سلیمان پور

سلیمان پور

پنج شنبه, 11 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 4

« وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنْزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْأَخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ‏ ‏» (بقره/4

 

? جريان رسالت در بستر تاريخ ?

 

✨ وحی، یکی از راه‌ های شناخت است که متقین به آن ایمان دارند. همان‌ طور‌که در آیۀ قبل گفتیم، راه شناختِ انسان به حس محدود نیست و عالمی ورای عالم محسوسات وجود دارد که عقل به وجود آن گواهی می‌دهد؛ ولی از شناخت دقیق آن عاجز است. خداوند نیز با فرستادن وحی، شناخت ما را کامل می‌ سازد.
 ? عقل می‌ گوید: خدایی هست؛ ولی وحی، صفات و ویژگی‌ های آن خدا را برای ما بیان می‌ کند.
? عقل می‌ گوید: برای کیفر و پاداش انسان‌ ها، باید دادگاهی جهانی برپا شود؛
? وحی می‌ گوید: قیامتی هست که چنان ویژگی‌ هایی را دارد. پس عقل و وحی مکمّل یکدیگرند و افرادِ باایمان از هر دو بهره‌ می‌ گیرند.
? وحی، اختصاصی به پیامبر اسلام ندارد، بلکه سخن الهی به همۀ پیامبران می‌ رسیده است. لذا افراد باتقوا، تعصّب بی‌ جا ندارند که پیامبران قبلی را نفی کنند و فقط پیامبر اسلام را بپذیرند، بلکه به همۀ پیامبران الهی ایمان دارند و هر چه را به آنان وحی شده است، می‌ پذیرند.
همچنین، آنان مرگ را پایان کار خود نمی‌ دانند و به قیامت یقین دارند. لذا خود را در برابر گناه حفظ می‌‌ کنند و به رستگاری می رسند. رستگاری يعنی آزادشدن از خواسته‌ ها و هوس‌ های نفسانی و رشدِ صفات خوب اخلاقی.

 از اين آيه مى‌آموزيم:

 ايمان به تمام كتب آسمانی لازم است، چون همۀ انبيا يك هدف داشته‌ اند.
 راه رسيدن به سعادت و خوشبختی، دريافت هدايت الهی است. البته این هدایت، بدون تلاش به‌دست نمی‌ آيد. هم علم و ايمان می‌ خواهد، هم عمل و كار نيك.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

 «نكته‏‌های این آیه

  ?  ابزار شناخت انسان، محدود به حس و عقل نیست، بلكه وحى نیز یكى از راه هاى شناخت است كه متّقین به آن ایمان دارند. انسان در انتخاب راه، بدون راهنما دچار تحیّر و سرگردانى مى‏ شود. باید انبیا دست او را بگیرند و با منطق و معجزه و سیره‏ عملى خویش، او را به سوى سعادت واقعى راهنمایى كنند.
از این آیه و دو آیه قبل بدست مى‏ آید كه خشوع در برابر خداوند متعال (نماز) و داشتن روحیّه ایثار و انفاق و تعاون و حفظ حقوق دیگران و امید به آینده‏ اى روشن و پاداش‏ هاى بزرگ الهى، از آثار تقوى است.
متّقین نسبت به جهان غیب ایمان دارند، كه برتر از علم و فراتر از آن است.
در درونِ ایمان، عشق، علاقه، تعظیم، تقدیس و ارتباط نهفته است، ولى در علم، این مسائل نیست.


چهارشنبه, 10 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 3

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَ‌زَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ » (بقره/3﴾

ايمان و عمل، در كنار هم

قرآن، هستی را به دو بخش تقسیم می‌ کند: یکی، جهان غیب که از حواس ما پوشیده و پنهان است؛ دیگری، عالَم محسوسات که طبیعت مادی است.

برخی انسان‌ ها، فقط هرچه را می‌ بینند و می‌ شنوند، می‌ پذیرند و می‌خواهند همه ‌چیز را ازطریق حواس پنج ‌گانه درک کنند. غافل از اینکه حواس محدود ما قدرت درک همه ‌چیز را ندارد. حتی قوۀ جاذبه را که خاصیتی مادی است، با حواس نمی ‌توان درک کرد. از افتادن اشیا به‌ پایین، می ‌فهمیم که زمین جاذبه دارد. پس شناخت ما از جاذبه، از راه آثار آن است نه با درک مستقیم خود آن.

بعضی توقع دارند خدا را با چشم ببینند تا به او ایمان بیاورند، چنان ‌که قوم بنی‌ اسرائیل به حضرت موسی(ع) گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّی نَرَی اللّهَ جَهْرَة» (بقره، ۵۵)؛ ما به تو ایمان نمی‌ آوریم، تا آنکه خدا را آشکارا ببینیم.

در حالی‌ که خداوند جسم نیست تا دیدنی باشد و ما از آثار باعظمت او در آفرینش، به وجود او پی می‌ بریم و به او ایمان می‌ آوریم.

افراد باتقوا و حقیقت‌جو، شناخت خود را به عالم مادی محدود نمی‌ کنند، بلکه به جهان غیب، یعنی وجود خداوند و فرشتگان و عالم آخرت که از حواس ظاهری ما پنهان هستند، ایمان دارند.

آن ‌ها اهل نماز و انفاق هستند. با نماز که یاد خداست، نیازهای روح و روان خود را تأمین می ‌کنند و به آرامش و اطمینان می ‌رسند

البته خواندنِ نماز، به‌ تنهایی، کافی نیست، بلکه باید نماز را به‌ پا داشت؛ یعنی هم خود نماز بخوانیم و هم دیگران را به نماز دعوت کنیم؛ نماز را در اول وقت، آن هم در مسجد و به ‌جماعت بخوانیم. دراین‌صورت، نماز در جامعه به‌ پا داشته می‌ شود و جایگاه خاص خود را می‌‌ یابد.

منظور اسلام از انفاق، محدود به کمک‌ های مالی نیست، بلکه بنا به دستور قرآن که می‌ فرماید: «مِمَّا رَزَقْنا» (از آنچه به شما داده‌‌ایم انفاق کنید) انفاق، ثروت و قدرت و علم و نیز هرگونه امکانات و استعدادهای خدادادی را شامل می ‌‌شود.

از اين آيه مى‌آموزيم:

1-ايمان از عمل جدا نيست و مؤمن، اهل عمل صالح است.

2-آنچه داريم از خداست؛ پس بخشی از آن را برای خدا بدهيم كه او نيز در دنيا و آخرت جبران می‌كند.

3- اسلام دينی جامع و برای ادارۀ جامعه است. با دستورِ نماز، ارتباط با خدا را سفارش می‌كند و با دستورِ زكات، ارتباط با مردم و توجه به نيازهای جامعه را.

4-برگزارى نماز، باید مستمر باشد نه موسمى و مقطعى. «یقیمون الصّلاة» (فعل مضارع بر استمرار و دوام دلالت دارد.)

5-در انفاق نیز باید میانه‏ رو باشیم.(«ممّا»، (مِن ما) است و یكى از معانى «مِن» بعض است. یعنى بعضى از آنچه روزى كرده ‏ایم - نه همه را - انفاق مى‏ كنند.) «ممّا رزقناهم»

6-از هرچه خداوند عطا كرده (علم، آبرو، ثروت، هنر و...) به دیگران انفاق كنیم. «ممّا رزقناهم ینفقون» امام صادق‏ علیه السلام مى‏ فرماید: از آنچه به آنان تعلیم داده ‏ایم در جامعه نشر مى ‏دهند.(بحار، ج 2، ص 17)

7-انفاق باید از مال حلال باشد، چون خداوند رزق («رزق»، به نعمت دائمى كه براى ادامه حیات طبق احتیاج داده مى‏ شود، اطلاق مى‏ گردد و قید تداوم و به اندازه احتیاج، آن را از مفاهیمِ احسان، اعطاء، نصیب، اِنعام و حظّ، جدا مى‏ كند. التحقیق فى كلمات‏ القرآن، ج‏4، ص 114) هر كس را از حلال مقدّر مى‏ كند. «رزقناهم»

8-اگر باور كنیم آنچه داریم از خداست، با انفاق كردن مغرور نمى ‏شویم. بهتر مى ‏توانیم قسمتى از آن را انفاق كنیم. «ممّا رزقناهم»

سه شنبه, 09 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره - آیه 1و2

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ

الم (بقره/1﴾

خداوند، ۲۹سوره از ۱۱۴سورۀ کتاب خود را با حروفی آغاز فرموده است که هر حرف آن به‌ تنهایی و به نامِ خودش خوانده می‌‌ شود. مانند همین آیه از سورۀ بقره که آن‌ را چنین می‌ خوانیم: «الف، لام، میم». این‌ شیوۀ استفاده از حروف در میان عرب‌ زبان‌ ها سابقه‌ ای نداشته است. قرآن‌‌ شناسان این حروف را که از یکدیگر جدا هستند و جدا جدا خوانده می‌‌‌‌ شوند، «حروف مقطعه» می‌ گویند.

در بیشتر سوره‌ هایی که این حروف آمده است، پس از آن‌ ها، آیاتی مطرح شده است که عظمت و اصالت قرآن را مطرح می‌ کنند. گویا خداوند می‌ خواهد بگوید که من این کتاب را که معجزه است، از همین حروف الفبا که در اختیار شما نیز هست، ساخته و پرداخته‌ ام، نه از حروف و کلماتی خاص که برای شما ناآشنا و درک‌ ناشدنی باشد. حال، کسانی که مدعی هستند قرآن معجزه نیست، اگر راست می‌ گویند، با همین حروف الفبا، کتابی بنویسند که همچون قرآن، هم از جهت رسایی و شیوایی جملات، بی‌‌ همتا باشد، هم ازنظر مطالب و محتوا، بی‌ نظیر و بی‌ مانند.

آری، این هنر خداوند است که از حروف الفبا، کتابی تألیف می‌ کند که بشر حتی از آوردنِ یک سوره همانند آن عاجز است. در عالم طبیعت نیز خداوند از دلِ خاک بی‌ جان، هزاران نوع گیاه و میوه می‌ رویاند، درحالی‌که بشر از خاک، آجر و سفال می‌ سازد!

«ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَ‌يْبَ فِيهِ هُدًی لِلْمُتَّقِينَ» (بقره/2﴾»

«قرآن، كتاب هدايت»

کتاب، باارزش‌‌ترین میراثِ نسل‌‌های گذشته برای بشر امروز است که توانسته با زبان خاموشِ خود، والاترین مفاهیم و معارف را به گوش جهانیان برساند.

خداوند نیز قوانین زندگی را به‌‌ صورت کتاب در اختیار بشر قرار داده است.

قرآن، به‌‌ صورت کتاب از آسمان نازل نشده است؛ امّا به فرمان خداوند، پیامبر اسلا(ص) هرچه را وحی می‌‌شد، برای مردم قرائت می‌‌کردند تا اهل قلم بنویسند و عموم مردم نیز آن را حفظ کنند و به‌ خاطر بسپارند.

اگر انسان این کتاب الهی را به‌دقت مطالعه کند، یقین خواهد کرد که از جانب خداست؛ زیرا بیان چنین مطالبی از زبان یک انسان، آن هم در چهارده قرنِ قبل و از میان قومی بی‌‌سواد و بی‌‌بهره‌ از علم، محال است.

هرکه طالب سعادت است، چاره‌‌ای ندارد جز آنکه به دفترچه راهنمای خود مراجعه کند. این دفترچه را خالق هستی برای او فرستاده است تا از ابزار وجودی خود درست استفاده کند و از خطراتی که جسم و روح او را تهدید می‌‌‌‌‌کند، دوری گزیند. البته همان‌‌گونه که نور خورشید از شیشۀ تمیز عبور می‌‌کند، نه از خشت و گلِ تیره، نور قرآن نیز تنها در دل‌‌های پاک اثر می‌‌کند، نه در دل افراد لجباز.

از اين آيه مى‌آموزيم:

قرآن، كتابِ هدايت و راهنمای زندگی است، نه كتابی تخصصّی، آن هم برای گروهی خاص از مردم.

لذا انتظار نداشته باشيم كه قرآن برای ما مسائل فيزيك يا شيمی يا رياضی را بيان كند.

دوشنبه, 08 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره حمد (3)

صِرَ‌اطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ‌ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ» (فاتحه/٧﴾

ره‌يافتگان و گمراهان

انسان‌ها در انتخاب راه زندگى، سه گروه مى‌شوند: دستۀ اول کسانى هستند که راه خدا را انتخاب و براساس دستورهاى خداوند زندگى می‌کنند. این دسته همواره مشمول نعمت و رحمت ویژۀ الهى خواهند بود.

دستۀ دوّم که در مقابل دستۀ اوّل‌اند، کسانى هستند که حق را شناخته‌اند؛ ولى هوا و هوسِ خود و خواسته‌هاىِ نامشروع دوستان و بستگان را بر خواسته‌هاى خداوند ترجیح مى‌دهند. این گروه کم‌کم از «صراط مستقيم» دور می‌شوند و خشم و غضب الهى به آنان می‌رسد. این آیه از آنان با عنوان«مَغْضُوبِ عَلَيْهِم» یاد کرده است.

در این میان، گروه سومّى هستند که راه معین و مشخصى ندارند، متحیر و سرگردان‌اند و به‌تعبیر این آیه، «ضالِّينَ» یعنى گمراهان هستند. هر روز راهى را در پیش مى‌‌گیرند؛ اما به جایى نمى‌رسند.

از اين آيه مى‌آموزيم:

در انتخاب راه مستقيم، نيازمند شناخت الگو هستيم، چنان‌كه خداوند در آيۀ ۶۹سورۀ نساء، آنان را معرفى كرده و فرموده است: پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان، مشمول نعمت‌‌هاى ويژۀ او هستند.

ازآنجاكه شناخت راه مستقيم، كار دشواری است، آيۀ بعد، کسانی را معرفی می‌کند که این راه را رفته‌اند و بهترین سرمشق برای ما هستند. همچنین كسانى را مى‌شناساند كه از اين راه منحرف شده‌‌اند.

نكته‌های آیه «صِرَ‌اطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ‌ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ» (فاتحه/٧﴾

اين آيه راه مستقيم را، راه كسانى معرّفى مى كند كه مورد نعمت الهى واقع شده اند

و عبارتند از: انبيا، صدّيقين، شهدا وصالحين. (1) « من يطع اللّه والرّسول فاولئك مع الّذين انعم اللّه عليهم من النبيّين والصدّيقين والشهداء والصالحين» كسانى كه خدا و رسول را پيروى كنند، آنان با كسانى هستند كه خدا آنها را نعمت داده است، از پيامبران، راستگويان، شهدا و صالحان. (نساء، 69 و آيه 59 سوره مريم.

توجّه به راه اين بزرگواران و آرزوى پيمودن آن و تلقين اين آرزو به خود، ما را از خطر كجروى و قرار گرفتن در خطوط انحرافى باز مى دارد. بعد از اين درخواست، از خداوند تقاضا دارد كه او را در مسير غضب شدگان وگمراهان قرار ندهد. زيرا بنى اسرائيل نيز به گفته قرآن، مورد نعمت قرار گرفتند، ولى در اثر ناسپاسى ولجاجت گرفتار غضب شدند.

قرآن، مردم را به سه دسته تقسيم مى نمايد: كسانى كه مورد نعمت هدايت قرار گرفته وثابت قدم ماندند، غضب شدگان و گمراهان.

مراد از نعمت در «انعمتَ عليهم»، نعمتِ هدايت است. زيرا در آيه ى قبل سخن از هدايت بود. علاوه بر آنكه نعمت هاى مادى را كفّار ومنحرفين وديگران نيز دارند.

هدايت شدگان نيز مورد خطرند و بايد دائماً از خدا بخواهيم كه مسير ما، به غضب و گمراهى كشيده نشود.

مغضوبين در قرآن

در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّت هايى همچون قوم عاد، ثمود و بنى اسرائيل، به عنوان غضب شدگان معرّفى شده اند.

در آيات متعدّدى از قرآن ويژگى هاى گمراهان و غضب شدگان و مصاديق آنها بيان شده است كه براى نمونه   به موارد ذيل اشاره مى شود:

* منافقان و مشركان و بدگمانان به خداوند. نساء، 116 و فتح، 6.

* كافران به آيات الهى و قاتلان انبياء الهى. بقره، 61.

* اهل كتاب كه در برابر دعوت به حقّ سركشى كرده اند. آل عمران، 110 - 112.

* فراريان از جهاد. انفال، 16.

* پذيرندگان و جايگزين كنندگان كفر با ايمان. بقره، 108 و نحل، 106.

* پذيرندگان ولايت دشمنان خدا و دوستداران رابطه ى با دشمنان خدا. ممتحنه، 1.

بنى اسرائيل كه داستان زندگى و تمدن آنها در قرآن بيان شده است، زمانى بر مردم روزگار خويش برترى داشتند؛ «فَضّلتُكم على العالَمين» (2) بقره،

لكن بعد از اين فضيلت و برترى، به خاطر كردار و رفتار خودشان، دچار قهر و غضب خداوند شدند «و باؤوا بغضب من اللّه» (3) بقره،

* اين تغيير سرنوشت، به علّت تغيير در رفتار و كردار آنان بوده است. دانشمندان يهود، دستورات وقوانين آسمانى تورات را تحريف كردند، «يحرّفون الكلم» (4) نساء،

* وتجّار وثروتمندان آنان نيز به ربا وحرام خوارى و رفاه طلبى روى آوردند، «اخذهم الرّبا» (5) نساء

وعامّه مردم نيز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روى تن پرورى و ترس، از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمينِ مقدّس، سر باز زدند. «فاذهب انت و ربّك فقاتلا انّا هيهُنا قاعدون» (6) مائده

* به خاطر اين انحرافات، خدا آنان را از اوج عزّت و فضيلت، به نهايت ذلّت و سرافكندگى مبتلا ساخت.

ما در هر نماز، از خداوند مى خواهيم كه مانند غضب شدگان نباشيم. يعنى نه اهل تحريف آيات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ، و همچنين از گمراهان نباشيم، آنان كه حقّ را رها كرده و به سراغ باطل مى روند و در دين و باور خود غلوّ و افراط كرده و يا از هوى و هوس خود و يا ديگران پيروى مى كنند. « قل يا أهل الكتاب لاتَغلوا فى دينكم غيرالحقّ ولاتتّبعوا أهواءقوم قدضَلّوا من قبل وأضلّوا من قبل و أضلّوا عن سواءالسبيل» بگو: اى اهل كتاب! در دينتان به ناحقّ غلوّ نكنيد وبه دنبال خواهش هاى گمراهانِ پيش از خود نرويد، كه آنان افراد زيادى را گمراه كرده و از راه راست گمراه شده اند. مائده، 77.

انسان در اين سوره، عشق و علاقه و تولاّى خود را به انبيا و شهدا و صالحان و راه آنان، اظهار و ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاريخ نيز برائت و دورى مى جويد و اين مصداق تولّى و تبرّى است.

ضالّين در قرآن

ضلالت كه حدود دويست مرتبه اين واژه با مشتقاتش در قرآن آمده است.

* گاهى در مورد تحيّر بكار مى رود، «و وَجدَك ضالاً» (2) ضحى

* وگاهى به معناى ضايع شدن است، «اضلّ اعمالهم» (3) محمّد

* ولى اكثراً به معناى گمراهى وهمراه با تعبيرات گوناگونى نظير: «ضلال مبين»، «ضلال بعيد»، «ضلال قديم» به چشم مى خورد.

در قرآن افرادى به عنوان گمراه معرّفى شده اند، از جمله: كسانى كه ايمان خود را به كفر تبديل كردند من يَتبدّل الكفر بالايمان فقد ضلّ سواء السبيل» بقره، 108

* مشركان : و من يشرك باللَّه فقد ضل ضلالا بعيدا» نساء،

* كفار : و من يكفر باللَّه... فقد ضلّ» نساء، 136

* عصيان گران: و من يعص اللَّه و رسوله فقد ضل» احزاب، 36

* مسلمانانى كه كفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند

لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء... و من يفعله منكم فقد ضل سواء السبيل» ممتحنه، 1

* كسانى كه مردم را از راه خدا باز مى دارند، كسانى كه به خدا يا رسول خدا توهين مى كنند، آنان كه حقّ را كتمان مى كنند و كسانى كه از رحمت خدا مأيوسند.

در قرآن نام برخى به عنوان گمراه كننده آمده است، از قبيل: ابليس، فرعون، سامرى، دوست بد، رؤسا ونياكان منحرف.

*گمراهان خود بستر وزمينه ى انحراف را فراهم و گمراه كنندگان از اين بسترها و شرايط آماده، استفاده مى كنند.

بسترهاى انحراف در قرآن عبارتند از:

* هوسها : اتّخذ الهه هَواه واضلّه اللَّه» جاثيه، 23

* بت ها : جعلوا لِلّه انداداً لِيضلّوا عن سبيله» ابراهيم

* گناهان : وما يضلّ به الا الفاسقين» بقره، 26

* پذيرش ولايت باطل : انّه من تولاّه فانّه يضلّه» حج، 4.

* جهل و نادانى : و ان كنتم من قبله لمن الضّالّين» بقره، 198

پيام‌های آیه «صِرَ‌اطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ‌ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ» (فاتحه/٧﴾

1- انسان در تربيت، نيازمند الگو مى باشد. انبيا، شهدا، صدّيقين وصالحان ، نمونه هاى زيباى انسانيّت اند. صراط الّذين انعمت عليهم

2- آنچه از خداوند به انسان مى رسد، نعمت است. قهر و غضب را خود به وجود مى آوريم. درباره نعمت «أنعَمتَ» بكار رفته، ولى در مورد عذاب، نفرمود: «غَضبتَ» تو غضب كردى. «انعمت، المغضوب عليهم»

3- ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان، جامعه اسلامى را در برابر پذيرش حكومت آنان، مقاوم و پايدار مى كند. «غير المغضوب عليهم ولا الضّالّين» قرآن سفارش كرده است: «لا تَتولّوا قوماً غَضِب اللّه عليهم» هرگز سرپرستى گروه غضب شدگان الهى را نپذيريد. ممتحنه، 13

یکشنبه, 07 خرداد 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره حمد (2)

مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ

قيامت، جلوه‌‌‌‌اي از رحمت

کلمۀ «دین» هم به‌معناى مکتب و آیین است، هم به‌معناى جزا و پاداش. مراد از «يَوْمِ الدِّينِ» روز قیامت است که روز حساب و کیفر و پاداش است. البته خداوند، هم مالک دنیاست و هم مالک آخرت، ولى مالکیت او در روز قیامت، جلوۀ دیگرى دارد. در آن روز هیچ‌کس مالک هیچ‌چیز نیست. حتى انسان اختیار اعضا و جوارحِ خود را ندارد. نه زبان، اجازۀ عذرتراشى دارد و نه فکر، فرصتِ تدبیر؛ تنها خداوند، صاحب‌اختیار آن روز است.

از اين آيه مى‌آموزيم:

در كنار اميد به رحمتِ الهى كه در آيۀ قبل مطرح شد، بايد از حساب و جزاى قيامت نيز بترسيم؛ زيرا خداوند از هر نيك و بد ما آگاه و بر كيفر و پاداش آن قادر است.

ايَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿فاتحه/5﴾

«عبادت و استعانت»

در آیات گذشته، برخى صفات خداوند را شناختیم و دانستیم که او «رَحمن» است، «رَحيم» است، «ربُّ العالَمين» و مالک روز جزاست. همچنین او را به‌خاطر نعمت‌هاى بى‌شمارى که به ما ارزانى فرموده است، سپاس گفتیم و ستایش کردیم که: «اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمين».

حق آن است که اکنون به درگاه او برویم، به نماز بایستیم و با اظهار عجز و ضعف، اعلام کنیم که ما فقط بندۀ تو هستیم و جز در برابر فرمان تو، در برابر دیگران، سر خم نمى‌کنیم. نه بندۀ زر و ثروتِ دنیا هستیم و نه بردۀ زور و قدرت‌هاى استعمارى. اما این نماز که بهترین راه پرستش خداوند است، به‌‌جماعت برگزار مى‌شود. لذا ما مسلمانان، یک‌صدا و در یک صف، دسته‌جمعى اعلام مى‌کنیم: «اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعين»؛ خداوندا! نه‌فقط من، بلکه همۀ ما بندۀ تو هستیم و از تو یارى مى‌جوییم.

از اين آيه مى‌آموزيم:

اگر در هر نماز، با توجه بگوييم که فقط بندۀ خدا هستيم، ديگر اهل غرور و تكبر نخواهيم شد.

اهْدِنَا الصِّرَ‌اطَ الْمُسْتَقِيمَ » ﴿فاتحه/6﴾

«اعتدال و ميانه‌‌روي»

در زندگى انسان، راه‌هاى گوناگونى وجود دارد: راهى که خود، براساس خواسته‌ها و نیازهاى فردى، تشخیص مى‌دهد؛ راهى که جامعه و مردم به آن راه مى‌روند؛ راهى که پدران و نیاکان، زندگى خود را براساس آن گذرانده‌اند؛ راهى که طاغوت‌ها و حاکمانِ ستمگر براى مردم تعیین مى‌کنند؛ راه کامیابى و لذت‌جویى از مظاهر دنیا یا راه عُزلت و گوشه‌گیرى و دست‌کشیدن از فعالیت‌هاى اجتماعى.

آیا انسان در میان این‌همه راه و روش، براى پیداکردن راه راست و درست، به راهنما نیاز ندارد؟ خداوند، پیامبران و کتاب‌هاى آسمانى را براى راهنمایى ما فرستاده و هدایت ما در صورتى است که پیرو راستینِ پیامبر9و اهل‌بیت: او و قرآن کریم باشیم. به‌همین‌دلیل، در هر نماز از خدا مى‌خواهیم که ما را به راهِ روشن و مطمئن خود راهنمایى فرماید؛ راهى که در آن انحراف و انحطاط نیست و انسان را به او می‌رساند.

راه مستقیم، راه وسط و میانه است: اعتدال و میانه‌روى در همۀ امور و دورى از هرگونه افراط و تفریط. کافران، رهبرانِ الهى را همچون مردم عادى یا حتى پایین‌تر از مردم عادی و مجنون معرفى مى‌کردند. بعضى مؤمنان نیز پیامبرانى همچون حضرت عیسى7را در حدّ خدایى بالا بردند؛ اما برخلاف اینان، قرآن ما را به رعایت اعتدال و میانه‌روى در امور عبادى و اقتصادى و اجتماعى سفارش مى‌‌‌فرماید. در اینجا نمونه‌هایى از این سفارش‌ها را یادآور مى‌شویم:

ـ در آیۀ ۳۱سورۀ اعراف مى‌‌فرماید:

«وَكُلُوا وَاشْرَ‌بُوا وَلَا تُسْرِ‌فُوا»؛ بخورید و بیاشامید، ولى اسراف و زیاده‌روى نکنید.

ـ در آیۀ ۱۱۰سورۀ اِسراء مى‌‌فرماید:

«وَلَا تَجْهَرْ‌ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا»؛ نمازت را نه بسیار بلند بخوان و نه بسیار آهسته، بلکه میانه را انتخاب کن.

ـ در آیۀ ۶۷سورۀ فرقان نیز مى‌‌خوانیم:

«وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِ‌فُوا وَلَمْ يَقْتُرُ‌وا وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا»؛ مؤمنان، به‌هنگام انفاق، نه اسراف مى‌کنند و نه بُخل مى‌ورزند، بلکه میانه‌‌رو هستند.

? ـ قرآن دربارۀ رفتار با پدر و مادر سفارش‌های بسیار کرده است و مى‌فرماید: «وَ بِالْوالِدَيْنِ اِحْسانا»؛ به پدر و مادر نیکى کنید. امّا در مقابل نیز مى‌‌فرماید: «فَلا تُطِعْهُما»؛ اگر آن‌ها تو را به‌سوى باطل دعوت کردند، از آنان اطاعت مکن.

? ـ قرآن در برابر کسانى که فقط به‌دنبال عبادت و گوشه‌گیرى از جامعه هستند یا فقط خدمت به مردم را عبادت مى‌شمرند، نماز و زکات را در کنار یکدیگر مطرح کرده است و مى‌فرماید: «اَقيمُوا الصَّلوة وَ اتُوا الزَّكوة» که اولی ارتباط با خالق است و دومى ارتباط با مردم.

از اين آيه مى‌آموزيم:

۱. راه سعادت، صراط مستقيم است؛ زيرا برخلاف راه‌هاى بشرى كه هر روز تغيير مى‌كند، ثابت و پايدار است؛ كوتاه‌ترين فاصله ميان دو نقطه است؛ هيچ‌گونه انحراف و انحنايى ندارد؛ در كوتاه‌ترين زمان، انسان را از مسيرى مطمئن به مقصد مى‌‌رساند.

۲. هم در انتخاب راه، و هم براى ماندن در راه مستقيم، بايد از خدا كمك بخواهيم؛ زيرا همواره در معرض اشتباه و گمراهى هستيم. گمان نكنيم که اگر تابه‌حال در جادۀ زندگى، دچار سقوط يا انحراف نشده‌ايم، بقیۀ مسير را نيز سالم طى خواهيم كرد. چه بسيار كساني كه عمرى را با ايمان گذراندند؛ امّا وقتى به پول يا مقام رسيدند، خدا را فراموش كردند.

ازآنجاكه شناخت راه مستقيم، كار دشواری است، آيۀ بعد، کسانی را معرفی می‌کند که این راه را رفته‌اند و بهترین سرمشق برای ما هستند. همچنین كسانى را مى‌شناساند كه از اين راه منحرف شده‌‌اند.

شنبه, 06 خرداد 1396 ساعت 00:00

1- تفسیر سوره حمد(1)

 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم در آغاز سوره، رمز آن است كه مطالب سوره، از مبدأ حقّ و مظهر رحمت نازل شده است1

2 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم» در آغاز كتاب، يعنى هدايت تنها با استعانت از او محقّق مى شود.

(1) شايد معناى اينكه مى گويند: تمام قرآن در سوره حمد، و تمام سوره حمد در بسم اللَّه، و تمام بسم اللَّه در حرف (باء) خلاصه مى شود، اين باشد كه آفرينش هستى و هدايت آن، همه با استمداد از اوست. چنانكه رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز با نام او آغاز گرديد. اقرأ باسم ربّك

بسم اللَّه كلامى كه سخن خدا با مردم وسخن مردم با خدا، با آن شروع مى شود.

رحمت الهى همچون ذات او ابدى و هميشگى است. «اللَّه الرّحمن الرّحيم»

5 بيان رحمت الهى در قالب هاى گوناگون، نشانه ى اصرار بر رحمت است. هم قالب «رحمن»، هم قالب «رحيم»

شايد آوردن كلمه رحمن و رحيم در آغاز كتاب، نشانه اين باشد كه قرآن جلوه اى از رحمت الهى است، همانگونه كه اصل آفرينش و بعثت جلوه لطف ورحمت اوست.

-----------

«رحمت گستردۀ الهي»

خدایى که به او ایمان داریم، مظهر مهر، محبّت، بخشش و آمرزش است. نمونه‌هاىِ رحمت و محبّت او را در نعمت‌هاى فراوانى که براى ما آفریده است، مى‌بینیم. گُل‌هاى زیبا و خوشبو، میوه‌هاى خوش‌طعم و خوشمزه، خوردنى‌هاى لذیذ و پرانرژى، پوشیدنى‌‌هاى رنگارنگ و متنوع، همه و همه، هدیه‌هاى خداوند به ماست. مِهر مادر به فرزند را او در دل و جانِ مادران قرار داده و خود از هر مادرى مهربان‌تر است. قهر و عذاب او نیز برای تنبیه و توجّه بندگان گنهکار است، نه آنکه از روى کینه و ظلم باشد. لذا اگر با توبه، گذشته را جبران کنیم، خطاىِ ما را مى‌پوشاند و گناهانمان را مى‌‌بخشد.

از اين آيه مى‌آموزيم:

خداوند، موجودات را با رحمت و محبّت خود تربيت مى‌كند؛ زيرا قبل از «رَبِّ العالَمين» و بعد از آن، خود را «اَلرَّحمنِ الرَّحيم» معرفى كرده‌ است. يعنى تربيت، با رحمت و بخشايش آغاز می‌شود و به‌پایان مى‌رسد. اگر معلّمان و مربّيانِ جامعه نیز بخواهند موفق باشند، بايد براساس محبت و دلسوزى عمل كنند.

صفحه2 از59

درباره قاسمیه

هیئت زنجیرزنان و شاه حسین گویان محله شتربان در تاریخ 1346 به همت جوانان این محله تاسیس شده و تاکنون به فعالیت خود در زمینه های مذهبی ادامه می دهد

ادامه مطلب

اوقات شرعی