سلیمان پور

سلیمان پور

دوشنبه, 09 دی 1392 ساعت 00:00

آداب زیارت امام رضا (ع)

آداب زیارت بسیار است اما در اینجا به تعدادی از آنها می پردازیم:


1ـ هر کس دوست دارد که امام معصوم (علیه السلام) او را بطلبد و به او اجازه شرفیابى دهد، قبل از حرکت از همه آنهایى که از جانب او احتمالا اذیت و آزارى و لو در حد یک کدورت قلبى به آنها رسیده، حلیت بطلبد؛ خصوصاً کسانى که از محبان و موالى آن بزرگواران به حساب مى آیند. این مطلب شواهد فراوانى دارد، از جمله داستان معروف ابراهیم جمال (ساربان) و على بن یقطین صحابى خاص امام کاظم (علیه السلام) و وزیر هارون الرشید (البته با اجازه آن حضرت و براى نجات مظلومان) مى باشد که بر اثر عدم موافقت با ملاقات ابراهیم جمال امام (علیه السلام) او را به ملاقات خود راه نداد و فرمود: چون قلب این مرد از تو شکسته است خدا زیارت تو را نیز قبول نکرد. على بن یقطین ناچار به سراغ ابراهیم جمال آمد و با تواضع بى نظیر با او ملاقات کرد و از او حلیت طلبید؛ پس از آن بود که امام او را به حضور پذیرفت و بشارت قبولى اعمالش را به او داد.(1)

2ـ هرگونه حق الناس و از جمله خمس و زکات اموال را ـ مخصوصاً به هنگام سفر حج ـ بپردازد؛ چرا که تا اموال انسان پاک نشود، نه اعمال او با استفاده از آن اموال صحیح است و نه شایسته تقرب به درگاه خداوند مى باشد.

3ـ غسل زیارت کند و این دعا را هنگام غسل (یا بعد از آن) بخواند:
«أللهُم اجْعَلْهُ لی نُوراً وَ طَهُوراً وَ حِرْزاً، وَ شِفاءً مِنْ کُل داء وَ آفَة وَ عاهَة، اَللهُم طَهرْ بِهِ قَلْبی، وَاشْرَحْ بِهِ صَدْری، و سَهلْ بِهِ أَمْرِی؛ به نام خداوند و به یارى خدا، پروردگارا آن را نور و پاکیزگى و نگهبان و شفاى از هر درد و آفت و عیب قرار بده! خداوندا با این غسل قلبم را نیز پاک کن و سینه ام را بگشاى و کارم را آسان گردان».(2)

4ـ با طهارت باشد یعنى اگر غسل واجبى به گردن اوست به جا آورد، چرا که امام صادق (علیه السلام) به شخصی که در حال جنابت بر حضرتش وارد شد فرمود: «أَما تَعْلَمُ أَنهُ لا یَنْبَغی لِلْجُنُبِ أَنْ یَدْخُلَ بُیُوتَ الاْنْبِیاءِ؛آیا نمى دانى که براى شخص جنب شایسته نیست که در خانه هاى انبیا (و اولیا) داخل شود» راوى مى گوید وقتى حضرت این را فرمودند آن شخص برگشت و ما بر آن حضرت داخل شدیم.(3)

با توجه به این که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و امام معصوم (علیه السلام) حى و میت آنها در این امور تفاوتى ندارد، نتیجه این مى شود که فرقى بین حرم هاى مقدسه با خانه هاى آنان نباشد.

5ـ کفش ها را درآورد، چون در وادى مقدسى قدم نهاده است (فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنکَ بِالْوادِ الْمُقَدسِ طُوى).(4)

6ـ همان گونه که عالم بزرگوار «شهید اول» در کتاب دروس (5) گفته است بر در حرم شریف بایستد و اذن دخول بطلبد و یا اذن دخولى که وارد شده است، را بخواند و با تفکر در عظمت و جلالت قدر صاحب مرقد شریف و توجه به این نکته که او کلامش را مى شنود و سلامش را جواب مى دهد و از جایگاه و موقعیت او باخبر است (چنان که در متن اذن دخول صراحت بر این مطالب وجود دارد) و با تدبر در لطف و محبتى که آنان به شیعیان و زائرانشان دارند و با تأمل در گناهان خویش و بىوفایى که با خلافکارى هاى خود در حق آنان کرده و خاطر شریفشان را آزرده ساخته، سعى در تحصیل رقت قلب و خضوع و انکسار دل و جارى شدن اشک، بنماید.

7ـ هنگامى که نگاهش به قبر مطهر افتاد، تکبیر بگوید و خدا را به عظمت یاد کند، چنان که در روایتى آمده است: هر کس پیش روى امام تکبیر و پس از زیارت «لا اِلهَ الا اللهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ» بگوید خشنودى بزرگ خدا نصیبش مى شود.(6)

8ـ شکى نیست که صرف حضور در محضر امام و ایستادن و یا نشستن مؤدبانه در مقابل ضریح، زیارت به حساب مى آید چنان که صرف گفتن «اَلسلامُ عَلَیْکُمْ» نیز چنین است.(7)

9ـ از زیارت هاى غیر معتبر و بى دلیل پرهیز کند و اگر حوصله و یا فرصت خواندن زیارات معروف را ندارد، مى تواند سلام کوتاهى دهد و سپس دو رکعت نماز بخواند و آن را به صاحب قبر هدیه کند و حاجت خود را بخواهد، چرا که در روایت است: عبدالرحیم قصیر مى گوید: وارد بر امام صادق (علیه السلام) شدم و گفتم: فدایت شوم از پیش خود دعایى اختراع کردم، فرمود: واگذار اختراع خود را!، هرگاه تو را حاجتى باشد پناه به حضرت رسول (صلى الله علیه وآله) بیاور و دو رکعت نماز بخوان و آن را به حضرتش هدیه کن...(8)

10ـ پس از زیارت، نماز زیارت بخواند که حداقل آن دو رکعت است و اگر در رکعت اول حمد و سوره یس و در رکعت دوم حمد و الرحمن را بخواند بهتر است، (9) و چه بهتر که در بالاى سر به جا آورد (10) و بعد از نماز زیارت، براى امور دین و دنیایش دعا کند و سعى کند دعا را به دیگران تعمیم دهد که در این صورت به اجابت نزدیکتر است. این مطلب (پشت سر یا بالاى سر خواندن) در روایت ابوحمزه ثمالى مربوط به زیارت امام حسین (علیه السلام) آمده است؛ ولى مرحوم شهید در دروس براى زیارت همه ائمه چنین مى گوید: «اگر زائر رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) باشد این دو رکعت را در روضه آن حضرت بخواند و اگر براى یکى از ائمه (علیهم السلام) زیارت مى خواند بالاى سر بجا آورد و خواندن آن در مسجد مکان زیارت نیز، جایز است».(11)

11ـ مستحب است در صورتى که مزاحمتى براى سایر زوار فراهم نشود پس از خواندن زیارت و نماز زیارت و به طور کلى پس از حضور و تشرف، اطراف ضریح را ببوسد.(12)

12ـ علاوه بر آنچه گفته شد سزاوار است زوار محترم لباس هاى تمیز و مناسب به هنگام زیارت بپوشند و خود را خوشبو کنند و زبان را به ذکر خدا و حمد و تمجید او و صلوات بر محمد و آلش مشغول دارند.

13ـ سعى کنند که در تمام حالات، حضور قلب را حفظ کنند، از گناهان استغفار نمایند و عزمشان را بر اصلاح کردار و گفتار خود جزم کنند، و در خود نسبت به آینده، تحولى به وجود آورند.

14ـ شایسته است زائران محترم احترام خدام آستان هاى مقدس را حفظ کنند همان گونه که بر خادمان لازم است مشکلات زائران را تحمل کنند و با ادب با آنها رفتار نمایند.

15ـ به نیازمندان آن شهر و مساکین آن بلد، کمک کنند که ثواب مضاعف دارد.

16ـ به هنگام ازدحام به مقدار لازم از زیارت، قناعت نمایند و جاى خود را به دیگران بسپارند و باید دانست آنچه در زیارت مهم است کیفیت است نه مقدار و کمیت و گاه یک سلام کوتاه جاى یک زیارت طولانى را مى گیرد و در بعضى از روایات دستور به تعجیل در بازگشت داده شده است.

17ـ بانوان، جداى از مردان و نامحرمان زیارت کنند و با حجاب کامل تشرف یابند و بدانند زیارت مستحب است و مراعات حجاب و جهات عفت واجب است؛ مبادا واجب را فداى مستحب کرد.

تذکر این نکته ضرورى است که برادران زائر، مواظب حجاب و عفاف همسران و دختران خود در این مکان هاى مقدس (و بلکه در هر زمان و مکان دیگر) باشند تا خداى ناکرده با یک بى توجهى، روح آن معصومان(علیهم السلام) را آزرده نکنند و زیارتشان را به جفا تبدیل ننمایند.

از این امور باید پرهیز کرد:

1ـ در وقت خواندن زیارت صداى خود را بلند نکند چنانکه از آیه (یا أَیهَا الذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النبی...) (13) به دست مى آید. زیرا گرچه این آیه مربوط به حیات رسول گرامى است لیکن چنانکه گذشت، فرقى بین حیات و ممات آن حضرت نیست همان گونه که مطابق روایتى که آن نیز گذشت، فرقى بین او و اهل بیتش در این جهت وجود ندارد و زیارت هر کدام از ائمه زیارت خود آن حضرت است.

2ـ پس از ورود در حرم اگر وقت نماز واجب فرا رسید، از تأخیر نماز بپرهیزد و اول به نماز مشغول شود، به خصوص اگر نماز جماعت برپا شده باشد؛ همچنین اگر در وسط زیارت، وقت نماز وارد شود. خدام محترمِ حرم هاى مقدسه وظیفه دارند که مردم را به این دستور شرعى دعوت کنند.

3ـ سخنان بیهوده و دنیایى را در حرم مطهر ترک کند که این کار در شأن زوار حرم هاى مطهر نیست و به جاى آن قرآن تلاوت کند و ثواب آن را به صاحب آن بقعه مبارکه هدیه کند و بداند که عمل او تعظیمى براى آن بزرگوار است و برکاتش به خود تلاوت کننده باز مى گردد و نیز مى تواند به ذکر خدا مشغول باشد چرا که این حرم هاى مطهر همچنان که خداوند سبحان در آیه (فی بُیُوت أَذِنَ اللهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبحُ لَهُ فیها بِالْغُدُو وَالآصالِ)(14) اشاره فرموده است: خانه هایى است که پیوسته از رفعت و علو مرتبه برخوردار بوده، نام خدا در آنها برده مى شود و صبح و شام جایگاه تسبیح اوست.

4ـ از هر گونه ایجاد مزاحمت و ناراحتى براى دیگران بپرهیزد و به هنگام ازدحام اصرار بر بوسیدن ضریح که سبب ناراحتى دیگران مى شود، نداشته باشد و بداند بوسیدن ضریح ـ آن گونه که بعضى از عوام مى پندارند ـ شرط قبولى زیارت نیست و سعى کند از آلوده کردن این حرم هاى مقدس بپرهیزد و حداکثر نظافت را ـ که از مهمترین دستورات اسلام است ـ رعایت کند.
 

یکشنبه, 01 دی 1392 ساعت 00:00

چهل روز گذشت ...

 اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق‌ها می‌گذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیكر آلاله‌ها، اربعینی می‌گذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.

از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم كه حیات اسلام مدیون رگ‌های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب‌های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون كودک غمگین و تمام حقیقت هایی كه هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.

اربعینی با دختر كوچک حسین (ع) مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دل‌ها گفتیم و شكوه‌ها روانه كردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین كشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام كردیم.

کربلا؛ این خارستان خشک و بی‌آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه‌ای است که در آن گوهر همه عظمت‌ها و خوبی‌ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می‌طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....

در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است: و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره‌الظلاله: حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.

و شیعه همیشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام و از آن جمله روز اربعین آن حضرت، در زیارت و اقامه ماتم و عزادارى كوتاهى نكرده و از اینجاست كه امام حسن عسكرى ‏علیه‏‌السلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده است.

آرى، تنها زیارت اربعین سیدالشهداء علیه‏ السلام است كه مؤمن خالص را از دیگران تمیز مى‏دهد، و دوستان اهل بیت‏ علیهم‏ السلام را از غیر آنان جدا مى ‌كند. و مؤمن واقعى كسى است كه نگذارد آثار نهضت‏ حسین ‏علیه‏ السلام فراموش شود و در قدردانى و شركت در هدف آن حضرت كوتاهى نورزد.

پیروان و دوستان امام حسین ‏علیه‏ السلام امیدوارند تا از این طریق مشمول این حدیث نبوى شوند كه جابر بن عبدالله انصارى - از صحابه رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و نخستین زائر قبر حضرت ابا‏‌عبدالله در اولین اربعین سیدالشهداء روایت كرده است: «كسى كه قومى را دوست دارد با آنها محشور مى ‌شود و كسى كه عمل قومى را دوست دارد با ایشان شریک مى‌‏باشد»
 
دل‌هایمان بی‌تاب سالار شهیدان، و چشمانمان بر مظلومانه ترین شهادت تاریخ همواره درخشان و بارانی باد.

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است

بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب  سلام ای برادرم

ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت

پس حق بده که چنین داغدیده است

احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است

در کربلا نسیم مدینه وزیده است

بر نیزه بودی و به سرم بود سایه ات

با این حساب کسی زینبت را ندیده است

این گل بنفشه های تن و چهره ی کبود

دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت

طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه

با آه می رود سکینه و خجلت کشیده است

این دختر شماست که خواستند کنیزیش ....

لکنت گرفته است و صدایش بریده است

نیزه نشین شد حضرت سقا و اهلبیت

زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است

***

گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!

در شام ماند و شهر جدید آفریده است

یکشنبه, 01 دی 1392 ساعت 00:00

فضیلت زیارت اربعین

 روز بيستم ماه صفر، روز اربعين و به قول شيخين - شيخ مفيد و شيخ طوسي- بازگشت اهل حرم امام حسين عليه السلام از شام به مدينه، و روز ورود اولين زائر آن حضرت جابربن عبدالله انصاري به کربلا، جهت زيارت امام حسين عليه السلام است . زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است. که به فرموده امام حسن عسکري عليه السلام از نشانه هاي مؤمن است.
قال العسکري عليه السلام: "علامات المؤمنين خمس : صلاةُ الاحدي و الخمسين و زيارةُ الاربعين والتـَختم في اليَمين و تـَعفيرُ الجـَبين و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحيم."(1)
از حضرت امام حسن عسکري عليه السلام روايت شده که فرمودند:
علامات مؤمن پنج چيز است:
1- اقامه پنجاه و يک رکعت نماز فريضه و نافله در شبانه روز.
2- زيارت اربعين.
3- انگشتر به دست راست کردن.
4- جبين را در سجده بر خاک گذاشتن.
5- در نماز بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.

 

فضایل و ثواب خواندن زیارت اربعین
با فهم مطالب آن و عمل کردن به آنها

 

اربعين، چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است که جان خود و يارانش را فداي دين کرد. ازآنجا که گراميداشت ‏خاطره شهيد و احياء اربعين وي، زنده نگهداشتن‏ نام و ياد و راه اوست و زيارت، يکي از راههاي ياد و احياء خاطره است، زيارت‏ امام حسين‏«ع‏» به ويژه در روز بيستم ماه صفر که اربعين آن حضرت است، فضيلت بسياردارد.
امام حسن عسکري‏«ع‏» در حديثي علامتهاي ‏«مؤمن‏» را پنج چيز شمرده است:پنجاه و يک رکعت نماز در شبانه روز که هفده رکعت آن نمازهاي واجب و مابقي نوافل مي باشد، زيارت اربعين، انگشتر در دست راست کردن، پيشاني بر خاک نهادن در نماز ‏و«بسم الله الرحمن الرحيم» را در نماز،آشکارا گفتن.(1)
زيارت اربعين که در اين روز مستحب است، در کتب ادعيه آمده است ‏و به اينگونه شروع مي‏شود: «السلام علي ولي الله و حبيبه...» که اين متن،از طريق ‏صفوان جمال از امام صادق‏«ع‏» روايت‏ شده است. زيارت ديگر آن است که جابربن‏عبدالله انصاري دراين روز خوانده است و متن زيارت به عنوان زيارتنامه آن امام در نيمه ‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام عليکم يا آل الله...» شروع مي‏شود.(2) مورخان نوشته‏اند که جابربن عبدالله انصاري، همراه عطيه عوفي موفق شدند که درهمان اولين اربعين پس ازعاشورا به زيارت امام حسين‏«ع‏» نائل آيند. وي که آن هنگام ‏نابينا شده بود، در فرات غسل کرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاي کوچک برداشت تا سر قبر حسين بن علي‏«ع‏» آمد و با راهنمايي عطيه، دست روي قبر نهاد و بيهوش شد، وقتي به هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين! سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...» آنگاه ‏زيارتي خواند و روي به ساير شهدا کرد و آنان را هم زيارت نمود.(3)

 

زيارت پياده

 

غير ازعشق و محبت، که پاي زائر را پياده به مرقد امام حسين‏عليه السلام مي‏کشاند و رنج ‏سفر و خوف و خطر را به جان مي‏خرد، پياده روي براي زيارت سيد الشهدا، ثواب بسيار دارد و مورد تاکيد پيشوايان دين است. امام صادق‏«ع‏» فرموده است:«من خرج من منزله يريد زيارة قبرالحسين بن علي‏«ع‏» ان کان ماشيا کتبت له بکل خطوة حسنة و محا عنه سيئة...»(4) هر کس به قصد زيارت امام حسين‏«ع‏»، پياده از خانه‏اش خارج شود، خداوند در مقابل هر گام، براي او حسنه‏اي مي‏نويسد و گناهي از او مي‏زدايد.
يکي از زائران هميشگي امام حسين‏«ع‏» که هر ماه آن حضرت را زيارت مي‏کرده، به خاطر پيري و ناتواني، يک بار نتوانست برود. نوبت بعد که پياده پس از چند روز راهپيمايي به ‏حرم مي‏رسد و سلام مي‏دهد و نماز زيارت مي‏خواند، در خواب،آن حضرت را مي‏بيند که به وي مي‏گويد:چرا به من جفا کردي، تو که نيکوکار بودي... (5) اين شدت عنايت ائمه ‏را به زائر پياده مي‏رساند. معاوية بن وهب- از اصحاب امام صادق عليه السلام- مي‏گويد:
خدمت آن حضرت رسيدم. در مصلاي خود در خانه‏اش نشسته بود و پس از نماز با خداوند راز و نياز مي‏کرد. از جمله- در دعا نسبت به زائران قبرحسين‏«ع‏»- مي‏گفت:
«خدايا زائران قبرحسين را بيامرز، اينان که در اين راه، پول خرج مي‏کنند، بدنهاي خود را دراين راه در معرض خطر قرار مي‏دهند... خدايا رحم کن بر چهره‏هايي که آفتاب، رنگ آنها را تغيير داده، صورتهايي که متوجه قبراباعبدالله است، چشمهايي که در محبت ما اشک ‏مي‏ريزد... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مي‏سپارم، تا کنار حوض کوثر به هم برسيم...»(6) اين سنت زيارت پياده، از زمان ائمه بوده و تا کنون نيز ادامه دارد و اجر بيشماري براي ‏آن نقل شده است. فاضل دربندي مي‏نويسد: اين پياده بودن، يا به جهت فقيربودن زائراست که نشان مي‏دهد اين زيارت، برخاسته از شوق و محبت است، يا به جهت آنست که ‏زائر، خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردي و خورشيد سپهر عصمت و شهادت کوچک ‏مي‏شمارد و در راه او، رنج ‏سفر پياده را بر خود هموار مي‏کند و هر دو ارزشمند است.(7) در عراق، از سالها پيش چنين رسم است که هيئتها، دسته‏ها و کاروانهايي کوچک يا بزرگ، درايام خاصي از بصره، بغداد وعمدتا از نجف، براي زيارت کربلا پياده حرکت‏مي‏کنند. به ويژه درايام زيارتي خاص مثل نيمه شعبان، اول رجب، ايام عاشورا و اربعين ‏بيشتر و پرشکوه تر است و اغلب، راه کنار ساحل فرات را انتخاب مي‏کنند که از نجف تا کربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مي‏کشد. دراين کاروانهاي زيارتي پياده، علماي ‏بزرگ هم شرکت مي‏کردند، همچون ميرزاي ناييني، آية الله کمپاني، سيد محسن امين، وبسياري ازعلماي معاصر. دراين مسير، ديدار با عشاير و فعاليتهاي تبليغي هم انجام ‏ي‏گرفت و شعارهايي هم مطرح مي‏شد و روضه‏خواني برگزار مي‏گشت.
در ايام حکومت بعثيها، اين پياده رويهاي پر شکوه، آن هم از طريق جاده غير رسمي‏ کنار فرات، رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مي‏گرفت و يک بار هم در ايام ‏اربعين حسيني در سال 1397 ه.ق به درگيريهاي سخت ميان نيروهاي بعثي با انقلابيون ‏شيعه و کاروانهاي زيارتي در طول راه و در حرم اباعبدالله الحسين‏«ع‏» انجاميد و کشته‏ها ومجروحان بسياري داد، (8) و به‏«اربعين خونين‏» معروف شد. نچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاي پر آبله و باديه پيماي من است.

 


شعر درباره اربعین

در کوي عشق، درد و بلا کم نمي‏شود
از باغ خلد، برگ و نوا کم نمي‏شود
تيغ شهادتست دل گرم را علاج
اين تشنگي به آب بقاء کم نمي‏شود
قاصد، تسلي دل عاشق نمي‏دهد
شوق حرم به قبله نما، کم نمي‏شود

 

 

نوشت ها:


1- بحارالانوار،ج 98،(بيروت) ص 329/ المزار، شيخ مفيد، ص 53.
2- مفاتيح الجنان، زيارت اربعين.
3- منتهي الآمال،ج 1، حوادث اربعين/ نفس المهموم، ص 322/ بحارالانوار،ج 98، ص 328.
4- بحارالانوار،ج 98، ص 28/ المزار، شيخ مفيد، ص30.
5- همان، ص 16.
6- همان، صص 52 و 8 .
7- اسرارالشهادة، فاضل دربندي، ص136،(چاپ سنگي).
8- شرح مبسوط ماجرا در کتاب‏«انتفاضة صفرالاسلاميه‏»از رعد الموسوي آمده است


جمعه, 29 آذر 1392 ساعت 00:00

آقا شنیدم می کشی بر سر عبا را ...

آقا بمیرم یک نفر یاور نداری
اینجا کسی کاری به کار تو ندارد
با بی وفایی های مردم سازگاری
صحرانشین در گوشه ای از خیمه ی خود
جمعه به جمعه روزها را می شماری
گاهی سه شنبه گاه گاهی صبح جمعه
هستم به یاد تو ولیکن گه گداری
با این همه بار گناه و وضع ناجور
اصلا نمی آید به من چشم انتظاری
کاری برای دیدن رویت نکردم
جز معصیت کردن ندارم هیچ کاری
با غیبت و تهمت زدن بر این و بر آن
شغلم شده از صبح تا شب مرده خواری
من هرچه بد کردم تو نادیده گرفتی
تو پرده پوشی میکنی با برد باری
بین قنوت وتر خود کردی دعایم
تا که مرا از چنگ شیطان در بیاری
آقا شنیدم می کشی بر سرعبا را
وقتی که قصد رد شدن از شهر، داری
وضع حجاب شهرما خیلی خراب است
خسته شدم از این همه بی بند باری
ابر عذابی بر سرما سایه دارد
ترسم بیفتد اتفاق ناگواری
تا پرچم ارباب ما بر خانه ی ماست
دیگر نمی آید عذاب جان شکاری
نام حسین آمد دل ما زیر رو شد
اشک از سبوی دیده ها گشته جاری
هر روز صبح ظهر شب آقا سه وعده
گریه کن شاه شهید نی سواری

http://montzer2012.blogfa.com/post-370.aspx

به گزارش «شیعه نیوز» ، آیت‌الله‌ جسین مظاهری از مراجع تقلید در اصفهان، در چهاردهم آذرماه مصادف با ایام اسارت اهل بیت امام حسین(علیهم السلام) در شام به شرح فضایل حضرت زینب کبری(علیها سلام) و نقش این بانوی بزرگ اسلام در قیام عاشورا و احیای تشیع پرداختند. در ادامه مشروح سخنان ایشان که در پایگاه اطلاع رسانی آیت‌الله‌ مظاهری منتشر شده است، می‌آید:


بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

« رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی«

 
نقش حضرت زینب «علیها سلام» در احیای تشیّع

امام حسین «سلام‌الله‌علیه» برای احیای اسلام و تشیّع قیام کردند. طبق گواهی تاریخ، پس از شهادت ایشان، طولی نکشید که ریشۀ بنی‌امیّه خشکید و اسلام عزیز باقی ماند. از این جهت، تردیدی وجود ندارد که بقای اسلام و احیای تشیّع مرهون شهادت امام حسین «سلام‌الله‌علیه» است. امّا باید توجه داشت که پس از شهادت امام حسین «سلام‌الله‌علیه»، نوبت به امام سجّاد « سلام‌الله‌علیه »، حضرت زینب « سلام‌الله‌علیها » و اهل بیت امام رسید که با اسارت خود، ‌ موج شهادت و وقایع جانسوز کربلا را سراسری کنند. در واقع، اگر قضیۀ اسارت رخ نمی‌داد، موج کربلا در جهان منتشر نمی‌شد. پس از اسارت نیز موج شهادت، با عزاداری عالم‌گیر شد. در واقع، حرکت حسینی، ابتدا با اسارت و سپس با عزاداری شیعیان، جاودان و سراسری ‌شد و همیشه باقی خواهد ماند. از این رو می‌توان گفت: شهادت، اسارت و عزاداری در یک راستا هستند.

در این جلسه لازم است با توجه به نقش مهم و محوری حضرت زینب « سلام‌الله‌علی‌ها» در جریان اسارت و حقّی که آن بانوی نمونه به تشیّع دارند، قدری راجع به شخصیّت ایشان صحبت کنیم.

 
حضرت زینب «علیها سلام»، قافله سالار اسرای کربلا

حضرت زینب «سلام‌الله‌علیها» با تلاش و فداکاری فراوان، سفر اسارت را بسیار خوب اداره کرده، به ثمر رسانیدند. از این جهت، تشیّع، مرهون زحمات آن بانوی بزرگوار است.

البته در این میان نباید از نقش اساسی امام سجّاد «سلام‌الله‌علیه» در بقای تشیّع غافل شد؛ چراکه آن حضرت در مدّت سی ‌و چهار سال بعد از شهادت امام حسین «سلام‌الله‌علیه»، برای احیا و پرورش حرکت حسینی تلاش کردند و در آن دوران، تشیّع را در بین مردم جا انداختند و باعث شدند که شجرۀ طیبۀ قرآن، به بار بنشیند. امّا در روز عاشورا مصلحت تشیّع در بیماری امام سجاد «سلام‌الله‌علیه» بود؛ زیرا بیماری، مانع شهادت ایشان و عامل باقی ماندن امامت شد.

به هر حال، حضرت زینب «سلام‌الله‌علیه» در دوران اسارت، قافله سالار کاروان اسرا بودند و زیر نظر ولایت امام سجاد «سلام‌الله‌علیه»، اهداف اسارت را دنبال کردند. در حقیقت، اگر زینب نبود، نتایج متعالی از اسارت به دست نمی‌آمد و اهداف اصلی قیام امام حسین «سلام‌الله‌علیه» محقّق نمی‌شد.

 
شایستگی حضرت زینب «علیها سلام» برای به ثمر نشاندن قیام عاشورا

قافله سالاری کاروان اهل بیت «سلام‌الله‌علیهم» و به ثمر نشاندن خون شهدای مظلوم کربلا، لیاقت خاصّی می‌طلبید که حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» از آن لیاقت برخوردار بود. در حقیقت، حضرت زینب برای پیروزی در وظیفۀ خطیر و عظیمی که بر عهده داشت و نیز برای نتیجه گیری از شهادت و اسارت، نیازمند برخورداری از فضائل نیکوی اخلاقی و صفات حسنه اخلاقی بود. به عبارت دیگر، قافله سالار اسرای کربلا باید به صفاتی همچون صبر، گذشت، وفا، اخلاص، ایثار و از جمله شجاعت، متصّف باشد و زینب مظلومه چنین بود. ایشان، قضیۀ کربلا و وظایف خویش را در دوران طفولیّت، از مادر گرامی خویش حضرت زهرا «سلام‌الله‌علی‌ها» آموخته بود. مثلاً طبق آنچه در برخی مقاتل آمده است، حضرت زهرا «سلام‌الله‌علی‌ها» پیراهنی که با دست مبارک خود، رشته و بافته و دوخته بودند، به زینب دادند که وقت وداع، به برادر بدهد و از طرف مادر، زیر گلوی او را نیز ببوسد. امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» نیز دختر خویش را از واقعۀ کربلا آگاه ساخته بودند. پس، حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» از کودکی برای این حرکت سرنوشت‌ساز تربیت شده و برای سربلندی در این می‌دان، آماده شده بود و با اطلاع قبلی و با بصیرت کامل به کربلا آمده، خالصانه برادر خویش را همراهی کرد.

شرح فضائل اخلاقی حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» و کاربرد آن فضائل در ثمر بخشی حرکت ایشان، در این جلسه نمی‌گنجد، از این جهت در ادامه، به طور مختصر به برخی از صفات نیکوی آن بانوی فداکار اشاره می‌شود و تفصیل بحث را به فرصت دیگری واگذار می‌کنیم.

 
تبلور مراتب شجاعت در شخصیّت حضرت زینب «علیها سلام»

شجاعت، سه مرتبه یا سه معنا دارد؛ مرتبۀ اوّل شجاعت، نترسیدن از دیگران به خصوص نترسیدن از افراد زورگو و قدرتمند است. مرتبۀ دوّم شجاعت که بالا‌تر از معناى اوّل است، تسلّط بر هوى و هوس و نفس امّاره است. امّا بالا‌تر از این دو مرتبه، معناى سوّم شجاعت است؛ به این معنا که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد. زینب مظلومه «سلام‌الله‌علی‌ها» از هر سه مرتبۀ شجاعت، در حدّ اعلای آن برخوردار بودند.

 
عزّت و اقتدار حضرت زینب «علیها سلام»

مرتبه اوّل شجاعت، به خوبی در شخصیّت حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» ظهور و بروز داشت؛ به گونه‌ای که در دوران اسارت و پس از آن، هیچ‌گاه از افراد زورگویی چون ابن زیاد و حتی یزید نترسید و در برابر سخنان ناحق و بی‌منطق آنان با عزّت و اقتدار تمام و با قاطعیّت ایستادگی کرد.

در مجلس ابن زیاد، وقتی اسرا وارد مجلس شدند، حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» در گوشه‌ای از قصر نشستند که در دید نامحرم نباشند. ابن زیاد رو به سوی ایشان کرد و گفت: دیدی خدا با شما چه کرد؟ حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» برخاست و با شدّت فراوان فرمود:

 
«مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَ سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنِ الْفَلْجُ یَوْمَئِذٍ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ یَا ابْنَ مَرْجَانَة» [1[

ایشان به بیان ساده فرمود: تو نمی‌فهمی! ما در این مسافرت، چیزی جز خوبی ندیدیم. اگر شهادت برادرم و اسارت ما و صحنه‌های توهین آمیز توست، به جز خوبی چیزی نیست، زیرا شهادت و اسارت، سرنوشت ما بود و ریشۀ شما را خواهد سوزاند. تشیّع برای همیشه احیاء خواهد شد، امّا تو به زودی خواهی مرد. پس، منتظر باش ببین چه کسی رسوا می‌شود؟ مادرت به عزایت بنشیند!

ابن زیاد از این کلمات شجاعانۀ حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» به اندازه‌ای عصبانی شد که دستور قتل حضرت زینب را داد، امّا مشیّت الهی اقتضا نکرد و نیّت شوم او عملی نشد.

در مجلس یزید هم حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» با شجاعت تمام، خطبۀ بسیار کوبنده‌ای خواند. آن جلسه به عنوان جشن پیروزی ترتیب داده شده بود، امّا سخنان قاطع حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» و امام سجّاد «سلام‌الله‌علیه» یزید را رسوا کرد و پیروزی ظاهری او را به شکستی مفتضحانه مبدّل ساخت.

حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» در مجلس یزید، در ابتدای سخنان خود بعد از حمد الهی، خطاب به یزید ‌فرمود: تو فکر می‌کنی که خداوند ما را ذلیل و تو را عزیز کرده است؟ هرگز چنین نیست؛ زیرا خدا به تو مهلت داده است که هرچه می‌خواهی ظلم کنی تا عذاب خود را زیاد کنی. پس، صبر کن و عاقبت خود را ببین. سپس آیۀ شریفۀ «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ، و البته نباید کسانى که کافر شده‏اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت مى‏دهیم براى آنان نیکوست ما فقط به ایشان مهلت مى‏دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آنگاه] عذابى خفت‏آور خواهند داشت» (آل عمران / ۱۷۸) [۲] را قرائت کرد. در بخش دیگری از خطبه نیز می‌فرماید:‌ای یزید! تو دشمن پیامبری. تو و کسانی که تو را بر حکومت نشاندند، به زودی خواهید فهمید که ظالمان چه جایگاه بدی دارند. هرچند مجبورم با تو سخن بگویم، امّا تو در نزد من خوار و کوچکی! [3[

رسوایی و ترس یزید، در اثر قاطعیّت حضرت زینب و امام سجاد «علیهم سلام»

خطبه‌های کوبنده و رفتار شجاعانه و همراه با قاطعیّت حضرت زینب و امام سجّاد «سلام‌الله‌علیهما» در شام، چنان تأثیرگذار بود که بنی امیّه را رسوا و افتضاح کرد. حتی یزید که در ابتدا ادعای فراوانی در حقانیّت خود داشت، در ‌‌نهایت و پس از آنکه رسوایی او آشکار شد، به ظاهر اظهار پشیمانی کرد و همۀ تقصیر‌ها را به گردن ابن زیاد انداخت. سپس، بر خلاف توصیۀ برخی اطرافیان، نه تنها اسیران را نکشت، بلکه دستور داد آنان را به همراه تعدادی محافظ به مدینه ببرند و مراعات حالشان را بکنند؛ زیرا فهمید که بیش از این نباید بی‌آبرو شود. هنگام عزیمت کاروان نیز به امام سجّاد «سلام‌الله‌علیه» گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را، اگر من با پدرت روبرو شده بودم، نمی‌گذاشتم او را بکشند. بعد گفت: تو وقتی به مدینه‏ رسیدی، هر درخواستی داشتی، نامه بنویس تا اجابت کنم.[4[

 
حضرت زینب «علیها سلام»، مظهر وظیفه‌شناسی

برخورداری از شجاعت، حتی در مرتبۀ اوّل آن، این توان را به انسان می‌دهد که پس از تشخیص وظیفه، به آن وظیفه عمل نماید و هراسی از موانع انجام وظیفه نداشته باشد. حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» چنین بود؛ یعنی شناخت وظیفه و عمل به وظیفه در سیرۀ ایشان، به خصوص در مدّت اسارت به خوبی مشهود بود. به عنوان مثال، وقتی وظیفۀ ایشان اقتضا می‌کرد که سخنرانی کند و با خطبه خواندن، به افشاگری بنی امیّه بپردازد، به خوبی به وظیفۀ خود عمل می‌کرد و از هیچ کس ترس و واهمه نداشت. خطبه‌های حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» در بازار کوفه، مجلس ابن زیاد، بازار شام و مجلس یزید بسیار عالی و کوبنده بود و در تاریخ ثبت شده است. ایشان چنان خطبه می‌‌خواند که به تعبیر راوی، گویا امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» خطبه می‌خواند. با شروع خطبۀ ایشان، همه ناگهان ساکت می‌شدند و سخنان آن بانوی بزرگوار را می‌شنیدند. [۵] حتی در‌‌ همان روزهای اوّل اسارت، در کوفه، نزدیک بود مردم با اطلاع از حقایق و با افشاگری حضرت زینب، بر علیه بنی‌امیّه قیام کنند، امّا چون شورش آنان در آن موقعیّت، منجر به سرکوب می‌شد و نتیجۀ مطلوب، یعنی انتشار سراسری موج کربلا را در بر نداشت، امام سجّاد «سلام‌الله‌علیه» مانع آن ‌شدند و ‌فرمودند:

 
«یَا عَمَّةِ اسْکُتِی... أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَةٍ» [6[

عمّه جان صبر کن؛ شما عالم و زن فهمیده‌ای هستید که بدون معلّم به این درجه رسیده‌اید. حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» نیز بر حسب وظیفه‌شناسی سکوت اختیار کرد.

تقوای حضرت زینب «علیها سلام»

مرتبۀ دوّم شجاعت، یعنی غلبه بر هوای نفس نیز در شخصیّت حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» تجلّی بارزی داشت. پیامبر اکرم «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» می‌فرمایند: شجاع‌ترین مردم کسی است که متّقی باشد:

«
أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاه‏» [7[

به تعبیر آن نبیّ گرامی، شجاع‌ترین مردم کسی است که بر نفس خود مسلّط باشد؛ به همۀ واجبات مخصوصاً به نماز اهمیّت دهد و در عمل به مستحبّات به خصوص نماز شب، انس با قرآن و خدمت به خلق خدا کوشا باشد و از گناهان و حتّی مکروهات اجتناب ورزد. چنین کسی با مداومت بر عبادت، به مقام عبودیّت نائل خواهد شد.

حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» به مقام عبودیّت رسیده بود و چنان در آن مقام پیش رفته بود که امام حسین‌ «سلام‌الله‌علیه» هنگام خداحافظی، از او خواستند که در نماز شب‌های خود، به آن حضرت دعا کند. حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها»، با ریاضت‌های دینی به مقام عبودیّت رسیده بود و در آن مقام، از نماز لذّت می‌برد؛ زیرا بهترین لذت در مقام عبودیت، نماز، به خصوص نماز شب است. به تعبیر قرآن، نماز شب انسان را به مقام محمود می‌رساند؛ [۸] مقامی که حضرت زینب «سلام‌الله‌علیه» از آن برخوردار بود.

اهتمام حضرت زینب «علیها سلام» به نماز شب

نماز شب حضرت زینب «سلام‌الله‌علیها» هیچ‌گاه، حتّی در این مسافرت و در شام عاشورا، ترک نشد. شام عاشورا، برای حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» شب سختی بود؛ ایشان علاوه بر مصیبت از دست دادن شش برادر، دچار لشکری درنده‌خو شده بود و سرپرستی عیال و اهل حرم را نیز بر عهده داشت. امّا همین زینب «سلام‌الله‌علی‌ها»، بعد از نماز مغرب و عشا، با کمک امّ‌کلثوم خیمۀ نیم‌سوخته‌ای را علم کردند، امام سجاد «سلام‌الله‌علیه» را در آن خیمه آوردند و به دنبال جمع‌ کردن بچّه‌ها از بیابان رفتند؛ بالاخره تا نیمه‌های شب، همۀ زنان و کودکان را جمع کردند و سپس کسی را فرستادند و از عمر سعد، مشک آبی گرفتند و بچه‌ها را سیراب کردند. وقتی از سر و سامان دادن امور کودکان و زنان فارغ شدند، نزد امام سجاد «سلام‌الله‌علیه» آمدند و نشسته، نماز شب خواندند. امام سجاد «سلام‌الله‌علیه» که از شدّت بیماری قادر به نشستن نبودند، خوابیده نماز شب می‌خواندند و پس از نماز، به حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» فرمودند: عمه جان! ندیده بودم که نماز شب را نشسته بخوانید!

همۀ این وقایع برای ما پیام دارد؛ امام سجاد «سلام‌الله‌علیه» از نماز شب عمّۀ خود در آن شرایط بحرانی تعجب نکردند، بلکه ‌فرمودند: چرا نماز شب را نشسته خواندید؟ حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» نیز پاسخ داد: می‌خواستم بایستم، اما زانو‌هایم تاب و توان ایستادن نداشت. دو شب پس از عاشورا کاروان اسرا در نیمه‌های شب، به پشت دروازۀ کوفه رسید. طبق برنامۀ قبلی، آن‌ها را نگه داشتند تا فردا با حضور مردم و هم‌زمان با جشن پیروزی، وارد کوفه شوند. زینب مظلومه «سلام‌الله‌علی‌ها» در آن موقعیّت و در پشت دروازۀ کوفه نیز نماز شب خواند. در خرابۀ شام و در طول مسیر مسافرت هم نماز شب حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» ترک نشد.

 
امنیّت دل و آرامش درونی حضرت زینب «علیها سلام«


انسان در سایۀ تقوا، به امنیّت دل و آرامش درونی دست می‌یابد. قرآن شریف در سورۀ انعام، با طرح یک سؤال و ارائۀ پاسخ روشن آن، نکتۀ دقیقی را به بشریّت می‌آموزد. ابتدا می‌پرسد: چه کسی استحقاق دارد که امنیت دل پیدا کند؟ سپس پاسخ می‌دهد: کسی که ایمان را زیربنا و تقوا را روبنای ساختمان دین خود قرار دهد. به تعبیر دیگر، کسی که با اعتقاد راسخ، تقیّد به ظواهر شرع دارد؛ یعنی به انجام واجبات و مستحبّات اهمیّت می‌دهد و از محرّمات و مکروهات اجتناب می‌ورزد، به آرامش درون، امنیّت دل و اطمینان قلبی خواهد رسید و هدایت الهی نصیب او می‌گردد:

 «
فَأَیُّ الْفَریقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ، الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ، پس اگر مى‏دانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنى سزاوارتر است، کسانى که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده‏اند آنان راست ایمنى و ایشان راه‏یافتگانند» (انعام81،82) [9]

حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» از مصادیق این آیۀ شریفه به شمار می‌رود. ایشان با ایمان قوی و تقوای مثال زدنی، مشمول هدایت خاصّ الهی بود و از این جهت، در آن بحران سخت، پیروز میدان شد.

 
ضرورت استقامت در جزر و مدّ روزگار

والا‌ترین مرتبه از مراتب شجاعت، آن است که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد و در رویارویی با پیروزی‌های بزرگ یا هنگام رخ دادن مصیبت و بلا و در مواجهه با بحران، شخصیّت خود را حفظ کند و صبر و استقامت داشته باشد.

طبق روایتی از رسول خدا «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، دنیا مانند دریایی متلاطم و عمیق است و مخلوقات بسیاری در آن غرق می‌شوند: «الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا خَلْق کَثِیرٌ» [10]

امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» نیز در بیان ویژگی‌های دنیا، آن را خانه‌ای پیچیده شده در بلا و مصیبت توصیف می‌فرمایند: «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ» [11]

 
اساساً خاصیّت دنیا این است که روزی طبق مراد و خواستۀ انسان است و روزی هم بر خلاف میل او خواهد چرخید. امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» در نامه‌ای به ابن عباس می‌نویسند: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ یَوْمَانِ‏ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ» [12]

بنابراین دنیا برای همه جزر و مدّ و بالا و پایین دارد و همه باید طعم سختی و آسانی را بچشند. باید توجه داشت که جزر و مدّ دریای زندگی در بسیاری از موارد، امتحان بندگان است؛ زیرا اساساً نوع بشر حتماً امتحان می‌شود: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ، آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها مى‏شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏گیرند و به یقین کسانى را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته‏اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد »( عنکبوت/2و3) [13]

در این می‌ان، انسان شجاع کسی است که در دریای موّاج و متلاطم دنیا، خویشتن را نبازد و خود را حفظ کند؛ اما متأسفانه بسیاری از انسان‌‌ها چنین نیستند. قرآن کریم، انسان را ناشکیبا و کم‏طاقت توصیف می‌کند و می‌فرماید: هرگاه شر و صدمه‏اى به انسان برسد و در موضع سختی و بلا واقع شود، بی‌تاب می‌شود و عجز و لابه می‌کند و اگر خیری نصیب او گردد و در رفاه باشد، بخل می‌ورزد:

 «
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً، إِلاَّ الْمُصَلِّین، به راستى که انسان سخت آزمند [و بى‏تاب] خلق شده است، چون صدمه‏اى به او رسد عجز و لابه کند، و چون خیرى به او رسد بخل ورزد»( معارج/19-22)[14]

نوع انسان سبک‌سر است، یعنی در جزر و مدّ روزگار مثل پَر کاهی، خودش را به حرکت موج‌ها سپرده و به هر سویی پرتاب می‌شود؛ مگر کسی که جداً به مقام عبودیت رسیده باشد، مگر کسی که جداً مانند حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» از نماز شب استفاده کرده باشد. امتحان الهی برای همه، اعمّ از پیر و جوان و زن و مرد، به شکل‌های گوناگون وجود دارد. اگر انسان در امتحان خود را نبازد و استقامت کند، پیروز می‌شود و می‌توان گفت: شجاع است. البته لطف و امداد الهی و هدایت خداوند نیز برای پیروزی در امتحان، لازم است. انسان باید همّت و تلاش خود را ضمیمۀ عنایت پروردگار کند تا موفق شود.

 
استقامت حضرت زینب «علیها سلام«

حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» از مرتبۀ سوّم شجاعت نیز به خوبی برخوردار بود. به خصوص در دورۀ اسارت که برای ایشان یک دریای پر تلاطم و موّاج بود، به اعتراف دوست و دشمن، از عهدۀ وظیفه و مسئولیت خود برآمد و هجوم مصائب و بلایا او را منزوی و منفعل نکرد. مثلاً در شام عاشورا پس از دیدن داغ شش برادر و دو فرزند و تحمّل مصائب فراوان، وظیفۀ حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» آن بود که گریه نکند و با صلابت و استواری، زنان و کودکان را که در بیابان متفرّق شده بودند، جمع کرده، از آنان محافظت نماید. ایشان در آن شرایط سخت و حتی با مشاهدۀ صحنه‌ای که در آن دوتن از بچّه‌ها دست به گردن یکدیگر، از فرط تشنگی از دنیا رفته بودند، مانند یک شیرمرد به خوبی ایفای نقش کرد.

خطبه‌های حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» و سخنرانی افشاگرانۀ ایشان در کوفه و شام، در حالی که چند روزی از عاشورا نمی‌گذشت، ناشی از استقامت و استواری آن حضرت بود.

 
حیا، عفّت و غیرت حضرت زینب «علیها سلام«

آنچه به خصوص در زمان حاضر توجه جدی می‌طلبد، این است که خاندان وحی، از ابتدای مسافرت تا رسیدن به کربلا و پس از آن در دوران اسارت، هیچ‌گاه در حفظ حجاب خود کوتاهی نکردند و همواره پوشش مورد نظر اسلام را مراعات کردند. آنان در رعایت حیا نیز بسیار کوشا بودند و حتی در شرایط بحرانی اجازه ندادند، نامحرم به آن‌ها خیره شود و خود نیز باحیا و با وقار بودند. زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» در این زمینه نیز قافله سالار بود و همواره با غیرت خاصّی از حجاب، حیا و عفّت زنان کاروان مراقبت می‌کرد. در مجلس یزید که قبلاً به برخی خصوصیّات آن اشاره شد، وقتی حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» احساس کرد که زنان و دختران اهل بیت در معرض دید افراد نامحرم قرار دارند، با تندی فرمود:

 «
أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَایَا قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ» [15]

اى فرزند رهاشدگان [۱۶]، آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در امنیّت و پشت پرده‏ بنشانى و دختران پیامبر خدا را در بند اسارت و در برابر دید دشمنان، در این شهر و آن شهر بگردانی؟

در روز یازدهم محرم هم وقتی افراد لشکر دشمن برای سوار کردن زنان و کودکان و بردن آن‌ها به کوفه آمدند، حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» به آن‌ها تشر زد و اجازه نداد نزدیک زنان و دختران شوند. سپس، گرچه مشقّت داشت، امّا برای رعایت حیا و عفّت، خود ایشان با کمک امّ کلثوم، زنان و کودکان را سوار بر مرکب کردند. افزون بر این، برای تحریک عواطف و بیدار شدن کوفیان، نحوۀ قرار گرفتن آن‌ها در مرکب را طوری طراحی و برنامه ریزی کردند که هر کودک یتیم در دامن یکی از زنان بنشیند.

 
حضرت زینب «علیها سلام»، سرمشق زندگی

نتیجۀ عملی و اخلاقی بحث امشب این است که همه باید با مطالعۀ سیرۀ اهل بیت «سلام‌الله‌علیهم» آن بزرگواران را سرمشق خود قرار دهند.

نهضت امام حسین «سلام‌الله‌علیه» درس‌های اخلاقی فراوانی دارد و شیعیان باید علاوه بر عزاداری، به نکات درس آموز نهضت حسینی توجه و عمل نمایند. عاشورا، فضائلی همچون، صبر، ایثار، شجاعت و شهادت طلبی را به بشریّت می‌آموزد. به خصوص دقّت در سیرۀ امام حسین «سلام‌الله‌علیه» و حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» و پیروی از آن بزرگواران سازندگی اخلاقی و معنوی دارد و راه انسان را در سلوک معنوی هموار می‌سازد.

امام حسین «سلام‌الله‌علیه» به خاطر دین خدا، از همه چیز خود، حتّی از بچۀ شیرخوار خود گذشت، جوانان عزیز باید با الگوگیری از ایشان، به خاطر دین خدا، دست کم از هوی و هوس‌ خود بگذرند و گناه نکنند؛ از دروغ، غیبت، تهمت و شایعه بپرهیزند و با اجتناب از حق النّاس و آزار و اذیّت مردم، به واجبات مخصوصاً نماز اهمیّت بدهند و در خدمت به خلق خدا کوشا باشند.

همه باید حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» را سرمشق خود قرار دهند و با رعایت تقوا و مداومت بر عبادت، به مقام عبودیت برسند. اهتمام حضرت زینب به نماز شب، باید الگوی جوانان باشد تا موفق شوند.

شجاعت شگفت‌آور حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» باید در زندگی شیعیان جاری شود و همه در شناخت وظیفه و عمل به وظیفه از همدیگر سبقت بگیرند.

پی‌نوشت‌ها

۱. بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶
۲. آل عمران / ۱۷۸
۳. بحار الأنوار، ج‏۴۵؛ ص۱۳۴
۴. الإرشاد للمفید، ج ‏۲، ص ۱۲۲
۵. اللهوف، ص ۱۴۶
۶. الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۵
۷. امالی الصدوق، ص ۲۱
۸. اسراء، ۷۹
۹. انعام، ۸۱ و ۸۲
۱۰. تفسیر الامام العسکرى (ع)، ص۴۳۱
۱۱. نهج‏ البلاغة، ص۳۴۸
۱۲. نهج البلاغة؛ ص۴۶۲
۱۳. العنکبوت‏ / ۳-۲
۱۴. المعارج‏ / ۲۲-۱۹
۱۵. الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۸
۱۶. اشاره به فتح مکّه و بخشیده شدن ابوسفیان و معاویه توسط پیامبر « ص »

جمعه, 10 آبان 1392 ساعت 00:00

حجله گاه خون

 

 
 

فرازی از مجلس روضه خوانی و سخنرانی شیخ جعفر شوشتری رحمه الله  در روز ششم محرم: مى خواهم شروع به ذكر شهادت شهيدى كنم كه امتيازى داشته است از همه شهدا.
كار به شجاعت و فضيلت ندارم . امتياز داشته است به دل شكستگى ، و خصوصيتى دارد كه دل درباره او شكسته مى شود، و خود او هم دلشكسته تر بوده است ، و دل سيدالشهداء هم درباره او خيلى شكسته شد.
مراد كيست ؟ السيد المؤ تمن ، قرين الغصه و المحن ، القاسم بن الحسن .

يك امتيازى داشته است كه شهدائى كه به ميدان رفتند، همه بالغ بودند، و مكلف به تكليف جهاد الهى بودند. اگر چه چند طفل هم كشته شدند، ولى جهادى نبودند. در ميانه شهداء از اهل بيت غيربالغى به جهاد نرفت ، مگر حضرت قاسم .....

جناب سيد بن طاووس كيفيت شهادت آن شهيد را چنين بيان فرموده است :
خرج القاسم بن الحسن ، و هو غلام صغير لم يبلغ الحلم [قاسم بن حسن از خيمه بيرون آمد و او نوجوان بود و هنوز به سن بلوغ نرسيده بود].
بايد سيزده سال داشته باشد، چون يازده سال فيما بين دو امام يعنى امام حسن و امام حسين (عليهما السلام ) بوده است .
فنظر اليه الحسين فاعتنقه ؛ دست به گردن او انداخت او را در برگرفت ، حتى غشى عليهما [تا اينكه مدهوش شدند].
نمى دانم اين گريه از چه بابت بود. گريه به اين شدت چرا و حال آنكه شهداء ديگر آمدند، و اذن گرفتند و با هيچكس حضرت چنين سلوك نفرمود!
بارى ، بعد از آنكه به حال آمد، فاستاءذنه . فلم ياءذن له .
همين يكيست كه امام اول مضايقه فرمود. ديگر اگر همه جا بگويند، دروغ است .
فلم يزل الغلام يقبل يديه و رجليه (100) [آن نوجوان همواره دست و پاى امام حسين (عليه السلام ) را مى بوسيد].
حالا از مصيبتهاى عظيمه حضرت قاسم آن مطلبى است كه بعضى ذكر كرده اند، و بعضى تصديق نكرده اند. مردم اسمش را عروسى گذاشته اند... و حال آنكه از اعظم مصائب آن مظلوم است . چون بناى عوام در همه چيز بر نقيض است اسم آن را عروسى گذاشته اند.
مجملا همين قدر ذكر كرده اند كه وقتى كه حضرت آن جناب را اذن نداد، نشست گوشه خيمه . به خاطرش آمد پدر بزرگوارش تعويذى بر بازويش ‍ بسته است ، سفارش كرده به او بگويند هر وقت كار بر او تنگ شد، آن را بگشايد و نگاه كند، گشود و نگاه كرد. ديد نوشته است :
يا ولدى يا قاسم ! اذا راءيت عمك الحسين ...
برداشت نوشته پدر را كه نوشته بود: ((هر چه ترا منع كند، اصرار كن )) و آمد خدمت عم بزرگوارش . آن حضرت فرمود كه برادرم وصيت ديگر هم فرموده است وصيت كرده كه دخترم فاطمه را براى تو عقد كنم . براى اينكه صورت وصيت برادرم به عمل بيايد يا اينكه بايد در اين مصيبت هر چيزى بوده باشد؛ حتى عقد توى مصيبت ، حضرت عقدى واقع ساخت (101).
بر فرض تحقق ، اوضاعش نه مثل عروسى خود اهل بيت از جده عصمت كبرى (عليها السلام ) و ساير اهل بيت ، و نه مثل عروسيهاى ديگر. اين نقطه مقابل همه عروسيها است .
از يك بابت بگويم چطور نقطه مقابل است . نسبت به عروسى اهل بيت عرض مى كنم . موازنه مى كنم اين عروسى را با عروسى جده اش فاطمه كبرى سيده نساء العالمين (عليها السلام ).
در عروسى صديقه ، بهشت را زينت كردند. حورالعين رجز خواندند، و به ((طه )) و ((طواسين )) خواندن مشغول شدند. درختان بهشت نثار كردند. درخت طوبى نثار كرد. حورالعين شادى كردند...
اما در عروسى اين فاطمه ، همه حورالعين بر سر و سينه زدند، و همه محزون بودند. بهشت گريه كرد. آسمان نثار كرد، اما خون نثار كرد!
اما نقطه مقابل عروسى هاى مردم است به اين جهت كه عروسى هاى مردم مجلس عقد دارند، مجلس شربت دارند، مجلس شيرينى دارند، حجله بندى دارند، حنا دارند، هلهله دارند، وليمه دارند، لباس تازه براى كسان داماد دارند... و در اين عروسى ، تمام اينها نقطه مقابل شده است :
((مجلس عقدش )) خيمه گاه ؛ ((مجلس شربتش )) قتلگاه .
((حجله )) داشت ، بلى داماد حجله داشت . در حجله ، داماد بر سر تخت بود، ولكن عروس در خيمه گاه .
داماد در حجله قتلگاه بود. تختش آن جسدهاى كشتگان بود كه بر روى هم افتاده بودند. حضرت جسدش را بالاى آن جسدها گذاشت .
((حنابندى )) هم داشته ، نقطه مقابل حنابنديها: اما داماد، در قتلگاه حنابنديش شد، عروس در خيمه گاه شد، وقتى كه گوشواره از گوشش ‍ بردند!
عمو، داماد را در اين عروسى بر سينه گرفت كه ببرد در حجله سر تخت بگذارد، همان تخت اجساد شهداء كه روى هم گذاشته بود. عذر خواهى داماد كرد كه اى فرزند برادر، خيلى مرا صدا زدى ، نتوانستم تو را يارى كنم . خواهش كردى ، خيلى بر من صعب است خواهش تو به عمل نيايد.
اينجا داماد بر سينه عمو، در آنجا هم عروس بر سينه عمه . عمو عذر خواهى كرد، عمه هم عذر خواهى كرد كه كهنه خواستى سرت را بپوشى ، ندارم ؛ عمتك مثلك . اين داماد و اين عروس چه شباهت به هم رسانيده اند. داماد در قتلگاه از ضرب يك شمشير بر رو افتاد، و صورتش بر خاك واقع شد.
عروسى هم در طرف خيمه از ضرب يك نيزه افتاد صورتش به خاك رسيد.
اما ((زفافى )) هم دارد؟ زفاف هم شده است . نه به اين قسم كه مردم نامربوطها مى گويند.
در شب زفاف ، فاطمه كبرى (عليها السلام ) را وقتى كه به خانه اميرالمؤ منين - صلوات الله عليه - مى بردند، اءمامها اءبوها، و عن يمينها جبرئيل ، و عن شمالها ميكائيل ، و مع كل واحد سبعون اءلف ملك (102)
زنهاى پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) رجز مى خواندند.
اما فاطمه صغرى هم زفافى داشت : وقتى كه آن مكرمه را مى بردند، پدرش ‍ پيش روى او. آن فاطمه جهازيش كم بود، وقتى كه مى بردند، اين فاطمه جهاز نداشت .
اما زنهاى آن زفاف رجز مى خواندند؛ رجزشان طورى بود، رجز اينها طور ديگر بود:
هذا حسين بالعراء(103) [اين حسين (عليه السلام ) است كه در بيابان افتاده است ]
مصيبت نه اينهاست كه گفتم ، هنوز باقيست ، تا وقتى كه رفتند بروند در اين حجله قتلگاه ، زنهاى عرب - ديده اى - هلهله دارند، اينها هم هلهله داشتند. وقتى رسيدند، هلهله زدند در حجله قتلگاه ، يعنى شيون كردند.
قاعده است داماد لباس خوب بپوشد، و بايستد بر سر تخت . در خيلى بلدان متعارف است چادرى بر سر عروس مى زنند، چند نفر اطرافش را مى گيرند، علاوه بر چادر اولى ، اما اين عروس نمى دانم چادر اولى داشت يا نه !
امشب وقتى كه رفتند عروس را ببرند، داماد لباس نداشت ، علامه نداشت ، از برش برده بودند!
اينها هم نه مصيبت است ، وقتى كه رسيدند داماد را از تخت فرود آورده بودند، سيدالشهداء بالاى همه گذاشته بود، قاسم را. حديث است بر روى قتلى گذاشته بودند. وقتى كه عروس رسيد، پائين آورده . براى چه ؟ چه بگويم ، نمى دانم وقتى كه عروس آمد، شده بود، يا نه ، براى اينكه سرها را از بدنها جدا كنند.
اين كيفيت عروسيش ، هنوز عزايش گفته نشده است !
انا لله و انا اليه راجعون

 سيد بحر العلوم (ره) روزي به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد.در بين راه درباره اين مساله كه «گريه بر امام حسين عليه السلام گناهان را مي آمرزد» فكر مي كرد. همان وقت متوجه شد كه شخص عربي، سوار بر اسب به او رسيد و سلام كرد. بعد در لحظه اي پرسيد: جناب سيد! درباره چه چيز به فكر فرو رفته اي؟ و در چه انديشه اي؟ اگر مساله علمي است مطرح كنيد، شايد من پاسخش را بدانم. سيد بحر العلوم فرمود: در اين باره فكر مي كنم كه چطور مي شود، خداي تعالي اين همه ثواب به زائران و گريه كنندگان بر حضرت سيدالشهدا عليه السلام مي دهد; مثلا در هر قدمي كه در راه زيارت بر مي دارد، ثواب يك حج و يك عمره در نامه عملش نوشته مي شود و براي يك قطره اشكي تمام گناهان صغيره و كبيره اش آمرزيده مي شود؟

آن سوار عرب فرمود:

تعجب نكن! من براي شما مثالي مي آورم تا مشكل حل شود.

سلطاني به همراه درباريان خود به شكار مي رفت. در شكارگاه از همراهيانش دور افتاد و به سختي فوق العاده اي افتاد و بسيار گرسنه شد. خيمه اي را ديد و وارد آن جا شد. در آن سياه چادر، پيرزني را با پسرش ديد. آنان در گوشه خيمه بز شيرده اي داشتند، و از راه مصرف شير اين بز، زندگي خود را مي گذراندند. وقتي سلطان وارد شد، او را نشناختند; ولي براي پذيرايي از مهمان، آن بز را سر بريده و كباب كردند; زيرا چيز ديگري براي پذيرايي نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابيد و روز بعد، از ايشان جدا شد و خود را به درباريان رسانيد و جريان را براي اطرافيان نقل كرد.

در نهايت از ايشان سؤال كرد: اگر بخواهم پاداش مهمان نوازي پيرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملي بايد انجام بدهم؟ يكي از حاضران گفت: به او صد گوسفند بدهيد. و ديگري كه از وزيران بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفي بدهيد. يكي ديگر گفت: فلان مزرعه را به ايشان بدهيد.

سلطان گفت: هر چه بدهم كم است; زيرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم، آن وقت مقابله به مثل كرده ام; چون آنان هر چه را كه داشتند به من دادند. من هم بايد هر چه را كه دارم، به ايشان بدهم تا مقابله به مثل شود.

بعد سوار عرب پرسيد فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سيدالشهدا عليه السلام، هر چه از مال و منال، اهل و عيال، پسر و برادر، دختر و خواهر و سر و پيكر داشت، همه را در راه خدا داد، پس اگر خداوند به زائران و گريه كنندگان، آن همه اجر و ثواب بدهد، نبايد تعجب كرد; چون خدا - كه خدائيش را نمي تواند به سيدالشهدا عليه السلام بدهد - پس هر كاري كه مي تواند، انجام مي دهد; يعني، با صرف نظر از مقامات عالي خودش، به زائران و گريه كنندگان آن حضرت، درجاتي عنايت مي كند. در عين حال اينها را جزاي كامل براي فداكاري آن حضرت نمي داند.

چون شخص عرب اين مطالب رافرمود، از نظر سيد بحر العلوم غايب شد. (1)

يكي از ويژگي هاي بارز و از خصايص برجسته علامه بحر العلوم (ره)، ارادت وصف ناپذير و شور و عشق خالصانه او به سالار شهيدان و ارج نهادن به سوگواري براي آن حضرت و بزرگداشت روزهاي جاودانه تاسوعا و عاشورا بود. در اين رابطه، علامه بحر العلوم، حضرت ولي عصر (عج) را نيز در صف عزاداران مي بيند كه قضيه از اين قرار است:

روز عاشورايي بود و موج سوگواران از هر سو، به سوي كربلا در حركت بود. علامه بحرالعلوم (ره) نيز به همراه گروهي از طلاب، به استقبال عزاداران و سينه زنان حركت كردند. در فاصله نه چندان دوري از كربلا، محلي به نام «طويرج » هست كه دسته سينه زني آنان و سبك سوگواريشان مشهور بود.

هنگامي كه علامه و همراهانش به آنان رسيدند، ناگهان علامه با آن كهولت سن و موقعيت اجتماعي و علمي، لباس خويش را به كناري نهاده، و سينه خويش را گشود و در صف سينه زنان، با شوري وصف ناپذير به سينه زدن پرداخت.

علما و طلاب كه همراه او جهت استقبال سوگواران و دسته هاي عزاداري آمده بودند، هر چه تلاش كردند تا مانع كار او شوند و از شور و احساسات گرم و عارفانه او بكاهند، نه تنها موفق نشدند; بلكه گروهي از آنان، چنان تحت تاثير او قرار گرفتند كه به او پيوستند و گروهي ديگر نيز براي حفظ او - كه مبادا بر اثر موج جمعيت زير دست و پا بيفتد و دچار ناراحتي و صدمه شود - به مراقبت از او پرداختند.

سرانجام مراسم پرشور سوگواري و سينه زني پايان يافت و آن سيد بزرگوار، لباس خود را پوشيده، به خانه بازگشت. يكي از خواص، از او پرسيد: چه رويدادي پيش آمد كه شما چنان دچار احساسات پاك و خالصانه شديد كه آن گونه سر از پا نشناخته، لباس از تن در آورديد و به سينه زنان پيوستيد؟

آن مرحوم در پاسخ گفت: حقيقت آن است كه با رسيدن به دسته سوگواران و سينه زنان، به ناگاه چشمم به محبوب دل ها، كعبه مقصود و قبله موعود، امام عصر عليه السلام افتاد و ديدم آن گرامي مرد عصرها و نسل ها، با سر و پاي برهنه در ميان انبوه سينه زنان، در سوگ پدر والايش حسين عليه السلام با چشماني اشك بار به سر و سينه مي زند. به همين جهت آن منظره مرا به حالي انداخت كه قرارم از كف رفت و سر از پا نشناخته، وارد صف سوگواران و سينه زنان شدم ودر برابر كعبه مقصود و قبله موعود، به سوگواري پرداختم.(2)

منابع:
(1)العبقري الحسان، ج 1، ص 119، س 11.
(2) ديدار يار، علي كرمي ج 2، ص 200. هر چند مرحوم نهاوندي اين گفت و گو را از تشرفات مرحوم بحرالعلوم (ره) به محضر امام زمان (عج) دانسته است; ولي مرحوم دربندي (متوفاي 1285 ه ق) در اسرار الشهادات تصريح كرده كه اين گفت و گو بين مرحوم بحرالعلوم و شاگرد زاهد و عارفش شيخ حسين نجف انجام گرفته است. (اسرار الشهادات، ج 3، ص 46، قم، انتشارات ذوي القربي، 1420 ه ق) 58) العبقري الحسان ج 2، ص 114; النجم الثاقب، ص 484; مفاتيح، ص 798; عنايات حضرت مهدي موعود (عج)، ص 77، عنايات حضرت مهدي (عج) به علما و طلاب، ص 101.

جمعه, 10 آبان 1392 ساعت 00:00

لباس سیاه در عزای امام حسین(ع)

 تعارض آموزه هاى دينى با يافته هاى علمى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن تكايا و محافل چه توجيهى دارد؟ يافته هاى علمى حكايت از تأثير مثبت لباسهاى روشن در نشاط و شادى و ارتقاء فعاليتهاى انسانى و تأثير منفى لباس سياه دراين امور دارد كه با سنت رايج دينى در محافل مذهبى مبنى بر سياه پوشيدن و سياه پوش كردن در تعارض است به اين تعارض چگونه پاسخ مى دهيد؟

پاسخ:

تكيه عمده و اساسى اين سؤال و ابهام ذهنى، تعارض يافته هاى علمى با آموزه هاى دينى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن است. در مقام جواب و زدودن ابهام، اولين گام آن است كه آيا چنين تعارضى واقعيت دارد و آيا يافته هاى علمى پوشيدن لباس سياه را به صورت كلى و در تمام حالات و موقعيت يك پوشش نامناسب مىشمارد؟
واقعيت آن است كه چنين تعارضى بين يافته هاى علمى و روانشناسى با آموزه هاى دينى به چشم نمى خورد، و اين دو منبع شناخت در اين مورد - پوشيدن لباس سياه - با يكديگر ناسازگارى ندارند. درست است كه از ديدگاه روانشناسى رنگ سياه به خودى خود نفى هرگونه رنگ است و نمايانگر مرزهاى مطلقى است كه در پشت آنها ديگر زندگى وجود ندارد و حيات متوقف مى شود و رنگ سياه به معناى انهدام، نيستى و پوچى است و نفى ديگر رنگها مى باشد؛اما اين نظريه، گوشه اى از يافته هاى روانشناسى است.
ياد آورى اين نكته لازم است كه پذيرش تأثير رنگها به اين معنا نيست كه رنگها در انسان تأثيرى شديد دارند و سريع بر جهتگيرى ذهنى و رفتارى افراد مؤثر واقع مى شوند؛ مثلاً اگر رنگ آبى تأثير تسكينى و آرامش بخشى دارد، نمى توان از آن به عنوان يك داروى مسكن براى تسكين سريع آن استفاده كرد و يا از رنگ قرمز در ايجاد تحريك سريع بهره جست؛ بلكه تأثير پذيرفته شده رنگها يك تأثير جزيى است كه در مدت زمان طولانى فرصت بروز پيدا مى كنند.
گوشه اى ديگر يافته هاى روانشناسى، گوياى اين حقيقت است كه آن گاه رنگ سياه مفهوم نيستى و پوچى و پايان يافتن را تداعى مى كند كه به عنوان انتخاب اول و يا يكى از سه انتخاب اول باشد؛ يعنى در تمام حالات، اولين رنگ انتخاب شده و يا يكى از سه رنگ انتخابى اول براى زندگى (اعم از لباس و ...) باشد و اگر رنگ سياه در رتبه هشتم قرار بگيرد، يعنى آخرين رنگ انتخابى در زندگى، رنگ سياه باشد و در موقعيتهاى نادر و استثنايى مورد استفاده قرار بگيرد، يك تمايل طبيعى، نابهنجار را نمايش مى دهد و نشان دهنده مهار اعمال و تصميم فرد بر كنترل اوضاع و نشان دهنده مهار اعمال و تصميمات فرد در زمانى مىباشد كه بروز اضطراب قطعى است. محروميت از چيزى و يا از دست دادن شخصى و ياموقعيتى، انسان را در لبه يك تعارض غير قابل انكار قرار مى دهد و در اين حالت، وى براى به دست آوردن موقعيت قبلى و كنترل اوضاع دست به اقدامات كنترلى مىزند. پوشيدن لباس سياه، حكايت از تدبير انسان در چنين موقعيتى دارد؛ يعنى از اقدامات مناسب، طبيعى و بهنجارى است كه موجب مى شود انسان بتواند بر اوضاع كنترل داشته باشد؛ زيرا نوعى سكون، سكوت و كاهش تحريك را در پى دارد.
بنابر اين از ديدگاه علمى، پوشيدن لباس سياه و استفاده از رنگ سياه، حتى در غير پوشش، هميشه نامناسب نمى باشد و به معناى رسيدن به پايان زندگى و خط پايان عمر و تسليم شدن نيست و تأثير منفى و تخريب روانى را در پى ندارد. از اين رو پوشيدن لباس سياه در عزادارى ها و براى شخص مصيبت زده اى كه احساس غمگينى مى كند، يك نوع تسكين است و او را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت سكوت و سكون دعوت مىكند و افزون بر اين موجب همسو ساختن احساسات درونى با فضاى بيرون موجب آرامش مىگردد. شخص غم زده درآغاز قطع دل بستگى، اگر در فضاى شادى آفرين قرار بگيرد، بين حالت درونى خود و وضعيت خارجى، تعارض را مشاهده مى كند و اين تعارض هرگز به نفع او نيست. از اين رو بايد به سمت هم سويى و هماهنگ ساختن درون وبرون برآييم و انتخاب رنگ سياه در اين موقعيتهاى نادر و استثنايى زندگى (يعنى در رتبه هشتم)، چنين تأثيرى دارد. اين رنگ، اگر در رتبه هشتم و انتخاب پايانى قرار بگيرد، بر خلاف رنگ سفيد، سكوت و سكون و عدم ايجاد هر گونه تحريك روانى و جسمانى و كاهش ساير فعاليتها و كندى و سستى رادر پى دارد كه جملگى براى انسان مبتلا به رنج فراق و فرو رفته در درد قطع دلبستگى مفيد است و به او آرامش و سكون مى بخشد.
پس، از ديدگاه علمى، رنگ سياه تأثيرى منفى و نامناسب بر روان و روح آدمى ندارد و در مصائب، كاهش دهنده آلام مى باشد و اين گونه نيست كه علم آن را كاملاً طرد كند؛ ولى سنتهاى دينى به آن اهميت داده، دينداران را به استفاده از آن توصيه كند.
از جهت ديگر، درباره تعارض موهوم آموزه هاى دينى، بايد بررسى كرد كه آيا اسلام براى هميشه و در تمام حالات رنگ سياه را توصيه مىكند و به تعبير روانشناختى، براى اولين انتخابها و يا سه انتخاب اول، رنگ سياه را برمى گزيند و مسلمانان را نيز به اين انتخاب دعوت مى نمايد؟
بايد گفت كه نگاه آغازين اسلام به رنگ سياه، يك نگاه منفى است از اينرو هرگز آن را در حالات عادى و زمينه هاى روزمره زندگى، به عنوان يك رنگ برنمى گزيند و آن را رنگ شيطان و فرعون و سمبل طغيان گرى، ظلم و ظلمت معرفى مىكند و مىفرمايد:"لباس سياه نپوشيد كه لباس فرعون است".
رنگ برگزيده و انتخاب اول اسلام - همانند علم - رنگ سفيد است كه امام باقرعليه السلام مى فرمايد: هيچ لباسى بهتر از لباس سفيد نيست. بعد از رنگ سفيد رنگهاى زرد و سبز از طرف اولياى دين توصيه و از جانب اسلام رنگهاى برگزيده هستند. در واقع رنگ سياه نه انتخاب اول و نه يكى از سه انتخاب اول اسلام، بلكه فقط در موقعيت خاص مانند مصائب و به هنگام ابتلا به غم فراق توصيه شده است از نظر اسلام، رنگ زندگى، حيات، حركت و تلاش رنگ سفيد مى باشد و آرامش بعد از تلاش و كوشش در رنگ سياه (شب) مىباشد. رنگ سياه، يعنى همان رنگ شب، موجب آرامش مىشود. تا نفوس را از تعب و رنج روز كه در پى تلاش و كوشش به آن دچار گشته است، پناه دهد و آرام سازد.
خداوند نيز در قرآن سياهى شب را مايه آرامش و روشنايى روز را زمينه تلاش ذكر كرده است.
رنگ سياه در مكتب اهل بيت، فقط و فقط در مصائب و سوگوارىها مورد استفاده قرار گرفته است؛ يعنى يك انتخاب نادر و استثنايى بوده است و نه انتخابى هميشگى. بنابر نقل ابن ابى الحديد، امام حسن -عليهالسلام در سوگ امير المؤمنين على -عليهالسلام جامه سياه برتن كرد و با همين جامه به ميان مردم آمد و براى آنها خطبه خواند درنگاه ابتدايى رنگ سياه، يك رنگ مكروه و ناپسند تلقى مى شود در نماز، لباس سياه پوشيدن مكروه مى باشد.
در قطب دوم و جبهه دوم تعارض، يعنى آموزههاى دينى نيز لباس سياه نه تنها صد در صد مورد پذيرش واقع نشده است و آن را مفيد و انتخاب اول نيست و به آن توصيه نمى شود، بلكه سياه تنها در رتبه هشتم و آخرين انتخاب قرار مى گيرد. از اين رو تنها در عزاى ائمه هدى - عليهالسلام پوشيدن اين رنگ ممنوع نيست، آن هم از اين جهت كه به واسطه تأثير روانى آن، موجب سكوت و سكون و آرامش گشته، شخص مضطرب را از مصيبت و حزن به يك آرامش روانى مىرساند و ياحداقل در اين زمينه بسيار تأثير دارد.


 

در میان حوادثى كه در طول تاریخ بشریّت به وقوع پیوسته است، هیچ نهضت و حركتى به پویایى و برجستگى قیام عاشورا نیست، نهضتى كه در سرزمینى محدود، زمانى كوتاه و با فداكارى افراد معدودى رخ داد، امّا توانست الگویى عملى براى آزادمردان جهان ارائه كند و براى همیشه به عنوان «انقلاب بزرگ» بر تارك تاریخ بشر بدرخشد.

آن چه بیش از همه حادثه كربلا را پرفروغ و سازنده جلوه مى‏دهد، سیره ائمه اطهار علیهم السلام است در زنده نگه داشتن این حماسه زیبا و احیاى فرهنگ آن. امامان معصوم علیهم السلام على‏رغم این كه در دوران امامت خویش در محدودیت‏هاى شدیدى به سر مى‏بردند و حاكمان مستبد اموى و عباسى سایه شوم خود را بر شهرهاى اسلامى گسترده بودند، ولى با اتخاذ صحیح‏ترین تصمیم‏ها و موضع‏گیرى‏هاى مناسب و با استفاده از مؤثرترین شیوه‏ها توانستند از فرهنگ عاشورا و دستاوردهاى ارزشمند آن به صورت شایسته پاسدارى كنند و راه حماسه آفرینان كربلا را تداوم بخشند.

آنان این واقعه را به دید معجزه نگریسته‏اند و در سیره عملى خود به عنوان راهكارهاى مؤثّر و زنده براى مبارزه علیه ظلم و ستم از آن بهره جسته‏اند كه در این مقال به روش‏هاى عملى آنان جهت حفظ این نهضت از تحریفات و زنده نگه داشتن آن اشاراتى گذرا خواهیم داشت.

1- توصیه به سوگوارى و عزادارى‏ برای امام حسین (ع)

2- بیان گریه نظام هستى در شهادت آن حضرت

3- ترغیب شاعران به سرودن شعر و مرثیه در عزای آن حضرت

4-‏ سفارش به زیارت سالار شهیدان‏

1- توصیه به سوگوارى و عزادارى‏ برای امام حسین(ع)

عاشورا، دهم ماه محرم‌الحرام است كه از دیر باز مورد توجه و احترام مردم بوده است. ولى در فرهنگ شیعه به خاطر شهادت سومین پیشواى شیعیان و اصحاب او در سرزمین كربلا، این روز از جایگاه والایى برخوردار است. دهم ماه محرم با رخداد قیام سیدالشهدا علیه السلام در بین امامان علیهم السلام و دوستداران اهل‌بیت علیهم السلام به عظیم‏ترین روز سوگوارى و ماتم تبدیل شد.(1) پیشوایان معصوم علیهم السلام همواره جهت زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره عاشورا، شیعیان را به سوگوارى و عزادارى توصیه نموده و اثرات و ثمرات این شعایر را تشریح مى‏نمودند. راز این كه ائمه هدى علیهم السلام بر ماتم‌سرایى شهداى كربلا تأكید نموده‏اند این است كه: اوّلاً دشمنان و مخالفان اهل‌بیت علیهم السلام این روز را به جشن و سرور سپرى مى‏كردند و ثانیاً این عزادارى‏ها و سوگوارى‏ها اگر آگاهانه، خالصانه و سازنده باشد، دل صاحب عزا را با دل حماسه‏سازان دشت نینوا پیوند مى‏دهند و این ارتباط خود باعث ازدیاد معرفت و قرب به بارگاه ملكوتى خواهد شد.

امام صادق علیهم السلام در توصیف مصایب روز عاشورا این گونه فرمودند: «وَ اَمّا یَومَ عاشوراءَ فَیَومٌ اُصیبَ فیه الحُسین صریعاً بینَ اَصحابِهِ و اصحابُهُ حَولَهُ صَرعى عُراةٌ(2)؛ امّا روز عاشورا روزى است كه در آن حسین علیهه السلام میان یارانش كشته بر زمین افتاد و یاران او نیز اطراف او بر خاك افتاده و عریان بودند.»

امام رضا علیهم السلام در این‏باره مى‏فرماید: «من ترك السّعى فى حوائجه یوم عاشوراء قضى اللّه له حوائج الدّنیا و الآخرة و من كان عاشوراء یوم مصیبته جعل اللّه عزّ و جلّ یوم القیامة یوم فرجه و سروره(3)؛ هر كس تلاش در رفع نیازهایش را در عاشورا به خاطر به پاداشتن عزا ترك كند، خداوند حوایج دنیا و آخرتش را برآورده سازد و هر كس عاشورا را روز مصیبت خویش قرار دهد، خداوند تبارك و تعالى روز قیامت را روز شادى و خوشحالى او قرار مى‏دهد.»

هم چنین امام صادق علیهم السلام فرمودند: «انّ یوم الحسین اعظم مصیبةً من جمیع سائر الایّام(4)؛ روز شهادت امام حسین علیه السلام سوزناك‏ترین روزهاست.»

در سیره اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هرچه بیشتر تفحّص گردد، مشاهده مى‏شود كه آن بزرگواران براى ترویج فرهنگ عاشورا و تطبیق آن بر مصادیقش بر اساس مقتضیات هر عصر، اهتمامى وافر و تأكیدى مصرّانه داشته‏اند. امام باقر علیهم السلام در تعقیب این هدف و توجه دادن مردم به ستمى كه بر اهل‌بیت علیهم السلام روا شده، وصیّت مى‏كند تا ده سال در موسم حج در منا براى امام حسین علیه‌السلام و همراهانش عزادارى كنند.

آن حضرت مبلغی را براى چنین امرى اختصاص داد. عزادارى گروهى در ایام حج و سرزمین حسّاس منا، سؤالات معنادارى را در اذهان ترسیم مى‏كند و این خود بهترین نوع مبارزه غیر مستقیم ائمه علیهم السلام براى توجه دادن افكار عمومى بر ضد جنایات اموى بود.

ائمه هدى علیهم السلام غیر از آن كه قولاً و عملاً در سیره و رفتار خود در جهت برپایى مجالس سوگوارى براى اباعبدالله علیهم السلام تأكید و اصرار داشته‏اند، از مردم خواسته‏اند كه در این امر مهم كوتاهى نكنند و به آنان نوید داده‏اند كه براى عزاداران حسینى پاداش بسیار ویژه‏اى در نظر گرفته شده است.

امام سجاد مى‏فرمود: «هر مؤمنى كه بر شهادت حسین علیه السلام بگرید به طورى كه اشك بر گونه‏هایش جارى شود، خداوند براى او غرفه‌هایى در بهشت آماده مى‏سازد كه تا ابد در آن اقامت خواهد گزید.»

از منابع روایى چنین برمى‏آید هر كس بر مصایب ائمه خصوصاً امام حسین علیه السلام بگرید و از این بابت محزون گردد:

1- در روز جزاء با ائمه هدى علیهم السلام محشور خواهد بود.

2- حضرت سیدالشهداء علیه السلام براى سوگوار خود از خداوند طلب آمرزش مى‏كند.

3- عزادار اباعبدالله علیهم السلام مصداق كسى است كه در شادى اهل عترت شادمان و در حزن آنان اندوهناك و محزون است.

4- در هنگام احتضار سوگوار اباعبدالله علیه السلام، ائمه هدى علیهم السلام حاضر مى‏شوند و عزرائیل را به مراعات حال وى توصیه مى‏كنند به حدى كه ملك الموت از مادر نسبت به او رئوف‏تر است.

5- سوگوار حماسه‌ساز عاشورا، از آب گواراى كوثر جرعه‏هایى مى‏نوشد و به میوه‏هاى جنّت متنعم مى‏شود.

6- شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله شامل عزاداران امام حسین علیه السلام مى‏شود.

7- قبر ماتم‌دار كربلا نورانى است و از عذاب برزخى مصون مى‏باشد.

8 - خداوند از این كه عزادار امام حسین علیه السلام را عذاب كند، پروا مى‏كند.

9- سوگواران و زائران در پرتو عرش الهى در مجلس منوّر در محضر اباعبدالله هستند.(5) گریستن و گریاندن‏ براى مصایب امام حسین علیه السلام نوعى پیوند با راه و روش و هدف آن حضرت است كه باعث آمادگى براى مبارزه و جهاد در راه خدا مى‏شود و نیروى ایمان و عقیده را از هر جهت بسیج مى‏كند و ناامیدى و زبونى را از انسان دور مى‏نماید. از آن‏جا كه شهادت سالار شهیدان و یاران با وفایش از منظر عمومى، آثار ویرانگرى براى حكومت بنى‏امیه و سال‏ها بعد براى بنى عباس داشت و مشروعیّت حاكمان این دو سلسله را زیر سؤال برده بود، براى این كه این تراژدى غمبار به دست فراموشى سپرده نشود، امامان علیه‌السلام با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگه داشتن یاد و خاطره جانبازى‏هاى آنان اهداف شهیدان كربلا را دنبال مى‏كردند. عظمت حادثه كربلا به قدرى دلخراش بود كه شاهدان آن مصیبت تا زنده بودند آن را فراموش نكردند.

امام سجّاد علیه السلام در مناسبت‏هاى گوناگون بر عزیزانش گریه مى‏كرد. اشك‏هاى آن حضرت عواطف را بر مى‏انگیخت و در اذهان مخاطبان مظلومیّت شهداى كربلا را ترسیم مى‏نمود. وی بنیانگذار فرهنگ گریه در میان مؤمنان بود و طى 35 سال امامتش به این روش ادامه داد(6) تا جایى كه یكى از «بكّائین پنج گانه تاریخ»(7) نامیده شد. وقتى راز آن همه گریه را از آن حضرت مى‏پرسیدند، حضرت مصایب جانگداز كربلا را بازگو مى‏كرد و مى‏فرمود: مرا ملامت نكنید. یعقوب علیه السلام پس از آن كه یك فرزند خود را از دست داد، آن قدر گریست تا از غصّه چشم‏هایش سفید شد. در حالى كه یقین به مرگ فرزندش نداشت. ولى من به چشم خود در نصف روز دیدم كه چهارده نفر از اهل‌بیت مرا سر بریدند.(8)

او نه تنها خود در سوگ شهداى كربلا مى‏گریست، بلكه شیعیان و مؤمنان را نیز ترغیب به گریستن بر آن شهدا مى‏كرد و مى‏فرمود: «هر مؤمنى كه بر شهادت حسین علیه السلام بگرید به طورى كه اشك بر گونه‏هایش جارى شود، خداوند براى او غرفه‌هایى در بهشت آماده مى‏سازد كه تا ابد در آن اقامت خواهد گزید.»(9)

امام صادق علیه السلام فرمودند: «على بن الحسین علیهماالسلام به یاد عاشورا بیست سال گریست و هرگز طعامى نمى‏خورد مگر این كه گریه مى‏كرد.»(10)

همچنین امام رضا علیه السلام فرمودند: «فعلى مثل الحسین فلْیَبك الباكون فانّ البكاء علیه یحطّ الذّنوب العظام(11)؛ گریه كنندگان باید بر كسى همچون حسین علیه السلام گریه كنند، زیرا گریستن بر او گناهان بزرگ را فرو مى‏ریزد.»

باز امام صادق علیه السلام فرمودند: «كلّ الجزع و البكاء مكروهٌ سوى الجزع و البكاء على الحسین(12)؛ هر ناله و گریه‏اى مكروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام.»

امام صادق علیه السلام در روایتى به صحابى بزرگوارش زراره فرمودند: «اى زراره! آسمان چهل روز بر حسین علیه السلام گریست و زمین چهل روز با سیاهى و خورشید چهل روز با سرخى و كسوف و كوه‏ها از هم پاشیدند و دریاها متلاطم شدند و ملائكه چهل روز بر حسین علیه السلام گریستند.»

این اشك‏ها و گریه‏ها در عزاى مظلوم كربلا، فریاد مداوم علیه ستمگران و ابلاغ پیام خون مطهر شهدا بود. اگر گریه‏هاى ائمه علیهم السلام نبود، حادثه عاشورا از خاطره‏ها محو مى‏شد و شعاع این مشعل فروزان فروكش مى‏كرد.

2- بیان گریه نظام هستى در شهادت آن حضرت

مسأله گریه نظام هستى به ویژه گریه آسمان بر شهادت حضرت اباعبدالله علیه السلام در روایات منقول از ائمه هدى علیهم السلام منعكس شده است. راز این گریه اظهار عظمت مصیبت است به نحوى كه در جزء جزء عالم هستى داراى تأثیر بوده است.

پس از بازگشت اهل‌بیت عصمت و طهارت از كربلا و ورود به مدینه امام سجاد علیه السلام ضمن خطبه‏اى چنین فرمودند: «اى مردم! پس از این مصیبت عظمى كدام یك از مردانتان تواند شاد بود یا كدامین چشم مى‏تواند اشكش را حبس كند؟ همانا آسمان‏هاى هفتگانه بر قتل او گریستند و دریاها با امواجشان و آسمان‏ها با اركانشان و زمین با پهنه وسیعش و درختان با شاخه‏هایشان و ماهیان اعماق دریا و ملائكه و اهل آسمان بر شهادت او گریستند.»(13)

امام صادق علیه السلام در روایتى به صحابى بزرگوارش زراره فرمودند: «اى زراره! آسمان چهل روز بر حسین علیه السلام گریست و زمین چهل روز با سیاهى و خورشید چهل روز با سرخى و كسوف و كوه‏ها از هم پاشیدند و دریاها متلاطم شدند و ملائكه چهل روز بر حسین علیه السلام گریستند.»(14)

هم چنین امام رضا علیه السلام در روایتى به گریه آسمان‏هاى هفتگانه و زمین اشاره نموده‏اند.(15)

از روایاتى كه گذشت مى‏توان چنین استنباط كرد كه اصل مسأله گریه هستى بر شهادت امام حسین علیه‌السلام امرى است قطعى كه خود سند متقنى است براى زنده نگه‌داشتن این قیام.

3- ترغیب شاعران به سرودن شعر و مرثیه‏ در عزای آن حضرت

برپایى مجالس نوحه خوانى و خواندن شعر و مرثیه از عباداتى است كه داراى ثواب و پاداش فراوانى در نزد پروردگار است.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: «الحمدلله الّذى جعل فى النّاس من یفد الینا و یمدحنا و یرثى لنا(16)؛ حمد و ستایش خداوندى را كه در میان مردم كسانى را قرار داد كه به سوى ما مى‏آیند و ما را مدح مى‏كنند و براى ما مرثیه مى‏خوانند.».

این نشان دهنده جایگاه «مرثیه» و «مدح» در فرهنگ شیعه و در راستاى احیاى فرهنگ اهل بیت علیهم‌السلام است.

بیان مصایب و مراثى سرور شهیدان امام حسین علیهم السلام به اندازه‏اى مهم و ضرورى است كه پیشوایان معصوم علیهم‌السلام همواره بدان سفارش كرده و خواستار زنده نگه داشتن نام و یاد آن امام علیهم السلام به این شیوه شده‏اند. آنان خود نیز بدین امر پایبند بوده و در بزرگداشت این واقعه جانسوز قلبى سوزان و زبانى نوحه‏گر داشته‏اند.

استاد شهید آیت‌ الله مرتضى مطهرى(ره) در این زمینه مى‏نویسد: «ائمه دین خواستند قیام امام حسین علیه السلام به صورت یك مكتب و به صورت یك مشعل فروزان همیشه باقى بماند. این یك چراغى است از حق، از حقیقت دوستى و از حقیقت خواهى. این یك ندایى است از حق‏طلبى، از حرّیت و آزادى، این مكتب آزادى و این مكتب مبارزه با ظلم را خواستند براى همیشه باقى بماند. در زمان خود ائمه اطهار علیهم‌السلام كه این دستور صادر شد، سبب شد كه جریان زنده و فعّال و انقلابى به وجود آید. نام امام حسین علیه السلام شعار انقلاب علیه ظلم گشت، یك عدّه شاعر انقلابى به وجود آمدند مانند: كمیت اسدى، دعبل خزایى، سیّد حمیرى و ...؛ كمیت اسدى مى‏دانید كیست؟ همان كسى كه با اشعارش از یك سپاه بیشتر براى بنى امیّه ضرر داشت.»(17)

مشهور است كه چون اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم السلام از شام به مدینه بازگشتند، در حوالى مدینه براى مدتى كوتاه اقامت نمودند. اهالى مدینه با شور و شوق خاصى به استقبال آنان رفتند. در میان استقبال كنندگان فردى بود به نام «بشیر بن جذلم» كه چون امام سجاد علیه السلام او را دید، فرمود: اى بشیر! پدرت شاعر بود. آیا تو هم از شاعرى بهره‏ دارى؟ وى جواب داد: آرى! خود نیز شاعر هستم. حضرت فرمودند: ابیاتى بسراى و خبر ورود اهل‌بیت علیهم‌السلام و مصیبت جانگداز كربلا را اعلام كن. بشیر مى‏گوید بر مركب خود سوار و با عجله وارد مدینه شدم و صدا به گریه بلند كردم و این اشعار را خواندم:

یا اهل یثرب لامقام لكم بها قتل الحسین و ادمعى مدرار

الجسم منه بكربلا مضرّج و الرأس منه على القناة یدار

یعنى: اى اهل یثرب (مدینه) دیگر در شهر نمانید چون حسین علیه السلام كشته شد. پس اشك فراوان از گونه‏ها جارى كنید. بدنش در كربلا آغشته به خون شده و سر مطهرش را بر سر نیزه كردند.

بعد از این مرثیه، شهر مدینه شكل ماتم به خود گرفت. همه اهل شهر از منازل بیرون آمدند و به گریه و زارى پرداختند و این ماتم‏سرایى تا چندین روز ادامه داشت.

در عصر امامت ائمه علیهم السلام شعرایى چون كمیت اسدى، سیّد حمیرى، دعبل خزایى و ... به سفارش آن بزرگواران براى فداكاران كربلا به مرثیه‌گویى پرداختند. اشعار حماسى و عمیق این یاران اهل‌بیت علیهم السلام بنى امیّه و بنى عباس را در هراس افكنده بود.(18)

شاعر و مدّاح اهل‌بیت علیهم السلام «دعبل خزایى» این گونه نقل كرده است: ایام محرم بود كه به زیارت امام هشتم على بن موسى الرضا علیه السلام رفتم. دیدم آن حضرت با حالت حزن و اندوه نشسته و اصحاب هم دور او جمع شده‏اند. چون مرا دید، فرمود: اى دعبل! دوست دارم شعرى بخوانى، زیرا این روزها غم و اندوهى است كه بر خاندان ما رفته است و كسى كه بر مصیبت جدّم امام حسین علیه السلام بگرید، خداوند گناهان او را مى‏آمرزد. سپس آن حضرت از جاى خویش برخاست و پرده‏اى را نصب كرد و اهل خانه را در پشت آن پرده قرار داد تا در مصایب جدّشان عزادارى كنند. در این حال رو به سوى من كرد و فرمود: براى جدّم حسین علیه السلام مرثیه‏اى بخوان. دعبل مى‏گوید: اشعارى خواندم به طورى كه صداى گریه امام رضا علیه السلام و اهل‌بیت او بلند شد.(19)

زید شجام مى‏گوید: «با جمعى از كوفیان نزد امام جعفر صادق علیه السلام بودیم كه جعفر بن عفان وارد شد. امام صادق علیه السلام او را نزدیك خود جاى داد. سپس فرمود: شنیده‏ام تو درباره عزادارى امام حسین علیه السلام خوب شعر مى‏گویى، گفت: بلى! فرمود: بگو! پس جعفر شعرى درباره امام حسین علیه السلام سرود به طورى كه امام صادق علیه السلام و تمام اطرافیان گریستند. سپس امام فرمود: اى جعفر! به خدا قسم دیدم ملائكه اشعار تو را درباره حسین علیه السلام مى‏شنوند و آن‏ها هم گریه مى‏كنند.

اى جعفر! خداوند همین الآن بهشت را بر تو واجب كرد و گناهانت را بخشید.»(20)

4- سفارش به زیارت سالار شهیدان‏

از شیوه‌هایى كه امامان علیهم السلام براى احیاى نهضت عاشورا به كار گرفتند، توجه فراوان به زیارت امام حسین علیه السلام بود. سفارش‏هاى فراوانى كه از خاندان عترت و طهارت در باب بزرگداشت مقام آن حضرت و زیارت آن امام مظلوم در اوقات مختلف به ما رسیده است، عمق و میزان مقام الهى سالار عشق را به وضوح بیان مى‏كند.

امام سجاد علیه السلام در سخنان گهربار خویش، سفارش زیادى به زیارت امام حسین علیه السلام داشت. ایشان بعد از بازگشت به مدینه در بیرون شهر خیمه‏اى برپا كرد و چندین سال در آن اقامت گزید تا ملاقاتى با دشمنان عترت نداشته باشد. حضرت پیوسته در طول این مدت به قصد زیارت پدر و جدّ خویش به عراق مى‏آمد، ولى كسى متوجّه نمى‏شد.(21)

امام صادق علیه السلام فرموده‏اند: «لو یعلم النّاس ما فى زیارة قبر الحسین علیه السلام من الفضل لماتوا شوقاً(22)؛ اگر مردم فضیلت زیارت قبر امام حسین علیه السلام را مى‏دانستند از شوق جان مى‏باختند.»

سدیر صیرفى مى‏گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: اى سدیر! آیا هر روز حسین علیه السلام را زیارت مى‏كنى، عرض كردم فدایت شوم نه، فرمود: چقدر جفاكار هستى! سپس فرمود: آیا هر جمعه او را زیارت مى‏كنى؟ عرض كردم نه، فرمود: آیا هر ماه او را زیارت مى‏كنى؟ عرض كردم نه. فرمود: آیا هر سال او را زیارت مى‏كنى؟ عرض كردم گاهى. حضرت فرمود: شما به حسین علیه السلام چقدر جفا مى‏كنید! آیا نمى‏دانى كه خداوند عزّ و جلّ دو میلیون فرشته دارد كه پریشان حال بر حسین گریه مى‏كنند و او را زیارت مى‏كنند و خسته نمى‏شوند؟

چه مانعى دارد كه قبر حسین علیه السلام را در هر جمعه پنج بار و یا در هر روز یك بار زیارت كرده باشى؟ عرض كردم: فدایت شوم. میان ما و قبر حسین علیه السلام بسیار فاصله است. حضرت فرمود: زیارت را از راه دور انجام بده و آن بدین گونه است: برو بالاى پشت بام و به راست و چپ توجه كن. آن وقت سر به طرف آسمان بلند كن سپس به طرف قبله توجه كن و بگو: «السلام علیك یا اباعبدالله الحسین. السلام علیك و رحمة اللّه و بركاته» اگر چنین كنى براى تو یك زیارت مى‏نویسند معادل یك حج و یك عمره.(23)

امام رضا علیه السلام فرمودند: «من زار قبر ابى عبدالله بشطّ الفرات كان كمن زار اللّه فوق عرشه(24)؛ هر كس قبر امام حسین علیه السلام را در كنار رود فرات زیارت كند، مانند كسى است كه خداوند را در بالاى عرش زیارت كرده است.»

آرى از سیاست‏هاى ثابت و تغییرناپذیر امامان معصوم علیهم السلام بعد از شهادت سالار شهیدان احیاء این نهضت بود. تأكید آنان بر عزادارى، گریه، فضایل، زیارت و ... از عاشورا مشعلى جاویدان ساخت و كربلا را به صورت بزرگ‏ترین دژ مقاومت امت اسلامى در برابر كفر و نفاق و بیداد در آورد. امروزه با استفاده از سیره ائمه هدى علیهم السلام عاشوراى حسینى سمبل ظلم ستیزى و عدالت خواهى و راه رهایى مظلومان جهان از سلطه مستكبران شناخته مى‏شود. اگرچه در طول تاریخ از سوى كوردلان تلاش‏هایى براى فراموش شدن نام حسین علیه السلام و خاموشى این مشعل هدایت صورت گرفته است، امّا همه این تلاش‏هاى مذبوحانه نشان وحشت آنان از جوشش خون پاك حسینى در رگ‏هاى نسل جوان است و على‏رغم همه این كوشش‏ها هر روز گرایش دل‏هاى صالحان و مؤمنان به سوى عاشورا و محرم افزون‏تر و گسترده‏تر مى‏گردد و محبت حسینى دل‏هاى مظلومان جهان را شیداى فرزند فاطمه علیهاالسلام مى‏كند.

پى ‏نوشت‏ها:

1. ماهنامه مبلّغان، شماره 39، ص 71.

2. اصول كافى، كلینى، ج 4، ص 147.

3. عیون اخبار الرّضا، شیخ صدوق، ج 1، ص 298.

4. همان، ص 225.

5. مجله پاسدار اسلام، شماره‏هاى 267 و 268(اسفند 82 و فروردین 83) ص 29 - 27، برگرفته از مقاله جارى با جرعه‏هاى عاشورا، غلامرضا گلى زواره.

6. امالى شیخ صدوق، ص 140.

7. حضرت آدم علیه السلام، حضرت نوح علیه السلام، حضرت یعقوب علیه السلام، حضرت فاطمه علیهاالسلام و امام سجاد علیه السلام.

8. امالى شیخ صدوق، ص 140.

9. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ص 83.

10. بحارالانوار، مجلسى، ج 46، ص 108.

11. همان، ج 44، ص 283.

12. همان، ج 45، ص 313.

13. عوالم العلوم و المعارف، عبدالله بحرانى، ج امام حسین علیه السلام، ص‏459.

14. بحارالانوار، ج 45، ص 207 - 206.

15. همان، ج 44، ص 286.

16. وسایل الشیعه، حرّ عاملى، ج 10، ص 469.

17. ده گفتار، شهید مطهرى، ص 252 - 251.

18. مجله پاسدار اسلام، شماره 163، تیر 1374، ص 32.

19. بحارالانوار، ج 45، ص 275.

20. وسایل الشیعه، ج 4، ص 594.

21. الامام زین العابدین، علّامه مقدم، ص 42.

22. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 319.

23. وسایل الشیعه، ج 10، ص 386.

24. مأخذ قبل، ص 183.

منبع: مجله پاسدار اسلام، شماره 278، اسماعیل نسّاجى زواره‏ .

پنج شنبه, 26 شهریور 1394 ساعت 00:00

حیدر حیدر ای شه ملک ولایت

حیدر حیدر ای شه ملک ولایت

حیدر حیدر هیکل زهد و دیانت

حیدر حیدر اختر برج امامت

حیدر حیدر نایب ختم رسالت

-------------

شب هشت محرم

کربلایی ولی پیری شاعر : کربلایی جابری

 

 

 
 
صفحه10 از61

درباره قاسمیه

هیئت زنجیرزنان و شاه حسین گویان محله شتربان در تاریخ 1346 به همت جوانان این محله تاسیس شده و تاکنون به فعالیت خود در زمینه های مذهبی ادامه می دهد

ادامه مطلب

اوقات شرعی