سلیمان پور

سلیمان پور

جمعه, 19 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 10

بيماردلي منافقان

ازنظر قرآن، روح انسان همچون جسم او، گاه به بیماری‌ هایی دچار می‌ شود که اگر درمان نشوند، گسترش یافته و رشد می‌ کنند، تا جایی‌‌ که انسانیتِ انسان را ازبین می‌ برند.

نفاق از بیماری‌ های خطرناک روحی است که زمینه را برای بروز بیماری‌ های دیگر روحی همچون بخل و حسد و طمع مهیا می‌‌ کند.

انسان سالم یک چهره بیشتر ندارد و میان فکر و عمل او هماهنگی کامل است. زبانش چیزی را می‌ گوید که در دل دارد و رفتارش با عقایدش مطابق است. اما اگر غیر از این شد، روح بیمار شده و دچار انحراف گردیده است.

نفاق همچون مرداری است که اگر در روح و دل انسان باقی بماند، باعث می‌ شود منافق به‌جای تسلیم‌شدن در برابر دستورات نازل‌ شده از طرف خداوند، ریاکاری کند و پلیدی نفاق او بیشتر آشکار گردد و بدین‌‌ گونه بیماری نفاقش افزایش یابد. نفاق همچون لاشه و مردار در آب افتاده است که بوی نامطبوع می‌ دهد و هرچه بارانِ پاک بر آن ببارد، به‌‌جای آنکه آلودگی‌ اش برطرف شود، آلودگی‌ اش بیشتر می‌ گردد.

«نفاق» معنای وسیعی دارد و هرگونه دوگانگی میان گفتار و عمل و ظاهر و باطن را شامل می‌ شود. لذا افراد مؤمن نیز ممکن است گاهی دچار آن شوند. ریا و تظاهر در ادای عبادت، یعنی کار را برای غیرخدا انجام‌دادن، نوعی نفاق است.

پیامبر گرامی اسلام می‌ فرمایند: سه صفت است که در هر کس باشد، منافق است، هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند: کسی که در امانت خیانت کند؛ کسی که به‌ هنگام سخن‌گفتن دروغ بگوید؛ کسی که وعده بدهد، ولی عمل نکند.

از اين آيه مى ‌آموزيم:

- نفاق، بيماری روحی است و منافق همچون فرد بيمار، نه سالم است و نه مرده، نه مؤمن است و نه كافر.

- نفاق، رشدی سرطانی و فراگير دارد كه اگر درمان نشود، همۀ ابعاد وجودی انسان را فرامی ‌گيرد.

- سرچشمۀ نفاق، دروغ است و دروغ‌گويی شيوۀ معمول منافقان است.

نکته‌های آیه: «فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ‏» (بقره/10)

بیمارى، گاهى مربوط به جسم است، نظیر آیه 185 سوره بقره؛ «ومن كان مریضاً» كه درباره احكام روزه بیماران مى ‏باشد. و گاهى مربوط به روح، نظیر این آیه «فى قلوبهم مرض» كه درباره بیمارى نفاق مى‏ باشد.

داستان منافق، به لاشه و مردارى بد بو مى‏ ماند كه در مخزن آبى افتاده باشد. هر چه آب در آن بیشتر وارد شود، فسادش بیشتر شده و بوى نامطبوع و آلودگى آن افزایش مى‏ یابد. نفاق، همچون مردارى است كه اگر در روح و دل انسان باقى بماند، هر آیه و حكمى كه از طرف خداوند نازل شود، به جاى تسلیم شدن در برابر آن، دست به تظاهر و ریاكارى مى‏ زند و یك گام بر نفاق خود مى‏ افزاید. این روح مریض، تمام افكار و اعمال او را، ریاكارانه و منافقانه مى‏ كند و این نوعى افزایش بیمارى است. «فزادهم اللَّه مرضاً»

شاید جمله «فزادهم اللَّه مرضاً» نفرین باشد. نظیر «قاتلهم اللَّه» یعنى اكنون كه در دل بیمارى دارند، خدا بیمارى آنان را اضافه كند.

پیام‌های آیه: «فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ‏» (بقره/10)

- نفاق، یك مرض روحى و منافق بیمار است. همانطور كه بیمار، نه سالم است و نه مرده، منافق هم نه مؤمن است و نه كافر. «فى قلوبهم مرض»

- اصلِ انسان، دل و روح اوست. «زادهم اللَّه» (حقّ این بود كه بگوید «فزادها اللَّه مرضاً» یعنى در دل آنان مرض بود، خداوند مرض آنها را زیاد كرد. ولى فرمود: مرض خود آنان را زیاد كرد. پس قلب انسان، به منزله تمام انسان است. زیرا اگر روح و قلب منحرف شود، آثارش در سخن و عمل هویداست.) (تفسیر راهنما)

- نفاق، مرضى است كه رشد سرطانى دارد. (در قرآن، آیاتى را مى‏ خوانیم كه در آن اوصاف پسندیده‏ اى همچون: علم، هدایت و ایمان، قابل افزایش معرّفى شده است. همانند: «زدنى علماً» طه، 114 و «زادتهم ایمانا» انفال، 2 و «زادهم هدى» محمد، 17. همچنین برخى از امراض و اوصاف ناپسند مانند: رجس، نفرت، ترس و خسارت نیز قابل ازدیاد دانسته شده ‏اند. همانند: «زادتهم رجساً» توبه، 125 و «زادهم نفوراً» فرقان، 60 و «مازادوكم الاّ خَبالاً» توبه، 47 و «ولا یزید الظالمین الاّ خساراً» اسراء، 82. با توجّه به آیات مذكور، معلوم مى‏ شود كه سنّت خداوند، آزادى دادن به هر دو گروه خیر و شر است. «كلاّ نُمدّ هؤلاء و هؤلاء» اسراء، 20.) «زادهم اللَّه مرضاً»

- زمینه‏ هاى عزّت و سقوط را، خود انسان در خود به وجود مى ‏آورد. «لهم عذاب الیم بما كانوا یكذبون»

- دروغگویى، از روش هاى متداول منافقان است. «كانوا یَكذبون»

پنج شنبه, 18 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 9

Bagare 9

نفاق و فريب ‌كاري

منافقان، گمان می ‌کنند افرادی زرنگ و زیرک هستند و می ‌توانند خدا و مؤمنان را فریب دهند و از امتیازات مسلمانان برخوردار شوند تا در وقت مناسب، ضربۀ خود را به اسلام بزنند.

درحالی ‌که خداوند از کفر باطنی آن ‌ها آگاه است و نفاق و دورویی آن ‌ها را می ‌‌‌‌داند و در مواقع حسّاس، آنان را رسوا و چهرۀ زشت آن ‌ها را برای مؤمنان افشا می ‌کند.

بیماری را تصور کنید که به پزشک مراجعه می ‌کند. اگر به دستورات او عمل نکند، ولی به‌‌دروغ به پزشک بگوید که داروها را مصرف کرده‌ ام، گمان می‌ کند که پزشک را فریب داده است، درحالی‌ که جز فریب خود، کار دیگری نکرده و فریبِ پزشک، درواقع فریبِ خود است. این چند چهرگانِ بیمار نیز که گمان می‌ کنند خدا را فریب داده‌ اند، کسی جز خود را فریب نمی‌ دهند.

از اين آيه مى ‌آموزيم:

1- منافق، فريبكار است. مراقب باشيم كه فريب ظاهر افراد را نخوريم.

2- به ‌دنبال فريب ديگران نباشيم؛ زيرا قرآن می ‌گويد که نيرنگ‌ به نيرنگ ‌زننده باز می‌گردد.

3- رفتار اسلام با منافق همانند رفتار منافق با اسلام است. او در ظاهر اسلام می ‌آورد، اسلام نيز او را در ظاهر، مسلمان می ‌شناسد. او در دل، كافر است، خداوند هم در قيامت، او را همچون كفّار كيفر می ‌دهد.

4- منافق خود را باهوش می ‌پندارد، در حالي ‌كه چنین نیست؛ زيرا نمی ‌داند كه در مقابلش خدايی است كه از اسرار همه آگاه است.

________________________

نکته‌های آیه: « يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ وَمَا يَخْدَعُونَ إِلّا أَنْفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ‏ ‏‏» (بقره/9)?بخش اول

« شعور» از ریشه « شَعر» به معناى مو مى‏ باشد. كسى كه داراى فهم دقیق و موشكافانه باشد، اهل درك و شعور است. بنابراین منافق گمان مى‏ كند كه دیگران را فریب مى ‏دهد، زیرا درك درست ندارد. «لایشعرون»

مراد از حیله و مكر منافقان با خدا، یا خدعه و نیرنگ آنان با احكام خدا و دین الهى است كه آن را مورد تمسخر و بازیچه قرار مى‏ دهند و یا به معناى فریبكارى نسبت به پیامبر خداست. یعنى همان‏ گونه كه اطاعت و بیعت با رسول‏ خدا، اطاعت و بیعت با خداست («من یطع الرّسول فقد اطاع اللّه» هركس از رسول پیروى كند، قطعاً از خدا پیروى كرده است. (نساء،80) «انّ الّذین یُبایعونك انّما یبایعون اللّه» كسانى كه با تو بیعت كنند، همانا با خدا بیعت نموده‏ اند. (فتح،1) و خدعه با رسول ‏خدا به منزله خدعه با خدا مى‏ باشد كه روشن است این گونه فریبكارى و نیرنگ بازى با دین، خدعه و نیرنگ نسبت به خود است. چنانكه اگر پزشك، دستور مصرفِ دارویى را بدهد و بیمار به دروغ بگوید كه آنها را مصرف كرده ‏ام، به گمان خودش پزشك را فریب داده و در حقیقت خود را فریب داده است كه فریب پزشك، فریب خود است.

برخورد اسلام با منافق، همانند برخورد منافق با اسلام است. او در ظاهر اسلام مى ‏آورد، اسلام نیز او را در ظاهر مسلمان مى ‏شمارد. او در دل ایمان ندارد و كافر است، خداوند نیز در قیامت او را با كافران محشور مى‏ كند.

در روایتى از پیامبر اكرم‏ صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: ریاكارى، خدعه با خداوند است. (تفسیر نورالثقلین)

قرآن، بازتاب كار نیك و بد انسان را براى خود او مى‏ داند. چنانكه در این آیه مى‏ فرماید: خدعه با دین، خدعه با خود است نه خدا. و در جاى دیگر مى‏ فرماید: «اِن أحسنتم أحسنتم لانفسكم و اِن أسأتم فلها» (اسراء،7) اگر نیكى كنید، به خود نیكى كرده ‏اید و اگر بدى كنید، به خود كرده‏ اید. یا در جاى دیگر مى ‏فرماید: «ولا یَحیق المَكر السیّى‏ء الاّ بَاهلِه» (فاطر،43) نیرنگ بد، جز سازنده‏ اش را فرا نگیرد.

________________________

پیام‌های آیه: « يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ وَمَا يَخْدَعُونَ إِلّا أَنْفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ‏ ‏‏» (بقره/9)

1- حیله‏ گرى، نشانه نفاق است. «یخادعون اللّه»

2-منافق، همواره در فكر ضربه زدن است. «یخادعون» (كلمه «خدعه» به معناى پنهان كردن امرى و اظهار نمودن امر دیگر، به منظور ضربه زدن است.) (تفسیر راهنم)

3-آثار نیرنگ، به صاحب نیرنگ بر مى‏ گردد. «وما یَخدعون الاّ انفسهم»

4- منافق، بى‏ شعور است و نمى ‏فهمد كه طرف حساب او خداوندى است كه همه اسرار درون او را مى‏ داند «یعلم خائنة الاعین و ماتخفى الصدور» (غافر،19) و در قیامت نیز از كار او پرده برمى ‏دارد. «یوم تبلى السرائر» (طارق،9) «وما یشعرون» (جمله «و ما یشعرون» را دو گونه مى‏ توان معنا كرد: اول آن ‏كه شعور ندارند كه خدا اسرارشان را مى‏ داند و دیگر این ‏كه شعور ندارند كه در حقیقت به خود ضربه مى ‏زنند).

5- خدعه و حیله، نشانه عقل و شعور نیست. «یخادعون... لایشعرون» در روایات مى ‏خوانیم: عقل واقعى آن است كه توسط آن، انسان خداوند را بندگى نماید.

چهارشنبه, 17 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 8

Bagare 8

نفاق؛ ميانۀ كفر و ايمان

قرآن، که کتاب هدایت است، ویژگی ‌های مؤمنان و کافران و منافقان را برای ما بیان می ‌کند تا هم بفهمیم خود از کدام گروه هستیم، هم دیگران را بشناسیم و بتوانیم به ‌گونه‌ ای مناسب با آنان رفتار کنیم.

از آغاز سورۀ بقره تا اینجا، چهار آیه، مؤمنان را و دو آیه، کافران را معرفی کرده است. این آیه و آیات بعد که سیزده آیه می‌ شود، گروه سومی را معرفی می‌ کند که نه نورانیت گروه اول را دارند و نه جسارت و صراحت گروه دوم را؛ نه در دل، ایمان دارند و نه به زبان، اظهار کفر می‌ کنند. اینان، منافقان ترسویی هستند که کفر درونی خود را پنهان می‌ کنند و در ظاهر، ادعای اسلام‌ داشتن می‌ کنند.

پس از هجرت پیامبر اسلام(ص) از مکه به مدینه و شکستِ سخت مشرکان از مسلمانان در جنگ بدر، برخی مردم مکه و مدینه با آنکه در دل، اعتقادی به اسلام نداشتند، برای حفظ جان و مال خود یا برای رسیدن به موقعیت و مقامی در میان مسلمانان، به‌‌ ظاهر اسلام آوردند و خود را هم‌ رنگ دیگران ساختند. روشن است که آن‌ ها، این شهامت را نداشتند که همانند دیگر کفّار، کفر خود را اظهار کنند تا صف آن‌ ها از مؤمنان جدا گردد.

نفاق و دورویی، پدیده‌ ای است که همۀ انقلاب‌ ها با آن رو به‌ رو هستند و نباید تصور کرد همۀ کسانی که اظهار همراهی و همگامی می‌ کنند، در دل نیز چنین تعهدی دارند. چه بسا افرادی که ظاهری اسلامی دارند، اما در باطن به اسلام ضربه می‌ زنند.

از اين آيه مى ‌آموزيم:

ايمان، امری قلبی است، نه زبانی. پس برای شناخت افراد، فقط به گفته‌های آن‌ها بسنده نكنيم.

نکته‌های آیه: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوِمِ الاَْخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ‏‏» بقره/8

در آغاز این سوره، براى معرّفى مؤمنان چهار آیه و براى شناسایى كفّار دو آیه آمده است. از آیه 8 تا 20 گروه سومى را معرّفى مى ‏كند كه منافق هستند. اینان نه ایمان گروه اوّل را دارند و نه جرأت و جسارت گروه دوم را در ابراز كفر. منافق، همانند موش صحرایى است كه براى لانه ‏اش دو راه فرار قرار مى‏ دهد، یكى از آن دو را باز مى ‏گذارد و از آن رفت و آمد مى‏ كند و دیگرى را بسته نگه مى ‏دارد. هر گاه احساس خطر كند با سر خود راه بسته را باز كرده و مى ‏گریزد. نام سوراخ مخفى موش «نافقاء» است كه كلمه منافق نیز از همین واژه گرفته شده است. (قاموس و مفردات)

گرچه مراد از نفاق در این آیات، كفر در دل و اظهار ایمان است، ولى در روایات نفاق، داراى معناى گسترده ‏اى است كه هركس زبان و عملش هماهنگ نباشد، سهمى از نفاق دارد. در حدیث مى ‏خوانیم: اگر به امانت خیانت كردیم و در گفتار دروغ گفتیم و به وعده ‏هاى خود عمل نكردیم، منافق هستیم گرچه اهل نماز و روزه باشیم. (سفینةالبحار، ج‏2، ص‏605)

نفاق، نوعى دروغِ عملى و اعتقادى است و ریاكارى نیز نوعى نفاق است.(تفسیر نمونه)

________________________

پیام‌های آیه: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوِمِ الاَْخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ‏‏» بقره/8

1- ایمان، یك مسئله قلبى است و به اظهارات انسان بستگى ندارد. «ماهم بمؤمنین»

2- اساس ایمان، ایمان به مبدأ و معاد است. «آمنا باللَّه و بالیوم الآخر»

3- خداوند از درون انسان، آگاه است. «وما هم بمؤمنین»

دوشنبه, 15 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 7

« خَتَمَ اللَّهُ عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى‏ أَبْصَرِهِمْ غِشَوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ‏ ‏» (بقره-7 )

كيفر كفر

کافران، عقل و چشم و گوش دارند؛ اما گویا کارهای زشت و روحیۀ تعصّب و لجاجت، پرده‌ ای در برابر آنان کشیده است که قدرت دیدن و شنیدن حقایق را از دست داده‌ اند و این کیفری است که خداوند در دنیا به‌ طور طبیعی برای آنان مقرر فرموده است. در قیامت نیز عذاب بزرگ در انتظار آنان است.

از اين آيه مى‌آموزيم:

-اگر كسی حق را فهميد، ولی آن را پنهان کرد، قدرت حق‌بینی خود را از دست می‌دهد و خداوند هم بر چشمِ دل او سرپوش می‌گذارد و اين كيفر خدا برای اوست.

- امتياز انسان بر حيوان، درك حقيقت و بينش صحيح است كه با كفر، اين امتياز را از دست می‌ دهد

نکته‌های آیه:

مهر بدبختى كه خداوند بر دل كفّار مى ‏زند، كیفر لجاجت‏ هاى آنان است. چنانكه مى‏ خوانیم: «یطبع اللَّه على كلّ قلب متكبّر جبّار» (غافر، 35) خدا بر دل افراد متكبّر و ستم‏ پیشه، مهر مى‏ زند. و در آیه 23 سوره جاثیه نیز مى‏ خوانیم: خداوند بر دل كسانى كه با علم و آگاهى به سراغ هواپرستى مى‏ روند مهر مى ‏زند. بنابراین مهر الهى نتیجه انتخاب بدِ خود انسان است، نه آنكه یك عمل قهرى و جبرى از طرف خدا باشد.

مراد از قلب در قرآن، روح و مركز ادراكات است.

سه نوع قلب را قرآن معرّفى مى‏ كند:

1. قلب سلیم، 2. قلب منیب، 3. قلب مریض.

ویژگى‏هاى قلب سلیم

الف: قلبى كه جز خدا در آن نیست. «لیس فیه احد سواه» (نورالثقلین، ج‏4، ص‏57)

ب: قلبى كه پیرو راهنماى حقّ، توبه كننده از گناه و تسلیم حقّ باشد.(نهج ‏البلاغه، خطبه 214)

ج: قلبى كه از حبّ دنیا، سالم باشد.(تفسیر صافى)

د: قلبى كه با یاد خدا، آرام گیرد. (فتح، 4)

ه: قلبى كه در برابر خداوند، خاشع است. (حدید، 16)

البتّه قلب مؤمن، هم با یاد خداوند آرام مى‏گیرد و هم از قهر او مى‏ترسد. «اذا ذُكر اللّه وَجِلَت قلوبهم» (انفال، 2) همانند كودكى كه هم به والدین آرام مى‏گیرد و هم از آنان حساب مى‏برد.

ویژگى‏هاى قلب مریض‏

الف: قلبى كه از خدا غافل است و لایق رهبرى نیست. «لاتطع من اغفلنا قلبه»(كهف،28)

ب: دلى كه دنبال فتنه و دستاویز مى‏ گردد. «فامّا الّذین فى قلوبهم زیغ فیتّبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة» (آل‏ عمران،7)

ج: دلى كه قساوت دارد. «جعلنا قلوبهم قاسیة» (مائده،13)

د: دلى كه زنگار گرفته است. «بل ران على قلوبهم ما كانوا یكسبون» (مطففین،14)

ه: دلى كه مُهر خورده است. «طبع اللّه علیها بكفرهم» (نساء،155)

یکشنبه, 14 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 6

? لجاجت در برابر حق ?

✨ بعد از معرفی متقین و پاک ‌دلان، این آیات، کفار متعصبی را معرفی می ‌کند که به چنان لجاجت و عنادی دچار شده ‌اند که سخن حق، هیچ تأثیری در آن ‌ها نمی ‌‌گذارد و ایمان نمی ‌آورند.
?«کفر» در زبان عربی به ‌‌معنای پوشاندن و نادیده ‌‌گرفتن است. کفرانِ نعمت نیز به ‌معنای نادیده ‌گرفتن نعمت و ناسپاسی است. کافر یعنی کسی که حق را نادیده می ‌‌‌‌گیرد.

: از اين آيه مى‌آموزيم

. كفر و تعصّب، انسان را همچون سنگ و چوب در برابر پند و اندرز بی ‌اعتنا‌‌ می ‌كند
 اگر مردم، پذيرای حق نباشند، دعوت پيامبران نيز مؤثر واقع نمی ‌شود. دعوت پيامبران، همچون بارانی است كه اگر بر زمين آماده ببارد، گل برويد و اگر بر شوره ‌زار فروبارد، خار و خاشاك حاصل شود

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

? نکته‌های آیه:  «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ‏» (بقره/6) ?

✨ «كفر»، به معناى پوشاندن و نادیده گرفتن است. به كشاورز و شب، كافر مى‏ گویند. چون كشاورز دانه و هسته را زیر خاك مى‏ پوشاند و شب فضا را در برمى‏ گیرد
كفران نعمت نیز به معنى نادیده گرفتن آن است. شخص منكر دین، به سبب اینكه حقایق و آیات الهى را كتمان مى‏ كند و یا نادیده مى ‏گیرد، كافر خوانده شده است
قرآن، بعد از متّقین، گروهى از كفّار را معرّفى مى‏ كند. آنها كه در گمراهى و كتمانِ حقّ، چنان سرسختند كه حاضر به پذیرش آیات الهى نیستند و در برابر دعوت پیامبران، زبان قال و حالشان این بود
«سواء علینا أوَعَظتَ ام لم تكن من الواعظین» (شعراء، 136) براى ما وعظ و نصیحت تو اثرى ندارد، فرقى ندارد كه پند دهى یا از نصیحت دهندگان نباشى
اگر زمینه مساعد و مناسب نباشد، دعوت انبیا نیز مؤثّر واقع نمى‏ شود
باران كه در لطافت طبعش، خلاف ‏نیست‏
در باغ لاله روید و در شوره‏ زار، خَس‏
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

? پیام‌های آیه:  «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ‏» (بقره/6) ?

 لجاجت و عناد و تعصّب جاهلانه، انسان را جماد گونه مى‏ كند. «سواء علیهم»

روش تبلیغ براى كفّار، انذار است. اگر انذار و هشدار در انسان اثر نكند، بشارت و وعده ‏ها نیز اثر نخواهند كرد. «سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تُنذرهم»

 انتظار ایمان آوردنِ همه‏ مردم را نداشته باشید. «...لا یؤمنون»  در آیه‏ى 103 سوره یوسف مى ‏فرماید: «وما اكثر النّاس ولو حَرصتَ بمؤمنین» هر چند آرزومند و حریص باشى، بسیارى از مردم ایمان نخواهند آورد.

شنبه, 13 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 5

نکته‌های آیه «أُوْلَئِكَ عَلَى هُدىً مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏‏» (بقره/5﴾»

پاداش اهل تقوا كه به غیب ایمان دارند و اهل نماز و انفاق و یقین به آخرت هستند، رستگارى و فلاح است.

رستگارى، بلندترین قلّه سعادت است. زیرا خداوند هستى را براى بشر آفریده (خلق لكم ما فى الارض جمیعاً» بقره، 29) و بشر را براى عبادت (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» ذاریات، 56) و عبادت را براى رسیدن به تقوا (اعبدوا ربّكم... لعلكم تتقون» بقره، 21) و تقوا را براى رسیدن به فلاح و رستگارى. (واتقوا اللَّه لعلكم تفلحون» مائده، 100)

در قرآن، رستگاران ویژگى‏ هاى دارند؛ از جمله:

الف: در برابر مفاسد جامعه، به اصلاحگرى مى ‏پردازند. (آل‏عمران، 104)

ب: امر به معروف و نهى از منكر مى ‏كنند. (آل‏عمران، 104)

ج: علاوه بر ایمان به رسول خدا صلى الله علیه وآله، او را حمایت مى ‏كنند.(اعراف، 157)

د: اهل ایثار هستند. (حشر، 9)

ه: در قیامت از حسنات، میزانِ سنگین دارند. (اعراف، 8)

رستگارى، بدون تلاش به دست نمى‏ آید و شرایط و لوازمى دارد، از آن جمله در قرآن به موارد ذیل اشاره شده است:

براى فلاح و رستگارى، تزكیه لازم است. «قد افلح من زكّاها» (شمس، 9)

براى فلاح و رستگارى، جهاد لازم است. «جاهدوا فى سبیله لعلكم تفلحون» (مائده، 35)

براى فلاح و رستگارى، خشوع در نماز، اعراض از لغو، پرداخت زكات، پاكدامنى، عفت، امانتدارى، وفاى به عهد و پایدارى در نماز، لازم است.

پیام‌‌های آیه «أُوْلَئِكَ عَلَى هُدىً مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏‏» (بقره/5﴾»

1- هدایتِ خاص الهى، براى مؤمنان واقعى تضمین شده است. «هدًى‏من‏ربّهم»

2- ایمان وتقوا، انسان را به فلاح ورستگارى مى‏رساند. «للمتقین، یؤمنون، المفلحون»

پنج شنبه, 11 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 4

« وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنْزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْأَخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ‏ ‏» (بقره/4

 

? جريان رسالت در بستر تاريخ ?

 

✨ وحی، یکی از راه‌ های شناخت است که متقین به آن ایمان دارند. همان‌ طور‌که در آیۀ قبل گفتیم، راه شناختِ انسان به حس محدود نیست و عالمی ورای عالم محسوسات وجود دارد که عقل به وجود آن گواهی می‌دهد؛ ولی از شناخت دقیق آن عاجز است. خداوند نیز با فرستادن وحی، شناخت ما را کامل می‌ سازد.
 ? عقل می‌ گوید: خدایی هست؛ ولی وحی، صفات و ویژگی‌ های آن خدا را برای ما بیان می‌ کند.
? عقل می‌ گوید: برای کیفر و پاداش انسان‌ ها، باید دادگاهی جهانی برپا شود؛
? وحی می‌ گوید: قیامتی هست که چنان ویژگی‌ هایی را دارد. پس عقل و وحی مکمّل یکدیگرند و افرادِ باایمان از هر دو بهره‌ می‌ گیرند.
? وحی، اختصاصی به پیامبر اسلام ندارد، بلکه سخن الهی به همۀ پیامبران می‌ رسیده است. لذا افراد باتقوا، تعصّب بی‌ جا ندارند که پیامبران قبلی را نفی کنند و فقط پیامبر اسلام را بپذیرند، بلکه به همۀ پیامبران الهی ایمان دارند و هر چه را به آنان وحی شده است، می‌ پذیرند.
همچنین، آنان مرگ را پایان کار خود نمی‌ دانند و به قیامت یقین دارند. لذا خود را در برابر گناه حفظ می‌‌ کنند و به رستگاری می رسند. رستگاری يعنی آزادشدن از خواسته‌ ها و هوس‌ های نفسانی و رشدِ صفات خوب اخلاقی.

 از اين آيه مى‌آموزيم:

 ايمان به تمام كتب آسمانی لازم است، چون همۀ انبيا يك هدف داشته‌ اند.
 راه رسيدن به سعادت و خوشبختی، دريافت هدايت الهی است. البته این هدایت، بدون تلاش به‌دست نمی‌ آيد. هم علم و ايمان می‌ خواهد، هم عمل و كار نيك.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

 «نكته‏‌های این آیه

  ?  ابزار شناخت انسان، محدود به حس و عقل نیست، بلكه وحى نیز یكى از راه هاى شناخت است كه متّقین به آن ایمان دارند. انسان در انتخاب راه، بدون راهنما دچار تحیّر و سرگردانى مى‏ شود. باید انبیا دست او را بگیرند و با منطق و معجزه و سیره‏ عملى خویش، او را به سوى سعادت واقعى راهنمایى كنند.
از این آیه و دو آیه قبل بدست مى‏ آید كه خشوع در برابر خداوند متعال (نماز) و داشتن روحیّه ایثار و انفاق و تعاون و حفظ حقوق دیگران و امید به آینده‏ اى روشن و پاداش‏ هاى بزرگ الهى، از آثار تقوى است.
متّقین نسبت به جهان غیب ایمان دارند، كه برتر از علم و فراتر از آن است.
در درونِ ایمان، عشق، علاقه، تعظیم، تقدیس و ارتباط نهفته است، ولى در علم، این مسائل نیست.


چهارشنبه, 10 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 3

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَ‌زَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ » (بقره/3﴾

ايمان و عمل، در كنار هم

قرآن، هستی را به دو بخش تقسیم می‌ کند: یکی، جهان غیب که از حواس ما پوشیده و پنهان است؛ دیگری، عالَم محسوسات که طبیعت مادی است.

برخی انسان‌ ها، فقط هرچه را می‌ بینند و می‌ شنوند، می‌ پذیرند و می‌خواهند همه ‌چیز را ازطریق حواس پنج ‌گانه درک کنند. غافل از اینکه حواس محدود ما قدرت درک همه ‌چیز را ندارد. حتی قوۀ جاذبه را که خاصیتی مادی است، با حواس نمی ‌توان درک کرد. از افتادن اشیا به‌ پایین، می ‌فهمیم که زمین جاذبه دارد. پس شناخت ما از جاذبه، از راه آثار آن است نه با درک مستقیم خود آن.

بعضی توقع دارند خدا را با چشم ببینند تا به او ایمان بیاورند، چنان ‌که قوم بنی‌ اسرائیل به حضرت موسی(ع) گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّی نَرَی اللّهَ جَهْرَة» (بقره، ۵۵)؛ ما به تو ایمان نمی‌ آوریم، تا آنکه خدا را آشکارا ببینیم.

در حالی‌ که خداوند جسم نیست تا دیدنی باشد و ما از آثار باعظمت او در آفرینش، به وجود او پی می‌ بریم و به او ایمان می‌ آوریم.

افراد باتقوا و حقیقت‌جو، شناخت خود را به عالم مادی محدود نمی‌ کنند، بلکه به جهان غیب، یعنی وجود خداوند و فرشتگان و عالم آخرت که از حواس ظاهری ما پنهان هستند، ایمان دارند.

آن ‌ها اهل نماز و انفاق هستند. با نماز که یاد خداست، نیازهای روح و روان خود را تأمین می ‌کنند و به آرامش و اطمینان می ‌رسند

البته خواندنِ نماز، به‌ تنهایی، کافی نیست، بلکه باید نماز را به‌ پا داشت؛ یعنی هم خود نماز بخوانیم و هم دیگران را به نماز دعوت کنیم؛ نماز را در اول وقت، آن هم در مسجد و به ‌جماعت بخوانیم. دراین‌صورت، نماز در جامعه به‌ پا داشته می‌ شود و جایگاه خاص خود را می‌‌ یابد.

منظور اسلام از انفاق، محدود به کمک‌ های مالی نیست، بلکه بنا به دستور قرآن که می‌ فرماید: «مِمَّا رَزَقْنا» (از آنچه به شما داده‌‌ایم انفاق کنید) انفاق، ثروت و قدرت و علم و نیز هرگونه امکانات و استعدادهای خدادادی را شامل می ‌‌شود.

از اين آيه مى‌آموزيم:

1-ايمان از عمل جدا نيست و مؤمن، اهل عمل صالح است.

2-آنچه داريم از خداست؛ پس بخشی از آن را برای خدا بدهيم كه او نيز در دنيا و آخرت جبران می‌كند.

3- اسلام دينی جامع و برای ادارۀ جامعه است. با دستورِ نماز، ارتباط با خدا را سفارش می‌كند و با دستورِ زكات، ارتباط با مردم و توجه به نيازهای جامعه را.

4-برگزارى نماز، باید مستمر باشد نه موسمى و مقطعى. «یقیمون الصّلاة» (فعل مضارع بر استمرار و دوام دلالت دارد.)

5-در انفاق نیز باید میانه‏ رو باشیم.(«ممّا»، (مِن ما) است و یكى از معانى «مِن» بعض است. یعنى بعضى از آنچه روزى كرده ‏ایم - نه همه را - انفاق مى‏ كنند.) «ممّا رزقناهم»

6-از هرچه خداوند عطا كرده (علم، آبرو، ثروت، هنر و...) به دیگران انفاق كنیم. «ممّا رزقناهم ینفقون» امام صادق‏ علیه السلام مى‏ فرماید: از آنچه به آنان تعلیم داده ‏ایم در جامعه نشر مى ‏دهند.(بحار، ج 2، ص 17)

7-انفاق باید از مال حلال باشد، چون خداوند رزق («رزق»، به نعمت دائمى كه براى ادامه حیات طبق احتیاج داده مى‏ شود، اطلاق مى‏ گردد و قید تداوم و به اندازه احتیاج، آن را از مفاهیمِ احسان، اعطاء، نصیب، اِنعام و حظّ، جدا مى‏ كند. التحقیق فى كلمات‏ القرآن، ج‏4، ص 114) هر كس را از حلال مقدّر مى‏ كند. «رزقناهم»

8-اگر باور كنیم آنچه داریم از خداست، با انفاق كردن مغرور نمى ‏شویم. بهتر مى ‏توانیم قسمتى از آن را انفاق كنیم. «ممّا رزقناهم»

سه شنبه, 09 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره - آیه 1و2

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ

الم (بقره/1﴾

خداوند، ۲۹سوره از ۱۱۴سورۀ کتاب خود را با حروفی آغاز فرموده است که هر حرف آن به‌ تنهایی و به نامِ خودش خوانده می‌‌ شود. مانند همین آیه از سورۀ بقره که آن‌ را چنین می‌ خوانیم: «الف، لام، میم». این‌ شیوۀ استفاده از حروف در میان عرب‌ زبان‌ ها سابقه‌ ای نداشته است. قرآن‌‌ شناسان این حروف را که از یکدیگر جدا هستند و جدا جدا خوانده می‌‌‌‌ شوند، «حروف مقطعه» می‌ گویند.

در بیشتر سوره‌ هایی که این حروف آمده است، پس از آن‌ ها، آیاتی مطرح شده است که عظمت و اصالت قرآن را مطرح می‌ کنند. گویا خداوند می‌ خواهد بگوید که من این کتاب را که معجزه است، از همین حروف الفبا که در اختیار شما نیز هست، ساخته و پرداخته‌ ام، نه از حروف و کلماتی خاص که برای شما ناآشنا و درک‌ ناشدنی باشد. حال، کسانی که مدعی هستند قرآن معجزه نیست، اگر راست می‌ گویند، با همین حروف الفبا، کتابی بنویسند که همچون قرآن، هم از جهت رسایی و شیوایی جملات، بی‌‌ همتا باشد، هم ازنظر مطالب و محتوا، بی‌ نظیر و بی‌ مانند.

آری، این هنر خداوند است که از حروف الفبا، کتابی تألیف می‌ کند که بشر حتی از آوردنِ یک سوره همانند آن عاجز است. در عالم طبیعت نیز خداوند از دلِ خاک بی‌ جان، هزاران نوع گیاه و میوه می‌ رویاند، درحالی‌که بشر از خاک، آجر و سفال می‌ سازد!

«ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَ‌يْبَ فِيهِ هُدًی لِلْمُتَّقِينَ» (بقره/2﴾»

«قرآن، كتاب هدايت»

کتاب، باارزش‌‌ترین میراثِ نسل‌‌های گذشته برای بشر امروز است که توانسته با زبان خاموشِ خود، والاترین مفاهیم و معارف را به گوش جهانیان برساند.

خداوند نیز قوانین زندگی را به‌‌ صورت کتاب در اختیار بشر قرار داده است.

قرآن، به‌‌ صورت کتاب از آسمان نازل نشده است؛ امّا به فرمان خداوند، پیامبر اسلا(ص) هرچه را وحی می‌‌شد، برای مردم قرائت می‌‌کردند تا اهل قلم بنویسند و عموم مردم نیز آن را حفظ کنند و به‌ خاطر بسپارند.

اگر انسان این کتاب الهی را به‌دقت مطالعه کند، یقین خواهد کرد که از جانب خداست؛ زیرا بیان چنین مطالبی از زبان یک انسان، آن هم در چهارده قرنِ قبل و از میان قومی بی‌‌سواد و بی‌‌بهره‌ از علم، محال است.

هرکه طالب سعادت است، چاره‌‌ای ندارد جز آنکه به دفترچه راهنمای خود مراجعه کند. این دفترچه را خالق هستی برای او فرستاده است تا از ابزار وجودی خود درست استفاده کند و از خطراتی که جسم و روح او را تهدید می‌‌‌‌‌کند، دوری گزیند. البته همان‌‌گونه که نور خورشید از شیشۀ تمیز عبور می‌‌کند، نه از خشت و گلِ تیره، نور قرآن نیز تنها در دل‌‌های پاک اثر می‌‌کند، نه در دل افراد لجباز.

از اين آيه مى‌آموزيم:

قرآن، كتابِ هدايت و راهنمای زندگی است، نه كتابی تخصصّی، آن هم برای گروهی خاص از مردم.

لذا انتظار نداشته باشيم كه قرآن برای ما مسائل فيزيك يا شيمی يا رياضی را بيان كند.

دوشنبه, 08 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره حمد (3)

صِرَ‌اطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ‌ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ» (فاتحه/٧﴾

ره‌يافتگان و گمراهان

انسان‌ها در انتخاب راه زندگى، سه گروه مى‌شوند: دستۀ اول کسانى هستند که راه خدا را انتخاب و براساس دستورهاى خداوند زندگى می‌کنند. این دسته همواره مشمول نعمت و رحمت ویژۀ الهى خواهند بود.

دستۀ دوّم که در مقابل دستۀ اوّل‌اند، کسانى هستند که حق را شناخته‌اند؛ ولى هوا و هوسِ خود و خواسته‌هاىِ نامشروع دوستان و بستگان را بر خواسته‌هاى خداوند ترجیح مى‌دهند. این گروه کم‌کم از «صراط مستقيم» دور می‌شوند و خشم و غضب الهى به آنان می‌رسد. این آیه از آنان با عنوان«مَغْضُوبِ عَلَيْهِم» یاد کرده است.

در این میان، گروه سومّى هستند که راه معین و مشخصى ندارند، متحیر و سرگردان‌اند و به‌تعبیر این آیه، «ضالِّينَ» یعنى گمراهان هستند. هر روز راهى را در پیش مى‌‌گیرند؛ اما به جایى نمى‌رسند.

از اين آيه مى‌آموزيم:

در انتخاب راه مستقيم، نيازمند شناخت الگو هستيم، چنان‌كه خداوند در آيۀ ۶۹سورۀ نساء، آنان را معرفى كرده و فرموده است: پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان، مشمول نعمت‌‌هاى ويژۀ او هستند.

ازآنجاكه شناخت راه مستقيم، كار دشواری است، آيۀ بعد، کسانی را معرفی می‌کند که این راه را رفته‌اند و بهترین سرمشق برای ما هستند. همچنین كسانى را مى‌شناساند كه از اين راه منحرف شده‌‌اند.

نكته‌های آیه «صِرَ‌اطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ‌ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ» (فاتحه/٧﴾

اين آيه راه مستقيم را، راه كسانى معرّفى مى كند كه مورد نعمت الهى واقع شده اند

و عبارتند از: انبيا، صدّيقين، شهدا وصالحين. (1) « من يطع اللّه والرّسول فاولئك مع الّذين انعم اللّه عليهم من النبيّين والصدّيقين والشهداء والصالحين» كسانى كه خدا و رسول را پيروى كنند، آنان با كسانى هستند كه خدا آنها را نعمت داده است، از پيامبران، راستگويان، شهدا و صالحان. (نساء، 69 و آيه 59 سوره مريم.

توجّه به راه اين بزرگواران و آرزوى پيمودن آن و تلقين اين آرزو به خود، ما را از خطر كجروى و قرار گرفتن در خطوط انحرافى باز مى دارد. بعد از اين درخواست، از خداوند تقاضا دارد كه او را در مسير غضب شدگان وگمراهان قرار ندهد. زيرا بنى اسرائيل نيز به گفته قرآن، مورد نعمت قرار گرفتند، ولى در اثر ناسپاسى ولجاجت گرفتار غضب شدند.

قرآن، مردم را به سه دسته تقسيم مى نمايد: كسانى كه مورد نعمت هدايت قرار گرفته وثابت قدم ماندند، غضب شدگان و گمراهان.

مراد از نعمت در «انعمتَ عليهم»، نعمتِ هدايت است. زيرا در آيه ى قبل سخن از هدايت بود. علاوه بر آنكه نعمت هاى مادى را كفّار ومنحرفين وديگران نيز دارند.

هدايت شدگان نيز مورد خطرند و بايد دائماً از خدا بخواهيم كه مسير ما، به غضب و گمراهى كشيده نشود.

مغضوبين در قرآن

در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّت هايى همچون قوم عاد، ثمود و بنى اسرائيل، به عنوان غضب شدگان معرّفى شده اند.

در آيات متعدّدى از قرآن ويژگى هاى گمراهان و غضب شدگان و مصاديق آنها بيان شده است كه براى نمونه   به موارد ذيل اشاره مى شود:

* منافقان و مشركان و بدگمانان به خداوند. نساء، 116 و فتح، 6.

* كافران به آيات الهى و قاتلان انبياء الهى. بقره، 61.

* اهل كتاب كه در برابر دعوت به حقّ سركشى كرده اند. آل عمران، 110 - 112.

* فراريان از جهاد. انفال، 16.

* پذيرندگان و جايگزين كنندگان كفر با ايمان. بقره، 108 و نحل، 106.

* پذيرندگان ولايت دشمنان خدا و دوستداران رابطه ى با دشمنان خدا. ممتحنه، 1.

بنى اسرائيل كه داستان زندگى و تمدن آنها در قرآن بيان شده است، زمانى بر مردم روزگار خويش برترى داشتند؛ «فَضّلتُكم على العالَمين» (2) بقره،

لكن بعد از اين فضيلت و برترى، به خاطر كردار و رفتار خودشان، دچار قهر و غضب خداوند شدند «و باؤوا بغضب من اللّه» (3) بقره،

* اين تغيير سرنوشت، به علّت تغيير در رفتار و كردار آنان بوده است. دانشمندان يهود، دستورات وقوانين آسمانى تورات را تحريف كردند، «يحرّفون الكلم» (4) نساء،

* وتجّار وثروتمندان آنان نيز به ربا وحرام خوارى و رفاه طلبى روى آوردند، «اخذهم الرّبا» (5) نساء

وعامّه مردم نيز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روى تن پرورى و ترس، از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمينِ مقدّس، سر باز زدند. «فاذهب انت و ربّك فقاتلا انّا هيهُنا قاعدون» (6) مائده

* به خاطر اين انحرافات، خدا آنان را از اوج عزّت و فضيلت، به نهايت ذلّت و سرافكندگى مبتلا ساخت.

ما در هر نماز، از خداوند مى خواهيم كه مانند غضب شدگان نباشيم. يعنى نه اهل تحريف آيات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ، و همچنين از گمراهان نباشيم، آنان كه حقّ را رها كرده و به سراغ باطل مى روند و در دين و باور خود غلوّ و افراط كرده و يا از هوى و هوس خود و يا ديگران پيروى مى كنند. « قل يا أهل الكتاب لاتَغلوا فى دينكم غيرالحقّ ولاتتّبعوا أهواءقوم قدضَلّوا من قبل وأضلّوا من قبل و أضلّوا عن سواءالسبيل» بگو: اى اهل كتاب! در دينتان به ناحقّ غلوّ نكنيد وبه دنبال خواهش هاى گمراهانِ پيش از خود نرويد، كه آنان افراد زيادى را گمراه كرده و از راه راست گمراه شده اند. مائده، 77.

انسان در اين سوره، عشق و علاقه و تولاّى خود را به انبيا و شهدا و صالحان و راه آنان، اظهار و ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاريخ نيز برائت و دورى مى جويد و اين مصداق تولّى و تبرّى است.

ضالّين در قرآن

ضلالت كه حدود دويست مرتبه اين واژه با مشتقاتش در قرآن آمده است.

* گاهى در مورد تحيّر بكار مى رود، «و وَجدَك ضالاً» (2) ضحى

* وگاهى به معناى ضايع شدن است، «اضلّ اعمالهم» (3) محمّد

* ولى اكثراً به معناى گمراهى وهمراه با تعبيرات گوناگونى نظير: «ضلال مبين»، «ضلال بعيد»، «ضلال قديم» به چشم مى خورد.

در قرآن افرادى به عنوان گمراه معرّفى شده اند، از جمله: كسانى كه ايمان خود را به كفر تبديل كردند من يَتبدّل الكفر بالايمان فقد ضلّ سواء السبيل» بقره، 108

* مشركان : و من يشرك باللَّه فقد ضل ضلالا بعيدا» نساء،

* كفار : و من يكفر باللَّه... فقد ضلّ» نساء، 136

* عصيان گران: و من يعص اللَّه و رسوله فقد ضل» احزاب، 36

* مسلمانانى كه كفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند

لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء... و من يفعله منكم فقد ضل سواء السبيل» ممتحنه، 1

* كسانى كه مردم را از راه خدا باز مى دارند، كسانى كه به خدا يا رسول خدا توهين مى كنند، آنان كه حقّ را كتمان مى كنند و كسانى كه از رحمت خدا مأيوسند.

در قرآن نام برخى به عنوان گمراه كننده آمده است، از قبيل: ابليس، فرعون، سامرى، دوست بد، رؤسا ونياكان منحرف.

*گمراهان خود بستر وزمينه ى انحراف را فراهم و گمراه كنندگان از اين بسترها و شرايط آماده، استفاده مى كنند.

بسترهاى انحراف در قرآن عبارتند از:

* هوسها : اتّخذ الهه هَواه واضلّه اللَّه» جاثيه، 23

* بت ها : جعلوا لِلّه انداداً لِيضلّوا عن سبيله» ابراهيم

* گناهان : وما يضلّ به الا الفاسقين» بقره، 26

* پذيرش ولايت باطل : انّه من تولاّه فانّه يضلّه» حج، 4.

* جهل و نادانى : و ان كنتم من قبله لمن الضّالّين» بقره، 198

پيام‌های آیه «صِرَ‌اطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ‌ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ» (فاتحه/٧﴾

1- انسان در تربيت، نيازمند الگو مى باشد. انبيا، شهدا، صدّيقين وصالحان ، نمونه هاى زيباى انسانيّت اند. صراط الّذين انعمت عليهم

2- آنچه از خداوند به انسان مى رسد، نعمت است. قهر و غضب را خود به وجود مى آوريم. درباره نعمت «أنعَمتَ» بكار رفته، ولى در مورد عذاب، نفرمود: «غَضبتَ» تو غضب كردى. «انعمت، المغضوب عليهم»

3- ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان، جامعه اسلامى را در برابر پذيرش حكومت آنان، مقاوم و پايدار مى كند. «غير المغضوب عليهم ولا الضّالّين» قرآن سفارش كرده است: «لا تَتولّوا قوماً غَضِب اللّه عليهم» هرگز سرپرستى گروه غضب شدگان الهى را نپذيريد. ممتحنه، 13

صفحه4 از61

درباره قاسمیه

هیئت زنجیرزنان و شاه حسین گویان محله شتربان در تاریخ 1346 به همت جوانان این محله تاسیس شده و تاکنون به فعالیت خود در زمینه های مذهبی ادامه می دهد

ادامه مطلب

اوقات شرعی