتى‏

بِها كُلَّ شَىْ‏ءٍ، وَبِعِزَّتِكَ الَّتى‏ لا يَقُومُ لَها شَىْ‏ءٌ، وَبِعَظَمَتِكَ الَّتى‏ مَلَأَتْ كُلَ‏

بر هر چيز و به عزتت كه چيزى در برابرش نه‏ايستد و به آن عظمت و بزرگيت كه پركرده هر

شَىْ‏ءٍ،وَبِسُلْطانِكَ الَّذى‏ عَلا كُلَّشَىْ‏ءٍ، وَبِوَجْهِكَ الْباقى‏ بَعْدَ فَنآءِ كُلِّشَىْ‏ءٍ،

چيز را و به آن سلطنت و پادشاهيت كه بر هر چيز برترى گرفته و به ذات پاكت كه پس از نابودى هر چيز

وَبِأَسْمائِكَ الَّتى‏ مَلَأَتْ اَرْكانَ كُلِّشَىْ‏ءٍ، وَبِعِلْمِكَ الَّذى‏ اَحاطَ بِكُلِّشَىْ‏ءٍ، وَبِنُورِ

باقى است و به نامهاى مقدست كه اساس هر موجودى را پركرده و به آن علم و دانشت كه احاطه يافته به هر چيز و به نور

وَجْهِكَ الَّذى‏ اَضآءَ لَهُ كُلُّشىْ‏ءٍ، يا نُورُ يا قُدُّوسُ، يا اَوَّلَ الْأَوَّلِينَ، وَيا اخِرَ

ذاتت كه روشن شد در پرتوش هر چيز اى نور حقيقى و اى منزه از هر عيب اى آغاز موجودات اولين و اى پايان‏

الْأخِرينَ، اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى‏ تَهْتِكُ الْعِصَمَ، اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ‏

آخرين خدايا بيامرز برايم آن گناهانى را كه پرده‏ها را بدرد خدايا بيامرز برايم آن‏

الذُّنُوبَ الَّتى‏ تُنْزِلُ النِّقَمَ، اَللّهُمَّ اغْفِرْلِىَ الذُّنُوبَ الَّتى‏ تُغَيِّرُ النِّعَمَ، اَللّهُمَ‏

گناهانى را كه عقاب و كيفرها را فرو ريزد خدايا بيامرز برايم آن گناهانى را كه نعمت‏ها را تغيير دهد

اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى‏ تَحْبِسُ الدُّعآءَ،اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى‏ تُنْزِلُ‏

خدايا بيامرز برايم آن گناهانى را كه از (اجابت) دعا جلوگيرى كند خدايا بيامرز برايم آن گناهانى را كه بلا نازل كند

الْبَلاءَ، اَللّهُمَّ اغْفِرْلى‏ كُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ، وَكُلَّ خَطيئَةٍ اَخْطَاْتُها، اَللّهُمَ‏

خدايا بيامرز برايم هر گناهى كه كرده‏ام و هر خطايى كه از من سر زده‏

اِنّى‏ اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ بِذِكْرِكَ، وَاَسْتَشْفِعُ بِكَ اِلى‏ نَفْسِكَ، وَاَسْئَلُكَ بِجُودِكَ اَنْ‏

خدايا من به سوى تو تقرب جويم بوسيله ذكر تو و شفيع آورم بدرگاهت خودت را و به جود و كرمت از تو مى‏خواهم كه‏

تُدْنِيَنى‏مِنْ‏قُرْبِكَ، وَاَنْ تُوزِعَنى‏ شُكْرَكَ، وَاَنْ تُلْهِمَنى‏ ذِكْرَكَ، اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ‏

مرا به مقام قرب خويش نزديك سازى و شكر و سپاسگذاريت را بر من روزى كنى و ذكر خود را به من الهام كنى خدايا از تو

سُؤالَ خاضِع ٍ مُتَذَلِّل ٍ خاشِع ٍ، اَنْ تُسامِحَنى‏ وَتَرْحَمَنى‏، وَتَجْعَلَنى‏ بِقَِسْمِكَ‏

درخواست‏مى‏كنم‏درخواست‏شخص‏فروتن‏خوارترسان‏كه‏بر من آسان‏گيرى وبه‏من‏رحم‏كنى‏ومرابه‏آنچه‏برايم‏قسمت كرده‏اى‏

راضِياً قانِعاً، وَفى‏ جَميعِ الْأَحْوالِ مُتَواضِعاً، اَللّهُمَّ وَاَسْئَلُكَ سُؤالَ مَنِ‏

راضى و قانعم سازى و در تمام حالات فروتنم كنى خدايا از تو درخواست كنم درخواست كسى كه سخت‏

اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ، وَاَنْزَلَ بِكَ عِنْدَ الشَّدآئِدِ حاجَتَهُ، وَعَظُمَ فيما عِنْدَكَ رَغْبَتُهُ،

فقير و بى‏چيز شده و خواسته‏اش را هنگام سختيها پيش تو آورده و اميدش بدانچه نزد تو است بسيار بزرگ است‏

اَللّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُكَ، وَعَلا مَكانُكَ، وَخَفِىَ مَكْرُكَ، وَظَهَرَ اَمْرُكَ،

خدايا سلطنت و پادشاهيت بس بزرگ و مقامت بسى بلند است مكر و تدبيرت در كارها پنهان و امر و فرمانت آشكار است‏

وَغَلَبَ قَهْرُكَ، وَجَرَتْ قُدْرَتُكَ، وَلا يُمْكِنُ الْفِرارُ مِنْ حُكُومَتِكَ، اَللّهُمَّ لا

قهرت غالب و قدرت و نيرويت نافذ است و گريز از تحت حكومت تو ممكن نيست خدايا نيابم

اَجِدُ لِذُنُوبى‏ غافِراً، وَلالِقَبائِحى‏ ساتِراً، وَلالِشَىْ‏ءٍ مِنْ عَمَلِىَ الْقَبيحِ‏

براى گناهانم آمرزنده‏اى و نه براى كارهاى زشتم پرده‏پوشى و نه كسى را كه عمل زشت‏

بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَيْرَكَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ وَبِحَمْدِكَ ظَلَمْتُ نَفْسى‏،

مرا به كار نيك تبديل كند جز تو، نيست معبودى جز تو منزهى تو و به حمد تو مشغولم من به خويشتن‏

وَتَجَرَّأْتُ بِجَهْلى‏، وَسَكَنْتُ اِلى‏ قَديمِ ذِكْرِكَ لى‏، وَمَنِّكَ عَلَىَّ، اَللّهُمَ‏

ستم كردم و در اثر نادانيم دليرى كردم و به اينكه هميشه از قديم به ياد من بوده وبر من لطف و بخشش داشتى آسوده خاطرنشستم اى خدا

مَوْلاىَ كَمْ مِنْ قَبيحٍ سَتَرْتَهُ، وَكَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاءِ اَقَلْتَهُ، وَكَمْ مِنْ عِثارٍ

اى مولاى من چه بسيار زشتيها كه از من‏پوشاندى و چه بسيار بلاهاى سنگين كه از من بازگرداندى و چه بسيار لغزشها

وَقَيْتَهُ، وَكَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ، وَكَمْ مِنْ ثَنآءٍ جَميلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ‏

كه از آن نگهم داشتى و چه بسيار ناراحتيها كه از من دور كردى و چه بسيار مدح و ثناى خوبى كه‏من‏شايسته‏اش‏نبودم‏و تو آن را

نَشَرْتَهُ، اَللّهُمَّ عَظُمَ بَلائى‏، وَاَفْرَطَ بى‏ سُوءُ حالى‏، وَقَصُرَتْ بى‏ اَعْمالى‏،

منتشر ساختى خدايا بلاى من بسى بزرگ است و بدى حالم از حد گذشته و اعمالم نارسا است

وَقَعَدَتْ بى‏ اَغْلالى‏، وَحَبَسَنى‏ عَنْ نَفْعى‏ بُعْدُ اَمَلى‏، وَخَدَعَتْنِى الدُّنْيا

و زنجيرهاى علايق مرا خانه‏نشين و آرزوهاى دور و دراز مرا از رسيدن به منافعم بازداشته و دنيا با ظواهر

بِغُرُورِها، وَنَفْسى‏ بِجِنايَتِها وَمِطالى‏، يا سَيِّدى‏ فَاَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ اَنْ لا يَحْجُبَ‏

فريبنده‏اش مرا گول زد و نفسم بوسيله جنايتش و به مسامحه گذراندم اى آقاى من پس از تو مى‏خواهم به عزتت كه بدى رفتار و كردار

عَنْكَ دُعآئى‏، سُوءُ عَمَلى‏ وَفِعالى‏، وَلا تَفْضَحْنى‏ بِخَفِىِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنْ‏

من دعايم را از اجابتت جلوگيرى نكند و رسوا نكنى مرا به آنچه از اسرار پنهانى من‏

سِرّى‏، وَلا تُعاجِلْنى‏ بِالْعُقُوبَةِ عَلى‏ ما عَمِلْتُهُ فى‏ خَلَواتى‏، مِنْ سُوءِ فِعْلى‏

اطلاع دارى و شتاب نكنى در عقوبتم براى رفتار بد و كارهاى بدى كه در خلوت انجام دادم

وَاِسآئَتى‏، وَدَوامِ تَفْريطى‏ وَجَهالَتى‏، وَكَثْرَةِ شَهَواتى‏ وَغَفْلَتى‏، وَ كُنِ اللَّهُمَ‏

و ادامه دادنم به تقصير و نادانى و زيادى شهوت‏رانى و بى‏خبريم و خدايا

بِعِزَّتِكَ لى‏ فى‏ كُلِّ الْأَحْوالِ رَؤُفاً، وَعَلَىَّ فى‏ جَميعِ الْأُمُورِ عَطُوفاً، اِلهى‏

به عزتت سوگند كه در تمام احوال نسبت به من مهربان باش و در تمام امور بر من عطوفت فرما اى معبود من و

وَرَبّى‏ مَنْ لى‏ غَيْرُكَ، اَسْئَلُهُ كَشْفَ ضُرّى‏ وَالنَّظَرَ فى‏ اَمْرى‏، اِلهى‏

اى پروردگار من جز تو كه را دارم كه رفع گرفتارى و توجه در كارم را از او درخواست كنم اى خداى من و

وَمَوْلاىَ اَجْرَيْتَ عَلَىَّ حُكْماً اِتَّبَعْتُ فيهِ هَوى‏ نَفْسى‏، وَلَمْ اَحْتَرِسْ فيهِ مِنْ‏

اى مولاى من تو بر من حكمى را مقرر داشتى كه در اجراى آن پيروى هواى نفسم را كردم و از فريبكارى دشمنم در اين باره

تَزْيينِ عَدُوّى‏، فَغَرَّنى‏ بِما اَهْوى‏، وَاَسْعَدَهُ عَلى‏ ذلِكَ الْقَضآءُ، فَتَجاوَزْتُ‏

نهراسيدم پس او هم طبق دلخواه خويش گولم زد و قضا (و قدر) هم با او كمك‏كردودراثر همين ماجراى شومى كه بر سرم آمد

بِما جَرى‏، عَلَىَّ مِنْ ذلِكَ بَعْضَ حُدُودِكَ، وَخالَفْتُ بَعْضَ اَوامِرِكَ، فَلَكَ‏

نسبت به پاره‏اى از حدود و احكامت تجاوز كردم و در برخى از دستوراتت راه مخالفت را پيمودم پس در تمام آنچه‏

الْحَمْدُ عَلَىَّ فى‏ جَميعِ ذلِكَ، وَلا حُجَّةَ لى‏ فيما جَرى‏ عَلَىَّ فيهِ قَضآؤُكَ،

پيش آمده تو را ستايش مى‏كنم و اكنون از حكمى كه درباره كيفر من جارى گشته و قضا و آزمايش تو

وَاَلْزَمَنى‏ حُكْمُكَ وَبَلآؤُكَ، وَقَدْ اَتَيْتُكَ يا اِلهى‏ بَعْدَ تَقْصيرى‏ وَاِسْرافى‏

مرا بدان ملزم ساخته حجت و برهانى ندارم و اينك اى معبود من در حالى به درگاهت آمده‏ام كه درباره‏ات كوتاهى كرده و

عَلى‏ نَفْسى‏، مُعْتَذِراً نادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقيلاً، مُسْتَغْفِراً مُنيباً، مُقِرّاً مُذْعِناً

بر خودزياده‏روى‏نموده‏و عذرخواه و پشيمان و دل‏شكسته و پوزش‏جو و آمرزش طلب و بازگشت كنان و به گناه خويش اقرار و اذعان و

مُعْتَرِفاً، لااَجِدُ مَفَرّاًمِمَّا كانَ مِنّى‏، وَلا مَفْزَعاً اَتَوَجَّهُ اِلَيْهِ فى‏ اَمْرى‏، غَيْرَ قَبُولِكَ‏

اعتراف دارم و راه گريزى از آنچه از من سر زده نيابم و پناهگاهى كه بدان رو آورم در كار خويش ندارم جز اينكه‏

عُذْرى‏، وَاِدْخالِكَ اِيَّاىَ فى‏ سَعَةِ رَحْمَتِكَ، اَللّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرى‏، وَارْحَمْ‏

تو عذرم بپذيرى و مرا در فراخناى رحمتت درآورى پس اى خداى من عذرم بپذير و بر سخت‏پريشانيم رحم كن

شِدَّةَ ضُرّى‏، وَفُكَّنى‏ مِنْ شَدِّ وَثاقى‏، يارَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنى‏، وَرِقَّةَ جِلْدى‏،

و از بند سخت گناهانم رهائيم ده اى پروردگار من بر ناتوانى بدنم و نازكى پوست تنم‏

وَدِقَّةَ عَظْمى‏، يا مَنْ بَدَءَ خَلْقى‏ وَذِكْرى‏، وَتَرْبِيَتى‏ وَبِرّى‏ وَتَغْذِيَتى‏، هَبْنى‏

و باريكى استخوانم رحم كن اى كسى كه آغاز كردى به آفرينش من‏وبه‏يادمن‏وبپرورشم‏وبه‏احسان‏وخوراك دادنم اكنون به همان بزرگوارى و

لِابْتِدآءِ كَرَمِكَ، وَسالِفِ بِرِّكَ بى‏، يا اِلهى‏ وَسَيِّدى‏ وَرَبّى‏، اَتُراكَ‏

كرم نخستت و سابقه احسانى كه به من داشتى مرا ببخش اى معبود من و اى آقاى من و اى پروردگارم آيا تو به راستى‏

مُعَذِّبى‏بِنارِكَ بَعْدَ تَوْحيدِكَ، وَبَعْدَ مَا انْطَوى‏ عَلَيْهِ قَلْبى‏ مِنْ مَعْرِفَتِكَ، وَلَهِجَ بِهِ‏

چنانى كه مرا به آتش عذاب كنى پس از اينكه به يگانگيت اقرار دارم و دلم به نور معرفتت آباد گشته و

لِسانى‏ مِنْ ذِكْرِكَ، وَاعْتَقَدَهُ ضَميرى‏ مِنْ حُبِّكَ، وَبَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى‏

زبانم به ذكر تو گويا شده و نهادم به دوستى تو پيوند شده و پس از اعتراف صادقانه و

وَدُعآئى‏ خاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَ، هَيْهاتَ اَنْتَ اَكْرَمُ مِنْ اَنْ تُضَيِّعَ مَنْ رَبَّيْتَهُ، اَوْ

دعاى خاضعانه‏ام به مقام بنده‏پرورى و ربوبيتت؟ بسيار دور است! تو بزرگوارتر از آنى كه از نظر دور دارى كسى را كه خود پروريده‏اى يا

تُبْعِدَ مَنْ اَدْنَيْتَهُ، اَوْ تُشَرِّدَ مَنْ اوَيْتَهُ، اَوْ تُسَلِّمَ اِلَى الْبَلآءِ مَنْ كَفَيْتَهُ‏

دور گردانى كسى را كه خود نزديكش كرده يا تسليم بلا و گرفتارى كنى كسى را كه خود سرپرستى كرده‏

وَرَحِمْتَهُ، وَلَيْتَ شِعْرى‏ يا سَيِّدى‏ وَاِلهى‏ وَمَوْلاىَ، اَتُسَلِّطُ النَّارَ عَلى‏

و به لطف پروريده‏اى و كاش مى‏دانستم اى آقا و معبود و مولايم آيا چيره مى‏كنى آتش دوزخ را بر

وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَةً، وَعَلى‏ اَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحيدِكَ صادِقَةً،

چهره‏هايى كه در برابر عظمتت به سجده افتاده و بر زبانهايى كه صادقانه به يگانگيت گويا شده و سپاسگزارانه

وَبِشُكْرِكَ مادِحَةً، وَعَلى‏ قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً، وَعَلى‏ ضَمآئِرَ حَوَتْ‏

به شكرت باز شده و بر دلهايى كه از روى يقين به خدائيت اعتراف كرده‏اند و بر نهادهايى كه‏

مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتّى‏ صارَتْ خاشِعَةً، وَعَلى‏ جَوارِحَ سَعَتْ اِلى‏ اَوْطانِ‏

علم و معرفتت آنها را فرا گرفته تا به جايى كه در برابرت خاشع گشته و بر اعضاء و جوارحى كه مشتاقانه به پرستشگاهايت‏

تَعَبُّدِكَ طآئِعَةً، وَاَشارَتْ بِاسْتِغْفارِكَ مُذْعِنَةً، ما هكَذَا الظَّنُّ بِكَ، وَلا

شتافته و با حال اقرار به گناه جوياى آمرزش تو هستند چنين گمانى به تو نيست و

اُخْبِرْنا بِفَضْلِكَ عَنْكَ يا كَريمُ يا رَبِّ، وَاَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفى‏ عَنْ قَليلٍ مِنْ بَلاءِ

از فضل تو چنين خبرى به ما نرسيده اى خداى كريم اى پروردگار من و تو ناتوانى مرا در مقابل اندكى از بلاى‏

الدُّنْيا وَعُقُوباتِها، وَمايَجْرى‏ فيها مِنَ الْمَكارِهِ عَلى‏ اَهْلِها، عَلى‏ اَنَّ ذلِكَ‏

دنيا و كيفرهاى ناچيز آن و ناملايماتى كه معمولاً بر اهل آن مى‏رسد مى‏دانى در صورتى‏كه اين‏

بَلاءٌ وَمَكْرُوهٌ قَليلٌ مَكْثُهُ، يَسيرٌ بَقآئُهُ، قَصيرٌ مُدَّتُهُ، فَكَيْفَ احْتِمالى‏ لِبَلاءِ

بلا و ناراحتى دوامش كم است و دورانش اندك و مدتش كوتاه است‏

 

 

 

 

 

 

 

 

الْاخِرَةِ، وَجَليلِ وُقُوعِ الْمَكارِهِ فيها، وَهُوَ بَلاءٌ

آخرت و آن ناملايمات بزرگ را در آنجا دارم در صورتى‏كه آن بلا

تَطُولُ مُدَّتُهُ، وَيَدُومُ مَقامُهُ، وَلا يُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِهِ، لِأَنَّهُ لا يَكُونُ اِلاَّ عَنْ‏

مدتش طولانى و دوامش هميشگى است و تخفيفى براى مبتلايان به آن نيست زيرا آن بلا از

غَضَبِكَ وَاْنتِقامِكَ وَسَخَطِكَ، وَهذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ وَالْاَرْضُ،

خشم و انتقام و غضب تو سرچشمه گرفته و آن هم چيزى است كه آسمانها و زمين

يا سَيِّدِى‏، فَكَيْفَ لى‏ وَاَنَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ الذَّليلُ الْحَقيرُ الْمِسْكينُ‏

تاب تحمل آن را ندارند اى آقاى من تا چه رسد به من بنده ناتوان خوار ناچيز مستمند بيچاره!

الْمُسْتَكينُ، يا اِلهى‏ وَرَبّى‏ وَسَيِّدِى‏ وَمَوْلاىَ لِأَىِّ الْأُمُورِ اِلَيْكَ اَشْكُو،

اى معبود و پروردگار و آقا و مولاى من آيا براى كداميك از گرفتاريهايم به تو شكايت كنم‏

وَلِما مِنْها اَضِجُّ وَاَبْكى‏، لِأَليمِ‏الْعَذابِ وَشِدَّتِهِ، اَمْ لِطُولِ الْبَلاءِ وَمُدَّتِهِ،

و براى كداميك از آنها شيون و گريه‏كنم؟ آيا براى عذاب دردناك و سخت يا براى بلاى طولانى و مديد

فَلَئِنْ صَيَّرْتَنى‏ لِلْعُقُوباتِ مَعَ اَعْدآئِكَ، وَجَمَعْتَ بَيْنى‏ وَبَيْنَ اَهْلِ بَلائِكَ،

پس اگر بنا شود مرا بخاطر كيفرهايم در زمره دشمنانت اندازى و مرا با گرفتاران در بلا

وَفَرَّقْتَ‏بَيْنى‏وَبَيْنَ‏اَحِبَّآئِكَ وَاَوْليآئِكَ، فَهَبْنى‏ يا اِلهى‏ وَسَيِّدِى‏ وَمَوْلاىَ وَرَبّى‏،

و عذابت در يكجا گردآورى و ميان من و دوستانت جدايى اندازى گيرم كه اى معبود و آقا و مولا و پروردگارم من بر عذاب تو

صَبَرْتُ عَلى‏ عَذابِكَ، فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَلى‏ فِراقِكَ، وَهَبْنى‏ صَبَرْتُ عَلى‏ حَرِّ

صبر كنم اما چگونه بر دورى از تو طاقت آورم و گيرم كه اى معبود من حرارت

نارِكَ فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى‏ كَرامَتِكَ، اَمْ كَيْفَ اَسْكُنُ فِى النَّارِ

آتشت را تحمل كنم اما چگونه چشم پوشيدن از بزرگواريت را بر خود هموار سازم يا چگونه در ميان آتش‏

وَرَجآئى‏ عَفْوُكَ، فَبِعِزَّتِكَ يا سَيِّدى‏ وَمَوْلاىَ اُقْسِمُ صادِقاً، لَئِنْ تَرَكْتَنى‏

بمانم با اينكه اميد عفو تو را دارم پس به عزتت سوگند اى آقا و مولاى من براستى سوگند مى‏خورم كه اگر زبانم را

ناطِقاً، لَأَضِجَّنَّ اِلَيْكَ بَيْنَ اَهْلِها ضَجيجَ الْأمِلينَ، وَلَأَصْرُخَنَّ اِلَيْكَ صُراخَ‏

در آنجا بازبگذارى حتماً در ميان دوزخيان شيون را بسويت سر دهم شيون اشخاص آرزومند و مسلماً چون فريادرس‏

الْمَسْتَصْرِخينَ، وَلَاَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكآءَ الْفاقِدينَ، وَلَأُنادِيَنَّكَ اَيْنَ كُنْتَ يا

خواهان به درگاهت فرياد برآرم و قطعاً مانند عزيز گمگشتگان بر دورى تو گريه و زارى كنم و با صداى بلند تو را مى‏خوانم و مى‏گويم كجايى‏

وَلِىَّ الْمُؤْمِنينَ، يا غايَةَ امالِ الْعارِفينَ، ياغِياثَ الْمُسْتَغيثينَ، يا حَبيبَ‏

اى يار و نگهدار مؤمنان اى منتهاى آرمان عارفان اى فريادرس درماندگان اى محبوب‏

قُلُوبِ‏الصَّادِقينَ، وَيااِلهَ الْعالَمينَ، اَفَتُراكَ سُبْحانَكَ يا اِلهى‏ وَبِحَمْدِكَ، تَسْمَعُ‏

دل راستگويان و اى حيران كننده عالميان آيا براستى چنان مى‏بينى اى منزه و معبودم كه به ستايشت مشغولم كه بشنوى‏

فيها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ سُجِنَ فيها بِمُخالَفَتِهِ، وَذاقَ طَعْمَ عَذابِها بِمَعْصِيَتِهِ،

در آن آتش صداى بنده مسلمانى را كه در اثر مخالفتش در آنجا زندانى شده و مزه عذاب آتش را به خاطر نافرمانيش‏

وَحُبِسَ بَيْنَ‏اَطْباقِهابِجُرْمِهِ وَجَريرَتِهِ، وَهُوَ يَضِجُّ اِلَيْكَ ضَجيجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِكَ،

چشيده و در ميان طبقات دوزخ به واسطه جرم و جنايتش گرفتار شده و در آن حال به درگاهت شيون كند شيون شخصى كه آرزومند رحمت‏

وَيُناديكَ بِلِسانِ اَهْلِ تَوْحيدِكَ، وَيَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِرُبُوبِيَّتِكَ، يا مَوْلاىَ‏

تو است و به زبان يگانه‏پرستان تو را فرياد زند و به بنده پروريت متوسل گردد اى مولاى من‏

فَكَيْفَ يَبْقى‏ فِى الْعَذابِ وَهُوَ يَرْجُوا ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِكَ، اَمْ كَيْفَ تُؤْلِمُهُ‏

پس چگونه در عذاب بماند با اينكه به بردبارى سابقه دارت چشم اميد دارد يا چگونه‏

النَّارُ وَهُوَ يَأْمَلُ فَضْلَكَ وَرَحْمَتَكَ، اَمْ كَيْفَ يُحْرِقُهُ لَهيبُها وَاَنْتَ تَسْمَعُ‏

آتش او را بيازارد با اينكه آرزوى فضل و رحمت تو را دارد يا چگونه شعله آتش او را بسوزاند با اينكه تو صدايش را بشنوى‏

صَوْتَهُ وَتَرى‏ مَكانَهُ، اَمْ كَيْفَ يَشْتَمِلُ عَلَيْهِ زَفيرُها وَاَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ، اَمْ‏

و جايش را ببينى يا چگونه شراره‏هاى آتش او را دربرگيرد با اينكه تو ناتوانيش دانى يا

كَيْفَ يَتَقَلْقَلُ بَيْنَ اَطْباقِها وَاَنْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ، اَمْ كَيْفَ تَزْجُرُهُ زَبانِيَتُها وَهُوَ

01 adieh

معروف به دعاء شبّور كه مستحبّ است خواندن آن در ساعت آخر روز جمعه و مخفى نماند كه اين دعا از ادعيه مشهوره است و اكثر علماء سَلَفْ بر اين دعا مواظبت مى‏ نموده‏اند و در مصباح شيخ طوسى و جمال الأسبوع سيّد بن طاوس و كتب كفعمى بسندهاى معتبر از جناب محمّد بن عثمان عمروى رِضْوانُ اللَّهِ عَلَيْهِ كه از نوّاب حضرت صاحب ‏الأمرعليه السلام است و از حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق‏ عليهما السلام روايت شده و علّامه مجلسى‏رحمه الله آن را با شرح در بحار ذكر كرده و آن دعاء موافق مصباح شيخ اين است:

اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الْأَعْظَمِ الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ، الَّذى‏ اِذا

خدايا از تو مى‏خواهم به حق نام بزرگ و بزرگترت و آن عزيزتر و برجسته‏تر و گراميترت همان نامى كه‏

دُعيتَ بِهِ عَلى‏ مَغالِقِ اَبْوابِ السَّمآءِ لِلْفَتْحِ‏بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ، وَاِذا دُعيتَ بِهِ‏

هرگاه بخوانندت بدان نام براى گشودن درهاى بسته آسمان به رحمت گشوده شود و هرگاه بخوانندت بدان‏

عَلى‏ مَضآئِقِ اَبْوابِ الْأَرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ، وَاِذا دُعيتَ بِهِ عَلَى العُسْرِ

نام براى باز شدن تنگناهاى درهاى زمين باز شود و هرگاه بخوانندت بدان نام براى آسان شدن‏

لِلْيُسْرِ تَيَسَّرَتْ، وَاِذا دُعيتَ بِهِ عَلَى الْأَمْواتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ، وَاِذا

سختى آسان گردد و هرگاه بخوانندت بدان نام براى زنده شدن مردگان زنده شود و هرگاه‏

دُعيتَ بِهِ عَلى‏ كَشْفِ الْبَاْسآءِ وَالضَّرَّآءِ انْكَشَفَتْ، وَبِجَلالِ وَجْهِكَ‏

بخوانندت بدان نام براى برطرف شدن دشواريها برطرف گردد و سوگند به عظمت ذات‏

الْكَريمِ، اَكْرَمِ الْوُجُوهِ وَاَعَزِّ الْوُجُوهِ، الَّذى‏ عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ، وَخَضَعَتْ لَهُ‏

بزرگوارت كه بزرگوارترين و عزيزترين ذوات است و تمام روها دربرابرش خوار گشته و

الرِّقابُ، وَخَشَعَتْ لَهُ الْأَصْواتُ، وَوَجِلَتْ لَهُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخافَتِكَ،

گردنها در مقابلش خم شده و صداها از هيبتش خاموش گشته و دلها همه از ترس‏

وَبِقُوَّتِكَ الَّتى‏ بِها تُمْسِكُ السَّمآءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ اِلاَّ بِاِذْنِكَ،

او هراسان گشته و سوگند به نيرو و قدرتت كه بدان آسمان را نگهداشته‏اى از اينكه بر زمين افتد جز به اجازه خودت و

وَتُمْسِكُ السَّمواتِ وَالْأَرْضَ اَنْ تَزُولا، وَبِمَشِيَّتِكَ الَّتى‏ دانَ لَهَا الْعالَمُونَ،

نگهداشته‏اى آسمانها و زمين را از اينكه از جاى خود بروند و سوگند به مشيت و اراده‏ات كه جهانيان‏

وَبِكَلِمَتِكَ الَّتى‏ خَلَقْتَ بِهَا السَّمواتِ وَالْأَرْضَ، وَبِحِكْمَتِكَ الَّتى‏ صَنَعْتَ بِهَا

در برابرش خوار گشته و به حق آن كلمه‏ات كه آسمانها و زمين را بدان آفريدى و به حق آن حكمتت كه بوسيله آن (موجودات(

الْعَجآئِبَ، وَخَلَقْتَ بِهَا الظُّلْمَةَ وَجَعَلْتَها لَيْلاً، وَجَعَلْتَ اللَّيْلَ سَكَناً، وَخَلَقْتَ‏

شگفت ساختى و تاريكى را بدان خلق فرمودى و آن‏را شب قرار دادى و شب را نيز (وقت) آرامش قرار دادى‏

بِهَا النُّورَ وَجَعَلْتَهُ نَهاراً، وَجَعَلْتَ النَّهارَ نُشُوراً مُبْصِراً، وَخَلَقْتَ بِهَا

و نور و روشنى را بدان آفريدى و روزش قرار دادى و روز را هم (هنگام كار و) جنبش و مايه بينش قرار دادى و بدان‏

الشَّمْسَ وَجَعَلْتَ الشَّمْسَ ضِيآءً، وَخَلَقْتَ بِهَا الْقَمَرَ وَجَعَلْتَ الْقَمَرَ نُوراً،

خورشيد را آفريدى و خورشيد را نيز فروزان كردى، و بدان ماه را خلق كردى و آن‏را نور و روشنايى‏

وَخَلَقْتَ بِهَا الْكَواكِبَ وَجَعَلْتَها نُجُوماً وَبُرُوجاً وَمَصابيحَ وَزينَةً وَرُجُوماً،

قرارش دادى وبدان‏ستارگان‏راآفريدى‏وقرارشان دادى اخترانى‏تابناك‏وبرجهاوچراغهايى‏وزيوربخش‏آسمان‏ووسيله راندن‏

وَجَعَلْتَ لَها مَشارِقَ وَمَغارِبَ، وَجَعَلْتَ لَها مَطالِعَ وَمَجارِىَ، وَجَعَلْتَ لَها

(شياطين) و قرار دادى براى آنها خاورها و باخترها و نيز برايش طلوع‏گاهها و گردشگاهها مقرر ساختى و براى هريك از آنها

فَلَكاً وَمَسابِحَ، وَقَدَّرْتَها فِى السَّمآءِ مَنازِلَ فَاَحْسَنْتَ تَقْديرَها، وَصَوَّرْتَها

مدارحركت‏وشناگاهى‏قراردادى‏وروى‏اندازه‏هاى‏معين‏درآسمان‏منزلشان‏دادى و به خوبى اندازه گرفتى و صورتشان دادى و

فَاَحْسَنْتَ تَصْويرَها، وَاَحْصَيْتَها بِاَسْمآئِكَ اِحْصآءً، وَدَبَّرْتَها بِحِكْمَتِكَ‏

نيكو صورتشان دادى و آنها را بنامهاى خويش دقيقاً برشمردى و با حكمت خويش با كمال‏

تَدْبيراً، فَاَحْسَنْتَ تَدْبيرَها، وَسَخَّرْتَها بِسُلْطانِ اللَّيْلِ وَسُلْطانِ النَّهارِ،

تدبير اداره نمودى و به نيكى تدبير كردى و بوسيله تسلط شب و روز براى تنظيم‏

وَالسَّاعاتِ وَعَدَدَ السِّنينَ وَالْحِسابَ، وَجَعَلْتَ رُؤْيَتَها لِجَميعِ النَّاسِ‏

ساعتها و شماره سالها و برقرارى حساب تسخيرشان كردى و ديدنشان را بر همه مردم

مَرْئً واحِداً، وَاَسْئَلُكَ اللَّهُمَّ بِمَجْدِكَ الَّذى‏ كَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ، وَرَسُولَكَ‏

يكنواخت كردى و از تو مى‏خواهم خدايا به حق آن بزرگوارى و مجدت كه سخن گفتى بدان با بنده و فرستاده‏ات‏

مُوسَى بْنَ عِمْرانَ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الْمُقَدَّسينَ، فَوْقَ اِحْساسِ الْكَرُّوبينَ‏

موسى بن عمران عليه السلام در ميان قدسيان برتر از احساس كروبيان‏

فَوْقَ غَمآئِمِ النُّورِ، فَوْقَ تابُوتِ الشَّهادَةِ فى‏ عَمُودِ النَّارِ وَفى‏ طُورِ سَيْنآءَ،

بالاتر از ابرهاى نور و بالاتر از صندوق شهادت كه در ميان ستونى از آتش (بود) و هم در طور سيناء

وَفى‏ جَبَلِ حُوريثَ فِى الْوادِ الْمُقَدَّسِ، فِى الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنْ جانِبِ‏

و در كوه حوريث در وادى مقدس در بقعه مبارك از جانب‏

الطُّورِ الْأَيْمَنِ مِنَ الشَّجَرَةِ، وَفى‏ اَرْضِ مِصْرَ بِتِسْعِ اياتٍ بَيِّناتٍ،

راست كوه طور از درخت و در سرزمين مصر با نُه معجزه آشكار (بمجد و بزرگواريت در)

وَيَوْمَ فَرَقْتَ لِبَنى‏ اِسْرآئيلَ الْبَحْرَ، وَفِى الْمُنْبَجِساتِ الَّتى‏ صَنَعْتَ بِهَا

روزى كه دريا را براى بنى‏اسرائيل شكافتى و نيز در (روز) چشمه‏هاى جوشيده و جارى (از سنگ)

الْعَجآئِبَ فى‏ بَحْرِ سُوفٍ، وَعَقَدْتَ مآءَ الْبَحْرِ فى‏ قَلْبِ الْغَمْرِ كَالْحِجارَةِ

كه از آن عجايبى ساختى در درياى سوف و در دل آن درياى عظيم آب آن دريا را مانند سنگ‏

وَجاوَزْتَ بِبَنى‏ اِسْرآئيلَ الْبَحْرَ، وَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ الْحُسْنى‏ عَلَيْهِمْ بِما

منجمد كرده و بستى و بنى‏اسرائيل را از دريا عبور دادى و وعده نيكت را به خاطر

صَبَرُوا، وَاَوْرَثْتَهُمْ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَمَغارِبَهَا الَّتى‏ بارَكْتَ فيها لِلْعالَمينَ،

صبرى كه كردند بر ايشان تمام كردى و آنان‏را بر شرق و غرب سرزمينى كه براى جهانيان مبارك گردانده بودى‏

وَاَغْرَقْتَ فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ وَمَراكِبَهُ فِى الْيَمِّ، و بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الْأَعْظَمِ‏

وارث و مالك كردى و فرعون و سپاهيانش را با مركبهاشان در دريا غرق كردى و به حق نام بزرگ و اعظم و

الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ، وَبِمَجْدِكَ الَّذى‏ تَجَلَّيْتَ بِهِ لِمُوسى‏ كَليمِكَ‏

عزيزتر و برتر و گرامى‏ترت سوگند و به حق آن مجد و بزرگيت كه بدان بر موسى كليم خود

عَلَيْهِ‏السَّلامُ فى‏طُورِ سَيْنآءَ، وَلِإِبْراهيمَ عَلَيْهِ‏السَّلامُ خَليلِكَ مِنْ قَبْلُ فى‏ مَسْجِدِ

عليه‏السلام در طور سيناء تجلى كردى و پيش از آن نيز براى ابراهيم عليه‏السلام خليل خود در مسجد

الْخَيْفِ، وَلِإِسْحقَ صَفِيِّكَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى‏ بِئْرِ شِيَعٍ، وَلِيَعْقُوبَ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ‏

خيف (تجلى كردى) و براى اسحاق برگزيده‏ات عليه‏السلام در بئر شيع (تجلى كردى) و براى يعقوب پيامبرت عليه‏

السَّلامُ فى‏ بَيْتِ ايلٍ، وَاَوْفَيْتَ لِإِبْراهيمَ عَلَيْهِ السَّلامُ بِميثاقِكَ، وَلِإِسْحقَ‏

السلام در بيت‏ايل (خانه خدا) تجلى كردى، (و به مجد و بزرگواريت كه) براى ابراهيم عليه السلام به پيمان خود وفا كردى و براى اسحاق‏

بِحَلْفِكَ وَلِيَعْقُوبَ بِشَهادَتِكَ، وَلِلْمُؤْمِنينَ بِوَعْدِكَ، وَلِلدَّاعينَ بِاَسْمآئِكَ‏

به سوگندت و براى يعقوب به گواهيت و براى مؤمنان به وعده‏ات و براى خوانندگان به نامهايت‏

فَاَجَبْتَ، وَبِمَجْدِكَ الَّذى‏ ظَهَرَ لِمُوسَى بْنِ‏عِمْرانَ عَلَيْهِ‏السَّلامُ عَلى‏ قُبَّةِ

كه اجابتشان كردى، و به همان مجد و بزرگيت كه براى موسى بن عمران عليه‏السلام در قبة الرمان

الرُّمَّانِ، وَبِاياتِكَ الَّتى‏ وَقَعَتْ عَلى‏ اَرْضِ مِصْرَ بِمَجْدِ الْعِزَّةِ وَالْغَلَبَةِ،

(عبادتگاهش) آشكار گرديد و به آن معجزات و نشانه‏هايت كه واقع شد كه در سرزمين مصر با مجد و عزت و غلبه

بِاياتٍ عَزيزَةٍ، وَ بِسُلْطانِ الْقُوَّةِ وَبِعِزَّةِ الْقُدْرَةِ، وَبِشَأْنِ الْكَلِمَةِ التَّآمَّةِ،

و به آن معجزات باشكوه و به آن تسلط نيرومند و قدرت با عزت و به مقام آن

وَبِكَلِماتِكَ الَّتى‏ تَفَضَّلْتَ بِها عَلى‏ اَهْلِ السَّمواتِ وَالْأَرْضِ، وَاَهْلِ الدُّنْيا

كلمه كاملت و به حق آن كلماتى كه تفضل كردى بدآنها بر اهل آسمانها و زمين و اهل دنيا

وَاَهْلِ الْاخِرَةِ، وَبِرَحْمَتِكَ الَّتى‏ مَنَنْتَ بِها عَلى‏ جَميعِ خَلْقِكَ، وَبِاسْتِطاعَتِكَ‏

و آخرت و به آن رحمتت كه بدان بر همه مخلوقاتت مِنّت نهادى و به آن توانائيت كه‏

الَّتى‏ اَقَمْتَ بِها عَلَى الْعالَمينَ، وَ بِنُورِكَ الَّذى‏ قَدْ خَرَّمِنْ فَزَعِهِ طُورُ سَيْنآءَ،

جهانيان را بدان برپاداشتى و بدان روشنى و نورت كه درافتاد از دهشت آن طور سيناء و

وَبِعِلْمِكَ وَجَلالِكَ وَكِبْرِيآئِكَ وَ عِزَّتِكَ وَجَبَرُوتِكَ الَّتى‏ لَمْ تَسْتَقِلَّهَا

بدان علم و جلال و بزرگوارى و عزت و جبروتت كه‏

الْأَرْضُ، وَانْخَفَضَتْ لَهَا السَّمواتُ، وَانْزَجَرَ لَهَا الْعُمْقُ الْأَكْبَرُ، وَرَكَدَتْ لَهَا

زمين قدرت كشيدن آن را نداشت و آسمانها در برابرش به زانو درآمد و عمق اكبر زمين در مقابلش خود را واپس كشيد و

الْبِحارُ وَالْأَنْهارُ، وَ خَضَعَتْ لَهَا الْجِبالُ، وَسَكَنَتْ لَهَا الْأَرْضُ بِمَناكِبِها،

درياها و نهرها از جنبش ايستاد و كوهها در برابرش فروتن گشت و زمين با همه‏

وَاسْتَسْلَمَتْ لَهَا الْخَلائِقُ كُلُّها، وَ خَفَقَتْ لَهَا الرِّياحُ فى‏ جَرَيانِها، وَخَمَدَتْ‏

پست و بلنديهايش براى او ساكن شد و تمام مخلوقات در برابرش تسليم گرديدند و بادها بخاطر آن در جريان خود مضطرب گرديد

لَهَا النّيرانُ فى‏ اَوْطانِها، وَبِسُلْطانِكَ الَّذى‏ عُرِفَتْ لَكَ بِهِ الْغَلَبَةُ دَهْرَ

و آتشها بواسطه آن در جاهاى خود خاموش شد و به فرمانروايى مطلق (يا حجت و برهانت) كه به واسطه آن هميشه به پيروزى و غلبه‏

الدُّهُورِ، وَحُمِدْتَ بِهِ فِى السَّمواتِ وَالْأَرَضينَ، وَبِكَلِمَتِكَ كَلِمَةِ الصِّدْقِ‏

معروف گشتى و بواسطه آن در آسمانها و زمينها ستايش شدى و به حق آن كلمه صدق و راستت‏

الَّتى‏ سَبَقَتْ لِأَبينا ادَمَ عَلَيْهِ السَّلامُ وَذُرِّيَّتِهِ بِالرَّحْمَةِ، وَاَسْئَلُكَ‏

كه پيش از اين براى پدر ما آدم عليه‏السلام و فرزندانش به لطف و رحمت سبقت جست و مى‏خوانمت‏

بِكَلِمَتِكَ الَّتى‏ غَلَبَتْ كُلَّ شَىْ‏ءٍ، وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى‏ تَجَلَّيْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ‏

به حق آن گفتارت كه بر هر چيز غلبه كرده و به نور ذاتت كه بوسيله آن بر كوه تجلى‏

فَجَعَلْتَهُ دَكّاً وَخَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً، وَبِمَجْدِكَ الَّذى‏ ظَهَرَ عَلى‏ طُورِ سَيْنآءَ،

فرمودى و آنرا از هم متلاشى ساختى و موسى مدهوش درافتاد و به مجد و بزرگواريت كه آشكار شد بر طور سيناء

فَكَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَرَسُولَكَ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ، وَبِطَلْعَتِكَ فى‏ ساعيرَ

و بوسيله آن با بنده و پيامبرت موسى بن عمران تكلم كردى و به طلوع پرتوت در ساعير (جاى مناجات عيسى) و

وَظُهُورِكَ فى‏ جَبَلِ فارانَ بِرَبَواتِ الْمُقَدَّسينَ، وَجُنُودِ الْمَلائِكَةِ

به ظهورت در كوه فاران (جاى مناجات رسول خدا) در جايگاه مرتفع قدسيان و صفوف لشگر فرشتگان‏

الصَّآفّينَ، وَخُشُوعِ الْمَلائِكَةِ الْمُسَبِّحينَ، وَبِبَرَكاتِكَ الَّتى‏ بارَكْتَ فيها عَلى‏

و در ميان خشوع ملائكه تسبيح كننده و به حق آن بركاتت كه بركت دادى در آنها بر

اِبْراهيمَ خَليلِكَ عَلَيْهِ‏السَّلامُ فى‏ اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَبارَكْتَ‏

ابراهيم خليلت عليه السلام‏در ميان امت محمد(ص) (بخاطر ارتباطى كه ميان رسول خدا(ص) و ابراهيم برقرار ساختى) و بركت دادى بر

لِإِسْحقَ صَفِيِّكَ فى‏ اُمَّةِ عيسى‏ عَلَيْهِمَا السَّلامُ، وَبارَكْتَ لِيَعْقُوبَ‏

اسحاق برگزيده‏ات در ميان امت عيسى عليهماالسلام و بركت دادى بر يعقوب‏

اِسْرآئيلِكَ فى‏اُمَّةِمُوسى‏ عَلَيْهِمَاالسَّلامُ، وَبارَكْتَ لِحَبيبِكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ‏

اسرائيل در امت موسى عليهماالسلام و بركت دادى بر حبيبت محمد صلى الله‏

عَلَيْهِ‏وَآلِهِ فى‏ عِتْرَتِهِ وَذُرِّيَّتِهِ وَاُمَّتِهِ، اَللّهُمَّ وَكَما غِبْنا عَنْ ذلِكَ وَلَمْ نَشْهَدْهُ‏

عليه و آله در عترت و فرزندان و امتش خدايا چنانچه ما در آن جريانات نبوديم و آنها را مشاهده نكرده و نديده‏

وَآمَنَّا بِهِ وَلَمْ نَرَهُ صِدْقاً وَعَدْلاً، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْ‏

از روى راستى و درستى بدان ايمان آورديم همانطور مى‏خواهيم درود فرستى بر محمد و آل محمد

تُبارِكَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَتَرَحَّمَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، كَاَفْضَلِ‏

و مبارك كنى بر محمد و آل محمد و رحمت فرست بر محمد و آل محمد مانند بهترين‏

ما صَلَّيْتَ وَبارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلى‏ اِبْراهيمَ وَآلِ اِبْراهيمَ، اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ،

درود و بركت و رحمتى كه بر ابراهيم و آل ابراهيم فرستادى كه براستى تو ستوده و بزرگوارى‏

فَعَّالٌ لِما تُريدُ، وَاَنْتَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ. [شَهيدٌ]پس حاجات خود را ذكر مى‏كنى و

و هر چه بخواهى انجام دهى و تو بر هر چيز توانايى * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مى‏گوئى: اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ، وَبِحَقِّ هذِهِ الْأَسْمآءِ الَّتى‏ لا يَعْلَمُ تَفْسيرَها

* * * خدايا به حق اين دعا و به حق اين نامهايى كه نداند تفسيرش

وَلا يَعْلَمُ باطِنَها غَيْرُكَ، صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَافْعَلْ بى‏ ما اَنْتَ‏

را و نداند باطن آنها را كسى جز تو درود فرست بر محمد و آل محمد و بجاى آر درباره من آنچه را تو

اَهْلُهُ، وَلا تَفْعَلْ بى‏ ما اَنَا اَهْلُهُ، وَاغْفِرْ لى‏ مِنْ ذُنُوبى‏ ما تَقَدَّمَ مِنْها

شايسته آنى و انجام مده درباره من آنچه من سزاوار آنم و بيامرز گناهانم را آنچه گذشته و آنچه‏

وَما تَأَخَّرَ، وَوَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ، وَاكْفِنى‏ مَؤُنَةَ اِنْسانِ سَوْءٍ، وَجارِ

پس از اين سر زند و وسعت ده بر من از روزى حلالت و مرا از زحمت و شر انسان بد و همسايه‏

سَوْءٍ وَقَرينِ سَوْءٍ وَسُلْطانِ، سَوْءٍ اِنَّكَ عَلى‏ ما تَشآءُ قَديرٌ، وَبِكُلِّشَىْ‏ءٍ

بد و رفيق بد و سلطان بد كفايت فرما كه تو بر هر چيز توانايى و به هر چيز

عَليمٌ، آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ. مؤلف گويد: كه در بعض نسخ است بعد از وَاَنْتَ عَلى‏ كُلِ‏

دانايى اجابت فرما اى پروردگار جهانيان * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * و تو بر هر

شَىْ‏ءٍ قَديرٌ، كه هر حاجت دارى ذكر كن و بگو: يا اَللَّهُ يا حَنَّانُ يا مَنَّانُ،

چيز قادرى * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اى خدا اى مهر پيشه و اى نعمت بخش‏

يا بَديعَ السَّمواتِ وَالأَرضِ، يا ذَاالْجَلالِ وَالإِكْرامِ، يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ،

اى پديد آورنده آسمانها و زمين اى صاحب جلال و بزرگوارى اى مهربانترين مهربانان‏

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ تا آخر. و علامه مجلسى از مصباح سيّد بن باقى نقل كرده كه بعد از دعاى‏

خدايا به حق اين دعا * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سمات اين دعا را بخواند: اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ وَبِحَقِّ هذِهِ الْأَسْمآءِ الَّتى‏ لايَعْلَمُ‏

* * * * * * * * خدايا بحق اين دعا و به حق اين نامهايى كه نداند

تَفْسيرَها، وَلا تَأْويلَها وَلا باطِنَها وَلا ظاهِرَها غَيْرُكَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى‏

تفسيرش را و نه تأويلش را و نه باطنش را و نه ظاهرش را كسى جز تو (از تو مى‏خواهم) كه درود فرستى بر

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْ تَرْزُقَنى‏ خَيْرَالدُّنْيا وَالْأخِرَةِ. پس حاجت خود را بطلبد و بگويد:

محمد و آل محمد و اينكه روزى من گردانى خير دنيا و آخرت را* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وَافْعَلْ بى‏ ما اَنْتَ اَهْلُهُ، وَلا تَفْعَلْ بى‏ ما اَنَا اَهْلُهُ، وَاْنتَقِمْ لى‏ مِنْ فُلانِ‏

و انجام ده درباره من آنچه را تو شايسته آنى و مكن با من آنچه را من سزاوار آنم و براى من از فلان‏

بْنِ فُلانٍ. و نام دشمن را بگويد: وَاغْفِرْ لى‏ مِنْ ذُنُوبى‏ ما تَقَدَّمَ مِنْها وَما تَأَخَّرَ،

پسر فلان انتقام بگير * * * * * * * * * و بيامرز گناهانم را آنچه گذشته و آنچه از اين پس سرزند

وَلِوالِدَىَّ وَلِجَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ، وَوَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ،

و بيامرز پدر و مادرم را و همه مردان مؤمن و زنان مؤمنه را و وسعت ده بر من از روزى حلالت‏

وَاكْفِنى‏ مَؤُنَةَ اِنْسانِ سَوْءٍ وَجارِ سَوْءٍ، وَسُلْطانِ سَوْءٍ وَقَرينِ سَوْءٍ، وَيَوْمِ‏

و مرا از زحمت و شرّ انسان بد و همسايه بد و سلطان بد و رفيق بد و روز

سَوْءٍ وَساعَةِ سَوْءٍ، وَانْتَقِمْ لى‏ مِمَّنْ يَكيدُنى‏ وَمِمَّنْ يَبْغى‏ عَلَىَّ، وَيُريدُ بى‏

بد و ساعت بد كفايت فرما و از كسى كه به من نيرنگ زند و بر من ستم كند و قصد ظلم به من

وَبِاَهْلى‏ وَاَوْلادى‏، وَاِخْوانى‏ وَجيرانى‏ وَقَراباتى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ‏

و به خاندان و فرزندان و همسايگان و نزديكان من از مردان مؤمن و

وَالْمُؤْمِناتِ ظُلْماً، اِنَّكَ عَلى‏ ما تَشآءُ قَديرٌ، وَبِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عَليمٌ، آمينَ رَبَ‏

زنان مؤمنه را دارد انتقام مرا بگير كه تو بر هر چه بخواهى توانايى و به هر چيز دانايى اجابت فرما اى پروردگار

الْعالَمينَ، پس بگويد: اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ تَفَضَّلْ عَلى‏ فُقَرآءِ الْمُؤْمِنينَ‏

جهانيان * * * * * * * خدايا به حق اين دعاء بر (همه اهل ايمان) تفضل كن (امّا) بر فقراى مؤمنين‏

وَالْمُؤْمِناتِ بِالْغِنى‏ وَالثَّرْوَةِ، وَعَلى‏ مَرْضَى الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ‏

و مؤمنات به ثروت و توانگرى و بر بيماران از مؤمنين و مؤمنات‏

بِالشِّفآءِ وَالصِّحَةِ، وَعَلى‏ اَحْيآءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْكَرامَةِ،

به شفاء و تندرستى و بر زندگان مؤمنين و مؤمنات به لطف و بزرگوارى‏

وَعَلى‏ اَمْواتِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ، وَعَلى‏ مُسافِرِى‏

و بر مردگان مؤمنين و مؤمنات به آمرزش و رحمت و بر مسافرين‏

الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى‏ اَوْطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ، بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ‏

مؤمنين و مؤمنات به بازگشتن بسوى وطنهاى خويش به سلامتى و بهره‏مندى به رحمتت اى مهربانترين‏

الرَّاحِمينَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى‏ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ، وَعِتْرَتِهِ الطَّاهِرينَ،

مهربانان و درود فرستد خداوند بر آقاى ما محمد خاتم پيمبران و عترت پاكيزه‏اش

وَسَلَّمَ‏تَسْليماًكَثيراًوشيخ‏بن‏فهدگفته‏كه‏مستحبّ‏است‏بعدازدعاءسمات‏بگوئى:

02 adieh

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 يَا أَبَا الْحَسَنِ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

يَا أَبَا مُحَمَّدٍ يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا الْمُجْتَبَى يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا حُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا الشَّهِيدُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

يَا أَبَا الْحَسَنِ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ يَا زَيْنَ الْعَابِدِينَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

يَا أَبَا جَعْفَرٍ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا الْبَاقِرُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ

 يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ أَيُّهَا الصَّادِقُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

يَا أَبَا الْحَسَنِ يَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ أَيُّهَا الْكَاظِمُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 يَا أَبَا الْحَسَنِ يَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى أَيُّهَا الرِّضَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 يَا أَبَا جَعْفَرٍ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا التَّقِيُّ الْجَوَادُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 يَا أَبَا الْحَسَنِ يَا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ أَيُّهَا الْهَادِي النَّقِيُّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 يَا أَبَا مُحَمَّدٍ يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا الزَّكِيُّ الْعَسْكَرِيُّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ و قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 يَا وَصِيَّ الْحَسَنِ وَ الْخَلَفَ الْحُجَّةَ أَيُّهَا الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِيُّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ و قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 پس حاجات خود را بطلبد كه برآورده مى‏شود إن شاء الله تعالى و در روايت ديگر وارد شده كه بعد از اين بگويد

 يَا سَادَتِي وَ مَوَالِيَّ إِنِّي تَوَجَّهْتُ بِكُمْ أَئِمَّتِي وَ عُدَّتِي لِيَوْمِ فَقْرِي وَ حَاجَتِي إِلَى اللَّهِ وَ

 تَوَسَّلْتُ بِكُمْ إِلَى اللَّهِ وَ اسْتَشْفَعْتُ بِكُمْ إِلَى اللَّهِ فَاشْفَعُوا لِي عِنْدَ اللَّهِ وَ اسْتَنْقِذُونِي مِنْ

ذُنُوبِي عِنْدَ اللَّهِ فَإِنَّكُمْ وَسِيلَتِي إِلَى اللَّهِ وَ بِحُبِّكُمْ وَ بِقُرْبِكُمْ أَرْجُو نَجَاةً مِنَ اللَّهِ فَكُونُوا

 عِنْدَ اللَّهِ رَجَائِي يَا سَادَتِي يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أَعْدَاءَ

 اللَّهِ ظَالِمِيهِمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ

التماس دعا .

 

01 adieh

بسم الله الرحمن الرحيم

اَلْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمينَ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْليماً، اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضاؤُكَ فى أَوْلِيائِكَ الَّذينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دينِكَ، إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَكَ ، مِنَ النَّعيمِ الْمُقيمِ، الَّذى لا زَوالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلالَ، بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيا الدَّنِيَّةِ، وَ زُخْرُفِها وَ زِبْرِجِها، فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ، وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاءَ بِهِ، فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ، وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ، وَالثَّناءَ الْجَلِىَّ، وَ أَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلائِكَتَكَ، وَ كَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ

ستايش و سپاس مخصوص خداست كه آفريننده جهانست و درود و تحيّت كامل بر سيّد ما و پيغمبر خدا، حضرت محمد مصطفى و آل اطهارش باد. پروردگارا ترا ستايش مىكنم براى هر چه (از بلا و نعمت و رنج و راحت) كه در قضا و قدر تقدير كردى بر خاصّان و محبانت، يعنى بر آنان كه وجودشان را براى (شهود) حضرتت خالص و براى (تبليغ) دينت مخصوص گردانيدى. چون بزرگ نعيم باقى بى زوال ابدى را كه نزد تست بر آنان اختيار كردى، بعد از آنكه زهد در مقامات و لذات و زيب و زيور دنياى دون را بر آنها شرط فرمودى. آنها هم بر اين شرط متعهد شدند و تو هم مى دانستى كه به عهد خود وفا خواهند كرد. پس آنان را مقبول و مقرّب درگاه خود فرمودى و علوّ ذكر، يعنى قرآن با بلندى نام و ثناى خاص و عام بر آنها از پيش عطا كردى و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستاده و با وحي خودت آنها را کرامت بخشيدي.

وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ إِلَيْكَ، وَالْوَسيلَةَ إِلى رِضْوانِكَ، فَبَعْضٌ أَسْكَنْتَهُ جَنَّتَكَ، إِلى أَنْ أَخْرَجْتَهُ مِنْها، وَ بَعْضٌ حَمَلْتَهُ فى فُلْكِكَ، وَ نَجَّيْتَهُ وَ مَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَكَةِ بِرَحْمَتِكَ، وَ بَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِكَ خَليلاً، وَ سَأَلَكَ لِسانَ صِدْقٍ فِى الْآخِرينَ، فَأَجَبْتَهُ وَ جَعَلْتَ ذلِكَ عَلِيّاً، وَ بَعْضٌ كَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَكْليماً، وَ جَعَلْتَ لَهُ مِنْ أَخيهِ رِدْءاً وَ وَزيراً، وَ بَعْضٌ أَوْلَدْتَـهُ مِنْ غَـيْـرِ أَبٍ، وَ آتَـيْـتَـهُ الْبـَيِّـنـاتِ، وَ أَيَّـدْتَـهُ بِـرُوحِ الْـقُـدُسِ وَ كُلٌّ شَرَعْتَ لَهُ شَريعَةً، وَ نَهَجْتَ لَهُ مِنْهاجاً، وَ تَخَيَّرْتَ لَهُ أَوْصِياءَ، مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ، مِنْ مُدَّةٍ إِلى مُدَّةٍ، إِقامَةً لِدينِكَ، وَ حُجَّةً عَلى عِبادِكَ

و آنها را واسطه و وسيله دخول به رضوان و بهشت و رحمت خود گردانيدى. پس بعضى از آنها را در بهشت منزل دادى تا هنگامى كه او را از بهشت بيرون كردى. برخى را در كشتى نشانده، با هر كس ايمان آورده و در كشتى با او در آمده بود همه را از هلاكت، به رحمت خود نجات دادى. بعضى را به مقام خلّت خود برگزيده، درخواستش را كه وى لسان صدق در اممّ آخر باشد (يا نبى و ولىّ حق در فرزندانش تا قيامت باقى ماند) اجابت كرده و به مقام بلند رسانيدى. بعضى را از شجره طور با وى تكلّم كرده و برادرش را وزير و معاون وى گردانيدى. بعضى را بدون پدر و تنها از مادر ايجاد كردى و به او معجزات عطا فرموده، او را به روح قدس الهى مـؤيّـد داشتى. و همه آن پيمبران را شريعت و طريقه و آيينى عطا كردى. و براى آنان وصى و جانشينى، براى آنكه يكى بعد از ديگرى مستحفظ دين و نگهبان آيين و شريعت و حجّت بر بندگان تو باشد از مدّتى تا مدّت معين، قرار دادى.

وَ لِئَلّا يَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ وَ يَغْلِبَ الْباطِلُ عَلى أَهْلِهِ، وَلا يَقُولَ أَحَدٌ لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولاً مُنْذِراً، وَ أَقَمْتَ لَنا عَلَماً هادِياً، فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى، إِلى أَنِ انْتَهَيْتَ بِالْأَمْرِ إِلى حَبيبِكَ وَ نَجيبِكَ، مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَكانَ كَمَا انْتَجَبْتَهُ، سَيِّدَ مَنْ خَلَقْتَهُ، وَ صَفْـوَةَ مَنِ اصْطَفَيْتَهُ، وَ أَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَيْتَهُ، وَ أَكْرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ ، قَدَّمْتَهُ عَلى أَنْبِيائِكَ، وَ بَعَثْتَهُ إِلَى الثَّقَلَيْنِ مِنْ عِبادِكَ، وَ أَوْطَأْتَهُ مَشارِقَكَ وَ مَغارِبَكَ، وَ سَخَّرْتَ لَـهُ الْـبُـراقَ وَ عَرَجْتَ بِرُوحِهِ إِلى سَمائِكَ، وَ أَوْدَعْتَهُ عِلْمَ ما كـانَ وَ مـا يَكُـونُ إِلَى انْقِضاءِ خَلْقِكَ،

تا آنكه دين حق از قرارگاه خود خارج نشود و اهل باطل غلبه نكنند. و تا كسى نتواند گفت كه: اى خدا چرا رسول به سوى ما نفرستادى كه ما را از جانب تو به اندرز و نصيحت ارشاد كند؟ و چرا پيشوا و رهبرى نگماشتى كه ما از آيات و رسولانت پيروى كنيم پيش از آنكه به گمراهى و ذلّت و خذلان در افتيم؟ لذا در هر دوره¬اى رسول فرستادى، تا آنكه امر رسالت به حبيب گراميت محمّد صلى اللَّه عليه و آله منتهى گرديد. او چنانكه تو او را به رسالت برگزيدى سيد و بزرگ خلايق بود و خاصه و خلاصه پيمبرانى كه به رسالت انتخاب فرمودى و افضل از هر كس كه برگزيده تست و گرامى تر از تمام رُسُلى كه معتمد تو بودند. بدين جهت او را بر همه رسولانت مقدّم داشتى و بر تمام بندگانت از جن و انس مبعوث گردانيدى و شرق و غرب عالمت را زير قدم فرمان رسالتش گستردى و براق را مسخّر او فرمودى و روح پاك وى را به سوى آسمان خود به معراج بردى و علم گذشته و آينده، تا انقضاء خلقت را به او به وديعت سپردى.

ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ، وَ حَفَفْتَهُ بِجَبْرَئيلَ وَ ميكائيلَ، وَالْمُسَوِّمينَ مِنْ مَلائِكَتِكَ، وَ وَعَدْتَهُ أَنْ تُظْهِرَ دينَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ، وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ وَ ذلِكَ بَعْدَ أَنْ بَوَّأْتَهُ مُبَوَّأَ صِدْقٍ مِنْ أَهْلِهِ، وَ جَعَلْتَ لَهُ وَ لَهُمْ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ، لَلَّذى بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمينَ، فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً، وَ قُلْتَ:إِنَّما يُـريـدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الـرِّجْسَ أَهْـلَ الْبَيْتِ، وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً، ثُمَّ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، مَوَدَّتَهُمْ فى¬كِتابِكَ، فَقُلْتَ: قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً، إِلَّا¬الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى وَ قَلْتَ:¬ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ

آنگاه او را به واسطه رعب و ترس دشمن از او، بر دشمنان مظفّر و منصور گردانيدى و جبرئيل و ميكائيل و ديگر فرشتگان با اسم و رسم و مقام را گرداگردش فرستادى. و به او پيروزى دينش را بر تمام اديان عالم به رغم مشركان وعده فرمودى و اين ظفر پس از آن بود كه رسول اكرم را (بعد از هجرت) باز، تو او را با فتح و ظفر به خانه كعبه مكان صدق اهل بيت باز گردانيدى و براى او و اهل بيتش، آن خانه مكه را اول بيت و نخستين خانه براى عبادت بندگان مقرر فرمودى. و (خاندانش را) وسيله هدايت عالميان گردانيدى. اين خانه آيات و نشانه¬هاى آشكار ايمان و مقام ابراهيم خليل بود و محل امن و امان بر هر كس كه در آن داخل مى شد. و درباره خاندان رسول فرمودى: البته خدا از شما اهل بيت رسول هر رجس و ناپاكى را دور مى سازد و كاملاً پاك و مبرّا مى گرداند. سپس مُزد محمد که درود تو بر او خاندانش باد؛ را دوستي آنان مقرّر کردي و در کتاب خود فرمودي: بگو من از شما مُزدي نمي خواهم، الا مودّت خويشانم. باز فرمودى: بگو همان اجر رسالتى را كه خواستم؛ باز به نفع شما خواستم.

وَ قُلْتَ: ما أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ¬، إلّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبيلاً، فَكانُوا هُمُ السَّبيلَ إِلَيْكَ، وَالْمَسْلَكَ إِلى رِضْوانِكَ، فَلَمَّا¬انْقَضَتْ أَيّامُهُ، أَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ، صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما، هادِياً إِذْ كانَ هُوَ الْمُنْذِرَ، وِ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَالْمَلَأُ أَمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ، وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ أَنَا نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ أَميرُهُ، وَ قالَ: أَنَا وَ عَلِىٌّ مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَةٍ، وَ سائِرُ ¬النّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتّى، وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هرُوْنَ مِنْ مُوسى، فَقالَ لَهُ: أَنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هرُوْنَ مِنْ مُوسى، إِلّا أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى،

و باز فرمودى: بگو من از شما امّت اجر رسالتى نمى خواهم، جز آنكه شما راه خدا را پيش گيريد. پس (مي¬توان فهميد) اهل بيت رسول، طريق و رهبر به سوى تواند در راه بهشت رضوان تواند. و هنگامى كه دوران عمر پيغمبرت سپرى گشت، وصى و جانشين خود على بن ابى طالب (صلوات اللَّه عليهما وآلهما) را به هدايت امت برگماشت. چون او منذر و براى هر قوم هادى امّت بود. پس رسول اكرم در حالى كه امّت همه در پيش بودند؛ فرمود: هر كس كه من پيشوا و دوست و ولىّ او بودم؛ پس از من، على مولا و امام و پيشواى او خواهد بود. بارالها دوست بدار هر كه على را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه على را دشمن بدارد و يارى كن هر كه على را يارى كند و خوار ساز هر كه على را خوار سازد. باز فرمود: هر كس من پيغمبر او هستم؛ على امير و فرماندار اوست. باز فرمود: من و على هر دو شاخه¬هاى يك درخـتـيـم و سـايـريـن از درختهـاى مختلفند. و پيغمبر على را نسبت به خود، به مقام هارون نسبت به موسى نشاند؛ جز آنكه فرمود: پس از من پيغمبرى نيست.

وَ زَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمينَ، وَ أَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ ما حَلَّ لَهُ، وَ سَدَّ الْأَبْوابَ إِلّا بابَهُ، ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِكْمَتَهُ، فَقالَ: أَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِىٌّ بابُها، فَمَنْ أَرادَ الْمَدينَةَ وَالْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِها مِنْ بابِها، ثُمَّ قالَ: أَنْتَ أَخى وَ وَصِيّى وَ وارِثى، لَحْمُكَ مِنْ لَحْمى، وَ دَمُكَ مِنْ دَمى، وَ سِلْمُكَ سِلْمى، وَ حَرْبُكَ حَرْبى، وَالْإيمانُ مُخالِطٌ لَحْمَكَ وَ دَمَكَ كَما خالَطَ لَحْمى وَ دَمى، وَ أَنْتَ غَداً عَلَى الْحَوْضِ خَليفَتى، وَ أَنْتَ تَقْضى دَيْنى، وَ تُنْجِزُ عِداتى، وَ شيعَتُكَ عَلى مَنابِرَ مِنْ نُورٍ، مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلى فِى الْجَنَّةِ، وَ هُمْ جيرانى، وَ لَوْلا أَنْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى،

باز رسول اكرم دختر گراميش كه سيّده زنان عالم است، را به على تزويج فرمود. باز حلال كرد بر على آنچه بر خود پيغمبر حلال بود (از آنكه با حال جنابت تنها بر رسول و على به مسجد پيغمبر درآمدن حلال بود و بر غيرشان حرام). و باز تمام درهاى منازل اصحاب را كه به مسجد رسول باز بود، به حكم خدا بست غير در خانه على. آنگاه رسول اسرار علم و حكمتش را نزد على به وديعه گذاشت و فرمود: من شهر علم هستم و على دَرِ آن شهر. پس هر كه بخواهد در اين مدينه علم و حكمت وارد شود، از درگاهش بايد وارد گردد. آنگاه فرمود: تو برادر من، وصىّ من و وارث من هستى. گوشت و خون تو، گوشت و خون من است. صلح و جنگ با تو، صلح و جنگ با من است و ايمان چنان با گوشت و خون تو آميخته شده كه با گوشت و خون من آميخته¬اند. تو فردا جانشين من بر حوض كوثر خواهى بود و پس از من، تو اداء قرض من مى كنى و وعده¬هايم را انجام خواهى داد. شيعيان تو در قيامت بر كرسيهاى نور با روى سفيد در بهشت ابد، اطراف من قرار گرفته¬اند و آنها همسايه من هستند. اگر تو يا على بعد از من ميان امتم نبودى، اهل ايمان به مقام معرفت نمى رسيدند.

وَ كانَ بَعْدَهُ هُدىً مِنَ الضَّلالِ، وَ نُوراً مِنَ الْعَمى، وَ حَبْلَ اللَّهِ الْمَتينَ، وَ صِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ، لا يُسْبَقُ بِقَرابَةٍ فى رَحِمٍ، وَ لا بِسابِقَةٍ فى دينٍ، وَلا يُلْحَقُ فى مَنْقَبَةٍ مِنْ مَناقِبِهِ، يَحْذُو حَذْوَ¬الرَّسُولِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِما وَآلِهِما، وَ يُقاتِلُ عَلَى التَّأْويلِ، وَلا تَأْخُذُهُ فِى اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ، قَـدْ وَتَـرَ فيهِ صَناديدَ الْعَرَبِ، وَ قَتَلَ أَبْطالَهُمْ، وَ ناوَشَ ذُؤْبانَهُمْ، فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقاداً، بَدْرِيَّةً وَ خَيْبَرِيَّةً وَ حُنَيْنِيَّةً وَ غَيْرَهُنَّ، فَأَضَبَّتْ عَلى عَداوَتِهِ، وَ أَكَبَّتْ عَلى مُنابَذَتِهِ، حَتّى قَتَلَ النّاكِثينَ وَ الْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ وَ لَمّا قَضى نَحْبَهُ، وَ قَتَلَهُ أَشْقَى الْآخِرينَ، يَتْبَعُ أَشْقَى الْأَوَّلينَ،

همانا على بود كه بعد از رسول اكرم؛ امت را از ضلالت و گمراهى و كفر و نابينايى، به مقام هدايت و بصيرت مى رسانيد. او حبل¬اللَّه متين در راه مستقيم حق براى امت است. هيچ كس به قرابت با رسول، بر او سبقت نيافته و در اسلام و ايمان بر او سبقت نگرفته. و نه كسى به او در مناقب و اوصافِ كمال خواهد رسيد. تنها قدم به قدم از پى رسول اكرم، على راه پيمود كه درود خدا بر هر دو و بر آل اطهارشان باد. و على است كه بر تأويل (و حقايق و مقاصد اصلى قرآن) جنگ مى كند و در راه رضاى خدا از ملامت و سرزنش بدگويان باك ندارد. و در راه خدا، خونهاى صناديد و گردنكشان عرب را به خاك ريخت و شجاعان و پهلوانانشان را به قتل رساند و سركشان را مطيع و منقاد كرد. در نتيجه دلهايشان پر از حقد و كينه، از واقعه جنگ بدر و حنين و خيبر و غيره گرديد و بازماندگانشان كينه على را در دل گرفتند. و در اثر آن كينه پنهانى، بر دشمنى او قيام كردند و به مبارزه و جنگ با او هجوم آوردند. تا آنكه ناگزير او هم با عهد شكنان امّت (طلحه و زبير) و با ظالمان و ستمكاران (معاويه و ياران او) و با خوارج مرتد از دين در نهروان به قتال برخاست. و چون نوبت اجلش فرا رسيد و شقى-ترين خلق (اول و) آخر عالم؛ پيروى از شقى¬ترين خلق اول نمود.

لَمْ يُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ،فِى الْهادينَ بَعْدَ الْهادينَ، وَالْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلى مَقْتِهِ، مُجْتَمِعَةٌ عَلى قَطيعَةِ رَحِمِهِ، وَ إِقْصاءِ وُلْدِهِ، إِلَّا الْقَليلَ مِمَّنْ وَفي لِرِعايَةِ الْحَقِّ فيهِمْ، فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وَ سُبِىَ مَنْ سُبِىَ، وَ أُقْصِىَ مَنْ أُقْصِىَ، وَ جَرَى الْقَضاءُ لَهُمْ بِما يُرْجى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ، إِذْ كانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِِ، يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ، وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ، وَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً، وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ، فَعَلَىالْأَطائِبِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِما وَ آلِهِما، فَلْيَبْكِ الْباكُونَ، وَ إِيّاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النّادِبُونَ،

در نتيجه فرمان رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله را درباره هاديان خلق، يكى بعد از ديگرى امتثال نكردند و امت همه كمر بر دشمنى آنها بسته و بر قطع رحم پيغمبر و دور كردن اولاد طاهرينش متفق شدند. جز قليلى از مؤمنان حقيقى كه حقّ اولاد و رسول را رعايت كردند. تا آنكه به ظلم ستمكاران امت، گروهى را كشته و جمعى اسير و فرقه¬اى هم دور از وطن خود شدند. و قلم قضا بر آنها جارى شد به چيزى كه اميد از آن، حسن ثواب و پاداش نيكو است. چون زمين ملك خداست و هر كه از بندگان را بخواهد، وارث ملك زمين خواهد كرد و عاقبت نيك عالم با اهل تقوى است. و پروردگار ما از هر نقص و آلايش پاك و منزه است و وعدة او قطعى و محقق¬الوقوع است و ابداً در وعده پروردگار خلاف نيست و در هر كار در كمال اقتدار و علم و حكمت است. پس بايد گريه کنندگان، بر پاكان اهل بيت پيغمبر و على صلى اللَّه عليهما وآلهما گريه كنند و بر آن مظلومان عالم، ندبه و فغان نمايند.

وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتَذْرِفِ الدُّمُوعُ ، وَلْيَصْرُخِ الصّارِخُونَ، وَ يَضِجَّ الضّاجُّونَ، وَ يَعِجَّ الْعاجُّونَ، أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ؟ أَيْنَ أَبْناءُ الْحُسَيْنِ؟ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ، أَيْنَ السَّبيلُ بَعْدَ السَّبيلِ؟ أَيْنَ الْخِيَرَةُ بَعْدَ الْخِيَرَةِ؟ أَيْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَةُ؟ أَيْنَ الْأَقْمارُ الْمُنيرَةُ؟ أَيْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَةُ؟ أَيْنَ أَعْلامُ الدّينِ، وَ قَواعِدُ الْعِلْمِ؟أَيْنَ بَقِيَّةُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِيَةِ؟

و براى مثل آن بزرگواران؛ اشك از ديدگان بارند و ناله و زارى و ضجّه و شيون از دل بركشند كه [ اى پروردگار ] كجاست حسن بن على؟ كجاست حسين بن على؟آن پاكان و راستگويان عالم كجايند آنها که يکي بعد از ديگرى، رهبر راه خدا و برگزيده از خلق خدا بودند؟ كجا رفتند تابان خورشيدها؟ کجايند آن فروزان ماهها؟ كجا رفتند ستارگان درخشان ؟كجا رفتند آن رهنمايان دين و اركان علم و دانش؟ كجاست حضرت بقية اللَّه كه عالم خالى از عترت هادى امت نخواهد بود؟

أَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ؟ أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقامَةِ الْأَمْتِ وَالْعِوَجِ؟ أَيْنَ الْمُرْتَجى لِإِزالَةِ الْجَورِ وَالْعُدْوانِ؟ أَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْديدِ الْفَرائِضِ وَالسُّنَنِ؟ أَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لِإِعادَةِ الْمِلَّةِ وَالشَّريعَةِ؟ أَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْياءِ الْكِتابِ وَ حُدُودِهِ؟ أَيْنَ مُحْيى مَعالِمِ الدّينِ وَ أَهْلِهِ؟ أَيْنَ قاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدينَ؟ أَيْنَ هادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ؟ أَيْنَ مُبيدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَالْعِصْيانِ وَالطُّغْيانِ؟ أَيْنَ حاصِدُ فُرُوعِ الْغَىِّ وَالشِّقاقِ؟

كجاست آنكه براى بركندن ريشه ظالمان و ستمگران عالم مهيا گرديده؟ كجاست آنكه منتظريم اختلاف و كج رفتاريهاى اهل عالم را به راستى و اصلاح كند؟ كجاست آنكه اميدواريم اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد؟ كجاست آنكه براى تجديد فرائض و سنن اسلام كه محو و فراموش گرديده؛ ذخيره است؟ كجاست آنكه براى برگردانيدن ملّت و شريعت مقدّس اسلام اختيار گرديده؟ كجاست آنكه آرزومنديم كتاب و حدود آن را احيا سازد؟ كجاست آنكه دين، ايمان و اهل ايمان را زنده گرداند؟ كجاست آنكه شوكت ستمكاران و متعديان را در هم مى شكند؟ كجاست آنكه بنا و سازمانهاى شرك و نفاق را ويران مى كند؟ كجاست آنكه فسق و عصيان و طغيان را هلاك و نابود مى گرداند؟ كجاست آنكه براي کندن ريشة گمراهى و دشمنى مهياست؟

أَيْنَ طامِسُ آثارِ الزَّيْغِ وَالْأَهْواءِ؟ أَيْنَ قاطِعُ حَبائِلِ الْكِذْبِ وَالْاِفْتِراءِ؟ أَيْنَ مُبيدُ الْعُتاةِ وَالْمَرَدَةِ؟ أَيْنَ مُسْتَأْصِلُ أَهْلِ الْعِنادِ وَالتَّضْليلِ وَالْإِلْحادِ؟ أَيْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِياءِ، وَ مُذِلُّ الْأَعْداءِ؟ أَيْنَ جامِعُ الْكَلِمَةِ عَلَى التَّقْوى؟ أَيْنَ بابُ اللَّهِ الَّذى مِنْهُ يُؤْتى؟ أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذى إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِياءُ؟ أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَالسَّماءِ؟ أَيْنَ صاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وَ ناشِرُ رايَةِ الْهُدى؟ أَيْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضا؟ أَيْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِياءِ وَ أَبْناءِ الأَنْبِياءِ؟

كجاست آنكه انديشه باطل و هواهاى نفسانى را نابود مى سازد؟كجاست آنكه ريسمان دروغ و افتراء را قطع خواهد كرد؟ كجاست آنكه متكبرانِ سركش را هلاك و نابود مى گرداند؟ كجاست آنكه مردم ملحد، معاند و گمراه كننده را بيچاره کند؟ كجاست آنكه دوستان را عزيز و دشمنان را ذليل خواهد كرد؟ كجاست آنكه مردم را بر وحدت كلمه و تقوى مجتمع مى سازد؟ كجاست باب الهى كه از آن وارد مى شوند؟ كجاست آن وجه الهى كه دوستان به سوى او روى آوردند؟ كجاست آن وسيله كه بين آسمان و زمين پيوسته است؟ كجاست صاحب روز فتح و برافرازنده پرچم هدايت در عالم؟ كجاست آنكه پريشانيهاى خلق را اصلاح و دلها را خشنود مى سازد؟ كجاست آنکسي كه از ظلم امتّ بر انبياء و اولاد انبياء دادخواهى مى كند؟

أَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاءَ؟ أَيْنَ الْمَنْصُورُ عَلى مَنِ اعْتَدى عَلَيْهِ وَافْتَرى؟ أَيْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذى يُجابُ إِذا دَعي؟ أَيْنَ صَدْرُ الْخَلائِقِ ذُوالْبِرِّ وَالتَّقْوى؟ أَيْنَ ابْنُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى؟ وَابْنُ عَلِىٍّ الْمُرْتَضى؟ وَابْنُ خَديجَةَ الْغَرّاءِ؟ وَابْنُ فاطِمَةَ الْكُبْرى؟ بِأَبى أَنْتَ وَ أُمّى وَ نَفْسى لَكَ الْوِقاءُ وَالْحِمى، يَابْنَ السّادَةِ الْمُقَرَّبينَ، يَابْنَ النُّجَباءِ الْأَكْرَمينَ، يَابْنَ الْهُداةِ الْمَهْدِيّينَ، يَابْنَ الْخِيَرَةِ الْمُهَذَّبينَ

کجاست آنکه انتقام خون شهيد کربلا را خواهد گرفت؟ كجاست آنكه خدا بر ستمكاران و تهمت زنندگان، او را پيروز مى گرداند؟ كجاست آنكه دعاى خلق پريشان را اجابت مى كند؟ كجاست آن بالاترين خلايق و صاحب نيكوكارى و تقوى؟ كجاست فرزند پيغمبر محمد مصطفى؟ و فرزند على مرتضى ؟ و فرزند خديجه بلند مقام ؟ و فرزند فاطمه زهرا بزرگترين زنان عالم؟ پدر و مادرم فداى تو؛ جانم نگهدار و حامى ذات پاك تو باد اى فرزند بزرگان مقربان خدا. اى فرزند اصيل و شريف بزرگوارترين اهل عالم؛ اى فرزند هاديان هدايت يافته؛ اي فرزند بهترين مردان مهذّب؛

يَابْنَ الْغَطارِفَةِ الْأَنْجَبينَ، يَابْنَ الْأَطائِبِ الْمُطَهَّرينَ، يَابْنَ الْخَضارِمَةِ الْمُنْتَجَبينَ، يَابْنَ الْقَماقِمَةِ الْأَكْرَمينَ، يَابْنَ الْبُدُورِ الْمُنيرَةِ، يَابْنَ السُّرُجِ الْمُضيئَةِ، يَابْنَ الشُّهُبِ الثّاقِبَةِ، يَابْنَ الْأَنْجُمِ الزّاهِرَةِ، يَابْنَ السُّبُلِ الْواضِحَةِ، يَابْنَ الْأَعْلامِ اللّائِحَةِ، يَابْنَ الْعُلُومِ الْكامِلَةِ، يَابْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ، يَابْنَ الْمَعالِمِ الْمَأْثُورَةِ، يَابْنَ الْمُعْجِزاتِ الْمَوْجُودَةِ، يَابْنَ الدَّلائِلِ الْمَشْهُودَةِ، يَابْنَ الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ، يَابْنَ النَّبَأِ الْعَظيمِ، يَابْنَ مَنْ هُوَ فى أُمِّ الْكِتابِ لَدَى اللَّهِ عَلِىٌّ حَكيمٌ، يَابْنَ الْآياتِ وَالْبَيِّناتِ، يَابْنَ الدَّلائِلِ الظّاهِراتِ، يَابْنَ الْبَراهينِ الْواضِحاتِ الْباهِراتِ، يَابْنَ الْحُجَجِ الْبالِغاتِ، يَابْنَ النِّعَمِ السّابِغاتِ، يَابْنَ طه وَالْمُحْكَماتِ،

اى فرزند مهتران شرافتمندان خلق؛ اى فرزند نيكوترين پاكان عالم؛ اى فرزند جوانمردان و برگزيدگان؛ اى فرزند گرامي¬ترِ مهتران؛ اى فرزند تابان ماه¬ها و فروزان چراغها و درخشان ستارگان؛ اى فرزند راههاى روشن خدا؛ اى فرزند نشانهاى آشكار حق؛ اى فرزند علوم (و معارف) كامل الهى؛ اى فرزند سنن و قوانين معروف آسمانى؛ اى فرزند معالم و آثار ايمان كه مذكور است (در تمام كتب انبياء و غيره)؛ اى فرزند معجزات محقق و موجود؛ اى فرزند راهنمايان آشکار و مشهود خلق؛ اى فرزند صراط مستقيم خدا؛ اى فرزند خبر عظيم؛ اى فرزند كسى كه در امّ الكتاب (علم حق) نزد خدا على و حكيم است؛ اى فرزند حجّتهاى واضح الهى؛ اى فرزند ادلّه روشن حق؛ اى فرزند برهانهاى واضح و آشكار خدا؛ اى فرزند حجّتهاى بالغه الهى؛ اى فرزند نعمتهاى عام الهى؛ اى فرزند طه و محكمات قرآن

يَابْنَ يس وَالذّارِياتِ، يَابْنَ الطُّورِ وَالْعادِياتِ، يَابْنَ مَنْ دَني فَتَدَلّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى، دُنُوّاً وَاقْتِراباً مِنَ الْعَلِىِّ الْأَعْلى، لَيْتَ شِعْرى أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوى، بَلْ أَىُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرى، أَبِرَضْوى أَوْ غَيْرِها أَمْ ذى طُوى؛ عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى، وَلا أَسْمَعُ لَكَ حَسيساً وَلا نَجْوى، عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ تُحيطَ بِكَ دُونَىِ الْبَلْوى، وَلا يَنالُكَ مِنّى ضَجيجٌ وَلا شَكْوى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنّا، بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ نازِحٍ ما نَزَحَ عَنّا،

و اي فرزند ياسين و ذاريات؛ اى فرزند سوره طور و عاديات؛ اى فرزند آنکه خداوند در حقّش فرمود: دنى فتدلى فكان قاب قوسين او ادنى كه نسبت به حضرت على اعلاى الهى مقرت ترين مقام است. كاش مى دانستم كجا دلها به ظهور تو قرار و آرام خواهد يافت؟ آيا به كدام سرزمين اقامت دارى؟ آيا به زمين رضوان يا غير آن؛ يا به ديار ذوطوى متمكن گرديده-اى؟ بسيار سخت است بر من كه خلق را همه ببينم و ترا نبينم و هيچ از تو صدايى حتى آهسته هم بگوش من نرسد. بسيار سخت است بر من بواسطه فراق تو؛ و اينکه تو به تنهايي گرفتار باشي و نالة من نيز به حضرتت نرسد و شكوه به تو نتوانم. به جانم قسم كه تو آن حقيقت پنهانى كه دور از ما نيستى. به جانم قسم تو آن شخص جدا از مايى، كه ابداً جدا نيستى.

بِنَفْسى أَنْتَ أُمْنِيَّةُ شائِقٍ يَتَمَنّى، مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ذَكَراً فَحَنّا بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ عَقيدِ عِزٍّ لا يُسامى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ أَثيلِ مَجْدٍ لا يُجارى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ تِلادِ نِعَمٍ لا تُضاهى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ نَصيفِ شَرَفٍ لا يُساوى إِلى مَتى أَحارُ فيكَ يا مَوْلاىَ وَ إِلى مَتى، وَ أَىَّ خِطابٍ أَصِفُ فيكَ وَ أَىَّ نَجْوى عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أُجابَ دُونَكَ وَ أُناغى عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَبْكِيَكَ وَ يَخْذُلَكَ الْوَرى عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ يَجْرِىَ عَلَيْكَ دُونَهُمْ ما جَرى

به جانم قسم كه تو، همان آرزوى قلبى و مشتاق اليه مرد و زنِ اهل ايمانى كه هر دلى از زيادت شوق او نالة مى زند. به جانم قسم تو آن عزّتي هستي که هم طرازي ندارد. به جانم قسم تو آن عظمتي هستي که هم قطاري ندارد. از آن نعمتهاى خاص عالى خداوندي، كه مثل و مانند نخواهد داشت. به جانم قسم كه تو از آن خاندان عدالت و شرفى كه احدى برابرى با شما نتواند كرد. اى مولاى من؛ تا كى در (انتظار) شما حيران و سرگردان باشيم؟ تا به كى و به چگونه خطابى درباره تو توصيف كنم و چگونه راز دل گويم؟ اى مولاى من بر من بسى سخت است كه پاسخ، از غير تو يابم. سخت است بر من از تو بگويم و خلق تو را واگذارند. سخت و مشكل است بر من كه بر تو ماجراي ديگرى (غيبت ممتد) پيش آمد.

هَلْ مِنْ مُعينٍ فَأُطيلَ مَعَهُ الْعَويلَ وَالْبُكاءَ؟ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُساعِدَ جَزَعَهُ إِذا خَلا؟ هَلْ قَذِيَتْ عَيْنٌ فَساعَدَتْها عَيْنى عَلَى الْقَذى؟ هَلْ إِلَيْكَ يَابْنَ أَحْمَدَ سَبيلٌ فَتُلْقى؟ هَلْ يَتَّصِلُ يَوْمُنا مِنْكَ بِعِدَهٍ فَنَحْظى؟ مَتى نَرِدُ مَناهِلَكَ الرَّوِيَّةَ فَنَرْوى؟ مَتى نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ مائِكَ فَقَدْ طالَ الصَّدى؟ مَتى نُغاديكَ وَ نُراوِحُكَ فَنُقِرُّ عَيْناً؟ مَتى تَرانا وَ نَراكَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِواءَ النَّصْرِ تُرى؟ أَتَرانا نَحُفُّ بِكَ وَ أَنْتَ تَأُمُّ الْمَلَأَ، وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلاً؟

آيا كسى هست كه مرا يارى كند تا بسى نالة فراق و فرياد و فغان طولانى از دل بركشم؟ كسى هست كه جزع و زارى كند؟ آيا چشمى مى گريد تا چشم من هم با او مساعدت كند و زار زار بگريد؟ اى پسر پيغمبر آيا به سوى تو راه ملاقاتى هست؟ آيا امروز به فردايى مى رسد كه به ديدار جمالت بهره مند شويم؟ آيا كى شود كه بر جويبارهاى رحمت درآييم و سيراب شويم؟ كى شود در چشمه آب زلال (ظهور) تو، ما غرقه شويم؛ كه عطش ما طولانى گشت؟ كى شود كه ما با تو صبح و شام كنيم تا چشم ما به جمالت روشن شود؟ كى شود كه تو ما را و ما تو را ببينيم، هنگامى كه پرچم نصرت و پيروزى در عالم برافراشته¬اى؟ آيا خواهيم ديد كه ما به گرد تو حلقه زده و تو با سپاه تمام روى زمين را پر از عدل و داد كرده باشى؟

وَ أَذَقْتَ أَعْداءَكَ هَواناً وَ عِقاباً، وَ أَبَرْتَ الْعُتاةَ وَ جَحَدَةَ الْحَقِّ، وَ قَطَعْتَ دابِرَ الْمُتَكَبِّرينَ، وَاجْتَثَثْتَ أُصُولَ الظّالِمينَ، وَ نَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ اَللّهُمَّ أَنْتَ كَشّافُ الْكُرَبِ وَالْبَلْوى، وَ إِلَيْكَ أَسْتَعْدى فَعِنْدَكَ الْعَدْوى، وَ أَنْتَ رَبُّ الْآخِرَةِ وَالدُّنْيا، فَأَغِثْ يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ. عُبَيْدَكَ الْمُبْتَلى، وَ أَرِهِ سَيِّدَهُ يا شَديدَ الْقُوى، وَ أَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسى وَالْجَوى، وَ بَرِّدْ غَليلَهُ يا مَنْ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى، وَ مَنْ إِلَيْهِ الرُّجْعى وَالْمُنْتَهى، اَللّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبيدُكَ التّائِقُونَ إِلى وَلِيِّكَ، الْمُذَكِّرِ بِكَ وَ بِنَبِيِّكَ، خَلَقْتَهُ لَنا عِصْمَةً وَ مَلاذاً، وَ أَقَمْتَهُ لَنا قِواماً وَ مَعاذاً، وَ جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنينَ مِنّا إِماماً، فَبَلِّغْهُ مِنّا تَحِيَّةً وَ سَلاماً،

و دشمنانت را كيفر خوارى و عقاب بچشانى و سركشان و كافران و منكران خدا را نابود گردانى و ريشه متكبّران عالم و ستمكاران جهان را از بيخ بركنى، تا با خاطر شاد ما به الحمد لله رب العالمين لب برگشاييم. اى خدا تو برطرف كننده غم و اندوه دلهايى، من از تو داد دل مى خواهم كه تويى دادخواه و تو خداى دنيا و آخرتى. بارى به داد ما برس اى فريادرس فرياد خواهان. بندة ضعيف بلا و ستم رسيده را درياب و سيّد او را براى او ظاهر گردان. اى خداى بسيار مقتدر و توانا؛ لطف كن و ما را به ظهورش از غم و اندوه و سوز دل بِرَهان و حرارت قلب ما را فرو نشان. اى خدايى كه بر عرش، استقرار ازلى دارى و رجوع همه عالم به سوى تست و منتهى به حضرت تست. اى خدا ما بندگان حقيرت، مشتاق ظهور ولىّ توييم كه او ياد آور تو و رسول تست. او را براى عصمت و نگهدارى و پناه دين و ايمان ما آفريده¬اى و او را برانگيخته¬اى تا قوام و حافظ و پناه خلق باشد و او را براى اهل ايمان از ما بندگانت، امام و پيشوا قرار دادى. پس تو از ما به آن حضرت سلام و تحيت برسان .

وَ زِدْنا بِذلِكَ يا رَبِّ إِكْراماً، وَاجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنا مُسْتَقَرّاً وَ مُقاماً، وَ أَتْمِمْ نِعْمَتَكَ بِتَقْديمِكَ إِيّاهُ أَمامَنا، حَتّى تُورِدَنا جِنانَكَ، وَ مُرافَقَةَ الشُّهَداءِ مِنْ خُلَصائِكَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ رَسُولِكَ السَّيِّدِ الْأَكْبَرِ، وَ صَلِّ عَلى أَبيهِ السَّيِّدِ الْأَصْغَرِ، وَ جَدَّتِهِ الصِّدّيقَةِ الْكُبْرى، فاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ، وَ عَلى مَنِ¬اصْطَفَيْتَ مِنْ آبائِهِ الْبَرَرَةِ، وَ عَلَيْهِ أَفْضَلَ وَ أَكْمَلَ وَ أَتَمَّ وَ أَدْوَمَ وَ أَكْثَرَ وَ أَوْفَرَ ما صَلَّيْتَ عَلى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيائِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ صَلِّ عَلَيْهِ صَلاةً لا غايَةَ لِعَدَدِها، وَ لا نِهايَةَ لِمَدَدِها، وَ لا نَفادَ لِأَمَدِها اَللّهُمَّ وَ أَقِمْ بِهِ الْحَقَّ

و بدين واسطه مزيد كرامت ما گردان و قرارگاه آن حضرت (آنچه باعث قرار و آرامش او مي¬شود) را قرارگاه و آرام بخش شيعيان قرار ده و به واسطه پيشوايى او بر ما نعمت را تمام گردان. تا آن بزرگوار به هدايتش، ما را در بهشتهاى تو داخل سازد و با شهيدان راه تو و دوستانِ خاص تو رفيق گرداند. اى خدا درود فرست بر محمد و آل محمد و باز هم درود فرست بر محمد، جدّ امام زمان كه رسول تو، سيّد و بزرگترين پيغمبران است و بر على جدّ ديگرش كه سيّد سلحشور حمله¬ کننده در راه جهاد توست. و بر جدّه او صديقه كبرى فاطمه دختر حضرت محمد و بر آنان كه تو برگزيدى از پدران نيكوكار او بر همه آنان و بر او فرست بهتر و كاملتر و پيوسته و دائمى و بيشتر و وافرترين درود و رحمتى كه بر احدى از برگزيدگان و نيكان خلقت چنين رحمتى كامل عطا كردى. و باز رحمت و درود فرست بر او رحمتى كه شمارش بى حدّ و انبساطش بي-انتها و جاوداني و همچنين زمانش بى پايان باشد و تمام نگردد. اى خدا به آن حضرت، دين حق را پاينده دار.

وَ أَدْحِضْ بِهِ الْباطِلَ، وَ أَدِلْ بِهِ أَوْلِياءَكَ، وَ أَذْلِلْ بِهِ أَعْداءَكَ، وَ صِلِ اللّهُمَّ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُ، وُصْلَةً تُؤَدّى إِلى مُرافَقَةِ سَلَفِهِ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ يَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ، وَ يَمْكُثُ فى ظِلِّهِمْ، وَ أَعِنّا عَلى تَأْدِيَةِ حُقُوقِهِ إِلَيْهِ، وَالْاِجْتِهادِ فى طاعَتِهِ، وَاجْتِنابِ مَعْصِيَتِهِ، وَامْنُنْ عَلَيْنا بِرِضاهُ، وَ هَبْ لَنا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ، وَ دُعاءَهُ وَ خَيْرَهُ، ما نَنالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِكَ، وَ فَوْزاً عِنْدَكَ، وَاجْعَلْ صَلاتَنا بِهِ مَقْبُولَةً، وَ ذُنُوبَنا بِهِ مَغْفُورَةً، وَ دُعاءَنا بِهِ مُسْتَجاباً؛ وَاجْعَلْ أَرْزاقَنا بِهِ مَبْسُوطَةً، وَ هُمُومَنا بِهِ مَكْفِيَّةً،

و (بوسيله او) اهل باطل را محو و نابود ساز و دوستانت را با آن حضرت (به راه معرفت و سعادت) هدايت فرما و دشمنانت را به واسطه او ذليل و خوار گردان. اى خداى منان ما او را پيوند و اتصالى كامل ده كه منتهى شود به رفاقت ما با پدرانش (در دنيا و آخرت) و ما را از آن كسان قرار ده كه چنگ به دامان آن بزرگواران زده است و در سايه آنان زيست مى كنند. و ما را در اداء حقوق آن حضرت و جهد و كوشش در طاعتش و دورى از عصيانش يارى فرما. و بر ما به رضا و خشنودى آن حضرت منّت گذار و رأفت و مهربانى و دعاى خير و بركت وجود مقدس را به ما موهبت فرما. تا بدين واسطه ما به رحمت واسعه و فوز سعادت نزد تو نائل شويم و به واسطه (توسل) به آن حضرت، نماز (و طاعات) ما را مقبول و گناهان ما را آمرزيده و دعاى ما را مستجاب ساز؛ و همّ و غمّ ما را بواسطه او برطرف و کفايت فرما.

وَ حَوائِجَنا بِهِ مَقْضِيَّةً، وَ أَقْبِلْ إِلَيْنا بِوَجْهِكَ الْكَريمِ، وَاقْبَلْ تَقَرُّبَنا إِلَيْكَ، وَانْظُرْ إِلَيْنا نَظْرَةً رَحيمَةً، نَسْتَكْمِلُ بِهَا الْكَرامَةَ عِنْدَكَ، ثُمَّ لا تَصْرِفْها عَنّا بِجُودِكَ، وَاسْقِنا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، بِكَأْسِهِ وَ بِيَدِهِ رَيّاً رَوِيّاً، هَنيئاً سائِغاً، لا ظَمَاَ بَعْدَهُ، يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

و روزي هاى ما را به واسطه او وسيع و حاجتهاى ما را برآورده گردان. و بر ما به وجه كريم (و رحمت با كرامت) اقبال و توجه فرما و تقرّب و توسل ما را به سوى خود بپذير و بر ما به رحمت و لطف نظر فرما تا ما بدان نظر لطف كرامت نزد تو را به حدّ كمال رسانيم. آنگاه ديگر هرگز نظر لطف را از ما به كرامت باز مگير و ما را از حوض كوثر جدّ پيغمبر صلى اللَّه عليه وآله به كاسه او و به دست او سيراب كن. سيرابى كامل گوارايى كه بعد از آن سيراب شدن، ديگر تشنه نشويم اى مهربان ترين مهربانان.

بسم الله الرحمن الرحيم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ أَقْبلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ

درباره قاسمیه

هیئت زنجیرزنان و شاه حسین گویان محله شتربان در تاریخ 1346 به همت جوانان این محله تاسیس شده و تاکنون به فعالیت خود در زمینه های مذهبی ادامه می دهد

ادامه مطلب

اوقات شرعی