سلیمان پور

سلیمان پور

یکشنبه, 10 فروردين 1393 ساعت 00:00

حکایتى که نه می‌شود گفت و نه می‌توان نهفت


"غم به جراحت می‌ماند، یکباره می‌آید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدنش با خداست. و در این میانه، نمک روى زخم و استخوان لاى زخم و زخم بر زخم، حکایتى دیگر است. حکایتى که نه می‌شود گفت و نه می‌توان نهفت. حکایت آتشى که می‌سوزاند، خاکستر می‌کند اما دود ندارد، یا نباید داشته باشد. مرگ پیامبر(ص) براى تو تنها مرگ یک پدر نبود، حتى مرگ یک پیامبر نبود، مرگ پیام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنى بود.
آن‌که گفت: «حَسْبُنا کِتابَ الله» کتاب خدا را نمی‌شناخت، نمی‌دانست که یکى از دو ثقل به تنهایى، آفرینش را واژگون می‌کند، نمی‌فهمید که با یک بال نه تنها نمی‌توان پرید که یک بال، وبال گردن می‌شود و امکان راه رفتنبطئى را هم از انسان سلب می‌کند.
و نه او که مردم هم نفهمیدند که کتاب بدون امام، کتاب نیست، کاغذ و نوشته‌اى است بی‌روح و جان و نفهمیدند که قبله بدون امام قبله نیست و کعبه بدون امام سنگ و خاک است و قرآن بدون امام، خانة بی‌صاحبخانه است .هرکس به خانة بی‌صاحبخانه، به میهمانى برود، به یقین گرسنه برمی‌گردد. مگر آن‌که خیال چپاول داشته باشد و قصد غصب کرده باشد یا کودک و سفیه و مجنون باشد....

.... ای خدا این اشک اینقدر مدام نباریده است، چه کند علی با اینهمه تنهایی؟ ای خدا چقدر خوب بود این زن، چقدر محجوب بود، چقدر مهربان بود، چقدر صبور بود.
گاهی احساس می کردم که فاطمه اصلا دل ندارد. وقتی می دیدم به هیچ چیز دل نمی بندد، با هیچ تعلقی زمین گیر نمی شود،هیچ جادبه ای او را مشغول نمی کند؛ یقین می کردم که او جسم ندارد، متعلق به اینجا نیست.روح محض است، جان خالص است.
گاهی احساس می کردم که فاطمه دلی دارد که هیچ مردی ندارد. استوار چون کوه، با صلابت چون صخره، تزلزل ناپذیر چون ستون های محکم و نامرئی آسمان.یکه و تنها در مقابل یک حکومت ایستاد و دلش از جا تکان نخورد.من مامور به سکوت بودم و حرفهای دل مرا هم او می زد.گاهی احساس می کردم فاطمه دلی از گلبرگ دارد، نرمتر از حریر، شفاف تر از بلور. وحیرت می کردم که یک دل چقدر می تواند نازک باشد، چقدر یک انسان میتواند مهربان باشد.غریب بود خدا، غریب بود.من گاهی از دل او راه به عطوفت تو می بردم.
سلام بر تو ای حبیبه خدا و دلیل خلقت، سلام بر تو ای دردانه رسول خدا و ای مونس ابو تراب.سلام بر تو ای فاطمه..."
آجرک الله یا صاحب الزمان (عج(

( گلچینی از کتاب کشتی پهلو گرفته نوشته استاد سید مهدی شجاعی(

عصر خفقان
بنى‏ عباس با شعار حمايت از اهل‏بيت عليهم‏ السلام و احقاق حق آنان و با استفاده از شرايط خاص موجود، به قدرت رسيدند و در اين راستا خون‏هاى زيادى به زمين ريخته شد. ابومسلم خراسانى در راه استقرار حكومت عباسيان، تعداد زيادى از مردم را كشت و طبق گفته بعضى مورّخان اين تعداد، بالغ بر ششصد هزار نفر بوده است.1
آنان كه با اين شعار، به حكومت رسيدند، وقتى به هدف خود نائل شدند، از هيچ جنايتى نسبت به ائمه عليهم السلام و شيعيان فروگزار نكردند.
طبعاً شهادت امامان عليهم‏ السلام از زمانى كه بنى ‏عباس در مصدر امور بودند، به دست آنان بوده و علويان هم در فشارهاى شديدى قرار داشتند و شرايط امام عسكرى عليه ‏السلام هم از اين قاعده مستثنى نمى‏ باشد. بنى عباس به خاطر ترس از آن حضرت و علويان، ايشان را در تنگناهاى مختلفى قرار داده بودند؛ از جمله سكونت اجبارى آن حضرت در شهر سامرّا و منطقه نظامى (عسكر). لذا به وى و پدرش امام هادى عليه ‏السلام «عسكريين» مى‏گويند.2
از سويى ديگر، امام ناگزير بود روزهاى دوشنبه و پنج شنبه در كاخ و دربار عبّاسى حاضر شود.3
اين محدوديت، شامل اصحاب و شيعيان حضرت هم مى‏شد. على بن جعفر از «حلبى» روايت كرده است:
«در عسكر جمع شديم و روزى كه حضرت از خانه خارج مى‏شد، منتظر مانديم تا او را زيارت كنيم. اما دستور كتبى حضرت صادر شد كه: «كسى بر من سلام نكند و حتى كسى با دست، مرا نشان ندهد و به طرف من اشاره نكند، چون جان شما در خطر است.»4
اين، سيمايى است از وضعيت حاكم بر زندگى امام و شيعيان در زمانى كه جان امام و دوستداران او حتى با سلام كردن يا اشاره به امام، در خطر بوده است. لذا ارتباط هريك با ديگرى بايد به صورت غيرعلنى ايجاد مى‏شد.
داود بن اسود ـ كه عهده‏ دار آماده كردن حمّام امام بوده است ـ مى‏گويد:
مولايم ابومحمّد عليه‏ السلام مرا خواست و چوبى گرد و بلند، كه شبيه پاشنه در بود و دست را پُر مى‏كرد، به من داد و فرمود: اين را به نزد «عَمْرى» ببر. من راه افتادم و در بين راه به سقّايى برخورد كردم كه استرى همراهش بود و اين استر، مزاحم مسير و راه من بود. سقّا گفت: بر استر بانگ بزن تا حركت كند. من چوب را بلند كرده، استر را زدم و چوب شكست. به محلّ شكستگى چوب نگاه كردم و ديدم در آنجا نامه ‏هايى قرار دارد، به سرعت چوب را در آستين خود مخفى كردم...5
از اين مطلب مى ‏توان فهميد كه شرايط و محدوديت‏هاى ايجاد شده، باعث مى ‏شد كه امام عليه‏ السلام چنين تمهيداتى را براى ايجاد ارتباط و رساندن پيام به ياران خود، بينديشد.
دوران امامت آن بزرگوار، معاصر سه تن از خلفاى عباسى بود؛ معتزّ، مهتدى و معتمد. گرچه اقامت اجبارى امام در سامرّا، خود به نوعى حبس مى‏باشد، اخبارى وجود دارد كه آن حضرت در دوران هريك از اين خلفا، مدّت زمانى را در زندان به سر برده است.6
در زمان خلافت مهتدى ـ كه در تاريخ، از عملكرد معتدل وى سخن به ميان آمده و از روش حكومتى ‏اش تعريف شده است ـ 7 مدتى، امام در زندان وى به سر برده است و حتى او، تصميم بر به شهادت رساندن آن حضرت داشته كه مرگ وى، به او اجازه چنين كارى را نمى‏دهد.8

امام عسكرى عليه‏ السلام و مكارم اخلاقى
از آنجا كه «امام»، در واقع پيشوا و مقتداى انسان‏هاست و وظيفه هدايت و ارشاد را به عهده دارد و بايد معارف اصيل و ناب الهى را بر مردم بشناساند، امام عسكرى عليه‏ السلام نيز اين امر مهم را، با توجّه به شرايط ويژه و محدوديت‏هاى موجود، به بهترين نحو به انجام رسانيد.
از آن حضرت علاوه بر روايات فقهى، روايات زيادى باقى مانده است كه مشتمل بر مباحث اعتقادى و اخلاقى مى‏باشد كه به بعضى از آنها مى‏توان اشاره نمود.

ويژگى ‏هاى شيعه
حضرت به شيعيانش مى‏فرمايد:
«اوصيكم بتقوى اللّه، و الورع فى ‏دينكم، والاجتهاد للّه، و صدق الحديث، واداءالامانة الى من ائتمنكم من برّ او فاجر، و طول السّجود، و حسن الجوار، فبهذا جاء محمّد صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏آله ‏وسلم ، صلّوا فى ‏عشائرهم و اشهدوا جنائزهم، و عودوا مرضاهم و أدّوا حقوقهم9؛ شما را سفارش مى‏كنم به تقواى الهى و پارسايى در دين خود و كوشش در راه خدا و راستگويى و اينكه امانت هركسى را كه به شما امانتى سپرده است، به او بازگردانيد چه آن شخص، نيكوكار باشد يا تبهكار. و سجده‏ها را طولانى كنيد و (براى همسايگان خود) همسايگان خوبى باشيد ـ كه محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم اين چيزها را آورده است ـ و در قبيله‏ هاى آنان (اهل سنّت) نماز گزاريد، در تشييع جنازه‏ هاى‏ شان حاضر شويد و مريضان آنان را عيادت و حقوق‏شان را ادا كنيد.»
سپس در توضيح مى‏فرمايد:
«فانّ الرجل منكم اذا ورع فى دينه و صدق فى حديثه و ادّى الامانة و حسن خلقه مع الناس، قيل هذا شيعىٌّ فيسرّنى ذلك. اتّقوا اللّه و كونوا زيناً و لاتكونوا شيناً، جرّوا الينا كلّ مودّة و ادفعوا عنّا كلّ قبيح، فانّه ما قيل فينا مِنْ حُسْنٍ فنحن اهله، و ما قيل فينا مِنْ سُوءٍ فما نحن كذلك10؛ اگر كسى از شما در دينش ورع داشته و راستگو باشد و اداى امانت كند و با مردم خوش رفتار باشد، مى‏گويند: «اين، يك شيعه است.» و همين مسأله، من را شادمان مى‏كند. از خدا بترسيد و تقواى الهى را پيشه خود سازيد (و با اعمالتان) زيور و زينت براى ما باشيد و مايه زشتى (و بد نامى) ما نباشيد. هرگونه دوستى را براى ما جلب كنيد و هر بدى را از ما دور سازيد. زيرا هر خوبى كه در حقّ ما گفته شود، سزاوار آنيم و هر بدى كه در حقّ ما گفته شود، شايسته آن نيستيم.»
و در انتها مى‏فرمايد:
«اكثروا ذكراللّه و ذكر الموت و تلاوة القرآن و الصّلوة على النبى صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم ...؛11 بسيار خدا را به ياد داشته باشيد و نيز ياد مرگ را. زياد قرآن تلاوت كنيد و بر رسول اللّه صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم صلوات بفرستيد. چه اينكه اينها امورى هستند كه طبعاً موجب رعايت توصيه‏ هاى فوق مى‏شود.»
همچنين مى‏فرمايد: «اورع النّاس من وقف عندالشّبهة، اعبد النّاس من أقام على‏الفرائض، ازهد النّاس من ترك الحرام؛ اشدّ النّاس اجتهاداً من ترك الذّنوب12؛ پارساترين مردم كسى است كه در شبهات، درنگ كند، عابدترين مردم كسى است كه واجبات الهى را انجام دهد، زاهدترين مردم كسى است كه از كارهاى حرام بپرهيزد و كوشاترين مردم كسى است كه گناهان را ترك كند.»

ارزش تفكّر
«ليست العبادة كثرة الصيّام والصّلاة، و انّما العبادة كثرة التفكّر فى‏امر اللّه13؛ عبادت به زياد روزه گرفتن و نماز خواندن نيست؛ بلكه عبادت اين است كه در امر (مخلوقات) خداوند بسيار تفكّر شود.»

و چه دقيق فرموده است! چه اينكه اگر آدمى در خلقت الهى و اينكه از كجا آمده، چرا آمده است، به كجا مى‏رود و ...؟ تفكّر كند، طبعاً به شناخت خداوند نزديك‏تر مى‏شود و در راستاى همان تفكّر، به وظايف بندگى خود عمل مى‏كند.

جايگاه مؤمن
«المؤمن بركةٌ على المؤمن و حجّةٌ على الكافر14؛ مؤمن براى مؤمن، بركت است و براى كافر، اتمام حجّت.»
«ما اقبح بالمؤمن أن تكون له رغبة تذلّه15؛ چقدر زشت است براى مؤمن كه دلبستگى به چيزى داشته باشد كه موجب خوارى و ذلّت او شود.»

بهترين ويژگى‏ ها
«خصلتان ليس فوقهما شى‏ء: الايمان باللّه و نفع الأخوان16؛ چيزى بالاتر از دو خصلت ايمان به خداوند و رساندن سود به برادران نيست.»
حضرت يارى به برادران را چون ايمان به خداوند، جزء بهترين صفات پسنديده مى‏شمارد.

بيان شرك
آن حضرت در مورد اين كه «شرك» از حسّاسيت و دقّت ويژه‏اى برخوردار است، چنين گوشزد مى‏كند: «الاشراك فى‏النّاس، أخفى من دبيب النّمل على المسح17 الأسود فى اللّيلة المظلمة18؛ شرك ورزيدن در ميان مردم، از حركت مورچه (كه بسيار آرام و نامحسوس است) در شب تاريك بر روپوش سياه، نهان‏تر است.»

جايگاه تواضع
تواضع و فروتنى، از صفات پسنديده‏اى است كه هر انسانى، حُسن آن را درك مى‏ كند. تعبير امام عليه السلام در مورد اين صفت پسنديده چنين است:
«اَلتَّواضِعُ نِعْمَةٌ لايُحْسَدُ عَلَيْه19؛ تواضع، نعمتى است كه كسى بر آن رشك نمى‏ورزد.»
آن حضرت در تبيين جايگاه تواضع در فرهنگ اسلامى و ترغيب به آن مى‏فرمايد:

«من تواضع فى‏الدّنيا لإخوانه فهو عنداللّه من الصّدّيقين و من شيعة علىّ بن ابيطالب عليه‏السلام حقّاً20؛ كسى كه در دنيا نسبت به برادرانش متواضع باشد، نزد خداوند از صدّيقين به شمار مى‏رود و او از شيعيان واقعى على بن‏ ابيطالب عليه‏ السلام است.»
همچنين درباره بعضى از مصاديق تواضع، مى‏فرمايد:
«مِنَ التّواضع، السّلام على كلّ مَنْ تمرّ به و الجلوس دون شرف المجلس21؛ سلام كردن بر هركسى كه از پيش او مى‏گذرى و نشستن در جايى كه بالاى مجلس نيست، از تواضع و فروتنى است.»

ناهنجارى‏ هاى اخلاقى
در ميان آنچه كه از حضرت به ما رسيده، احاديثى وجود دارد كه در آنها به امراض روحى و اجتماعى مردم اشاره شده است.
امام عسكرى عليه‏ السلام شخص دورو را چنين وصف مى‏كند:
«بئس العبد، عبدٌ يكون ذاوجهين و ذالسانين، يطرى اخاه شاهداً و يأكله غائباً، اِن اُعطى حسده، و اِن ابتلى خانه22؛ چه بد بنده‏اى است، آن بنده (خدا) كه دورو و دوزبان است! در حضور برادرش، او را مى‏ستايد و پشت سر او غيبت و بدگويى23 او را مى‏كند. اگر مورد عطا واقع شود، به او حسد مى‏ورزد و اگر براى او گرفتارى پيش آيد، به او خيانت كند.»
آن حضرت، شخص دورو را تقبيح نموده و مصداق آن را توضيح مى‏دهد و حالات شخص دورو و دو زبان را با دقّت و ظرافت بيان مى‏كند. و لذا فطرت سالم آدمى بعد از آگاهى از اين حالات، از دوروئى بيزار خواهدبود.
حضرت، وضعيت شخص كينه‏ توز را چنين بيان مى‏كند:
«أقلّ النّاس راحةً، الحقود24؛ شخص كينه توز، كم آسايش‏ترين مردم است.»
اگر نگاهى گذرا به وضعيت روحى اشخاص كينه توز داشته باشيم، به اين واقعيت پى مى‏بريم كه چنين افرادى هميشه در يك اضطراب روحى قرار دارند و از عدم آرامش و آسايش روحى رنج مى‏ برند. آنان از روحى سالم و متعادل برخوردار نيستند. و تنها راه رهايى از اين رنج و محنت، به فرموده «قرآن و عترت»، گذشت و چشم پوشى از رفتار ديگران است.
امام عسكرى عليه‏ السلام خشم و غضب، را كليد هر بدى مى‏داند: «الغضب مفتاح كلّ شر».25

منشأ بسيارى از گناهان، غضب مى‏باشد و اصولاً خشم با خوشرويى و حُسن خلق، در تعارض است. آن حضرت، با اين بيان، ريشه و منشأ بدى‏ها را به ما معرّفى مى‏كند، تا ما براى درمان بدى‏ها، در فكر راه حلّ اساسى باشيم و علاوه بر توجّه به هريك از بدى ‏ها و پرهيز از آنها، آنها را ريشه‏ يابى كنيم.
آن حضرت، شادمانى كردن نزد شخص محزون و غمناك را، بى‏ ادبى تلقّى مى‏كند: «ليس من الأدب، اظهار الفرح عند المحزون»26.
اينها، نكاتى هستند كه در روابط اجتماعى ما با ديگران، بسيار مؤثّر مى‏باشد و مراعات نمودن آنها تأثير شگرفى در همدلى، ايجاد محبّت و حفظ دوستى‏ها دارد.
....................................................................................................................................................
پى‏نوشت‏ها:
1. الكامل فى‏التاريخ، ابن اثير، ج 5، ص 476؛ وفيات الاعيان، ابن خلّكان، ج 3، ص 148.
2. ر.ك: علل الشّرايع، صدوق، ج 1، باب 176، ص 282، مؤسّسة الأعلمى للمطبوعات.
3. مناقب آل ابيطالب(ع)، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 466؛ بحارالانوار، ج 50، ص251.
4. بحارالانوار، ج 50، ص 269.
5. مناقب آل ابيطالب(ع)، ج 4، ص 460 و 461.
6. بحارالانوار، ج 50، ص 314 ـ 311.
7. ر.ك: مروج الذّهب، مسعودى، ج 4، ص 195؛ الكامل فى‏التّاريخ، ج 7، ص 245 و 234.
8. بحارالانوار، ج 50، ص 313.
9 تا 11. تحف العقول، حرّانى، ص 362، مؤسّسة‏الأعلمى للمطبوعات.
12. همان، ص 363.
13. همان، ص 362.
14. همان، ص 363.
15. همان، ص 364.
16. همان، ص 363.
17. نوعى پوشش است. ر.ك: مجمع البحرين، ج 2، ص 414.
18. تحف العقول، ص 361؛ كشف الغمّه، ص 420.
19. تحف العقول، ص 363.
20. احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 267، كتابفروشى مصطفوى.
21 و 22. تحف العقول، ص 362.
23. «يأكله غائباً» كنايه از غيبت است، چنانكه در آيه 12 سوره حجرات آمده است.
24. تحف العقول، ص 363.
25. همان، ص 362.
26. همان، ص 363.

حسين مطهّرى محبّ

پنج شنبه, 12 دی 1392 ساعت 00:00

السلام علیک ایها الامام الرئوف


در ميان مردمان عادي، اما پرهيزگار کساني را مي بينيم که براثر خوابي که ديده اند يا الهامي غيرملموس، از زمان سرآمدن روزگار زندگي خود آگاه شده، روز، ماه و سال مرگ خود را به طور دقيق معين کرده اند. حال اگر مردمان عادي بتوانند به چنين مرحله اي برسند، به يقين امام رضا عليه السلام، پيامبر (ص) و امام معصوم (ع) خواهد دانست که کي، کجا و چگونه چشم از جهان فروخواهند بست؟ چرا که در اوج والايي و بلندي روح بود. در سکنات و حرکات خود لحظه اي از خدا غافل نشد، هماره با او ارتباط داشت و تمام اعمال خود را براي خدا خالص گرداند. او افزون بر الهام الهي از رواياتي که به واسطه پدرانش از جدش رسول الله (ص) شنيده بود، زمان و مکان شهادت و محل دفن خود را مي دانست و درمناسبتهايي بدان اشاره مي کرد.
حضرتش گروهي از مردم را از مدفن خود آگاه کرده با اشاره به اين که در کنار هارون دفن خواهد شد، انگشت

اشاره و مياني خود را به هم چسپاند و فرمود: من و هارون مانند اين دو هستيم.
و زماني که هارون در مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در مدينه خطبه مي خواند، امام رضا عليه السلام حاضر بود. او فرمود: خواهيد ديد که من و او (هارون) در يک خانه دفن خواهيم شد.
روزي هارون از دري از درهاي مسجد الحرام و امام رضا (ع) از دري ديگر خارج شد و فرمود: خانه ها چه دور و ديدار ها بس نزديک است. (زود است که) طوس من و او را يکجا جمع آورد.
«
ابن حجر» گفت: او (امام رضاعليه السلام) خبر مي داد که پيش از مأمون از دنيا خواهد رفت و کنار هارون به خاک سپرده خواهد شد. سرانجام چنان شد که او مي گفت.
زماني که مأمون امام رضا عليه السلام را به خراسان مي خواند، حضرتش خاندان خود را گرد آورد. او در اين باره فرمود: «زماني که مي خواستند مرا از مدينه به سمت خراسان ببرند، خاندان خويش را جمع کرده؛ به آنها دستور دادم، بر من مويه و گريه کنند تا ناله و زاري آنان را بشنوم. سپس دوازده هزار دينار ميان آنان تقسيم کرده، گفتم: من ديگر نزد خانواده ام بازنخواهم گشت.
چون «دعبل خزاعي» پس از ولايت عهدي امام رضا عليه السلام «قصيده تائيه» خود را براي حضرت خواند به اين بيت رسيد:
«
و قبري در بغداد از آن پاکيزه انساني است؛ که خداوند او را در مراتب عالي رحمت خويش قرار دهد»
امام عليه السلام فرمود: آيا در اينجا يک بيت بيافزايم که قصيده ات کمال يابد؟
دعبل گفت: آري اي فرزند رسول خدا (ص)
امام عليه السلام فرمود:
«
و قبري در طوس که سخت مصيبت فزا است، و در درون، آتش اندوه افروخته [غم بي شمار زايد[
دعبل گفت: اي فرزند رسول خدا! قبري که در طوس قرار دارد، از آن کيست؟
امام عليه السلام فرمود: آن قبر من است. ديري نخواهد پائيد که طوس محل رفت و آمد شيعيان و زائران من خواهد شد.
پيشتر گفتيم که حضرتش خبر داده بود که ولايتعهدي را به پايان نخواهد رساند و سر انجام همانگونه که امام عليه السلام خبر مي داد، پيش از مأمون ]و آنگونه که روشن خواهد شد، به دست مأمون[ مسموم شد و از دنيا رفت.
راوياني که به علت وفات امام رضا عليه السلام پرداخته و در اين زمينه نقل روايت کرده اند، راه اختلاف در پيش گرفته اند. برخي از اين روايات، مرگ امام عليه السلام را طبيعي خوانده و برخي ديگر وفات حضرتش را به وسيله زهر مي دانند که نظريه دوم نظر غالب راويان و مؤرخان است. در اينجا به اختصار، رواياتي را نقل مي کنيم که به شهادت امام عليه السلام با زهر تصريح دارند:
1- «
صلاح الدين صفدي» مي گويد: «فرجام کار او (امام رضا عليه السلام) با مأمون اين بود که مأمون با انار زهر آلوده او را مسموم کرد... تا بدين ترتيب از بني عباس دلجويي کرده باشد.
2-    «
يعقوبي» در اين باره گفته است: «گفته مي شود: «علي بن هشام» اناري زهر آلوده به او خوراند.
3- «
ابن حبّان» در کتاب خود آورده است: «علي بن موسي الرضا عليه السلام در طوس و در اثر نوشيدني اي که مأمون به او خوراند در دم جان سپرد.
4-
از ديگر راوياني که از کيفيت وفات امام رضا عليه السلام سخن گفته اند، «شهاب الدين نميري» است. او پس از نقل مطالبي در اين زمينه، مي گويد: «و گفته شده است: مأمون به وسيله انگور زهر آلوده او را مسموم کرد، اما عده اي اين را بعيد دانسته، رد کرده اند.
5-    
از «قلقشندي» نيز در اين زمينه نقل روايت شده است. او مي گويد: «گفته مي شود او با خوردن اناري زهر آلوده، مسموم شد.
6-
مردم طوس، مأمون را عامل مسموم کردن و کشتن امام رضا عليه السلام مي دانستند و خود مأمون معترف بود که مردم در باره او چنين مطلبي بيان مي کنند. از همين رو لحظاتي پيش از شهادت امام عليه السلام، نزد او رفت و گفت: «سرورم! نمي دانم کدام مصيبت بر من سنگين تر ]و ناگوارتر[ است؟ از دست دادن تو و تنهايي پس از تو؟ يا تهمت مردم که مرا قاتل تو خواهند خواند؟....
7-    
يک روز از شهادت امام رضا عليه السلام سپري شده بود که مردم گرد آمده مي گفتند: «اين (مأمون) او را کشته است.
دلايلي در دست است که مأمون امام رضا عليه السلام را به وسيله زهر به شهادت رساند، از آنجمله برنامه ريزي مأمون براي رهايي از امام رضا (ع) بود. مأمون به بني عباس گفت: ...]مي دانم که[ نبايد در کار او سستي ورزيد، اما مي بايست اندک اندک و به تدريج از منزلت و مقام او بکاهيم تا در نظر رعيت ]![ چنان جلوه کند که شايستگي منصب امامت را ندارد. آنگاه است که براي رهايي از او و از بلايي که از سوي او متوجه ما است، به چاره جويي خواهيم پرداخت.
...
شهادت امام رضا عليه السلام پس از تصميم مأمون به عزيمت به بغداد وانتقال مرکز خلافت به آن سامان رخ داد. اين خود بهترين گواه بر دخالت مستقيم در کشتن امام رضا عليه السلام بود، چرا که در صورت بودن امام رضا عليه السلام در منصب ولايت عهدي، عباسيان همچنان در جبهه مخالفت با مأمون قرار مي گرفتند. او در نامه اي که به منظور دلجويي از عباسيان بغداد، خطاب به آنان نوشت: «از آن رو بر من خشم گرفته ايد که علي ابن موسي الرضا عليه السلام را به ولايتعهدي خويش برگزيدم. اينک او مرده است، پس به فرمان من تن دهيد&.
با چنين پيش زمينه اي اقدام مأمون به کشتن امام رضا (ع) کاملا طبيعي مي نمايد. او همان بود که براي به دست آوردن قدرت مطلق و بدون معارض، برادر خويش و هزاران نفر از مسلمانان را کشته بود. تا به سفارش پدرش- که مي گفت که «الملک عقيم» و خويشاوندي نمي شناسد - عمل نمايد.

انگيزه هاي مأمون از قتل امام رضا (ع)
مأمون مي خواست با ولايتعهدي امام رضا عليه السلام به اهداف خويش دست يابد ولي نه فقط به اين اهداف نرسيد بلکه با خطر سرنگوني از عباسيان نيز روبرو شد. ... او مي خواست امام رضا عليه السلام را شيفته دنيا و فريبايي هاي آن معرفي کند و از قدر و منزلت او بکاهد... اما منزلت او روز به روز والاتر مي شد و محبوبيتش بيشتر... بنا بر اين او را با علماء و متکلمان اديان روبرو ساخت تا بلکه در مواجهه با آنها شرمنده شود و از منزلتش کاسته شود... امام عليه السلام همگان را وادار به تسليم کرد و شأن امام افزون شد... مأمون براي کوچک کردن امام اقدامات متعددي به عمل آورد اما در نظرگاه مردم امام (ع) به امر خلافت سزاوارتر از مأمون بود... وقتي او از ديدگاه مردم آگاهي يافت حسادتش دو چندان شد... از سويي امام عليه السلام در برابر هيچ يک از مواضع خود سکوت پيشه نکرد و پاسخ هايي به او مي داد که خوشايند او نبود و از اين رو کينه اش افزونتر مي شد...او خود را از حرمت شکني امام رضا (ع) ناتوان ديدو به همين دليل او را به وسيله زهر به شهادت رساند.
امام (ع) قبل از پذيرش اجباري ولايتعهدي همواره از پذيرش اين امر خودداري مي کرد زيرا مي دانست که اين امر به خشمگين شدن بني عباس و توطئه آنان براي قتل وي خواهد انجاميد. «ابراهيم صولي» مي گويد که به خدا قسم که امر ولايتعهدي باعث شد که امام به دست مأمون به شهادت رسيد.
وزيران و اميران مأمون از ولايتعهدي امام (ع) ناراضي بودند و عليه او به سخن چيني مي پرداختند تا در نهايت تلاش شوم آنها کارگر افتاد و مأمون امام عليه السلام را مسموم کرد و به شهادت رساند.
پس از آن که مآمون انار يا به روايتي انگور زهر آلوده را به حضرت رضا عليه السلام خوراند، آثار مرگ در چهره امام (ع) عيان شد. بعد از رفتن مأمون آخرين سخني که امام رضا(ع) بر زبان آورد اين آيه قرآن بود: « قُل لَّوْ كُنتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ» بگو: اگر شما در خانه هاي خود هم بوديد، کساني که کشته شدن بر آنان نوشته شده، قطعا با پاي خود به قتلگاه مي رفتند. ونيز خواندند: «وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا» و فرمان خدا همواره به اندازه مقرر ]و متناسب با توانايي[ است.
بنا بر روايات صحيح، امام جواد عليه السلام بر بالين امام رضا (ع) حاضر شد. امام (ع) فرزندش را به سينه خود چسپاند و آنگاه براي مدتي با هم به گفتگو پرداختند و امام رضا عليه السلام ودائع امامت و امانت پيامبران سلف را به فرزندش سپرد و آنگاه جان به جان آفرين تسليم نمود. امام جواد عليه السلام او را غسل داد و کفن داد و آنگاه در قبري که در سمت قبله قبر هارون ساخته شده بود به خاک سپرده شد.
دعبل بن علي خزاعي در رثاي امام رضا (ع) چنين سرود:
أري امية معذورون ان قتلوا
و لا اري لبني العباس من عذر
اربع بطوس علي قبر الزکي به
ان کنت تربع من دين علي و خطر
قبران في طوس خيرالناس کلهم
و قبر شرهم هذا من العبر
ماينفع الرجس من قرب الزکي وما
علي الزکي بقرب الرجس من ضرر
«
بني اميه را (که خاندان رسالت را) کشند، معذور مي دانم (چرا که ميان ايشان و خاندان رسالت، کينه اي برآمده از خونهاي ريخته شده حاکم شده) اما براي (جنايت) بني عباس توجيه و بهانه اي از آنان پذيرفته نيست.
اگر براي برآمدن نيازي بخواهي اينجا بنشيني؛ (و طلب نياز کني به جا است که) در طوس و بر قبر آن پاکيزه درنگ کني.
دو قبر در طوس قرار دارد که يکي آرامگاه بهترين خلق خدا است و ديگري قبر بدترين آفريدگان؛ و اين از عبرتهاي روزگار است.
(
هرچند پاکيزه انساني در کنار موجودي ناپاک و پليد به خاک سپرده شده است، اما) آن ناپاک از نزديکب ودنش با آن پاکيزه سودي نمي برد؛ و آن پاکيزه پاک سرشت، از نزيکي با ناپاک زياني نمي بيند.
بنا بر قول راويان امام رضا عليه السلام در آخرين روز صفرالمظفر سال 203 هجري قمري به شهادت رسيد.

منبع اصلي: کتاب پيشوايان هدايت (ترجمه اعلام الهداية) ص234 تا 240.

ف.ح.مهدوي

لازم نیست حوائج خود را در محضر امام بشمرید. حضرت می‌دانند، مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه‌السلام به کسی فرمودند: از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!

1. زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه‌السلام اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید:
«أ أدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»
زیارت امام رضا علیه‌السلام از زیارت امام حسین علیه‌السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه‌السلام می‌روند ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.

2. به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه ؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه‌السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سید الشهداء علیه‌السلام گریه است ، اگر اشک آمد امام حسین علیه‌السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.

3. اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

 



4. بسیاری از حضرت رضا علیه‌السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.

5. ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا(ع) خواست او را شفا بدهد، شب، حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.

6. همه زیارتنامه‌ ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه‌السلام بشمرید. حضرت علیه‌السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه‌السلام به کسی فرمودند: «از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!»

7. یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم؛ نخست آنکه قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت. دوم، در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام.
حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی رحمة‌الله علیه مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: «در روز عاشورا مقداری از گِلِ عزاداری امام حسین علیه‌السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!»
پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.
«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»
این جمله دو معنی دارد:
معنی اول این که حضرت رضا علیه‌السلام آن روز به کربلا رفته بودند.
معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه‌السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آنجا آتش روشن کردند!

8. کسی وارد حرم حضرت رضا علیه‌السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین
سلام الله علیهم را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء است.

9. در همین حرم حضرت رضا علیه‌السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه‌السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.
روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف شد. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت است! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت‌نامه می‌خواندند. همین زیارت‌نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارت‌نامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع شد حال آیا حضرت رضا علیه‌السلام وفات کرده است.

10. حرف آخر این که: عمل کنیم به هر آنچه که می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.


برگرفته از کتاب «برگی از دفتر آفتاب»

دوشنبه, 09 دی 1392 ساعت 00:00

آداب زیارت امام رضا (ع)

آداب زیارت بسیار است اما در اینجا به تعدادی از آنها می پردازیم:


1ـ هر کس دوست دارد که امام معصوم (علیه السلام) او را بطلبد و به او اجازه شرفیابى دهد، قبل از حرکت از همه آنهایى که از جانب او احتمالا اذیت و آزارى و لو در حد یک کدورت قلبى به آنها رسیده، حلیت بطلبد؛ خصوصاً کسانى که از محبان و موالى آن بزرگواران به حساب مى آیند. این مطلب شواهد فراوانى دارد، از جمله داستان معروف ابراهیم جمال (ساربان) و على بن یقطین صحابى خاص امام کاظم (علیه السلام) و وزیر هارون الرشید (البته با اجازه آن حضرت و براى نجات مظلومان) مى باشد که بر اثر عدم موافقت با ملاقات ابراهیم جمال امام (علیه السلام) او را به ملاقات خود راه نداد و فرمود: چون قلب این مرد از تو شکسته است خدا زیارت تو را نیز قبول نکرد. على بن یقطین ناچار به سراغ ابراهیم جمال آمد و با تواضع بى نظیر با او ملاقات کرد و از او حلیت طلبید؛ پس از آن بود که امام او را به حضور پذیرفت و بشارت قبولى اعمالش را به او داد.(1)

2ـ هرگونه حق الناس و از جمله خمس و زکات اموال را ـ مخصوصاً به هنگام سفر حج ـ بپردازد؛ چرا که تا اموال انسان پاک نشود، نه اعمال او با استفاده از آن اموال صحیح است و نه شایسته تقرب به درگاه خداوند مى باشد.

3ـ غسل زیارت کند و این دعا را هنگام غسل (یا بعد از آن) بخواند:
«أللهُم اجْعَلْهُ لی نُوراً وَ طَهُوراً وَ حِرْزاً، وَ شِفاءً مِنْ کُل داء وَ آفَة وَ عاهَة، اَللهُم طَهرْ بِهِ قَلْبی، وَاشْرَحْ بِهِ صَدْری، و سَهلْ بِهِ أَمْرِی؛ به نام خداوند و به یارى خدا، پروردگارا آن را نور و پاکیزگى و نگهبان و شفاى از هر درد و آفت و عیب قرار بده! خداوندا با این غسل قلبم را نیز پاک کن و سینه ام را بگشاى و کارم را آسان گردان».(2)

4ـ با طهارت باشد یعنى اگر غسل واجبى به گردن اوست به جا آورد، چرا که امام صادق (علیه السلام) به شخصی که در حال جنابت بر حضرتش وارد شد فرمود: «أَما تَعْلَمُ أَنهُ لا یَنْبَغی لِلْجُنُبِ أَنْ یَدْخُلَ بُیُوتَ الاْنْبِیاءِ؛آیا نمى دانى که براى شخص جنب شایسته نیست که در خانه هاى انبیا (و اولیا) داخل شود» راوى مى گوید وقتى حضرت این را فرمودند آن شخص برگشت و ما بر آن حضرت داخل شدیم.(3)

با توجه به این که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و امام معصوم (علیه السلام) حى و میت آنها در این امور تفاوتى ندارد، نتیجه این مى شود که فرقى بین حرم هاى مقدسه با خانه هاى آنان نباشد.

5ـ کفش ها را درآورد، چون در وادى مقدسى قدم نهاده است (فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنکَ بِالْوادِ الْمُقَدسِ طُوى).(4)

6ـ همان گونه که عالم بزرگوار «شهید اول» در کتاب دروس (5) گفته است بر در حرم شریف بایستد و اذن دخول بطلبد و یا اذن دخولى که وارد شده است، را بخواند و با تفکر در عظمت و جلالت قدر صاحب مرقد شریف و توجه به این نکته که او کلامش را مى شنود و سلامش را جواب مى دهد و از جایگاه و موقعیت او باخبر است (چنان که در متن اذن دخول صراحت بر این مطالب وجود دارد) و با تدبر در لطف و محبتى که آنان به شیعیان و زائرانشان دارند و با تأمل در گناهان خویش و بىوفایى که با خلافکارى هاى خود در حق آنان کرده و خاطر شریفشان را آزرده ساخته، سعى در تحصیل رقت قلب و خضوع و انکسار دل و جارى شدن اشک، بنماید.

7ـ هنگامى که نگاهش به قبر مطهر افتاد، تکبیر بگوید و خدا را به عظمت یاد کند، چنان که در روایتى آمده است: هر کس پیش روى امام تکبیر و پس از زیارت «لا اِلهَ الا اللهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ» بگوید خشنودى بزرگ خدا نصیبش مى شود.(6)

8ـ شکى نیست که صرف حضور در محضر امام و ایستادن و یا نشستن مؤدبانه در مقابل ضریح، زیارت به حساب مى آید چنان که صرف گفتن «اَلسلامُ عَلَیْکُمْ» نیز چنین است.(7)

9ـ از زیارت هاى غیر معتبر و بى دلیل پرهیز کند و اگر حوصله و یا فرصت خواندن زیارات معروف را ندارد، مى تواند سلام کوتاهى دهد و سپس دو رکعت نماز بخواند و آن را به صاحب قبر هدیه کند و حاجت خود را بخواهد، چرا که در روایت است: عبدالرحیم قصیر مى گوید: وارد بر امام صادق (علیه السلام) شدم و گفتم: فدایت شوم از پیش خود دعایى اختراع کردم، فرمود: واگذار اختراع خود را!، هرگاه تو را حاجتى باشد پناه به حضرت رسول (صلى الله علیه وآله) بیاور و دو رکعت نماز بخوان و آن را به حضرتش هدیه کن...(8)

10ـ پس از زیارت، نماز زیارت بخواند که حداقل آن دو رکعت است و اگر در رکعت اول حمد و سوره یس و در رکعت دوم حمد و الرحمن را بخواند بهتر است، (9) و چه بهتر که در بالاى سر به جا آورد (10) و بعد از نماز زیارت، براى امور دین و دنیایش دعا کند و سعى کند دعا را به دیگران تعمیم دهد که در این صورت به اجابت نزدیکتر است. این مطلب (پشت سر یا بالاى سر خواندن) در روایت ابوحمزه ثمالى مربوط به زیارت امام حسین (علیه السلام) آمده است؛ ولى مرحوم شهید در دروس براى زیارت همه ائمه چنین مى گوید: «اگر زائر رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) باشد این دو رکعت را در روضه آن حضرت بخواند و اگر براى یکى از ائمه (علیهم السلام) زیارت مى خواند بالاى سر بجا آورد و خواندن آن در مسجد مکان زیارت نیز، جایز است».(11)

11ـ مستحب است در صورتى که مزاحمتى براى سایر زوار فراهم نشود پس از خواندن زیارت و نماز زیارت و به طور کلى پس از حضور و تشرف، اطراف ضریح را ببوسد.(12)

12ـ علاوه بر آنچه گفته شد سزاوار است زوار محترم لباس هاى تمیز و مناسب به هنگام زیارت بپوشند و خود را خوشبو کنند و زبان را به ذکر خدا و حمد و تمجید او و صلوات بر محمد و آلش مشغول دارند.

13ـ سعى کنند که در تمام حالات، حضور قلب را حفظ کنند، از گناهان استغفار نمایند و عزمشان را بر اصلاح کردار و گفتار خود جزم کنند، و در خود نسبت به آینده، تحولى به وجود آورند.

14ـ شایسته است زائران محترم احترام خدام آستان هاى مقدس را حفظ کنند همان گونه که بر خادمان لازم است مشکلات زائران را تحمل کنند و با ادب با آنها رفتار نمایند.

15ـ به نیازمندان آن شهر و مساکین آن بلد، کمک کنند که ثواب مضاعف دارد.

16ـ به هنگام ازدحام به مقدار لازم از زیارت، قناعت نمایند و جاى خود را به دیگران بسپارند و باید دانست آنچه در زیارت مهم است کیفیت است نه مقدار و کمیت و گاه یک سلام کوتاه جاى یک زیارت طولانى را مى گیرد و در بعضى از روایات دستور به تعجیل در بازگشت داده شده است.

17ـ بانوان، جداى از مردان و نامحرمان زیارت کنند و با حجاب کامل تشرف یابند و بدانند زیارت مستحب است و مراعات حجاب و جهات عفت واجب است؛ مبادا واجب را فداى مستحب کرد.

تذکر این نکته ضرورى است که برادران زائر، مواظب حجاب و عفاف همسران و دختران خود در این مکان هاى مقدس (و بلکه در هر زمان و مکان دیگر) باشند تا خداى ناکرده با یک بى توجهى، روح آن معصومان(علیهم السلام) را آزرده نکنند و زیارتشان را به جفا تبدیل ننمایند.

از این امور باید پرهیز کرد:

1ـ در وقت خواندن زیارت صداى خود را بلند نکند چنانکه از آیه (یا أَیهَا الذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النبی...) (13) به دست مى آید. زیرا گرچه این آیه مربوط به حیات رسول گرامى است لیکن چنانکه گذشت، فرقى بین حیات و ممات آن حضرت نیست همان گونه که مطابق روایتى که آن نیز گذشت، فرقى بین او و اهل بیتش در این جهت وجود ندارد و زیارت هر کدام از ائمه زیارت خود آن حضرت است.

2ـ پس از ورود در حرم اگر وقت نماز واجب فرا رسید، از تأخیر نماز بپرهیزد و اول به نماز مشغول شود، به خصوص اگر نماز جماعت برپا شده باشد؛ همچنین اگر در وسط زیارت، وقت نماز وارد شود. خدام محترمِ حرم هاى مقدسه وظیفه دارند که مردم را به این دستور شرعى دعوت کنند.

3ـ سخنان بیهوده و دنیایى را در حرم مطهر ترک کند که این کار در شأن زوار حرم هاى مطهر نیست و به جاى آن قرآن تلاوت کند و ثواب آن را به صاحب آن بقعه مبارکه هدیه کند و بداند که عمل او تعظیمى براى آن بزرگوار است و برکاتش به خود تلاوت کننده باز مى گردد و نیز مى تواند به ذکر خدا مشغول باشد چرا که این حرم هاى مطهر همچنان که خداوند سبحان در آیه (فی بُیُوت أَذِنَ اللهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبحُ لَهُ فیها بِالْغُدُو وَالآصالِ)(14) اشاره فرموده است: خانه هایى است که پیوسته از رفعت و علو مرتبه برخوردار بوده، نام خدا در آنها برده مى شود و صبح و شام جایگاه تسبیح اوست.

4ـ از هر گونه ایجاد مزاحمت و ناراحتى براى دیگران بپرهیزد و به هنگام ازدحام اصرار بر بوسیدن ضریح که سبب ناراحتى دیگران مى شود، نداشته باشد و بداند بوسیدن ضریح ـ آن گونه که بعضى از عوام مى پندارند ـ شرط قبولى زیارت نیست و سعى کند از آلوده کردن این حرم هاى مقدس بپرهیزد و حداکثر نظافت را ـ که از مهمترین دستورات اسلام است ـ رعایت کند.
 

یکشنبه, 01 دی 1392 ساعت 00:00

چهل روز گذشت ...

 اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق‌ها می‌گذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیكر آلاله‌ها، اربعینی می‌گذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.

از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم كه حیات اسلام مدیون رگ‌های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب‌های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون كودک غمگین و تمام حقیقت هایی كه هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.

اربعینی با دختر كوچک حسین (ع) مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دل‌ها گفتیم و شكوه‌ها روانه كردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین كشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام كردیم.

کربلا؛ این خارستان خشک و بی‌آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه‌ای است که در آن گوهر همه عظمت‌ها و خوبی‌ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می‌طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....

در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است: و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره‌الظلاله: حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.

و شیعه همیشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام و از آن جمله روز اربعین آن حضرت، در زیارت و اقامه ماتم و عزادارى كوتاهى نكرده و از اینجاست كه امام حسن عسكرى ‏علیه‏‌السلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده است.

آرى، تنها زیارت اربعین سیدالشهداء علیه‏ السلام است كه مؤمن خالص را از دیگران تمیز مى‏دهد، و دوستان اهل بیت‏ علیهم‏ السلام را از غیر آنان جدا مى ‌كند. و مؤمن واقعى كسى است كه نگذارد آثار نهضت‏ حسین ‏علیه‏ السلام فراموش شود و در قدردانى و شركت در هدف آن حضرت كوتاهى نورزد.

پیروان و دوستان امام حسین ‏علیه‏ السلام امیدوارند تا از این طریق مشمول این حدیث نبوى شوند كه جابر بن عبدالله انصارى - از صحابه رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و نخستین زائر قبر حضرت ابا‏‌عبدالله در اولین اربعین سیدالشهداء روایت كرده است: «كسى كه قومى را دوست دارد با آنها محشور مى ‌شود و كسى كه عمل قومى را دوست دارد با ایشان شریک مى‌‏باشد»
 
دل‌هایمان بی‌تاب سالار شهیدان، و چشمانمان بر مظلومانه ترین شهادت تاریخ همواره درخشان و بارانی باد.

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است

بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب  سلام ای برادرم

ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت

پس حق بده که چنین داغدیده است

احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است

در کربلا نسیم مدینه وزیده است

بر نیزه بودی و به سرم بود سایه ات

با این حساب کسی زینبت را ندیده است

این گل بنفشه های تن و چهره ی کبود

دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت

طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه

با آه می رود سکینه و خجلت کشیده است

این دختر شماست که خواستند کنیزیش ....

لکنت گرفته است و صدایش بریده است

نیزه نشین شد حضرت سقا و اهلبیت

زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است

***

گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!

در شام ماند و شهر جدید آفریده است

یکشنبه, 01 دی 1392 ساعت 00:00

فضیلت زیارت اربعین

 روز بيستم ماه صفر، روز اربعين و به قول شيخين - شيخ مفيد و شيخ طوسي- بازگشت اهل حرم امام حسين عليه السلام از شام به مدينه، و روز ورود اولين زائر آن حضرت جابربن عبدالله انصاري به کربلا، جهت زيارت امام حسين عليه السلام است . زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است. که به فرموده امام حسن عسکري عليه السلام از نشانه هاي مؤمن است.
قال العسکري عليه السلام: "علامات المؤمنين خمس : صلاةُ الاحدي و الخمسين و زيارةُ الاربعين والتـَختم في اليَمين و تـَعفيرُ الجـَبين و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحيم."(1)
از حضرت امام حسن عسکري عليه السلام روايت شده که فرمودند:
علامات مؤمن پنج چيز است:
1- اقامه پنجاه و يک رکعت نماز فريضه و نافله در شبانه روز.
2- زيارت اربعين.
3- انگشتر به دست راست کردن.
4- جبين را در سجده بر خاک گذاشتن.
5- در نماز بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.

 

فضایل و ثواب خواندن زیارت اربعین
با فهم مطالب آن و عمل کردن به آنها

 

اربعين، چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است که جان خود و يارانش را فداي دين کرد. ازآنجا که گراميداشت ‏خاطره شهيد و احياء اربعين وي، زنده نگهداشتن‏ نام و ياد و راه اوست و زيارت، يکي از راههاي ياد و احياء خاطره است، زيارت‏ امام حسين‏«ع‏» به ويژه در روز بيستم ماه صفر که اربعين آن حضرت است، فضيلت بسياردارد.
امام حسن عسکري‏«ع‏» در حديثي علامتهاي ‏«مؤمن‏» را پنج چيز شمرده است:پنجاه و يک رکعت نماز در شبانه روز که هفده رکعت آن نمازهاي واجب و مابقي نوافل مي باشد، زيارت اربعين، انگشتر در دست راست کردن، پيشاني بر خاک نهادن در نماز ‏و«بسم الله الرحمن الرحيم» را در نماز،آشکارا گفتن.(1)
زيارت اربعين که در اين روز مستحب است، در کتب ادعيه آمده است ‏و به اينگونه شروع مي‏شود: «السلام علي ولي الله و حبيبه...» که اين متن،از طريق ‏صفوان جمال از امام صادق‏«ع‏» روايت‏ شده است. زيارت ديگر آن است که جابربن‏عبدالله انصاري دراين روز خوانده است و متن زيارت به عنوان زيارتنامه آن امام در نيمه ‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام عليکم يا آل الله...» شروع مي‏شود.(2) مورخان نوشته‏اند که جابربن عبدالله انصاري، همراه عطيه عوفي موفق شدند که درهمان اولين اربعين پس ازعاشورا به زيارت امام حسين‏«ع‏» نائل آيند. وي که آن هنگام ‏نابينا شده بود، در فرات غسل کرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاي کوچک برداشت تا سر قبر حسين بن علي‏«ع‏» آمد و با راهنمايي عطيه، دست روي قبر نهاد و بيهوش شد، وقتي به هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين! سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...» آنگاه ‏زيارتي خواند و روي به ساير شهدا کرد و آنان را هم زيارت نمود.(3)

 

زيارت پياده

 

غير ازعشق و محبت، که پاي زائر را پياده به مرقد امام حسين‏عليه السلام مي‏کشاند و رنج ‏سفر و خوف و خطر را به جان مي‏خرد، پياده روي براي زيارت سيد الشهدا، ثواب بسيار دارد و مورد تاکيد پيشوايان دين است. امام صادق‏«ع‏» فرموده است:«من خرج من منزله يريد زيارة قبرالحسين بن علي‏«ع‏» ان کان ماشيا کتبت له بکل خطوة حسنة و محا عنه سيئة...»(4) هر کس به قصد زيارت امام حسين‏«ع‏»، پياده از خانه‏اش خارج شود، خداوند در مقابل هر گام، براي او حسنه‏اي مي‏نويسد و گناهي از او مي‏زدايد.
يکي از زائران هميشگي امام حسين‏«ع‏» که هر ماه آن حضرت را زيارت مي‏کرده، به خاطر پيري و ناتواني، يک بار نتوانست برود. نوبت بعد که پياده پس از چند روز راهپيمايي به ‏حرم مي‏رسد و سلام مي‏دهد و نماز زيارت مي‏خواند، در خواب،آن حضرت را مي‏بيند که به وي مي‏گويد:چرا به من جفا کردي، تو که نيکوکار بودي... (5) اين شدت عنايت ائمه ‏را به زائر پياده مي‏رساند. معاوية بن وهب- از اصحاب امام صادق عليه السلام- مي‏گويد:
خدمت آن حضرت رسيدم. در مصلاي خود در خانه‏اش نشسته بود و پس از نماز با خداوند راز و نياز مي‏کرد. از جمله- در دعا نسبت به زائران قبرحسين‏«ع‏»- مي‏گفت:
«خدايا زائران قبرحسين را بيامرز، اينان که در اين راه، پول خرج مي‏کنند، بدنهاي خود را دراين راه در معرض خطر قرار مي‏دهند... خدايا رحم کن بر چهره‏هايي که آفتاب، رنگ آنها را تغيير داده، صورتهايي که متوجه قبراباعبدالله است، چشمهايي که در محبت ما اشک ‏مي‏ريزد... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مي‏سپارم، تا کنار حوض کوثر به هم برسيم...»(6) اين سنت زيارت پياده، از زمان ائمه بوده و تا کنون نيز ادامه دارد و اجر بيشماري براي ‏آن نقل شده است. فاضل دربندي مي‏نويسد: اين پياده بودن، يا به جهت فقيربودن زائراست که نشان مي‏دهد اين زيارت، برخاسته از شوق و محبت است، يا به جهت آنست که ‏زائر، خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردي و خورشيد سپهر عصمت و شهادت کوچک ‏مي‏شمارد و در راه او، رنج ‏سفر پياده را بر خود هموار مي‏کند و هر دو ارزشمند است.(7) در عراق، از سالها پيش چنين رسم است که هيئتها، دسته‏ها و کاروانهايي کوچک يا بزرگ، درايام خاصي از بصره، بغداد وعمدتا از نجف، براي زيارت کربلا پياده حرکت‏مي‏کنند. به ويژه درايام زيارتي خاص مثل نيمه شعبان، اول رجب، ايام عاشورا و اربعين ‏بيشتر و پرشکوه تر است و اغلب، راه کنار ساحل فرات را انتخاب مي‏کنند که از نجف تا کربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مي‏کشد. دراين کاروانهاي زيارتي پياده، علماي ‏بزرگ هم شرکت مي‏کردند، همچون ميرزاي ناييني، آية الله کمپاني، سيد محسن امين، وبسياري ازعلماي معاصر. دراين مسير، ديدار با عشاير و فعاليتهاي تبليغي هم انجام ‏ي‏گرفت و شعارهايي هم مطرح مي‏شد و روضه‏خواني برگزار مي‏گشت.
در ايام حکومت بعثيها، اين پياده رويهاي پر شکوه، آن هم از طريق جاده غير رسمي‏ کنار فرات، رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مي‏گرفت و يک بار هم در ايام ‏اربعين حسيني در سال 1397 ه.ق به درگيريهاي سخت ميان نيروهاي بعثي با انقلابيون ‏شيعه و کاروانهاي زيارتي در طول راه و در حرم اباعبدالله الحسين‏«ع‏» انجاميد و کشته‏ها ومجروحان بسياري داد، (8) و به‏«اربعين خونين‏» معروف شد. نچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاي پر آبله و باديه پيماي من است.

 


شعر درباره اربعین

در کوي عشق، درد و بلا کم نمي‏شود
از باغ خلد، برگ و نوا کم نمي‏شود
تيغ شهادتست دل گرم را علاج
اين تشنگي به آب بقاء کم نمي‏شود
قاصد، تسلي دل عاشق نمي‏دهد
شوق حرم به قبله نما، کم نمي‏شود

 

 

نوشت ها:


1- بحارالانوار،ج 98،(بيروت) ص 329/ المزار، شيخ مفيد، ص 53.
2- مفاتيح الجنان، زيارت اربعين.
3- منتهي الآمال،ج 1، حوادث اربعين/ نفس المهموم، ص 322/ بحارالانوار،ج 98، ص 328.
4- بحارالانوار،ج 98، ص 28/ المزار، شيخ مفيد، ص30.
5- همان، ص 16.
6- همان، صص 52 و 8 .
7- اسرارالشهادة، فاضل دربندي، ص136،(چاپ سنگي).
8- شرح مبسوط ماجرا در کتاب‏«انتفاضة صفرالاسلاميه‏»از رعد الموسوي آمده است


جمعه, 29 آذر 1392 ساعت 00:00

آقا شنیدم می کشی بر سر عبا را ...

آقا بمیرم یک نفر یاور نداری
اینجا کسی کاری به کار تو ندارد
با بی وفایی های مردم سازگاری
صحرانشین در گوشه ای از خیمه ی خود
جمعه به جمعه روزها را می شماری
گاهی سه شنبه گاه گاهی صبح جمعه
هستم به یاد تو ولیکن گه گداری
با این همه بار گناه و وضع ناجور
اصلا نمی آید به من چشم انتظاری
کاری برای دیدن رویت نکردم
جز معصیت کردن ندارم هیچ کاری
با غیبت و تهمت زدن بر این و بر آن
شغلم شده از صبح تا شب مرده خواری
من هرچه بد کردم تو نادیده گرفتی
تو پرده پوشی میکنی با برد باری
بین قنوت وتر خود کردی دعایم
تا که مرا از چنگ شیطان در بیاری
آقا شنیدم می کشی بر سرعبا را
وقتی که قصد رد شدن از شهر، داری
وضع حجاب شهرما خیلی خراب است
خسته شدم از این همه بی بند باری
ابر عذابی بر سرما سایه دارد
ترسم بیفتد اتفاق ناگواری
تا پرچم ارباب ما بر خانه ی ماست
دیگر نمی آید عذاب جان شکاری
نام حسین آمد دل ما زیر رو شد
اشک از سبوی دیده ها گشته جاری
هر روز صبح ظهر شب آقا سه وعده
گریه کن شاه شهید نی سواری

http://montzer2012.blogfa.com/post-370.aspx

به گزارش «شیعه نیوز» ، آیت‌الله‌ جسین مظاهری از مراجع تقلید در اصفهان، در چهاردهم آذرماه مصادف با ایام اسارت اهل بیت امام حسین(علیهم السلام) در شام به شرح فضایل حضرت زینب کبری(علیها سلام) و نقش این بانوی بزرگ اسلام در قیام عاشورا و احیای تشیع پرداختند. در ادامه مشروح سخنان ایشان که در پایگاه اطلاع رسانی آیت‌الله‌ مظاهری منتشر شده است، می‌آید:


بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

« رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی«

 
نقش حضرت زینب «علیها سلام» در احیای تشیّع

امام حسین «سلام‌الله‌علیه» برای احیای اسلام و تشیّع قیام کردند. طبق گواهی تاریخ، پس از شهادت ایشان، طولی نکشید که ریشۀ بنی‌امیّه خشکید و اسلام عزیز باقی ماند. از این جهت، تردیدی وجود ندارد که بقای اسلام و احیای تشیّع مرهون شهادت امام حسین «سلام‌الله‌علیه» است. امّا باید توجه داشت که پس از شهادت امام حسین «سلام‌الله‌علیه»، نوبت به امام سجّاد « سلام‌الله‌علیه »، حضرت زینب « سلام‌الله‌علیها » و اهل بیت امام رسید که با اسارت خود، ‌ موج شهادت و وقایع جانسوز کربلا را سراسری کنند. در واقع، اگر قضیۀ اسارت رخ نمی‌داد، موج کربلا در جهان منتشر نمی‌شد. پس از اسارت نیز موج شهادت، با عزاداری عالم‌گیر شد. در واقع، حرکت حسینی، ابتدا با اسارت و سپس با عزاداری شیعیان، جاودان و سراسری ‌شد و همیشه باقی خواهد ماند. از این رو می‌توان گفت: شهادت، اسارت و عزاداری در یک راستا هستند.

در این جلسه لازم است با توجه به نقش مهم و محوری حضرت زینب « سلام‌الله‌علی‌ها» در جریان اسارت و حقّی که آن بانوی نمونه به تشیّع دارند، قدری راجع به شخصیّت ایشان صحبت کنیم.

 
حضرت زینب «علیها سلام»، قافله سالار اسرای کربلا

حضرت زینب «سلام‌الله‌علیها» با تلاش و فداکاری فراوان، سفر اسارت را بسیار خوب اداره کرده، به ثمر رسانیدند. از این جهت، تشیّع، مرهون زحمات آن بانوی بزرگوار است.

البته در این میان نباید از نقش اساسی امام سجّاد «سلام‌الله‌علیه» در بقای تشیّع غافل شد؛ چراکه آن حضرت در مدّت سی ‌و چهار سال بعد از شهادت امام حسین «سلام‌الله‌علیه»، برای احیا و پرورش حرکت حسینی تلاش کردند و در آن دوران، تشیّع را در بین مردم جا انداختند و باعث شدند که شجرۀ طیبۀ قرآن، به بار بنشیند. امّا در روز عاشورا مصلحت تشیّع در بیماری امام سجاد «سلام‌الله‌علیه» بود؛ زیرا بیماری، مانع شهادت ایشان و عامل باقی ماندن امامت شد.

به هر حال، حضرت زینب «سلام‌الله‌علیه» در دوران اسارت، قافله سالار کاروان اسرا بودند و زیر نظر ولایت امام سجاد «سلام‌الله‌علیه»، اهداف اسارت را دنبال کردند. در حقیقت، اگر زینب نبود، نتایج متعالی از اسارت به دست نمی‌آمد و اهداف اصلی قیام امام حسین «سلام‌الله‌علیه» محقّق نمی‌شد.

 
شایستگی حضرت زینب «علیها سلام» برای به ثمر نشاندن قیام عاشورا

قافله سالاری کاروان اهل بیت «سلام‌الله‌علیهم» و به ثمر نشاندن خون شهدای مظلوم کربلا، لیاقت خاصّی می‌طلبید که حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» از آن لیاقت برخوردار بود. در حقیقت، حضرت زینب برای پیروزی در وظیفۀ خطیر و عظیمی که بر عهده داشت و نیز برای نتیجه گیری از شهادت و اسارت، نیازمند برخورداری از فضائل نیکوی اخلاقی و صفات حسنه اخلاقی بود. به عبارت دیگر، قافله سالار اسرای کربلا باید به صفاتی همچون صبر، گذشت، وفا، اخلاص، ایثار و از جمله شجاعت، متصّف باشد و زینب مظلومه چنین بود. ایشان، قضیۀ کربلا و وظایف خویش را در دوران طفولیّت، از مادر گرامی خویش حضرت زهرا «سلام‌الله‌علی‌ها» آموخته بود. مثلاً طبق آنچه در برخی مقاتل آمده است، حضرت زهرا «سلام‌الله‌علی‌ها» پیراهنی که با دست مبارک خود، رشته و بافته و دوخته بودند، به زینب دادند که وقت وداع، به برادر بدهد و از طرف مادر، زیر گلوی او را نیز ببوسد. امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» نیز دختر خویش را از واقعۀ کربلا آگاه ساخته بودند. پس، حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» از کودکی برای این حرکت سرنوشت‌ساز تربیت شده و برای سربلندی در این می‌دان، آماده شده بود و با اطلاع قبلی و با بصیرت کامل به کربلا آمده، خالصانه برادر خویش را همراهی کرد.

شرح فضائل اخلاقی حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» و کاربرد آن فضائل در ثمر بخشی حرکت ایشان، در این جلسه نمی‌گنجد، از این جهت در ادامه، به طور مختصر به برخی از صفات نیکوی آن بانوی فداکار اشاره می‌شود و تفصیل بحث را به فرصت دیگری واگذار می‌کنیم.

 
تبلور مراتب شجاعت در شخصیّت حضرت زینب «علیها سلام»

شجاعت، سه مرتبه یا سه معنا دارد؛ مرتبۀ اوّل شجاعت، نترسیدن از دیگران به خصوص نترسیدن از افراد زورگو و قدرتمند است. مرتبۀ دوّم شجاعت که بالا‌تر از معناى اوّل است، تسلّط بر هوى و هوس و نفس امّاره است. امّا بالا‌تر از این دو مرتبه، معناى سوّم شجاعت است؛ به این معنا که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد. زینب مظلومه «سلام‌الله‌علی‌ها» از هر سه مرتبۀ شجاعت، در حدّ اعلای آن برخوردار بودند.

 
عزّت و اقتدار حضرت زینب «علیها سلام»

مرتبه اوّل شجاعت، به خوبی در شخصیّت حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» ظهور و بروز داشت؛ به گونه‌ای که در دوران اسارت و پس از آن، هیچ‌گاه از افراد زورگویی چون ابن زیاد و حتی یزید نترسید و در برابر سخنان ناحق و بی‌منطق آنان با عزّت و اقتدار تمام و با قاطعیّت ایستادگی کرد.

در مجلس ابن زیاد، وقتی اسرا وارد مجلس شدند، حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» در گوشه‌ای از قصر نشستند که در دید نامحرم نباشند. ابن زیاد رو به سوی ایشان کرد و گفت: دیدی خدا با شما چه کرد؟ حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» برخاست و با شدّت فراوان فرمود:

 
«مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَ سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنِ الْفَلْجُ یَوْمَئِذٍ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ یَا ابْنَ مَرْجَانَة» [1[

ایشان به بیان ساده فرمود: تو نمی‌فهمی! ما در این مسافرت، چیزی جز خوبی ندیدیم. اگر شهادت برادرم و اسارت ما و صحنه‌های توهین آمیز توست، به جز خوبی چیزی نیست، زیرا شهادت و اسارت، سرنوشت ما بود و ریشۀ شما را خواهد سوزاند. تشیّع برای همیشه احیاء خواهد شد، امّا تو به زودی خواهی مرد. پس، منتظر باش ببین چه کسی رسوا می‌شود؟ مادرت به عزایت بنشیند!

ابن زیاد از این کلمات شجاعانۀ حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» به اندازه‌ای عصبانی شد که دستور قتل حضرت زینب را داد، امّا مشیّت الهی اقتضا نکرد و نیّت شوم او عملی نشد.

در مجلس یزید هم حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» با شجاعت تمام، خطبۀ بسیار کوبنده‌ای خواند. آن جلسه به عنوان جشن پیروزی ترتیب داده شده بود، امّا سخنان قاطع حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» و امام سجّاد «سلام‌الله‌علیه» یزید را رسوا کرد و پیروزی ظاهری او را به شکستی مفتضحانه مبدّل ساخت.

حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» در مجلس یزید، در ابتدای سخنان خود بعد از حمد الهی، خطاب به یزید ‌فرمود: تو فکر می‌کنی که خداوند ما را ذلیل و تو را عزیز کرده است؟ هرگز چنین نیست؛ زیرا خدا به تو مهلت داده است که هرچه می‌خواهی ظلم کنی تا عذاب خود را زیاد کنی. پس، صبر کن و عاقبت خود را ببین. سپس آیۀ شریفۀ «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ، و البته نباید کسانى که کافر شده‏اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت مى‏دهیم براى آنان نیکوست ما فقط به ایشان مهلت مى‏دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آنگاه] عذابى خفت‏آور خواهند داشت» (آل عمران / ۱۷۸) [۲] را قرائت کرد. در بخش دیگری از خطبه نیز می‌فرماید:‌ای یزید! تو دشمن پیامبری. تو و کسانی که تو را بر حکومت نشاندند، به زودی خواهید فهمید که ظالمان چه جایگاه بدی دارند. هرچند مجبورم با تو سخن بگویم، امّا تو در نزد من خوار و کوچکی! [3[

رسوایی و ترس یزید، در اثر قاطعیّت حضرت زینب و امام سجاد «علیهم سلام»

خطبه‌های کوبنده و رفتار شجاعانه و همراه با قاطعیّت حضرت زینب و امام سجّاد «سلام‌الله‌علیهما» در شام، چنان تأثیرگذار بود که بنی امیّه را رسوا و افتضاح کرد. حتی یزید که در ابتدا ادعای فراوانی در حقانیّت خود داشت، در ‌‌نهایت و پس از آنکه رسوایی او آشکار شد، به ظاهر اظهار پشیمانی کرد و همۀ تقصیر‌ها را به گردن ابن زیاد انداخت. سپس، بر خلاف توصیۀ برخی اطرافیان، نه تنها اسیران را نکشت، بلکه دستور داد آنان را به همراه تعدادی محافظ به مدینه ببرند و مراعات حالشان را بکنند؛ زیرا فهمید که بیش از این نباید بی‌آبرو شود. هنگام عزیمت کاروان نیز به امام سجّاد «سلام‌الله‌علیه» گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را، اگر من با پدرت روبرو شده بودم، نمی‌گذاشتم او را بکشند. بعد گفت: تو وقتی به مدینه‏ رسیدی، هر درخواستی داشتی، نامه بنویس تا اجابت کنم.[4[

 
حضرت زینب «علیها سلام»، مظهر وظیفه‌شناسی

برخورداری از شجاعت، حتی در مرتبۀ اوّل آن، این توان را به انسان می‌دهد که پس از تشخیص وظیفه، به آن وظیفه عمل نماید و هراسی از موانع انجام وظیفه نداشته باشد. حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» چنین بود؛ یعنی شناخت وظیفه و عمل به وظیفه در سیرۀ ایشان، به خصوص در مدّت اسارت به خوبی مشهود بود. به عنوان مثال، وقتی وظیفۀ ایشان اقتضا می‌کرد که سخنرانی کند و با خطبه خواندن، به افشاگری بنی امیّه بپردازد، به خوبی به وظیفۀ خود عمل می‌کرد و از هیچ کس ترس و واهمه نداشت. خطبه‌های حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» در بازار کوفه، مجلس ابن زیاد، بازار شام و مجلس یزید بسیار عالی و کوبنده بود و در تاریخ ثبت شده است. ایشان چنان خطبه می‌‌خواند که به تعبیر راوی، گویا امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» خطبه می‌خواند. با شروع خطبۀ ایشان، همه ناگهان ساکت می‌شدند و سخنان آن بانوی بزرگوار را می‌شنیدند. [۵] حتی در‌‌ همان روزهای اوّل اسارت، در کوفه، نزدیک بود مردم با اطلاع از حقایق و با افشاگری حضرت زینب، بر علیه بنی‌امیّه قیام کنند، امّا چون شورش آنان در آن موقعیّت، منجر به سرکوب می‌شد و نتیجۀ مطلوب، یعنی انتشار سراسری موج کربلا را در بر نداشت، امام سجّاد «سلام‌الله‌علیه» مانع آن ‌شدند و ‌فرمودند:

 
«یَا عَمَّةِ اسْکُتِی... أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَةٍ» [6[

عمّه جان صبر کن؛ شما عالم و زن فهمیده‌ای هستید که بدون معلّم به این درجه رسیده‌اید. حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» نیز بر حسب وظیفه‌شناسی سکوت اختیار کرد.

تقوای حضرت زینب «علیها سلام»

مرتبۀ دوّم شجاعت، یعنی غلبه بر هوای نفس نیز در شخصیّت حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» تجلّی بارزی داشت. پیامبر اکرم «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» می‌فرمایند: شجاع‌ترین مردم کسی است که متّقی باشد:

«
أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاه‏» [7[

به تعبیر آن نبیّ گرامی، شجاع‌ترین مردم کسی است که بر نفس خود مسلّط باشد؛ به همۀ واجبات مخصوصاً به نماز اهمیّت دهد و در عمل به مستحبّات به خصوص نماز شب، انس با قرآن و خدمت به خلق خدا کوشا باشد و از گناهان و حتّی مکروهات اجتناب ورزد. چنین کسی با مداومت بر عبادت، به مقام عبودیّت نائل خواهد شد.

حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» به مقام عبودیّت رسیده بود و چنان در آن مقام پیش رفته بود که امام حسین‌ «سلام‌الله‌علیه» هنگام خداحافظی، از او خواستند که در نماز شب‌های خود، به آن حضرت دعا کند. حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها»، با ریاضت‌های دینی به مقام عبودیّت رسیده بود و در آن مقام، از نماز لذّت می‌برد؛ زیرا بهترین لذت در مقام عبودیت، نماز، به خصوص نماز شب است. به تعبیر قرآن، نماز شب انسان را به مقام محمود می‌رساند؛ [۸] مقامی که حضرت زینب «سلام‌الله‌علیه» از آن برخوردار بود.

اهتمام حضرت زینب «علیها سلام» به نماز شب

نماز شب حضرت زینب «سلام‌الله‌علیها» هیچ‌گاه، حتّی در این مسافرت و در شام عاشورا، ترک نشد. شام عاشورا، برای حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» شب سختی بود؛ ایشان علاوه بر مصیبت از دست دادن شش برادر، دچار لشکری درنده‌خو شده بود و سرپرستی عیال و اهل حرم را نیز بر عهده داشت. امّا همین زینب «سلام‌الله‌علی‌ها»، بعد از نماز مغرب و عشا، با کمک امّ‌کلثوم خیمۀ نیم‌سوخته‌ای را علم کردند، امام سجاد «سلام‌الله‌علیه» را در آن خیمه آوردند و به دنبال جمع‌ کردن بچّه‌ها از بیابان رفتند؛ بالاخره تا نیمه‌های شب، همۀ زنان و کودکان را جمع کردند و سپس کسی را فرستادند و از عمر سعد، مشک آبی گرفتند و بچه‌ها را سیراب کردند. وقتی از سر و سامان دادن امور کودکان و زنان فارغ شدند، نزد امام سجاد «سلام‌الله‌علیه» آمدند و نشسته، نماز شب خواندند. امام سجاد «سلام‌الله‌علیه» که از شدّت بیماری قادر به نشستن نبودند، خوابیده نماز شب می‌خواندند و پس از نماز، به حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» فرمودند: عمه جان! ندیده بودم که نماز شب را نشسته بخوانید!

همۀ این وقایع برای ما پیام دارد؛ امام سجاد «سلام‌الله‌علیه» از نماز شب عمّۀ خود در آن شرایط بحرانی تعجب نکردند، بلکه ‌فرمودند: چرا نماز شب را نشسته خواندید؟ حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» نیز پاسخ داد: می‌خواستم بایستم، اما زانو‌هایم تاب و توان ایستادن نداشت. دو شب پس از عاشورا کاروان اسرا در نیمه‌های شب، به پشت دروازۀ کوفه رسید. طبق برنامۀ قبلی، آن‌ها را نگه داشتند تا فردا با حضور مردم و هم‌زمان با جشن پیروزی، وارد کوفه شوند. زینب مظلومه «سلام‌الله‌علی‌ها» در آن موقعیّت و در پشت دروازۀ کوفه نیز نماز شب خواند. در خرابۀ شام و در طول مسیر مسافرت هم نماز شب حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» ترک نشد.

 
امنیّت دل و آرامش درونی حضرت زینب «علیها سلام«


انسان در سایۀ تقوا، به امنیّت دل و آرامش درونی دست می‌یابد. قرآن شریف در سورۀ انعام، با طرح یک سؤال و ارائۀ پاسخ روشن آن، نکتۀ دقیقی را به بشریّت می‌آموزد. ابتدا می‌پرسد: چه کسی استحقاق دارد که امنیت دل پیدا کند؟ سپس پاسخ می‌دهد: کسی که ایمان را زیربنا و تقوا را روبنای ساختمان دین خود قرار دهد. به تعبیر دیگر، کسی که با اعتقاد راسخ، تقیّد به ظواهر شرع دارد؛ یعنی به انجام واجبات و مستحبّات اهمیّت می‌دهد و از محرّمات و مکروهات اجتناب می‌ورزد، به آرامش درون، امنیّت دل و اطمینان قلبی خواهد رسید و هدایت الهی نصیب او می‌گردد:

 «
فَأَیُّ الْفَریقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ، الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ، پس اگر مى‏دانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنى سزاوارتر است، کسانى که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده‏اند آنان راست ایمنى و ایشان راه‏یافتگانند» (انعام81،82) [9]

حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» از مصادیق این آیۀ شریفه به شمار می‌رود. ایشان با ایمان قوی و تقوای مثال زدنی، مشمول هدایت خاصّ الهی بود و از این جهت، در آن بحران سخت، پیروز میدان شد.

 
ضرورت استقامت در جزر و مدّ روزگار

والا‌ترین مرتبه از مراتب شجاعت، آن است که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد و در رویارویی با پیروزی‌های بزرگ یا هنگام رخ دادن مصیبت و بلا و در مواجهه با بحران، شخصیّت خود را حفظ کند و صبر و استقامت داشته باشد.

طبق روایتی از رسول خدا «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، دنیا مانند دریایی متلاطم و عمیق است و مخلوقات بسیاری در آن غرق می‌شوند: «الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا خَلْق کَثِیرٌ» [10]

امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» نیز در بیان ویژگی‌های دنیا، آن را خانه‌ای پیچیده شده در بلا و مصیبت توصیف می‌فرمایند: «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ» [11]

 
اساساً خاصیّت دنیا این است که روزی طبق مراد و خواستۀ انسان است و روزی هم بر خلاف میل او خواهد چرخید. امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» در نامه‌ای به ابن عباس می‌نویسند: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ یَوْمَانِ‏ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ» [12]

بنابراین دنیا برای همه جزر و مدّ و بالا و پایین دارد و همه باید طعم سختی و آسانی را بچشند. باید توجه داشت که جزر و مدّ دریای زندگی در بسیاری از موارد، امتحان بندگان است؛ زیرا اساساً نوع بشر حتماً امتحان می‌شود: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ، آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها مى‏شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏گیرند و به یقین کسانى را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته‏اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد »( عنکبوت/2و3) [13]

در این می‌ان، انسان شجاع کسی است که در دریای موّاج و متلاطم دنیا، خویشتن را نبازد و خود را حفظ کند؛ اما متأسفانه بسیاری از انسان‌‌ها چنین نیستند. قرآن کریم، انسان را ناشکیبا و کم‏طاقت توصیف می‌کند و می‌فرماید: هرگاه شر و صدمه‏اى به انسان برسد و در موضع سختی و بلا واقع شود، بی‌تاب می‌شود و عجز و لابه می‌کند و اگر خیری نصیب او گردد و در رفاه باشد، بخل می‌ورزد:

 «
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً، إِلاَّ الْمُصَلِّین، به راستى که انسان سخت آزمند [و بى‏تاب] خلق شده است، چون صدمه‏اى به او رسد عجز و لابه کند، و چون خیرى به او رسد بخل ورزد»( معارج/19-22)[14]

نوع انسان سبک‌سر است، یعنی در جزر و مدّ روزگار مثل پَر کاهی، خودش را به حرکت موج‌ها سپرده و به هر سویی پرتاب می‌شود؛ مگر کسی که جداً به مقام عبودیت رسیده باشد، مگر کسی که جداً مانند حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» از نماز شب استفاده کرده باشد. امتحان الهی برای همه، اعمّ از پیر و جوان و زن و مرد، به شکل‌های گوناگون وجود دارد. اگر انسان در امتحان خود را نبازد و استقامت کند، پیروز می‌شود و می‌توان گفت: شجاع است. البته لطف و امداد الهی و هدایت خداوند نیز برای پیروزی در امتحان، لازم است. انسان باید همّت و تلاش خود را ضمیمۀ عنایت پروردگار کند تا موفق شود.

 
استقامت حضرت زینب «علیها سلام«

حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» از مرتبۀ سوّم شجاعت نیز به خوبی برخوردار بود. به خصوص در دورۀ اسارت که برای ایشان یک دریای پر تلاطم و موّاج بود، به اعتراف دوست و دشمن، از عهدۀ وظیفه و مسئولیت خود برآمد و هجوم مصائب و بلایا او را منزوی و منفعل نکرد. مثلاً در شام عاشورا پس از دیدن داغ شش برادر و دو فرزند و تحمّل مصائب فراوان، وظیفۀ حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» آن بود که گریه نکند و با صلابت و استواری، زنان و کودکان را که در بیابان متفرّق شده بودند، جمع کرده، از آنان محافظت نماید. ایشان در آن شرایط سخت و حتی با مشاهدۀ صحنه‌ای که در آن دوتن از بچّه‌ها دست به گردن یکدیگر، از فرط تشنگی از دنیا رفته بودند، مانند یک شیرمرد به خوبی ایفای نقش کرد.

خطبه‌های حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» و سخنرانی افشاگرانۀ ایشان در کوفه و شام، در حالی که چند روزی از عاشورا نمی‌گذشت، ناشی از استقامت و استواری آن حضرت بود.

 
حیا، عفّت و غیرت حضرت زینب «علیها سلام«

آنچه به خصوص در زمان حاضر توجه جدی می‌طلبد، این است که خاندان وحی، از ابتدای مسافرت تا رسیدن به کربلا و پس از آن در دوران اسارت، هیچ‌گاه در حفظ حجاب خود کوتاهی نکردند و همواره پوشش مورد نظر اسلام را مراعات کردند. آنان در رعایت حیا نیز بسیار کوشا بودند و حتی در شرایط بحرانی اجازه ندادند، نامحرم به آن‌ها خیره شود و خود نیز باحیا و با وقار بودند. زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» در این زمینه نیز قافله سالار بود و همواره با غیرت خاصّی از حجاب، حیا و عفّت زنان کاروان مراقبت می‌کرد. در مجلس یزید که قبلاً به برخی خصوصیّات آن اشاره شد، وقتی حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» احساس کرد که زنان و دختران اهل بیت در معرض دید افراد نامحرم قرار دارند، با تندی فرمود:

 «
أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَایَا قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ» [15]

اى فرزند رهاشدگان [۱۶]، آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در امنیّت و پشت پرده‏ بنشانى و دختران پیامبر خدا را در بند اسارت و در برابر دید دشمنان، در این شهر و آن شهر بگردانی؟

در روز یازدهم محرم هم وقتی افراد لشکر دشمن برای سوار کردن زنان و کودکان و بردن آن‌ها به کوفه آمدند، حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» به آن‌ها تشر زد و اجازه نداد نزدیک زنان و دختران شوند. سپس، گرچه مشقّت داشت، امّا برای رعایت حیا و عفّت، خود ایشان با کمک امّ کلثوم، زنان و کودکان را سوار بر مرکب کردند. افزون بر این، برای تحریک عواطف و بیدار شدن کوفیان، نحوۀ قرار گرفتن آن‌ها در مرکب را طوری طراحی و برنامه ریزی کردند که هر کودک یتیم در دامن یکی از زنان بنشیند.

 
حضرت زینب «علیها سلام»، سرمشق زندگی

نتیجۀ عملی و اخلاقی بحث امشب این است که همه باید با مطالعۀ سیرۀ اهل بیت «سلام‌الله‌علیهم» آن بزرگواران را سرمشق خود قرار دهند.

نهضت امام حسین «سلام‌الله‌علیه» درس‌های اخلاقی فراوانی دارد و شیعیان باید علاوه بر عزاداری، به نکات درس آموز نهضت حسینی توجه و عمل نمایند. عاشورا، فضائلی همچون، صبر، ایثار، شجاعت و شهادت طلبی را به بشریّت می‌آموزد. به خصوص دقّت در سیرۀ امام حسین «سلام‌الله‌علیه» و حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» و پیروی از آن بزرگواران سازندگی اخلاقی و معنوی دارد و راه انسان را در سلوک معنوی هموار می‌سازد.

امام حسین «سلام‌الله‌علیه» به خاطر دین خدا، از همه چیز خود، حتّی از بچۀ شیرخوار خود گذشت، جوانان عزیز باید با الگوگیری از ایشان، به خاطر دین خدا، دست کم از هوی و هوس‌ خود بگذرند و گناه نکنند؛ از دروغ، غیبت، تهمت و شایعه بپرهیزند و با اجتناب از حق النّاس و آزار و اذیّت مردم، به واجبات مخصوصاً نماز اهمیّت بدهند و در خدمت به خلق خدا کوشا باشند.

همه باید حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» را سرمشق خود قرار دهند و با رعایت تقوا و مداومت بر عبادت، به مقام عبودیت برسند. اهتمام حضرت زینب به نماز شب، باید الگوی جوانان باشد تا موفق شوند.

شجاعت شگفت‌آور حضرت زینب «سلام‌الله‌علی‌ها» باید در زندگی شیعیان جاری شود و همه در شناخت وظیفه و عمل به وظیفه از همدیگر سبقت بگیرند.

پی‌نوشت‌ها

۱. بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶
۲. آل عمران / ۱۷۸
۳. بحار الأنوار، ج‏۴۵؛ ص۱۳۴
۴. الإرشاد للمفید، ج ‏۲، ص ۱۲۲
۵. اللهوف، ص ۱۴۶
۶. الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۵
۷. امالی الصدوق، ص ۲۱
۸. اسراء، ۷۹
۹. انعام، ۸۱ و ۸۲
۱۰. تفسیر الامام العسکرى (ع)، ص۴۳۱
۱۱. نهج‏ البلاغة، ص۳۴۸
۱۲. نهج البلاغة؛ ص۴۶۲
۱۳. العنکبوت‏ / ۳-۲
۱۴. المعارج‏ / ۲۲-۱۹
۱۵. الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۸
۱۶. اشاره به فتح مکّه و بخشیده شدن ابوسفیان و معاویه توسط پیامبر « ص »

جمعه, 10 آبان 1392 ساعت 00:00

حجله گاه خون

 

 
 

فرازی از مجلس روضه خوانی و سخنرانی شیخ جعفر شوشتری رحمه الله  در روز ششم محرم: مى خواهم شروع به ذكر شهادت شهيدى كنم كه امتيازى داشته است از همه شهدا.
كار به شجاعت و فضيلت ندارم . امتياز داشته است به دل شكستگى ، و خصوصيتى دارد كه دل درباره او شكسته مى شود، و خود او هم دلشكسته تر بوده است ، و دل سيدالشهداء هم درباره او خيلى شكسته شد.
مراد كيست ؟ السيد المؤ تمن ، قرين الغصه و المحن ، القاسم بن الحسن .

يك امتيازى داشته است كه شهدائى كه به ميدان رفتند، همه بالغ بودند، و مكلف به تكليف جهاد الهى بودند. اگر چه چند طفل هم كشته شدند، ولى جهادى نبودند. در ميانه شهداء از اهل بيت غيربالغى به جهاد نرفت ، مگر حضرت قاسم .....

جناب سيد بن طاووس كيفيت شهادت آن شهيد را چنين بيان فرموده است :
خرج القاسم بن الحسن ، و هو غلام صغير لم يبلغ الحلم [قاسم بن حسن از خيمه بيرون آمد و او نوجوان بود و هنوز به سن بلوغ نرسيده بود].
بايد سيزده سال داشته باشد، چون يازده سال فيما بين دو امام يعنى امام حسن و امام حسين (عليهما السلام ) بوده است .
فنظر اليه الحسين فاعتنقه ؛ دست به گردن او انداخت او را در برگرفت ، حتى غشى عليهما [تا اينكه مدهوش شدند].
نمى دانم اين گريه از چه بابت بود. گريه به اين شدت چرا و حال آنكه شهداء ديگر آمدند، و اذن گرفتند و با هيچكس حضرت چنين سلوك نفرمود!
بارى ، بعد از آنكه به حال آمد، فاستاءذنه . فلم ياءذن له .
همين يكيست كه امام اول مضايقه فرمود. ديگر اگر همه جا بگويند، دروغ است .
فلم يزل الغلام يقبل يديه و رجليه (100) [آن نوجوان همواره دست و پاى امام حسين (عليه السلام ) را مى بوسيد].
حالا از مصيبتهاى عظيمه حضرت قاسم آن مطلبى است كه بعضى ذكر كرده اند، و بعضى تصديق نكرده اند. مردم اسمش را عروسى گذاشته اند... و حال آنكه از اعظم مصائب آن مظلوم است . چون بناى عوام در همه چيز بر نقيض است اسم آن را عروسى گذاشته اند.
مجملا همين قدر ذكر كرده اند كه وقتى كه حضرت آن جناب را اذن نداد، نشست گوشه خيمه . به خاطرش آمد پدر بزرگوارش تعويذى بر بازويش ‍ بسته است ، سفارش كرده به او بگويند هر وقت كار بر او تنگ شد، آن را بگشايد و نگاه كند، گشود و نگاه كرد. ديد نوشته است :
يا ولدى يا قاسم ! اذا راءيت عمك الحسين ...
برداشت نوشته پدر را كه نوشته بود: ((هر چه ترا منع كند، اصرار كن )) و آمد خدمت عم بزرگوارش . آن حضرت فرمود كه برادرم وصيت ديگر هم فرموده است وصيت كرده كه دخترم فاطمه را براى تو عقد كنم . براى اينكه صورت وصيت برادرم به عمل بيايد يا اينكه بايد در اين مصيبت هر چيزى بوده باشد؛ حتى عقد توى مصيبت ، حضرت عقدى واقع ساخت (101).
بر فرض تحقق ، اوضاعش نه مثل عروسى خود اهل بيت از جده عصمت كبرى (عليها السلام ) و ساير اهل بيت ، و نه مثل عروسيهاى ديگر. اين نقطه مقابل همه عروسيها است .
از يك بابت بگويم چطور نقطه مقابل است . نسبت به عروسى اهل بيت عرض مى كنم . موازنه مى كنم اين عروسى را با عروسى جده اش فاطمه كبرى سيده نساء العالمين (عليها السلام ).
در عروسى صديقه ، بهشت را زينت كردند. حورالعين رجز خواندند، و به ((طه )) و ((طواسين )) خواندن مشغول شدند. درختان بهشت نثار كردند. درخت طوبى نثار كرد. حورالعين شادى كردند...
اما در عروسى اين فاطمه ، همه حورالعين بر سر و سينه زدند، و همه محزون بودند. بهشت گريه كرد. آسمان نثار كرد، اما خون نثار كرد!
اما نقطه مقابل عروسى هاى مردم است به اين جهت كه عروسى هاى مردم مجلس عقد دارند، مجلس شربت دارند، مجلس شيرينى دارند، حجله بندى دارند، حنا دارند، هلهله دارند، وليمه دارند، لباس تازه براى كسان داماد دارند... و در اين عروسى ، تمام اينها نقطه مقابل شده است :
((مجلس عقدش )) خيمه گاه ؛ ((مجلس شربتش )) قتلگاه .
((حجله )) داشت ، بلى داماد حجله داشت . در حجله ، داماد بر سر تخت بود، ولكن عروس در خيمه گاه .
داماد در حجله قتلگاه بود. تختش آن جسدهاى كشتگان بود كه بر روى هم افتاده بودند. حضرت جسدش را بالاى آن جسدها گذاشت .
((حنابندى )) هم داشته ، نقطه مقابل حنابنديها: اما داماد، در قتلگاه حنابنديش شد، عروس در خيمه گاه شد، وقتى كه گوشواره از گوشش ‍ بردند!
عمو، داماد را در اين عروسى بر سينه گرفت كه ببرد در حجله سر تخت بگذارد، همان تخت اجساد شهداء كه روى هم گذاشته بود. عذر خواهى داماد كرد كه اى فرزند برادر، خيلى مرا صدا زدى ، نتوانستم تو را يارى كنم . خواهش كردى ، خيلى بر من صعب است خواهش تو به عمل نيايد.
اينجا داماد بر سينه عمو، در آنجا هم عروس بر سينه عمه . عمو عذر خواهى كرد، عمه هم عذر خواهى كرد كه كهنه خواستى سرت را بپوشى ، ندارم ؛ عمتك مثلك . اين داماد و اين عروس چه شباهت به هم رسانيده اند. داماد در قتلگاه از ضرب يك شمشير بر رو افتاد، و صورتش بر خاك واقع شد.
عروسى هم در طرف خيمه از ضرب يك نيزه افتاد صورتش به خاك رسيد.
اما ((زفافى )) هم دارد؟ زفاف هم شده است . نه به اين قسم كه مردم نامربوطها مى گويند.
در شب زفاف ، فاطمه كبرى (عليها السلام ) را وقتى كه به خانه اميرالمؤ منين - صلوات الله عليه - مى بردند، اءمامها اءبوها، و عن يمينها جبرئيل ، و عن شمالها ميكائيل ، و مع كل واحد سبعون اءلف ملك (102)
زنهاى پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) رجز مى خواندند.
اما فاطمه صغرى هم زفافى داشت : وقتى كه آن مكرمه را مى بردند، پدرش ‍ پيش روى او. آن فاطمه جهازيش كم بود، وقتى كه مى بردند، اين فاطمه جهاز نداشت .
اما زنهاى آن زفاف رجز مى خواندند؛ رجزشان طورى بود، رجز اينها طور ديگر بود:
هذا حسين بالعراء(103) [اين حسين (عليه السلام ) است كه در بيابان افتاده است ]
مصيبت نه اينهاست كه گفتم ، هنوز باقيست ، تا وقتى كه رفتند بروند در اين حجله قتلگاه ، زنهاى عرب - ديده اى - هلهله دارند، اينها هم هلهله داشتند. وقتى رسيدند، هلهله زدند در حجله قتلگاه ، يعنى شيون كردند.
قاعده است داماد لباس خوب بپوشد، و بايستد بر سر تخت . در خيلى بلدان متعارف است چادرى بر سر عروس مى زنند، چند نفر اطرافش را مى گيرند، علاوه بر چادر اولى ، اما اين عروس نمى دانم چادر اولى داشت يا نه !
امشب وقتى كه رفتند عروس را ببرند، داماد لباس نداشت ، علامه نداشت ، از برش برده بودند!
اينها هم نه مصيبت است ، وقتى كه رسيدند داماد را از تخت فرود آورده بودند، سيدالشهداء بالاى همه گذاشته بود، قاسم را. حديث است بر روى قتلى گذاشته بودند. وقتى كه عروس رسيد، پائين آورده . براى چه ؟ چه بگويم ، نمى دانم وقتى كه عروس آمد، شده بود، يا نه ، براى اينكه سرها را از بدنها جدا كنند.
اين كيفيت عروسيش ، هنوز عزايش گفته نشده است !
انا لله و انا اليه راجعون

صفحه7 از59

درباره قاسمیه

هیئت زنجیرزنان و شاه حسین گویان محله شتربان در تاریخ 1346 به همت جوانان این محله تاسیس شده و تاکنون به فعالیت خود در زمینه های مذهبی ادامه می دهد

ادامه مطلب

اوقات شرعی