سلیمان پور

سلیمان پور

دوشنبه, 02 بهمن 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 21

21.jpg

اى مردم! پروردگارتان كه شما وپيشينيان شما را آفريد، پرستش كنيد تا اهل تقوا شويد

نكته‏ ها:

در كتاب‏هاى قانون، مواد قانون، بدون خطاب بيان مى‏شود، ولى قرآن كتاب قانونى است كه با روح و عاطفه مردم سر وكار دارد، لذا در بيان دستورات، خطاب مى‏كند. البتّه خطاب‏هاى قرآن مختلف است. گاهى براى عموم مى‏فرمايد: «يا أَيُّهَا النَّاسُ»*، امّا براى هدايت‏يافتگان فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»*

هدف از خلقت جهان و انسان، تكامل انسان‏هاست. يعنى هدف از آفرينش هستى، بهره‏گيرى انسان‏هاست‏ وتكامل انسان‏ها در گرو عبادت‏ واثر عبادت، رسيدن به تقوا و نهايت تقوى، رستگارى است.

سؤال: چرا خدا را عبادت كنيم؟

پاسخ: در چند جاى قرآن پاسخ اين پرسش چنين آمده است:

* چون خداوند خالق و مربّى شماست. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ»

* چون تأمين كننده رزق و روزى و امنيت شماست. «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»

* چون معبودى جز او نيست. «لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي»

عبادت انسان، هدف آفرينش انسان است نه هدف آفريننده. او نيازى به عبادت ما ندارد، اگر همه مردم زمين كافر شوند او بى‏نياز است: «إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ ...» چنانكه اگر همه مردم رو به خورشيد خانه بسازند يا پشت به خورشيد، در خورشيد اثرى ندارد.

با اين‏كه عبادت خدا بر ما واجب است، چون خالق و رازق و مربّى ماست، ولى بازهم در برابر اين اداى تكليف، پاداش مى‏دهد و اين نهايت لطف اوست.

آنچه انسان را وادار به عبادت مى‏كند امورى است، از جمله:

1. توجّه به نعمت‏هاى او كه خالق و رازق و مربّى ماست.

2. توجّه به فقر و نياز خويش.

3. توجّه به آثار و بركات عبادت.

4. توجّه به آثار سوء ترك عبادت.

5. توجّه به اين‏كه همه هستى، مطيع او ودر حال تسبيح او هستند، چرا ما عضو ناهماهنگ هستى باشيم.

6. توجّه به اين‏كه عشق وپرستش، در روح ماست وبه چه كسى برتر از او عشق بورزيم.

سؤال: در قرآن آمده است: «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» يعنى عبادت كن تا به يقين برسى. پس آيا اگر كسى به يقين رسيد، نمازش را ترك كند؟!

پاسخ: اگر گفتيم: نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالاى درخت برسد، معنايش اين نيست كه هرگاه دستت به شاخه رسيد، نردبان را بردار، چون سقوط مى‏كنى. كسى كه از عبادت جدا شد، مثل كسى است كه از آسمان سقوط كند؛ «فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ» به علاوه كسانى كه به‏

يقين رسيده‏اند مانند: رسول خدا و امامان معصوم، لحظه‏اى از عبادت دست برنداشتند.

بنابراين مراد آيه، بيان آثار عبادت است نه تعيين محدوده‏ى عبادت.

آيات وروايات، براى عبادت شيوه‏ها وشرايطى را بيان نموده است كه در جاى خود بحث خواهد شد، ولى چون اين آيه، اوّلين فرمان الهى خطاب به انسان در قرآن است، سرفصل‏هايى را بيان مى‏كنيم تا مشخّص شود عبادت بايد چگونه باشد:

1. عبادت مامورانه، يعنى طبق دستور او بدون خرافات.

2. عبادت آگاهانه، تا بدانيم مخاطب و معبود ما كيست. «حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ»

3. عبادت خالصانه. «وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»

4. عبادت خاشعانه. «فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»

5. عبادت عاشقانه. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «افضل الناس مَن عَشق العبادة»

و خلاصه مطلب اين‏كه براى عبادت سه نوع شرط است؛

الف: شرط صحّت، نظير طهارت وقبله.

ب: شرط قبولى، نظير تقوا.

ج: شرط كمال، نظير اين‏كه عبادت بايد آگاهانه، خاشعانه، مخفيانه وعاشقانه باشد كه اينها همه شرط كمال است. «5»

پيام ‏ها:

1- دعوت انبيا، عمومى است و همه مردم را دربر مى‏گيرد. «يا أَيُّهَا النَّاسُ»

2- از فلسفه‏ هاى عبادت، شكرگزارى از ولى نعمت است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ»

3- اوّلين نعمت‏ها، نعمت آفرينش، و اوّلين دستور، كُرنش در برابر خالق است.

«اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ»

4- مبادا بت‏ پرستى يا انحراف نياكان، ما را از عبادت خداوند دور كند، زيرا آنان نيز مخلوق خداوند هستند. «وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ»

5- عبادت، عامل تقواست. اگر عبادتى تقوا ايجاد نكند، عبادت نيست. «اعْبُدُوا ... لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

6- به عبادت خود مغرور نشويم كه هر عبادتى، تقوا ساز نيست. «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

---------------------

تفسیر برهان ج 2 ص 226 

امام حسن عسکری (ع) ازامام سجاد (ع) درباره کلام خداوند متعال « یا ایها الناس» فرمودند فرزندان آدم که اطاعت از فرامین دین خدا بر ایشان واجب شده « اعبدو ربکم» از فرمانی که پروردگارتان به شما داده پیروی کنید و باور داشته باشید که هیچ خدایی به جز الله نیست یگانه است و هیچ همتایی ندارد ... دادگری است که ستم نکند و بخشنده ای است که بخل نورزد و بردباری است که شتاب نکند... و نیز محمد (ص) بنده و فرستاده ی اوست و خاندان محمد (ص) در میان خاندان دیگر پیامبران بهترین و امت محمد (ص) در میان امت های دیگر بهترین هستند. سپس خدای عزوجل فرمود: «الذی خلقکم» او را بپرستید که شما را از نطفه ای برساخته از آبی پست و بی مقدار آفرید و تا مدتی معین آن را در جایگاهی استوار قرار دا و سرنوشت آن را رقم زد و بر این کار توانا آمد به راستی که پروردگار عالم چه نیک تواناست. و فرمود « اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم» یعنی او را با بزرگداشت محمد (ص) و علی ابن ابی طالب (ع) بپرستید. «الذی خلقکم» تک تک شما را جان داد و سپس آراسته نمود و به بهترین صورت شکل بخشید. سپس خدای عز و جل فرمود « الذین من قبلکم» خداوند همه گونه های مردمان پیشین را آفرید« لعلکم تتقون» این کلام خداوند دو وجه دارد: یکی اینکه خداوند پیشینیان شما را آفریده باشد که پرهیزگار گردید یعنی تقوا پیشه کنید و دوم اینکه یعنی کسی را که شما را و پیشینیان شما را آفریده بپرستید باشد که پرهیزگار گردید. یعنی او را بپرستید باشد که از آتش دوزخ پروا پیشه کنید. این امید بخشی از سوی خداوند واجب است چرا که او بزرگوارتر از آن است که بنده اش را بدون هیچ نوید و بهره ای خطاب دهد و یا او را به نیکی خود آزمند گرداند سپس نامیدش بگذارد. 

 

جمعه, 29 دی 1396 ساعت 00:00

کلمات و حروف بسم الله

_الله.jpg

 

بعضی از اهل معرفت گفته اند: بسم الله الرحمن الرحیم 19 حرف است و زبانه های دوزخ نیز 19 تا می باشند، چون بنده مومن خدا تلفظ بسم الله نماید خدای تعالی به هر حرفی یکی از زبانه های دوزخ را از او دفع می‌کند.

اهل معرفت گفته اند: گناه چهار نوع است: گناه در روز و گناه در شب و هر یک از گناهان روز و شب یا آشکار است و یا پنهان و کلمات بسم الله هم چهارتا است، پس هر کس از روی اعتقاد به بسم الله تلفظ کند خدای تعالی هر چهار گناه او را بیامرزد.

خواص الایات ص3

جمعه, 29 دی 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 20

يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ«20»

نزديك است كه برق، نور چشمانشان را بربايد. هرگاه كه (برق آسمان در آن صحراى تاريك وبارانى) براى آنان بدرخشد، در آن حركت كنند، ولى همين كه تاريكى، ايشان را فرا گرفت بايستند. واگر خداوند بخواهد، شنوايى و بينايى آنان را (از بين) مى‏ برد، همانا خداوند بر هر چيزى تواناست.

نكته‏ ها:

منافقان، تاب وتوان ديدن دلائل نورانى و فروغ آيات الهى را ندارند. همانند مسافر شبگرد در بيابان كه در اثر برقِ آسمان، چشمانش خيره شده و جز چند قدم بر نمى‏ دارد. آنان نيز در جامعه اسلامى هر چند گاهى چند قدمى پيش مى‏ روند، ولى در اثر حوادث يا اتّفاقاتى از حركت باز مى‏ ايستند. آنان چراغ فطرت درونى خويش را خاموش كرده ومنتظر رسيدن‏ نورى از قدرت‏هاى بيرونى مانده ‏اند.

هرگاه گفته مى‏شود خداوند بر هر كارى قادر است، مراد كارهاى ممكن است. مثلًا اگر گفتيم فلانى رياضى‏ دان است، معنايش آن نيست كه بتواند حاصل جمع 2+ 2 را 5 بياورد.

زيرا اين امر محال است، نه آنكه آن شخص قادر بر جمع نمودن آن نباشد. كسانى از امام عليه السلام سؤال كردند: آيا خداوند مى‏تواند كره‏ ى زمين را در تخم مرغى قرار دهد؟ امام ابتدا يك پاسخ اقناعى دادند كه با يك عدسىِ چشم، آسمان بزرگ را مى‏ بينيم، سپس فرمودند:

خداوند قادر است، امّا پيشنهاد شما محال است. درست مانند قدرت رياضى‏ دان كه مسئله ‏ى محال را حل نمى ‏كند.

سيماى منافق در قرآن‏

منافق در عقيده وعمل، برخورد وگفتگو، عكس‏العمل ‏هايى را از خود نشان مى‏ دهد كه در اين سوره وسوره‏ هاى منافقون، احزاب، توبه، نساء و محمّد آمده است. آنچه در اينجا به مناسبت مى‏ توان گفت، اين است كه منافقان در باطن ايمان ندارند، ولى خود را مصلح و عاقل مى‏پندارند. با همفكران خود خلوت مى‏كنند، نمازشان با كسالت و انفاقشان با كراهت است. نسبت به مؤمنان عيب‏جو و نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله موذى ‏اند. از جبهه فرارى و نسبت به خدا غافل‏اند. افرادى ياوه ‏سرا، رياكار، شايعه ساز و علاقمند به دوستى با كفارند. ملاك علاقه‏ شان كاميابى و ملاك غضبشان، محروميّت است. نسبت به تعهّداتى كه با خدا دارند بى ‏وفايند، نسبت به خيراتى كه به مؤمنان مى‏ رسد نگران، ولى نسبت به مشكلاتى كه براى مسلمانان پيش مى‏آيد شادند. امر به منكر ونهى از معروف مى‏ كنند. قرآن در برابر اين همه انحراف‏هاى فكرى وعملى مى‏ فرمايد: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ»

پيام‏ ها:

1- منافق در مسير حركت، متحيّر است. «أَضاءَ ... مَشَوْا، أَظْلَمَ ... قامُوا»

2- حركت منافق، در پرتو نور ديگران است. «أَضاءَ لَهُمْ»

3- منافق به سبب اعمالى كه مرتكب مى‏شود، هر لحظه ممكن است گرفتار قهرخداوندى شود. «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ»

4- سنّت الهى، آزادى دادن به همه است و گرنه خداوند مى‏ توانست منافقان را كر و كور كند. «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ

أَبْصارِهِمْ»

 

-----------------------

تفسیر برهان ج 2 ص 224

يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ:امام حسن عسکری فرمودند: و این مثل مردمانی است که به برق آسمان گرفتار شدند اما دیدگانشان را از آن برنگرفتند و چهره هیشان را از آن نپوشاندند تا بلکه چشمانشان از درخشش آن در امان ماند و نه تنها به راه رهایی خود از نور آن برق نگاه نکردند بلکه در آن نور نگریستند پس نزدیک بود که برق چشمهیشان را برباید. آن منافقان نیز گرچه آیات محکم قرآن در پیش رویشان قرار دارد و بر پیامبری تو گواه است و راستی و درستی تو ر در منصوب کردن برادرت علی (ع) به امامت آشکار می سازد و اگرچه معجزه هایی که از تو ای محمد (ص) و از برادرت علی (ع) می بینند پیش چشمشان است و گواهی است بر این امر تو و امر حقیقتی است که هیچ تردیدی در آن راه ندارد با این همه دلایل روشن و نشانه هایی که از قران و از تو و از برادرت علی (ع) می بینند نمی اندیشند.

دوشنبه, 25 دی 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 19

19.jpg 


يا چون (گرفتاران در) بارانى تند از آسمانند كه در آن، تاريكى‏ ها و رعد و برقى است كه از ترس صاعقه ‏ها وبيم مرگ، انگشتان خود را در گوشهايشان قرار مى‏دهند. ولی خداوند بر كافران احاطه دارد.

نكته‏ ها:

خداوند، منافق را به شخصِ در باران مانده‏اى تشبيه كرده كه مشكلات بارانِ تند، شب تاريك، غرّش گوش خراش رعد، نور خيره كننده‏ى برق، و هراس و خوف مرگ، او را فراگرفته است، امّا او براى حفظ خود از باران، نه پناهگاهى دارد و نه براى تاريكى، نورى و نه گوشى آسوده از رعد و نه روحى آرام از مرگ.

پيام ‏ها:

1- منافقان غرق در مشكلات و نگرانى‏ها مى‏شوند، و در همين دنيا نيز دلهره و اضطراب و رسوايى و ذلّت دامن گيرشان مى‏شود. «ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ»

2- منافقان از مرگ مى ‏ترسند. «حَذَرَ الْمَوْتِ»

3- منافقان بدانند كه خداوند بر آنها احاطه دارد و هر لحظه اراده فرمايد، اسرار و توطئه‏ هاى آنها را افشا مى‏كند.

 «وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ»

-----------

تفسیر برهان جلد 2 - ص4 22

أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ  حضرت امام حسن عسکری (ع) فرمود :

حق تعالی فرمود : ای محمد همان طور که در این باران چیزهایی است که هرکس به آن دچار گردد هراسان شود آنان نیزبه خاطر سرباز زدن از بیعت با علی و ترس اینکه تو ای محمد به دورویی آنان پی ببری همانند کسی هستند که در این باران و رعد و برق گرفتار آید: همانطور که او از ترس این رعد قلبش را از جای برکند یا برق آذرخشش را بر او فرود آورد به خویش می لرزد آنان نیز در هراسند که تو به کفر ورزی آنان پی ببری و این به کشته شدن و ریشه کن شدن آنها بینجامد.

يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ: همانند آن کسانی که به رعد و برق دچار گشته انگشت های خود را در گوش هایشان فرو می برند در آن هنگام که می شنوند تو با آگاهی از حال آنان بیعت شکنان را لعنت کرده و تهدید می نمایی تا لعنت و تهدید تو را نشنوند مبادا که رنگ رخسارشان دگرگون شود و یاران تو از آن نشانه دریابند که مراد از لعنت و تهدید تو هم اینان هستند.

وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ‏ : او بر آنها چیره است و اگر بخواهد دورویی آن مناقان آن جمع را برایت آشکار می کندو اسرارشان را برایت فاش می کند و...

جمعه, 22 دی 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 18

 صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ‏«18»

آنان (از شنيدن حقّ) كر و (از گفتن حقّ) گنگ و (از ديدن حقّ) كورند، پس ايشان (به سوى حقّ) باز نمى‏گردند.

نكته‏ ها:

قرآن در ستايش برخى پيامبران مى‏فرمايد: آنان دست وچشم دارند، «وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَ الْأَبْصارِ» شايد مقصود آن است كه كسى كه دست بت‏ شكنى دارد دست دارد، كسى كه چشم خدابين دارد چشم دارد، پس منافقان كه چنين دست وچشمى ندارند، در واقع همچون ناقص الخلقه‏هايى هستند كه خود مقدّمات نقص را فراهم كرده و وسائل شناخت را از دست داده‏اند. لذا در اين سوره درباره‏ى منافقان تعابيرى همچون «لايشعرون، ما يشعرون، لايعلمون، لايبصرون، يعمهون، صمّ، بكم، عمى، لا يرجعون» بكار رفته است.

نظر، غير از بصيرت است. در سوره اعراف مى‏خوانيم: «تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ» مى‏بينى كه به تو نگاه مى‏كنند، در حالى كه نمى‏بينند. يعنى چشم بصيرت ندارند كه حقّ را ببينند.

عدم بهره‏گيرى صحيح از امكانات و وسائل شناخت، مساوى با سقوط و از دست دادن انسانيّت است. در سوره اعراف آيه‏ى 179 مى‏خوانيم: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» آنان دل دارند، ولى نمى‏فهمند، چشم دارند ولى نمى‏بينند، گوش دارند ولى حقّ را نمى‏شنوند، اين گروه همچون چهارپايان بلكه از آنها پست‏تر و گمراه‏ترند، ايشان غافل هستند.

جزاى كسى كه در دنيا خود را به كورى و كرى و لالى مى‏زند، كورى و كرى و لالى آخرت است. «وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا»

 

پيام ‏ها:

1- نفاق، انسان را از درك حقايق و معارف الهى باز مى‏دارد. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ»

2- كسى كه از عطاياى الهى در راه حقّ بهره نگيرد، همانند كسى است كه فاقد آن نعمت‏ هاست. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ»

3- حقّ نديدن منافقان دو دليل دارد: يكى آنكه فضاى بيرونى آنان تاريك است؛ «فِي ظُلُماتٍ» وديگر آنكه خود چشم دل را از دست داده‏ اند. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ»

4- منافقان، لجاجت و تعصّب دارند. «فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ»

جمعه, 22 دی 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 17

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ‏ «17»

مَثل آنان (منافقان)، مَثل آن كسى است كه آتشى افروخته، پس چون آتش اطراف خود را روشن ساخت، خداوند روشنايى و نورشان را ببرد و آنان را در تاريكى‏هايى كه (هيچ) نمى‏بينند، رهايشان كند.

نكته‏ ها:

مثال، براى تفهيم مطلب به مردم، نقش مؤثّرى دارد. مسائل معقول را محسوس و بدينوسيله راه را نزديك وعمومى مى‏كند، درجه اطمينان را بالا مى‏برد ولجوجان را خاموش مى‏سازد. در قرآن مثال‏هاى فراوانى آمده است از جمله:

مثال حقّ، به آب و باطل به كفِ روى آب. مثال حقّ به شجره‏ى طيّبه و باطل به شجره‏ى خبيثه. تشبيه اعمال كفّار به خاكسترى در برابر تندباد و يا تشبيه كارهاى آنان، به سراب. تشبيه بت‏ها به خانه عنكبوت. تمثيل دانشمند بى‏ عمل به الاغى كه كتاب حمل مى‏كند وتمثيل غيبت، به خوردن گوشت برادرى كه مرده است.

اين آيه نيز در مقام تشبيهِ مجموعه‏اى از روحيّات و حالاتِ منافقان است. آنان، آتش مى‏ افروزند، ولى خداوند نورش را مى ‏برد و دود و خاكستر و تاريكى براى آنان باقى مى‏گذارد.

امام رضا عليه السلام فرمودند: معناى آيه‏ «تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ ...» آن است كه خداوند آنان را به حال خود رها مى‏كند.

پيام‏ ها:

1- منافق براى رسيدن به نور، از نار (آتش) استفاده مى‏كند كه خاكستر و دود و سوزش نيز دارد. «اسْتَوْقَدَ ناراً»

2- نور اسلام عالم‏گير است، ولى نورى كه منافقان در سايه‏ ى آن تظاهر به اسلام مى‏كنند، در شعاعى كمتر و روشنايى آن ناپايدار است. «أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ»

3- اسلام نور و كفر تاريكى است. «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ»

4- كسى كه از يك نور بهره‏مند نشود، در ظلمات متعدّد باقى مى‏ماند. «بِنُورِهِمْ ... فِي ظُلُماتٍ» (كلمه «نور» مفرد و كلمه «ظلمات» جمع است.)

5- نقشه‏ ها وتوطئه ‏هاى منافقان، به اراده الهى ناتمام مى‏ماند. «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ»

6- طرف مقابل منافقان، خداوند است. «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ»

7- عاقبت و آينده‏ ى منافقان، تاريك است. «فِي ظُلُماتٍ»

8- منافقان دچار وحشت و اضطراب، ودر تصميم‏گيرى‏ هاى دراز مدّت، سردرگم هستند. «فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ»

9- گاهى در آغاز، ايمان واقعى است، ولى كم ‏كم انسان به انحراف گرايش پيدا نموده و منافق مى‏شود. (كلمه «نورهم» در اين آيه و جمله «لايرجعون» در آيه بعد نشان مى‏دهد كه آنان نورى داشتند، ولى به سوى آن نور برنگشتند.)

-----------------------

: تفسیر برهان

حضرت امام حسن عسکری (ع) از پدرشان از جدشان و ... از رسول خدا (ص) نقل کرد که ایشان فرمودند: هر بنده یا امتی به بیعت با امیرالمومنین وانمود کند و در درون خویش آن را بشکند و با او دورویی کند در آن هنگام که فرشته مرگ بیاید تا جانش را بستاند شیطان و یاورانش نزد او نمایان شوند و آتش دوزخ و شکنجه های گوناگون آن پیش چشم و قلب او با همه سختی های خود آشکار شوند حال اگر او به علی (ع) ایمان آورده بود و به بیعت با او وفا کرده بود بهشت و سراهای آن نزدش جلوه گر می شد آنگاه فرشته عذاب به او گوید : بنگر بهشتی را که هیچ کس جز چروردگار جهانیان، مرتبه و آرامش و شکوه و شادی آن را درنمی یابد. اگر بر پیمان خود در ولایت برادر محمد (ص) استوار بودی اکنون برایت فراهم بود و در روز داوری و جزا و سرنوشت به سوی آن رقم می خورد...  تفسیر منسوب به امام حسن عسکری ص 160

 

پنج شنبه, 21 دی 1396 ساعت 00:00

کنترل خشم

 

راههای کنترل خشم و غضب از نگاه امام باقر(علیه السلام)

خداوند متعال یکی از مهم ترین ویژگی های انسان های الهی و پارسا پیشه را کظم غیظ و عفو از مردم می شمارد و می فرماید:

«الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس والله یحب المحسنین؛[آل عمران.۱۳۴] مومنان در هنگام عصبانیت خشم خود را فرو می برند و ازخطای مردم در می گذرند وخدا نیکوکاران را دوست دارد.» «کظم» در لغت به معنی بستن سر مشکی است که از آب پر شده باشد و به طور کنایه در مورد کسانی که از خشم و غضب پر می شوند ولی از اعمال آن خودداری می نمایند، به کار می رود.

«غیظ» به معنی شدت غضب وحالت برافروختگی و هیجان فوق العاده روحی است، که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست می دهد.

حالت خشم و غضب از خطرناک ترین حالات انسان است و اگر جلوی آن رها شود، در شکل یک نوع جنون و دیوانگی و ازدست دادن هر نوع کنترل اعصاب خودنمایی می کند و موجب می شود که بسیاری ازجنایات و تصمیم های خطرناک از انسان صادر شود که انسان یک عمر باید کفاره و تاوان آن را بپردازد. [۱]

در مقاله ای که از نظر خوانندگان عزیز می گذرد این آموزه قرآنی با توجه به سخنان امام باقر (ع) مورد بررسی و تحقیق اجمالی قرار می گیرد.

خشم مثبت و منفی

غضب یکی از غرایز انسانی است و بهره های فراوانی برای انسان دارد و در دفاع از هویت و باورها و فرهنگ او نقش مهمی ایفا می کند.

سه گروه متفاوت

در واقع انسان ها را می توان در مورد این حالت نفسانی، به سه گروه تقسیم کرد:

دسته اول: انسان هایی که در هنگام غضب افراط می کنند و از حد و مرز ایمان بیرون می روند. این گونه اشخاص همواره گرفتار اعمال ناپسند خود هستند و بسا که پشیمانی هم سودی به حالشان نخواهد داشت.

دسته دوم: افرادی هستند که اساساً خشمگین نمی شوند و اصلا قوه غضبیه خود را به کار نمی گیرند و در جاهایی که حتی شرع و عقل هم برای آنان خشم را لازم دانسته است، به هیچ وجه حرکتی ندارند. اینان نه تنها عملی ناپسند انجام می دهند، بلکه از افراد عصبانی بدترند و افرادی بی غیرت و بی هویت تلقی می شوند.

دسته سوم: کسانی که براساس کمال وجودی خود هرگاه خشمگین شوند، از مرز اعتدال خارج نمی شوند. اینان با ایمان راسخ و اعتماد به نفسی که دارند، هنگام بروز حالت خشم بر وجودشان تسلط کامل دارند و تمام اعضا و جوارح آنان تحت فرمان عقل و ایمانشان قرار دارد.

خشم مقدس

قرآن کریم هرگز اصل خشم را تخطئه نمی کند و خشم های مقدس را می ستاید. اساساً خشم مقدس یکی از صفات الهی است که نام های قهار و جبار حضرتش به آن اشاره دارد. خشمگین شدن اگر متعادل و در راه حق باشد، نه تنها ناپسند نیست، بلکه پسندیده و مورد رضای حق هم خواهد بود.

در سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به نقل از امیر مومنان (علیه السلام) آمده است که: آن حضرت برای امور دنیا هرگز عصبانی نمی شد؛ اما هرگاه برای حق غضبناک می شد، احدی را نمی شناخت و خشم پیامبر آرام نمی شد تا اینکه حق را یاری کند. [۲]

علامه طباطبایی (ره) در این زمینه می فرماید:«هرگاه رسول خدا(ص) خشمگین می شد- که جز برای خدا غضب نمی کرد- چیزی تاب مقاومت در برابر غضب آن حضرت را نداشت.» (۳)

آری یک انسان کامل فقط در راه حق و به خاطر پایمال شدن حقوق الهی و حقوق مردم خشمگین می شود و در این مورد هم از مرز ایمان و حدود الهی خارج نمی شود.

خشم پیامبر (ص)

در این خصوص روایتی زیبا از سیره رسول گرامی اسلام (ص) نقل شده است که حمزه بن عبدالمطلب، عموی بزرگوار و برادر رضاعی حضرت رسول بود؛ زیرا حمزه از ثویبه اسلمیه- دایه پیامبر قبل از حلیمه سعدیه- شیر خورده بود. حمزه از رسول خدا چهار سال بزرگتر بود.

او در جنگ احد ۶۰ سال داشت که به دست وحشی- غلام جبیر بن مطعم- به شهادت رسید. وحشی به تحریک و تطمیع هند- دختر عتبه بن ربیعه و مادر معاویه بن ابی سفیان- حضرت حمزه سیدالشهداء را مورد حمله غافلگیرانه قرار داد و به شهادت رساند. هند که از آن بزرگوار به شدت ناراحت بود و از حضرت حمزه به علت کشته های جنگ بدر کینه شدیدی داشت، بعد از شهادت حمزه اعضای بدن آن حضرت را مثله کرد و حتی جگرش را بیرون آورده، از عمق کینه آن را در دهانش مکید.

رسول خدا (ص) وقتی به بالین پیکر قطعه قطعه عمویش آمد آن چنان ناراحت و خشمگین شد که سخن از انتقام گفت. در آن هنگام،جبرئیل علیه السلام نازل شد و برای دلداری پیامبر (ص) این آیه شریفه را نازل کرد:«و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین؛ (نحل.۶۲۱)

هرگاه خواستید کسی را مجازات و عقوبت کنید، تنها به مقداری که به شما تعدی شده کیفر دهید و اگر صبر کنید، این کار برای صبرکنندگان بهتر است.» پیامبر نیز خشم خود را کنترل کرد و فرمود: «پس من صبر می کنم.»(۴)

افراط نکردن در حالات خشم

به طور طبیعی هر انسانی بر اثر عوامل و زمینه هایی که برایش پیش می آید، گاهی خوشحال و گاهی نیز خشمگین و ناراحت می شود؛ اما اگر این حالات فطری با معیار دین و هدایت قرآن و رهنمودهای اهل بیت علیهم السلام همراه باشد، هرگز در آن افراط و تفریط دیده نخواهد شد.

قرآن خشم های بی مورد را به دوران جاهلیت نسبت داده و سکون و آرامش را در هنگام خشم ویژه رسول خدا(ص) و مؤمنین می داند و خاطرنشان می کند که این آرامش هم یک موهبت الهی است؛ همچنان که خشم و تعصبات جاهلی را ره آورد افکار نادرست و عملکرد غلط کافران قلمداد می کند و می فرماید:

«[به خاطر بیاورید]هنگامی را که کافران در دل های خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند و [در مقابل] خداوند آرامش و سکینه خود را برفرستاده خویش ومؤمنان نازل فرمود.» (فتح.۶۲)

خداوند در این آیه به ما می آموزد که فرهنگ جاهلیت «حمیت»، «تعصب»، «غضب» و خشم جاهلی است؛ ولی فرهنگ اسلام «سکینه»، «آرامش» و «تسلط برنفس» می باشد.

کلام امام باقر(ع) در این زمینه رهنمود شایسته ای برای ماست. آن حضرت در مورد ویژگی شیعیان علی فرمود: «الذین أذا غضبوا لم یظلموا و اذا رضوالم یسرفوا؛(۵) آنان چنان اند که در هنگام خشم و غضب دست به ستم [و گناه و حرکات جاهلانه] نمی آلایند و هرگاه راضی و خشنود شدند، افراط و زیاده روی نمی کنند.»

آری، غرایز انسانی همانند موتور محرک است که انسان را گاهی همانند طوفان و تندباد چنان به حرکت درمی آورد که اگر مراقبتی صورت نگیرد، خسارت های جبران ناپذیری در پی خواهد داشت؛ اما همین محرک ها اگر به وسیله ایمان و باورهای قلبی و ارتباط با انسان های کامل تعدیل و کنترل شود، از عواقب ناشایست به دور خواهند ماند.

شیوه های کنترل خشم

برای فرونشاندن خشم و غضب راهکارهای مختلفی وجود دارد که با انجام آن می توان از ضررهای بعدی عصبانیت جلوگیری کرد.

وقتی که در حضور امام باقر(ع) سخن از غضب به میان آمد، حضرت فرمود؛ «همانا که مرد خشمگین می شود و تا خود را داخل آتش نکند[و به گناهی دست نیالاید] آرامش نمی یابد و خشمش فرو ننشیند.[پس برای اینکه در هنگام خشم به کارهای ناشایست اقدام نکنید]هرگاه شخصی خشمگین شد اگر ایستاده است فورا بنشیند تا پلیدی و وسوسه شیطان از او دور شود و هرگاه به خویشاوندش غضب کند، به نزد او برود و بدنش را مس کند؛ چرا که خویشاوند اگر مس شود، آرامش یابد.»(۶)

در توضیح این حدیث، ما برای کنترل خشم و عصبانیت راهکارهای دیگری که دانشمندان اخلاق و روان مطرح کرده اند نیز پیشنهاد می کنیم:

۱- در آن حالت شخص به سیره انبیاء، اولیاء و صلحاء- که خود را پیرو آنان می داند- توجه کند و در مورد آیات و احادیثی که غضب بی جا را مذمت کرده اند، فکر کرده و از عواقبش برحذر باشد.

۲- در هنگام خشم استعاذه نماید و با گفتن جمله «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» به خداوند عالم پناه ببرد.

۳- با آب سرد وضو بگیرد و یا غسل نماید.

۴- زمینه ها و بسترهای دیگر خشم را خود یا دیگران از میان بردارند مانند گرسنگی، تشنگی، خستگی، بی خوابی و…

۵- فوائد شیرین و لذت بخش کظم غیظ را- که بارها تجربه کرده- در نظر آورد.

۶- از افراد بدخلق و عصبانی فاصله بگیرد و رفاقت نکند.

۷- اعتقاد به قضا و قدر خداوندی را در وجودش تقویت کند و بداند که گاهی پدید آمدن برخی حوادث ناگوار که با میل باطنی او ناسازگار است، در اثر تقدیر الهی است. امام باقر(ع) در این زمینه فرمود: در میان خلق خدا سزاوارترین کس به تسلیم در برابر قضای خدا کسی است که خدای عزوجل را بشناسد و هر که به قضا راضی باشد، قضا بر او وارد شود و خدا اجر او را بزرگ فرماید و هر که قضا را ناخوش دارد، قضا بر او وارد شود و خدا اجرش را تباه سازد.»(۷)

۸- انسان وقتی که بر فردی ضعیف تر از خودش خشم می گیرد، فراموش نکند که قدرت خداوند خیلی بالاتر از قدرت اوست و ممکن است مورد قهر و غضب و انتقام خداوند قرار گیرد. قرآن می فرماید: «آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمی دارید خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.» (نور.۲۲)

۹- سفارش به اطرافیان در مورد یادآوری عواقب شوم عصبانیت و تذکر نکات مؤثر.

نوشته اند که در میان پادشاهان بنی اسرائیل عادتی مرسوم بود که آنان را در حکومت کنترل می کرد؛ به این صورت که در نزد هر یک از آنان حکیمی دانا بود و صحیفه ای به همراه داشت که هرگاه پادشاه عصبانی می شد، آن حکیم، صحیفه را در مقابل او گرفته، به دستش می داد. در آن صحیفه نوشته بود: «بر زیردستان رحم کن! از مرگ بترس! روز جزا را فراموش نکن!» وقتی شاه آن را می دید، غضبش ساکن می شد.

چه زیباست افرادی که قادر به کنترل خشم خود نیستند و همیشه بعد از عصبانیت پشیمان می شوند، چنین صحیفه ای تهیه کنند و به اطرافیان بسپارند که در هنگام غضب آنان، علاوه بر ارائه آن صحیفه، آثار خوش خلقی و عاقب شوم بدخلقی و عصبانیت را به وی یادآور شوند تا در خانواده یا در اجتماع و یا در مراکز مهم به این وسیله خشم خود را کنترل نمایند. حتی یک حدیث، یک نکته و یا عبارتی در موضوع کظم غیظ با خط درشت، در محل زندگی نصب کنند که دیگران او را به آن توجه دهند.

۰۱-آخرین نکته اینکه بدانند انسان های عصبانی در میان مردم و عقلای عالم منفورند و بردباران عزیز و محترم.

آثار و فواید کنترل عصبانیت

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو؟

طالب مردی چنینم کو به کو

کو در این دو حال مردی در جهان

تا فدای او کنم امروز جان(۸)

اگر انسان بتواند در حالات خشم و غضب، مالک نفس خویش باشد، او را می توان از افراد نیرومند و توانا برشمرد؛ چرا که کنترل نفس سرکش در آن حالت، ایمان و اراده ای والا و قوی لازم دارد که خیلی از انسان ها نمی توانند از عهده اش برآیند. اگر مروری به صفحات حوادث در رسانه ها داشته باشیم اکثر حوادث ناگوار ریشه در عدم توانایی مجرمین در کنترل خشم و غضب خود دارد.

به این جهت کنترل غضب امری مهم به شمار می آید و هر کس در آن موفق شود، افزون بر بهره های فراون دنیوی، دارای مقامی بلند از نظر معنوی خواهد بود. اینک به برخی از آثار و فواید کنترل خشم توجه می کنیم:

الف. نجات از آتش دوزخ

امام باقر(ع) یکی از مهم ترین برکات خویشتن داری در حالت خشم را نجات از آتش دوزخ بیان می کند و می فرماید: «من ملک نفسه اذا… غضب حرم الله جسده علی النار؛(۹) هر کس در هنگام خشم و غضب مالک نفس خویش باشد، خداوند متعال بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد کرد.»

ب. آرامش روز قیامت

آن حضرت پاداش شیرین کظم غیظ را در ضمن تفسیر آیه «و اذا ما غضبوا هم یغفرون» (شوری.۷۳) این گونه بیان می کند: من کظم غیظا و هو یقدر علی امضائه حشا الله قلبه امنا و ایمانا یوم القیامه (۰۱) هر کس خشم خود را فرو برد، در حالی که می توانست از طرف مقابل انتقام بگیرد خداوند متعال در روز قیامت قلبش را از ایمان و امنیت و سلامتی پرخواهد کرد.»

ج. روشنی چشم اهل بیت(ع)

فرو بردن خشم و بردباری در مقابل عصبانیت از لذت بخش ترین لحظاتی است که امامان معصوم(ع) از آن به عنوان روشنی چشم نام می برند. آن گرامیان این خصلت والای انسانی را همواره دوست داشتند و شیرینی آن را هرگز فراموش نمی کردند. حضرت باقر(ع) می فرماید: «پدرم امام صادق(ع) می فرمود پسرم! هیچ چیز مانند عصبانیتی که با صبر پایان می پذیرد چشم پدرت را روشن نمی کند.» (۱۱)

آری اگر انسان بتواند در آن لحظه خطرناک و حساس، صبر و بردباری پیشه کند، لذت و شیرینی آن تا آخر عمر در کامش خواهد ماند و او را مسرور خواهد نمود. در مقابل اگر خود را کنترل نکند تا آخر زندگی در آتش حسرت و ندامت خواهد سوخت.

د. امنیت از خشم خدا

امام باقر(ع) در این مورد فرمود: «یا موسی امسک غضبک عمن ملکتک علیه: اکف عنک غضبی؛(۲۱)

در کتاب تورات در ضمن مناجات خدای عزوجل با موسی(ع) آمده است: ای موسی خشم خود را از کسی که تو را بر او مسلط ساخته ام، بازگیر تا خشم خود را از تو بازگیرم.»

هـ . داخل شدن در ردیف اهل ایمان

قرآن کریم مومنان را در آیات متعدد به خاطر کنترل خشمشان می ستاید. در سوره شوری در مورد یکی از ویژگی های بارز مومنین می فرماید: «و اذا غضبوا هم یغفرون؛ (شوری.۷۳) مومنین زمانی که خشمگین می شوند (با فرو خوردن خشم خود) عفو می کنند.»

هر انسانی طبیعتا در مقابل پیشامدهای ناگوار و ناهنجاری ها ناراحت و عصبانی می شود و آیه فوق می گوید که اهل ایمان در چنین مواقعی نه تنها خود را به گناه آلوده نمی کنند، بلکه با کنترل خشم خود از صفت عفو و بخشش بهره می گیرند.

سیره امام باقر(ع)

در سیره اخلاقی امام باقر(ع) آمده است: روزی یک نفر مسیحی به آن حضرت جسارت کرد و گفت : «انت بقر؛ تو گاو هستی.»

امام بدون اینکه خشمگین شود، فرمود: «لا انا باقر؛ نه من باقرم.» مسیحی گفت: تو پسر آن زن آشپز هستی؟ امام فرمود: آری مادرم یک بانوی آشپز بود. آن مرد برای اینکه امام را عصبانی کند، دوباره گفت: تو پسر زن سیاه چرده، زنگی و دشنام گو هستی. امام پاسخ داد. اگر تو راست می گویی، خدا مادرم را بیامرزد و اگر دروغ می گویی، خداوند تو را ببخشد. وقتی آن مرد مسیحی بردباری و حلم بی پایان امام را مشاهده کرد که با این اهانت ها هرگز خشمگین نشد و کاملا بر نفس خود مسلط بود، زبان بر شهادتین جاری کرد و مسلمان شد.(۱۳)

این رفتار حضرت باقر(ع) دقیقا در تفسیر این آیه شریفه است که می فرماید: «هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن! ناگاه [خواهی دید] همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی می شود و این [خصلت] را جزکسانی که شکیبا بوده اند، نمی یابند و آن را جز صاحب بهره ای بزرگ، نخواهند یافت.» (فصلت .۴۳)

دستاوردهای این حرکت پسندیده از نظر روحی و روانی و معنوی، خیلی بهتر و بیشتر از آن است که انسان خشم و غضب خود را با هیجانات عصبی و رفتارهای زشت و کینه توزانه فرو نشاند.

دراین باره اشاره به سخن مولوی در مورد علی(ع) خالی از لطف نیست. او بعداز آنکه مولای متقیان را اسوه بردباران معرفی می کند و با ستایش از آن حضرت می گوید که امام(ع) در هنگام خشم و غضب کاملا برخود مسلط بود و هرگز اراده و تدبیر خود را در اختیار احساسات زودگذر قرار نمی داد و تمام اعضا و جوارحش تحت عقل و وحی بود، به نقل داستانی دراین زمینه می پردازد و در ستایش حلم آن گرامی به زبان حال امام می گوید.

باد خشم و باد شهوت باد آز

برد او را که نبود اهل نماز

خشم بر شاهان، شه و ما را غلام

خشم را هم بسته ام زیر لگام

تیغ حلمم گردن خشم زده است

خشم حق، بر من چو رحمت آمده است

که نیم، کوهم ز صبر و حلم و داد

کوه را کی در رباید تند باد (۱۴)

مضرات غضب

الف- زمینه برای تسط شیطان

ضررهای فراوانی بر غضب می توان بر شمرد که مهمترین آن تسلط شیطان بر انسان است. اساساً فرد خشمگینی که قادر به کنترل خشم خود نیست و نمی تواند تصمیمات مثبت بگیرد و وجودش را آتش کینه و انتقام پر کرده است، در آن لحظه وجودش بستری مناسب برای بهره برداری شیطان است و شیطان می تواند به راحتی او را گمراه کند و از همین راه به اهداف شوم خود دست یابد.

امام باقر(ع) دراین زمینه می فرماید: «غضب، آتش پاره ای است از شیطان که در باطن فرزند آدم است و چون کسی از شما عصبانی شد، چشم های او سرخ می شود و باد به رگ های او می افتد و شیطان در وجودش داخل می شود.» (۱۵) البته اگر انسان تحت تأثیر شیطان قرار گیرد، ممکن است هرگونه گناه و کار ناشایستی مرتکب شود.

ب: دوری از فضائل اخلاقی

انسان درحال عصبانیت از ادب و حیا و عفت فاصله می گیرد. احترام بزرگان و اطرافیان را نمی تواند نگهدارد. پرده حیا و عفت را می درد و در نتیجه سخنانی بر زبانش جاری می شود که در حالت عادی از گفتن وحتی شنیدن آن خجالت می کشد. دست به کارهایی می زند که هرگز با اخلاق و انسانیت هم خوانی ندارد.

ج- خواری و رسوایی

از دیگر مفاسد خشم های بی جا، خواری و ذلت و رسوایی فرد عصبانی است. او معمولا وقتی که حالت خشم برایش عارض می شود، درمیان جمع، فردی غیرعادی، ناتوان و سبک قلمداد می شود که قادر به کنترل وجودش نیست و نمی تواند امور زندگی اش را مدیریت کند و تمام کسانی که او را در آن حال می بینند، به دیده حقارت و یا ترحم به او می نگرند.

د- سلب اعتماد دیگران

افراد جامعه به ویژه عقلای قوم و نخبگان، به افراد عصبانی کمتر اعتماد می کنند؛ چرا که احساس می کنند او به اندک بهانه ای خشمگین می شود و تصمیماتی می گیرد که مبنای عقلانی و منطقی ندارد؛ گرچه بعدا اظهار ندامت کرده ، عذرخواهی هم می کند.

پی نوشتها:

۱- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج ۳، ص: .۹۷

۲- معراج السعاده ، ملا احمد نراقی، ص .۲۲۶

۳- سنن النبی، علامه محمد حسین طباطبایی، ص ۶۷٫

۴- تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۸۵۴

۵- تحف العقول، ابن شعبه حرانی ، ص .۵۳۴

۶- الکافی، کلینی باب الغضب، ح ۲، ج .۲ ص .۳۰۲

۷- الکافی، ج ۲، ص ۳۶٫

۸- مثنوی مولوی، دفتر اول.

۹- تفسیر البرهان .ج .۴ ص ۸۲۸٫ سیدهاشم بحرانی

۱۰- بحارالانوار، مجلسی، ج: ۶۸ ص .۴۱۱

۱۱- الکافی، باب کظم الغیظ، ح ۱٫

۱۲-همان- باب الغضب، ح ۷٫

۱۳- المناقب، محمدبن شهر آشوب ج ۴، ص.۲۰۷

۱۴- مثنوی، دفتر اول.

۱۵- معراج السعاده، ص ۶۲

برچسب ها: کنترل خشم ، امام باقرعلیه السلام ، انسان

پنج شنبه, 21 دی 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 16

«16» أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ‏
آنان كسانى هستند كه به بهاى (از دست‏دادن) هدايت، خريدار ضلالت و گمراهى شدند. امّا اين داد وستد، سودشان نبخشيد و در شمارِ هدايت يافتگان در نيامدند. (ويا به اهداف خودنرسيدند.)
:نكته‏ ها
منافقان، صاحب هدايتى نبودند كه آن را از دست بدهند. پس شايد مراد آيه اين است كه زمينه‏هاى فطرى و عوامل هدايت را از دست دادند. همچنان كه در آيات ديگر مى‏ خوانيم 
 «اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِيْمانِ» «1» گروهى ايمان را به كفر فروختند. و يا «اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ» «2» آخرت را به زندگى دنيوى فروختند. ويا «وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ» «3» آمرزش و عفو الهى را با قهر و عذاب او معامله كردند. يعنى استعداد ايمان و دريافت پاداش و مغفرت را با اعمال خود از بين بردند
عاقبت، نور الهى دود شد         فطرت حق‏جوى او، نمرود شد

پيام‏ ها

1- منافق، سود و زيان خود را نمى‏شناسد ولذا هدايت را با ضلالت معامله مى‏كند. «اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏»

2- انسان، آزاد و انتخاب‏گر است. چون داد و ستد، نياز به اراده وتصميم دارد.«اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ ...»

3- دنيا همچون بازار است و مردمان، معامله‏گر و مورد معامله، اعمال و انتخاب‏هاى ماست. «اشْتَرَوُا ... فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ»

4- عاقبتِ مؤمن، هدايت؛ «عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ» و سرانجام منافق، انحراف است. «ما كانُوا مُهْتَدِينَ»

5- منافقان به اهداف خود راهى نمى‏يابند. «ما كانُوا مُهْتَدِينَ» وبا توجّه به آيات بعد.

-------------------

:تفسیر برهان 

: حضرت امام حسن عسکری (ع) فرمودند 

 

أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا  یعنی دین خدا را فروختند و به جایش کفر به خدا را گرفتند

فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ یعنی در آخرت و در این تجارت سودی نکردند چرا که آنها با فروختن بهشت آتش جهنم و عذاب های گوناگون آنرا خریده اند بهشتی که اگر ایمان می آوردند برایشان فراهم بود

سه شنبه, 19 دی 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 15

«15» اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ‏

خداوند آنان را به استهزا مى‏گيرد و آنان را در طغيانشان مهلت مى‏دهد تا سرگردان شوند.

نكته‏ ها:

كلمه «يَعمهون» از «عَمَه» مثل «عَمى» مى‏باشد، لكن «عمى» كورى ظاهرى را گويند و «عمه» كورى باطنى است.

امام رضا عليه السلام در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: خداوند، اهل مكر و خدعه و استهزا نيست، لكن جزاى مكر و استهزاى آنان را مى‏دهد. همچنان كه آنان را در طغيان و سركشى خودشان، رها مى‏كند تا سر درگم و غرق شوند. و چه سزايى سخت‏تر از قساوت قلب و تسلّط شيطان و وسوسه‏هاى او، ميل به گناه و بى‏رغبتى به عبادت، همراهى و همكارى با افراد نا اهل و سرگرمى به دنيا و غفلت از حقّ كه منافقان بدان گرفتار مى‏آيند.

منافقان، دوگانه رفتار مى‏كنند و لذا با آنها نيز دو گونه برخورد مى‏شود؛ در دنيا احكام مسلمانان را دارند و در آخرت كيفر كفّار را مى‏بينند.

پيام ‏ها:

1- كيفرهاى الهى، متناسب با گناهان است. در برابر «إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»، «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» آمده است.

2- منافقان با خدا طرفند، نه با مؤمنان. (آنها مؤمنان را مسخره مى‏كنند، ولى خدا به حمايت آمده و پاسخ مسخره‏ ى آنان را مى‏دهد.) «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ»

3- استهزا، اگر به عنوان پاسخ باشد، مانعى ندارد. نظير تكبّر در مقابل متكبّر. «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ»

4- از مهلت دادن و زياده بخشى‏ هاى خداوند، نبايد مغرور شد. «يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ»

5- سركشى و طغيان، زمينه‏اى براى سر درگمى‏ هاست. «فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»*

------------------

تفسیر برهان : ج2 ص 219

ابن بابویه، از محمد بن ابراهیم بن احمد بن یونس معاذی، از ... از حضرت رضا (ع) درباره (( الله یستهزی بهم)) پرسیدم، ایشان فرودند: خداوند تبارک و تعالی ریشخند نمی کند، اما سزای ریشخند آنان را می دهد

علی بن ابراهیم گفت: « ویمدهم فی طغیانهم یعمهون» یعنی آنان را به حال خود می گذارد


 

 

 

دوشنبه, 18 دی 1396 ساعت 00:00

تفسیر سوره بقره آیه 14

  وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ‏ «14»

وچون با اهل ايمان ملاقات كنند گويند: ما (نيز همانند شما) ايمان آورده‏ايم. ولى هرگاه با (همفكران) شيطان صفت خود خلوت كنند، مى‏گويند: ما با شما هستيم، ما فقط (اهل ايمان را) مسخره مى‏كنيم.

نكته‏ ها:

«شيطان» از «شَطَن» به معناى دور شده از خير است و به هركس القاى انحراف كند، اطلاق شده وبه انسان‏هاى بدكار و دور از حقّ نيز گفته مى‏شود.

پيام‏ها:

1- منافق، نان را به نرخ روز مى‏خورد. «قالُوا آمَنَّا ... قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ»

2- گرچه اظهار ايمان براى مسلمانى كافى است، ولى بايد مواظب عوامل نفوذى بود. «قالُوا آمَنَّا»

3- منافق، شهامتِ صداقت ندارد واز مؤمنان ترس و هراس دارد. «خَلَوْا»

تماس وارتباط منافقان با مؤمنان، آشكار وعلنى است ولى تماس آنان با كفّار يا سران و رهبران خود، سرّى و محرمانه، در نهان و خلوت صورت مى‏گيرد.

4- دوستان منافقان، شيطان صفت هستند. «شياطينهم»

5- كفّار و منافقان با همديگر ارتباط تشكيلاتى دارند و منافقان از آنان خطّ فكرى مى‏گيرند. «شياطينهم»

6- منافقان، مؤمنان را به استهزا مى‏گيرند. «إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»

-------------------------

: تفسیر برهان 

ابن شهر آشوب از حضرت امام محمد باقر (ع) روایت کرده است که ایشان فرمودند: این آیه درباره سه کس نازل شد. آنان وقتی که پیامبر (ص) دست امیرالمومنین علی (ع) را به ولایت برافراشت در ظاهر ایمان آورده خوشحال شدند و چون با دشمنان امیرالمومنین به خلوت درآمدند (قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُن)

 

 

صفحه1 از60

درباره قاسمیه

هیئت زنجیرزنان و شاه حسین گویان محله شتربان در تاریخ 1346 به همت جوانان این محله تاسیس شده و تاکنون به فعالیت خود در زمینه های مذهبی ادامه می دهد

ادامه مطلب

اوقات شرعی